ترجمۀ: حامد صادقی
این رژیم از سال 1980 تا سال 1983 به مدت سه سال حکومت کرد. نظامیها سیاست را به غیر نظامیها سپردند و به این ترتیب حزب مام میهن تورگوت اوزال در سال 1983 به سر کار آمد.
این تحولات در ترکیه، از دیدگاه نقش اسلام، چند نتیجه مهم در برداشت. قطببندیها و اعمال خشونتآمیز گاهی باعث افزایش روح مبارزهطلبی در بین سازماندهندگان سیاست اسلامی شده است. حزب سلامت ملی و شاخه جوانان حزب «آکینجیلار» در اعمال خشونتآمیز دخالتی نکردند لیکن به موازات گسترش بحران، حزب سلامت ملی هم مواضع مبارزهطلبانهای را علیه سیستم اتخاذ کرد. بهترین مثال برای این حالت مبارزهطلبانه، میتینگی است که حزب سلامت ملی پیش از وقوع کودتای 12 سپتامبر 1980 در قونیه ترتیب داد.
درگیریهای خونین سنیها و علویها هم نشانۀ دیگری است برای میزان تبدیل قطببندیها و اعمال خشونتآمیز به مبارزهطلبی دینی. در سال 1978 در شهر قهرمان ماراش بیش از 100 نفر در جریان درگیری سنیها و علویها کشته شدند. این درگیری نشان داد که اختلافات مذهبی در ترکیه در نقطۀ انفجارآمیز قرار دارد.
تجربهای که ترکیه در ترور و اعمال خشونتآمیز از سر گذرانده، در کنار ایدئولوژی گروههای اجتماعی سیاسی، در شکلدهی به تمایلات روشنفکران و مردم نقش داشته است. جذابیت چپ افراطی و ایدئولوژی راست در روزهای پرشکوه سیاستهای ایدئولوژیک دورۀ قبل از کودتا خود را مینمایاند. حوادث خونینی که گروههای مذکور عاملین اصلیاش بودند جذابیت گروهها را از بین برد و افکار عمومی ترکیه نسبت به سیاستهای افراطی عکسالعمل بزرگ و جدی از خود بروز داد. اگر اعدام اعضای گروههای چپ افراطی و راست افراطی را پس از کودتا نیز به موارد گذشته علاوه نمائیم خواهیم دید که در سیاست ترکیه یک «خلاء ایدئولوژیک» پدیدار گردید.
این خلاء پس از گذشت مدت کمی به میزان قابل توجهی بوسیله اسلام جبران شد. از گذشته در ترکیه جوانان حامیان اصلی حرکتهای ایدئولوژیک بودهاند. جذابیت رو به رشد اسلام در بین جوانان موید این مطلب است. به میان آمدن اسلام بعنوان ایدئولوژی جایگزین با ترک اردوگاه مارکسیسم توسط بعضی از چپیهای معروف و با مسلمان شدن چریکهای جناح راست خود را آشکار ساخت.
تجربیات اواخر سالهای 1979 بر مسئولین ترکیه نیز تاثیرات فراوانی بر جای گذارد. از این زاویه مهمترین موضوع قبول اسلام از سوی مسئولین بعنوان یک چاره در مقابل ایدئولوژیهای افراطی بود. اسلام بنابراین تحلیل تنها عامل برای همبستگی ملی و اجتماعی میتوانست باشد.
حمایت از اسلام میانهرو و تحت کنترل دولت، علاوه بر مبارزه با چپ و راست افراطی و جداییطلبان کرد میتوانست از تظاهر افراطیتر اسلام مردمی و تسنن بنیادگرا بطور موثری جلوگیری کند.
در این خصوص ایدئولوژی رسمی بعضاً بر ایدئولوژی موسوم به «ترکیب ترک ـ اسلام» مبتنی بود. این ایدئولوژی که «کانون روشنفکران» مبلغش بود درصدد بود بین ملیگرایی ترک و اسلام پیوند ایجاد کند.
طرفداران نظریه «ترکیب ترک ـ اسلام» کوشش کردند تا نشان دهند میراث فرهنگی خلقهای ترک، پس از قبول اسلام با این دین هماهنگ شد. اما نظریه ترکیب نژاد و دین با غرب و تاثیر سیاستهای لائیسیزم افراطی که بخشی از حرکت غربگرایی در ترکیه محسوب میشود سازگار نشد.
بنا به عقیدۀ ایئولوگهای نظریه «ترکیب ترک ـ اسلام» رابطه با غرب بر سر راه پیشرفت ملیگرایی ترک و بنای فرهنگ ملی ترکها بر پایههای دین مانع ایجاد مینماید. اینان همچنین ادعا کردند دلیل اصلی بحران اواخر سالهای 1970 این بود که سیستم آموزش ملی ترکیه نتوانست در مورد گذشته ترک و اسلام به نسل جدید اطلاعات لازم را بدهد.(35)