تاریخ انتشار : ۲۰ اسفند ۱۳۸۶ - ۱۶:۲۹  ، 
کد خبر : ۲۴۴۷۲

نگاهی به مهندسی فرهنگی

نویسنده: علیرضا باوندیان اشاره: مهندسی فرهنگی اجازه تعریف ماموریت های خود خواسته و خودانگیخته را به افراد و دستگاه ها نمی دهد. در غیر این صورت شاهد تداخل ماموریت‌های فرهنگی و سلیقه ای شدن حوزه فرهنگ هستیم. پس باید باور کرد که مهندسی فرهنگ، در ذات خود معماری جامعه را نتیجه خواهد داد.

چپ گرایان در مکتب مطالعات فرهنگی، مهندسی فرهنگی را مفهومی منفی و متعلق به اردوگاه سرمایه داری تلقی می کنند؛ آنها مهندسی فرهنگی را به معنای استفاده از شیوه هایی می دانند که در ناخوداگاه مصرف کنندگان چنان تاثیر بگذارد تا همواره مطیع و مصرف کننده باقی بمانند.

از حدود شانزده سال پیش، رهبر معظم انقلاب نسبت به " تهاجم فرهنگی " هشدار دادند و در سال های اخیر نیز اهمیت راهبردی " مهندسی فرهنگی " را متذکر شده اند. اکنون با این واقعیت مواجهیم که ماهیت تهدیدها در نظام جدید بین الملل بیشتر از آنچه سخت افزاری و فیزیکی باشد، نرم افزاری و فکری است. لذا لشکر کشی و اشغال کشورها نیز بدون کنترل افکار عمومی و نسخه فرهنگی و رسانه ای، عملیاتی نمی شود. عراق نمونه بارز این رفتار است.

درمان مشکلات اجتماعی و اقتصادی و سیاسی در نگاه فرهنگی و تربیتی نهفته و همچنین نیازمند تغییر زاویه دید مدیران کشور از زوایای فوق به دریچه های فرهنگی است. مهندسی فرهنگی اجازه تعریف ماموریت های خود خواسته وخودانگیخته را به افراد و دستگاه ها نمی دهد. در غیر این صورت شاهد تداخل ماموریت‌های فرهنگی و سلیقه ای شدن حوزه فرهنگ هستیم. پس باید باور کرد که مهندسی فرهنگ، در ذات خود معماری جامعه را نتیجه خواهد داد.

ز منجنیق جهان سنگ فتنه می بارد!

واقعیت های اجتماعی و فرهنگی امروز جهان بسیار دستخوش تغییرشده اند: اگر زمانی صاحبان قدرت دیگران را با زور اسلحه و سرنیزه وادار به تبعیت از خود می کردند، اکنون پایدارترین، موثرترین و کم هزینه ترین راه اعمال نفوذ، تغییر منش ها و نگرش های افراد است، یعنی فتح قلمرو ها و سرزمین ها از دریچه فرهنگ. این رهیافت متاسفانه به عنوان گزینه اصلی در غارت نوین جهانی مدنظر قرارگرفته است. اگرچه غایت نظر و نیات جهانخوران هرگز انسان دوستانه نیست و آنان تنها و تنها به فتح همه جانبه همه منابع جهان – اعم از انسانی و کانی – می اندیشند اما تردیدی نیزدر این سخن نیست که استفاده از شیوه ها و شگردهای فرهنگی، فتح قلوب و عاطفه های مردم را در برخواهد داشت.حال این فتح می تواند مبتنی بر جهات مختلفی باشد: یکی از استراتژیست های آمریکایی در خصوص دکترین جدید امنیت ملی این کشور گفته بود: " اگر مردم کشورهای هدف را به خوردن مک دونالد، پوشیدن لباس جین، خوردن کوکاکولا، گوش کردن جاز و نگاه کردن به فیلم های هالیوود وادار کنیم، بدون لشکر کشی می توانیم آنها را ساکنان ایالت جدید خود به حساب آوریم."

به بیانی ساده ترمی توان گفت که اگر در پریروز جهان داشتن اسب و سوار و شمشیر فراوان عاملی برای پیروزی به حساب می آمد و یا در دیروز جهان برخورداری از سرزمین های بسیار و نیروی کار ارزان و مصالح کانی رایگان، امروزه داشتن رسانه های کارآمد و فتح سرزمین های ذهنی و ذوقی مردم است که قدرت به حساب می آید. در قشون کشی میان موساییان و ساحران، این جادوگران تجمل آفرینند که می توانند میان حقیقت و شبه حقیقت، تشکیک ایجادکنند و ضمیر جامعه رابه جانب باورهای نابارور سوق دهند و با زر ناسره آذین شده شان، توان مقایسه گری های منطقی و معقول را از مردم بربایند و ماهی مقصود را به این ترتیب صیدکنند.

مهندسی فرهنگی که ذاتی درایتمندانه و خبیر دارد با شناسایی مشی مهاجمان فرهنگی می کوشد تا در برابرشان با تدابیری اندیشیده شده از جنس فرهنگ روبرو شود.

مهندسی فرهنگی از کیان ارزشی ما محافظت خواهدکرد و رسوم مقتضی مطابق با نبرد فرهنگی موثر را ایجاد خواهد کرد.

سنگ زیرین خانه جانها

فرهنگ، پایدارترین حوزه اجتماع و مشخص کننده شکل و ماهیت حرکت جامعه است. رصد عوامل شکل دهنده به فرهنگ و شناخت وجوه گوناگون آن از گام های مهم و اساسی مهندسی فرهنگی است.

فرهنگ به عنوان زیربنای جامعه انسانی برپایه مفروضات و اصول اساسی بنیان نهاده می شود و براساس آن ها ارزش های فرد و جامعه شکل می گیرد. در نهایت این ارزش ها به هنجارهای اجتماعی تبدیل و در قالب رفتارهای فردی و جمعی تبلور پیدامی کند. مفروضات اساسی با شکل دهی به ذهنیت و هویت فرد رفتاری را در او برمی انگیزاند که قابلیت لمس عینی دارد. شناخت این متغیرهای بنیادین با وجودی که ای بسا قابلیت مشاهده عینی را پیدا نکنند از اهمیت شایانی برخورداراست و رصد آن ها مبنای هرگونه طرح برای مهندسی فرهنگی کشور است. به طور قطع این مفروضات از عوامل متغیرهای گوناگون و نیز از حوزه های مختلف اقتصادی و سیاسی که تحت تاثیرشرایط زمانی و مکانی می باشند رنگ می پذیرند که رصد این متغیرها و ارزیابی میزان تاثیرگذاریشان یکی از مراحل مهم مهندسی فرهنگی است. در شرایطی که هدف جامعه اسلامی، رشد، تعالی و کمال مادی و معنوی انسان براساس مبانی دینی و اخلاق برتراویده از آن است باید معیار داوری در همه سیاست گذاری ها و برنامه ریزی ها "انسان " باشد. مهندسی فرهنگی بستری برای نیل به چنین هدفی است.

مهندسی فرهنگی، تعبیرها و تعریف‌ها

به هرحال مهندسی فرهنگی ازجمله تعبیرهایی است که به انحاء نیات مختلف و از پنجره های نگرشی مختلفی به آن نظر افکنده می شود. گاهی گفته می شود که مهندسی فرهنگی به معنای مهندسی و معماری اماکن فرهنگی مانند سینماها،گالری ها و تالارها است و در کنار مفاهیمی چون مهندسی صنعتی (ساخت اماکن صنعتی) قرار می گیرد. البته شرکتهای بزرگ طراحی و معماری مانند اینترفیس بخشی از کار خود را به فضاهای فرهنگی اختصاص می دهند.

تام شرمن در سال 1983 با همین رویکرد کتاب مهندسی فرهنگی را در زمره انتشارات گالری ملی کانادا منتشر کرد.

اما چپ گرایان در مکتب مطالعات فرهنگی، مهندسی فرهنگی را مفهومی منفی و متعلق به اردوگاه سرمایه داری تلقی می کنند؛ آنها مهندسی فرهنگی را به معنای استفاده از شیوه هایی می دانند که در ناخوداگاه مصرف کنندگان چنان تاثیر بگذارد تا همواره مطیع و مصرف کننده باقی بمانند.

گاهی نیزبه مهندسی فرهنگی به عنوان رویکردی مفهومی به برنامه ریزی و مدیریت توسعه فرهنگی نگریسته می شود که با توجه به طبیعت متغیر فرهنگ، به طراحی راهبردهای عملی برای حل مسائل و مشکلات ناشی از تعامل فرهنگ و توسعه می پردازد. البته مفهوم مهندسی فرهنگی در بخش فرهنگ حاکی از تغییری قابل توجه در مدیریت نهادهای فرهنگی و معطوف به نیاز مبرم و فراوان به راه حل های کاملا فنی و به دقت طراحی شده در خصوص چالش های موجود بر سرراه توسعه فرهنگی است. به بیان دیگر مهندسی فرهنگی به نظام ها، فرایندها،جایگزین ها و فرمول بندی های مرتبط با پاسخ های خلاقانه و به چالش های توسعه نهادهای فرهنگی و تشویق مردم به مشارکت در حیات فرهنگی جامعه می پردازد.

پایدارترین، موثرترین و کم تنش ترین راه اعمال نفوذ بر دیگران تغییر منش ها و نگرش های افراد می باشد. به عبارت دیگر اگر زمانی با زور اسلحه و زمان دیگری با اهرم های مختلف، صاحبان قدرت دیگران را چندی همراه خود می کردند و آن ها را وادار به تبیعت از خود می نمودند، امروز این روش ها منسوخ و جای خود را به روش های دیگری به نام شیوه های فرهنگی داده است.

این روند و برخی عوامل دیگر سبب شده تا یک عنصر اجتماع (مثلا یک فرد، گروه، سازمان) مخاطب مجموعه متعددی از فرایندهای فرهنگی (به معنای عام) باشد و نتوان همچون گذشته عوامل تاثیر پذیری او را به خانواده، مدرسه و دوستان محدود کرد: امروزه می بینیم که شبکه اینترنت به تنهایی هزاران اندیشه، تفکر و رفتار مختلف را عرضه می دارد که در کنترل ما نیست. هرچند در خوش بینانه ترین حالت می توان برخی آنها را فیلتر کرد اما هیچگاه نمی توان همه آنها را به شکلی که تمایل داریم و مبتنی با ارزشهای فرهنگی ماست، عرضه نماییم.

در چنین فضایی ادعای تسلط بر فعالیتهای فرهنگی به معنای در اختیار گرفتن و برنامه ریزی هر آنچه که بر یک مخاطب عرضه می شود، چندان معقول به نظر نمی رسد و نمی توان خواستار این بود که مجموعه عوامل تاثیر گذار بر روی افراد جامعه را کاملا به حصار خود درآورد.

پس مفهوم مهندسی فرهنگی به این معنا قابل پذیرش نیست. جدای از عدم قابلیت کنترل عوامل مختلف، عناصری همچون پیش بینی ناپذیری حوزه فرهنگ و کمیت ناپذیری بخشی از عناصر فرهنگی نیز مزید بر علت می شود تا تعبیر مهندسی فرهنگی از این حیث خدشه پذیر باشد.

براستی نمی توان فضای فرهنگی جامعه را یک سیستم تلقی کرد و برای آن برنامه ریزی نمود، چرا که تعیین مرز سیستم با محیط و میزان تسلط بر اجزای درونی و میزان تاثیر گذاری عوامل محیطی، همه و همه این تعریف را خدشه دار می نماید. بلکه باید فضای فرهنگی را عرصه ای متشکل از سیستم های مختلف فرهنگی با انگیزه ها، اهداف و کارکردهای مختلف دانست. در این شرایط حکومت از حیث وظایفی که بر عهده دارد می تواند از دو مسیر بر این عرصه اعمال حاکمیت نماید.

اول: تعریف یک سیستم فرهنگی که به وسیله آن وظایف فرهنگی خود را ایفا نماید. به دیگر سخن، در جامعه ای همچون ایران با داعیه حکومت دینی، وظایفی فرهنگی و تربیتی بر عهده حکومت است و حکومت نسبت به سرنوشت افراد مسئول است. تربیت انسان هایی با ویژگی های دینی از وظایف حکومت است.

دوم: نظارت بر سایر سیستم های فرهنگی تا از حد و حدود قانونی خارج نشوند. روشن است که اولا الزامی نیست که این دسته از سیستم ها به ایفای وظایف فرهنگی حکومت کمک نمایند و نهایتا آن را نفی نمی کنند و ثانیا حکومت تنها ناظر خروجی این سیستمها است و در انگیزه ها، برنامه ریزی ها و... نقش چندانی ندارند. یعنی رابطه ای مشابه با بخش خصوصی در اقتصاد.

با این تعریف می توان مهندسی فرهنگی را به معنای مهندسی وظایف فرهنگی حکومت هم مورد توجه قرار داد و برای آن مدل طراحی نمود. در این مدل حکومت وظایف فرهنگی برعهده دارد و برای ایفای آن طراحی سیستم می کند و در ضمن برای فعالیت سایر سیستمهای فرهنگی چهارچوبی تعیین می نماید و در آن چهارچوب رابطه این سیستم با سایر سیستمهای فرهنگی را تنظیم می نماید.

اکنون پرسش هایی به ذهن متبادرمی شودکه باید به آن پاسخی درخور داد:

وظایف فرهنگی حکومت که بایستی توسط خود حکومت انجام پذیرد و قابل واگذاری نمی باشد(حداقل در شرایط فعلی) چیست؟ چرا این وظایف قابل واگذاری به بخش خصوصی و سیستم های دیگر فرهنگی نیست؟

برای ایفای این وظایف چه نوع سیستمی و با چه ساختار و ویژگی های لازم است طراحی شود. در این سیستم چند نهاد وجود دارند.

حدود نظارت بر سایر سیستم های فرهنگی توسط چه قوانینی انجام می پذیرد؟

مبانی طرح موضوع مهندسی فرهنگی

هم ما و جامعه ما در معرض تهاجم فرهنگی هستیم و هم تاکید بر مهندسی فرهنگی نشانه لزوم بازنگری و اصلاح روشها، استفاده بهینه از ابزارها و ظرفیت هاست. پس مهندسی فرهنگ در جامعه ما نیز بدون تغییر در مدیریت و ساختار فرهنگی کشور، ممکن نیست. تغییر فرهنگی در جامعه نیز بدون ایجاد تغییرات فکری و یا مهندسی ذهن جامعه با ابزارها و روش های زمان حاضر عملی نمی شود.

مهندسی فرهنگی رویکردی کاملا مفهومی، تخصصی، زیرساختی و در عین حال عملیاتی است. همین ویژگی ها است که فرهنگ را متفاوت و غالب بر سایر عرصه ها ساخته است و به همین خاطر است که می گویند علاج ناهنجاری فرهنگی، درمان فرهنگی، علاج ناهنجاری اجتماعی درمان فرهنگی و حتی درمان ناهنجاری سیاسی نیز درمان فرهنگی است. مهندسی فرهنگی یعنی پاسخ خلاقانه به چالش های موجود در همه ابعاد توسعه کشور. مدیریت فرهنگی نیز علی القاعده باید در اختیار کسانی باشد که بر هندسه فرهنگی جامعه، ابزارهای نوین و روش های کار آمد و بهنگام آن مسلط باشند. در غیر اینصورت حتی اگر طراحی مهندسی فرهنگی ما ایده آل باشد، بنای آن را سست و لرزان اجرا خواهند کرد.

هندسه یا محیط اجتماعی فرهنگ بیشتر یک محیط رئالیستی است تا ایده آلیستی. لذا مدیریت فرهنگی باید عملیاتی باشد نه دستوری. مدیر فرهنگی بیشتر باید در صحنه فرهنگ باشد تا پشت صحنه آن.

از طرفی مهندسی فرهنگی یک مقوله نسبی است، به این معنی که مهم تر از آمارهای کمی، این کیفیت رفتار فرهنگی است که نسبت موفقیت آن را مشخص می کند. در عین حال باید توجه کرد که فضای فرهنگی جامعه فضایی سیال و دینامیک است نه یک سیستم صرفا مکانیکی. پس مهندسی فرهنگی، یک رویکرد فرآیندی است.

معنی مهندسی فرهنگی، اصلاح هندسه فرهنگ در نظام حاکمیتی است، نه ایجاد یک سیستم یکپارچه و واحد فرهنگی. به عبارتی مهندسی فرهنگی نیاز به یک اتاق فرمان دارد اما می تواند و باید از صدها و بلکه هزاران اتاق فکر و ابزارهای عملی متنوع برخوردار باشد. زیرا فرهنگ بیشتر از آنکه در اختیار حاکمیت باشد، به وسیله جامعه ساخته می شود.

چه بایدکرد؟

در مهیا کردن بسترها و ابزار لازم و نوین و بهره گیری از تشکل های فرهنگی - مردمی و حمایت از آن ها در چارچوب نظام فرهنگی طراحی شده ( که باید مورد اجماع ارکان فرهنگی جامعه نیز باشد ) ضروری است.

در مهندسی فرهنگی مردم باید متصدی اصلی فرهنگ باشند.

خاستگاه مهندسی فرهنگی، سنت ها و آرمان ها، رویکرد آن افق های تازه و ابزار و روش های آن مدرن است. تنها در چنین وضعی است که محصول مدیریت فرهنگی جامعه پیشرفته همراه با معنویت، فضیلت و اخلاق خواهد بود.

مهمترین اولویت مهندسی فرهنگی باید احاطه فرهنگ بر حوزه های اجتماعی، اقتصادی و سیاسی باشد. بدیهی است که درمان مشکلات اجتماعی و اقتصادی و سیاسی نیز در نگاه فرهنگی و تربیتی نهفته و همچنین نیازمند تغییر زاویه دید مدیران کشور از زوایای فوق به دریچه های فرهنگی است. ما با فرهنگ است که خیلی از مسائل را می‌فهمیم، می‌بینیم و بیان می‌‌کنیم. ما بدون فرهنگ نمی‌دانیم چه هستیم.

انسان هرگز منقطع از فرهنگ نیست و فهم ما تابعی از فرهنگ ماست.
باشگاه اندیشه

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات