تاریخ انتشار : ۱۱ شهريور ۱۳۹۱ - ۱۱:۱۲  ، 
کد خبر : ۲۴۴۸۳۸

مسائل لبنان، حزب‌الله و خاورمیانه


دکتر محسن رضایی
حادثه لبنان حادثه‌ای است بسیار مهم و از منظر بسیاری از تحلیل‌گران جهانی یک حادثه شگفت‌انگیز است و بسیاری هستند که با حالت بهت به این حادثه نگاه می‌کنند. آنقدر این بهت و تعجب‌زدگی برای آنها مهم است که هنوز جرأت یک تحلیل درست و حسابی را به خودشان ندادند. به همین دلیل حادثه‌ای که در لبنان اتفاق افتاد در ماهها و سال‌های آینده یکی از معیارها و شاخص‌های تحلیل‌گران سیاسی برای بررسی وضعیت سیاسی منطقه خاورمیانه و آیندۀ این منطقه خواهد بود.
بنابراین حادثه لبنان یک نقطه عطفی برای حوادث آینده می‌باشد.
در لبنان دو تفکر، دو مکتب سیاسی و دو قدرت سیاسی روبروی هم قرار گرفتند و با هم مصاف شدند. این دو قدرت در خط مقدمشان که لبنان و اسرائیل بود روبروی هم قرار گرفتند، اما هر کدام از این دو خط مقدم دو امتداد طولانی در عقبه‌های خود داشتند، در حقیقت جنگ لبنان و اسرائیل جنگ حزب‌الله و صهیونیستها، خط مقدم تلاقی دو قدرت ایران و آمریکا در منطقه خاورمیانه بود. آمریکا و ایران در مرز جغرافیایی و سیاسی لبنان و فلسطین روبروی هم قرار گرفتند؛ حزب‌الله به نمایندگی ایران و اسرائیل به نمایندگی آمریکا و قدرت مسلط جهان، با هم به یک مصاف پرداختند. همین مصاف باعث شده که یک ارزیابی روی آیندۀ منطقه شکل بگیرد، که منطقه خاورمیانه را چه کسانی شکل خواهند داد. چه کسانی رقم خواهند زد؟ خاورمیانه آینده چگونه شکل خواهد گرفت.
اتفاقاً آمریکائیها برای شکل دادن به همین سؤال که بعد از حادثه (جنگ لبنان) شروع شد به منطقه آمده بودند. اصلاً آمریکائیها به علت اینکه اسرائیلی‌ها را وادار کردند که سراغ لبنان بیاید و به لبنان حمله بکند، فلسفه وجودی و علت اساسی تشویق و تحریک آمریکا در ارتباط با اسرائیل، ترسیم آینده و شکل دادن به خاورمیانه بود. اسم عملیات را هم گذاشتند «خاورمیانه جدید».
ترسیم آیندۀ خاورمیانه
در حقیقت حمله اسرائیل به لبنان به عنوان خاورمیانه جدید شکل گرفت، برخی نیز به صراحت گفته‌اند اما این موضوعی را که خانم رایس و آقای بوش، قبل از حمله، مطرح کردند، کسی متوجه آن نمی‌شد. جنگ که اتفاق افتاد نتیجه جنگ به دنیا نشان داد که یک بحث خیلی جدی پشت صحنه بود که آنها متوجه نبودند و اگر آمریکائیها و اسرائیل صددرصد موفق می‌شدند دنیا متوجه نمی‌شد که مسئله چیست. اما پاسخی که حزب‌الله به اسرائیلی‌ها داد دنیا را متوجه کرد؛ که عجب! آمریکائیها مثل این که چیز مهمی را کشف کرده بودند؛ و آن این بود که دو قدرت متعارض؛ یکی جمهوری اسلامی و دیگری آمریکائیها، قدرتهای آینده این منطقه هستند؛ دیگر غیر از این دو قدرت، قدرت دیگری توانایی شکل دادن به منطقه خاورمیانه را ندارد. لذا آمریکائیها با تحلیل‌های خود متوجه شده بودند که نباید بیشتر از این وقت را از دست می‌دادند، باید زودتر حمله را انجام می‌دادند.
اما وقتی که حمله را انجام دادند همه فهمیدند که حداقل پنج سال دیرتر کار را شروع کرده‌اند و بسیاری نیز گفتند که آمریکا باید پنج سال زودتر شروع می‌کرد؛ پنج سال وقت را از دست داده و ایران می‌توانسته در لبنان توانایی را به وجود بیاورد که در تاریخ شصت ـ هفتاد ساله اسرائیل، این توانایی بی‌سابقه بود.
حادثه لبنان سرآغاز و نقطه عطف جدیدی است؛ ماجرا همین بود که عرض کردم، یعنی آمریکائیها برای اینکه منطقه خاورمیانه را شکل بدهند و قبل از این که یا قدرتهای بیرون از منطقه فرصت پیدا کنند که دوباره مثل جریان شوروی سابق بیایند و در این منطقه شریک آمریکا بشوند. آمریکا می‌خواست از این خلأ نبود قدرت‌های بین‌المللی مؤثر و تأثیرگذار در منطقه حداکثر استفاده را ببرد؛ خاورمیانه را شکل بدهد و قصدش هم صرفاً لبنان نبود، آمریکائیها در این حادثه، فلسطین یعنی حماس، لبنان یعنی حزب‌الله، و سوریه یعنی آقای اسد را هدف گرفته بودند و اگر این‌جا موفق می‌شدند سرزمین فلسطین، سوریه و لبنان یک وضعیت سیاسی جدیدی را به خودش می‌گرفت. اگر آمریکائیها در لبنان موفق شده بودند همین امروز وضعیت سوریه یک وضعیت بحرانی و متلاشی‌ای بود، وضعیت فلسطین یک وضعیت بسیار ناگواری بود، صحنه سیاسی لبنان یک وضعیت دیگری داشت، هدف آمریکائیها این بود، عجله‌ای هم که آمریکائیها دارند که شما می‌بینید!
در افغانستان، در عراق، در لبنان، در حادثه انرژی هسته‌ای ایران، یک نوع عجله دارند این عجله مربوط به خلأ قدرتی است که بعد از فروپاشی شوروی در این منطقه به وجود آمد. یعنی بعد از این که شوروی به عنوان یک نقطه تعامل آمریکا، به عنوان یک بخش موازنه‌گر با قدرت آمریکا در جهان فروپاشید یک خلأ قدرت درست شد؛ در اروپای شرقی، در خاورمیانه هم یک خلأ دیگری به وجود آمد. این دو نقطه دو نقطه مهم بود.
آمریکائیها آمدند در اروپای شرقی، ناتو را تا مرز روسیه گسترش دادند؛ به تعبیری می‌توان گفت که آمریکائیها در آلمان شرقی، چک و اسلواکی، رومانی و جاهای دیگر یوگسلاوی تا خود مرزهای روسیه، این خلأ قدرت را خیلی سریع پر کردند و جز در بوسنی و هرزگوین و حوادث کورواسی و منطقه بالکان، که یک چالش به وجود آمد هیچ حادثه دیگری اتفاق نیفتاد.
آمریکائیها بدون آتش و توپخانه از طریق ناتو تا مرزهای غربی روسیه پیش رفتند و بعد هم که اروپای متحد می‌خواست شکل بگیرد، آمدند در این مسیر سنگ‌اندازی کردند و راه تصویب قانون اساسی اروپا را بستند و برنامه‌هایی علیه یورو (پول واحد اروپایی) اجرا کردند و خودشان را تا مرزهای روسیه کشاندند. با از میان رفتن موازنه بین‌المللی، یک منطقه دیگر در دنیا پیدا شد که آنجا هم خلأ قدرت وجود داشت و آن‌جا منطقه خاورمیانه بود.
با این اوصاف، آمریکائیها دنبال فرصت می‌گشتند برای این که وارد این منطقه شوند و حادثه یازده سپتامبر بهترین بهانه را برای آنها شکل داد، افغانستان را گرفتند عراق را گرفتند و این حمله آخر به فلسطین و لبنان و سوریه را ترتیب دادند، مسئله انرژی هسته‌ای ایران را هم که جزء برنامه‌شان دارند و احتمالاً ماههای آینده، این برنامه را فعال خواهند کرد.
همه این حوادث یک منطق سیاسی دارد. نباید چنین تصور شود که این آقای بوش اصلاً متوجه نیست، شاید اگر یک دمکرات هم جای آقای بوش بود همین کار را می‌کرد. مسئله یک نقشه است. مسئله یک منطق سیاسی است. البته حالا این فردی که پیدا شده، این از همان چماق بدست‌هایی است که برای پیاده کردن این نقشه از همه بهتر است. اما آن فکری که این چماق بدست را راه انداخته و دارد عربده می‌کشد، این خود او نیست که دارد این نقشه را دنبال می‌کند. نقشه‌ای که طراحی شده است خیلی بزرگتر از آقای بوش است. ایشان فقط مجری این کار است.
نقشه اصلی و منطق سیاسی آنان این است که آمریکا باید خلأ قدرت فروپاشی شوروی را در منطقه خاورمیانه پر کند.
اما چه بهایی را باید برای این به پردازد؛ بهای سنگینی را آمریکائیها در نظر گرفته‌اند. شاید از بعد از جنگ جهانی دوم به این طرف، در این قضیه است که آمریکائیها بیشترین بها را قبول کرده‌اند که به پردازند و این نقشه را پیاده بکنند و اتفاقاً بین تحلیل‌گران سیاسی به این نکته کم توجه شده است. آمریکائیها، پذیرفته‌اند که بیشتر از ویتنام تلفات بدهند اما این نقشه را پیاده کنند. چرا که این منطقه دارای منافع بسیار مهمی برای آمریکائیهاست که در رأس آن، انرژی و نفت و گاز، این منطقه است اما تنها نفت و گاز نیست. این‌جا یک منطقه مهمی است که هرکس بر این‌جا حکومت کند بر دنیا حکومت خواهد کرد.
موقعیت ژئوپلتیکی منطقه‌ای که ما در آن زندگی می‌کنیم منطقه‌ای بسیار مهم و استراتژیکی است، منطقه مهم جغرافیایی سیاسی است. حکومت کردن را در دنیا ساده، سهل و آسان می‌کند. هرکس بر این منطقه حاکم بشود اگر بخواهد بر کل دنیا حکومت کند آسان‌تر می‌تواند حکومت کند.
ایران قدرت شکل‌دهندۀ
آمریکا در شکل‌دهی سلطه جدید در موقعیت حاصله از خلأ قدرتی، بهای زیادی برای منفعت خیلی مهم‌تری را منظور نظر دارد. یک چنین منطقی پشت سر امکانات آمریکاست. خوب حالا آیا با این وضع که آمریکائیها بعد از شکستی که از لبنان خوردند، مشکلی که در عراق پیدا کردند، رها می‌کنند؟ حتماً رها نخواهند کرد! و ادامه خواهند داد؛ اگرچه آمریکائیها حقیقتاً با مشکلات بسیار مهم و جدی روبرو هستند. اما آمریکائیها یک مسأله را فکر نمی‌کردند و آن این بود که وقتی وارد این منطقه شدند در حادثه افغانستان یک نکاتی را متوجه شدند ولی باور نکردند؛ در حادثه عراق بیشتر متوجه شدند اما باز هم یقین نکردند، در حادثه لبنان یقین می‌کنند که برخلاف تصور آنها این منطقه در حال شکل‌گیری است یعنی خاورمیانه از پیش از 15-10 سال به این طرف دارد شکل می‌گیرد و یک نیرویی از درون همین منطقه دارد بالا می‌آید، آرام‌آرام، و آیندۀ این منطقه را این قدرت در دست خواهد گرفت. بعد از لبنان متوجه شدند که این قدرت بن‌لادن نیست، متوجه شدند این مسأله‌ای که آیندۀ منطقه را از درون خود منطقه دارد شکل می‌دهد این قدرت مسلمانان افراطی نیست، اتفاقاً یک اسلام خیلی منطقی با دیپلماسی و یک تفکر آرام، آهسته، اما مصمم و جدی چشم به آیندۀ این منطقه مسلمان‌نشین دوخته است؛ و آن چیزی غیر از ایران و جمهوری اسلامی نیست.
به همین دلیل معاودات ایران و آمریکا رقم دیگری خواهد خورد. آمریکائیها و اسرائیلیها نسبت به ایران جدی‌تر خواهند شد، در توطئه‌ریزی علیه جمهوری اسلامی جدی‌تر می‌شوند اما به لطف پروردگار متعال برآورد آنها از ایران تغییر پیدا کرده متوجه شدند که هماوردی با ایران به سادگی امکان‌پذیر نیست دیگر مثل افغانستان و عراق نمی‌توانند حمله کنند و ایران را بگیرند، منطقه را بگیرند، باید روی ایران، هم جدی‌تر حساب بکنند، هم برآوردهایشان را منطقی‌تر کنند. با یک استراتژیک دیگر، با یک دیپلماسی دیگر، با یک وضعیت دیگر سراغ ایران بروند.
نقشه‌های شوم سلطه‌گری نظامی
برای اینکه این موضوع روشن‌تر بشود بحث را در حادثه لبنان و اسرائیل بررسی کنیم؛ ببینید، حادثه لبنان را اعلام کردند که از این‌جا شروع شد: که روز چهارشنبه حزب‌الله حمله کرده و دو تا سرباز اسرائیلی را به اسارت گرفته‌اند. به همین دلیل ارتش اسرائیل راه افتاد و برای این که این دو سرباز را پس بگیرد، به لبنان حمله کرده است. سناریو و آن نمایشنامه‌ای که درست کرده بودند و در حقیقت می‌خواستند با این نمایش‌نامه وارد یک کشور عضو سازمان ملل و یک منطقه قانونی در دنیا بشوند آنان این داستان را این‌طوری درست کردند تا تخلف غیرقانونی خودشان را در حقیقت توجیح کنند.
هدف اساسی اسرائیل از حمله به لبنان این بود که حمله کند یک‌سری مناطقی را بگیرد از قبل هم یک قطعنامه خیلی شدید و درازی تهیه کرده بودند که به محض این که اسرائیل آمد جنوب لبنان را گرفت آن قطعنامه را مثلاً 12-10 روز بعد، بلافاصله در شورای امنیت سازمان ملل تصویب بکنند و سپس:
1- یک نیروی مسلح مستقل از دولت لبنان، از «ناتو» سازمان بدهند و فرانسه هم محور آن نیرو بود این نیروی مسلح بیاید در همان جایی که اسرائیل اشغال کرده، آن‌جا را از ارتش اسرائیل بگیرد و مدتها یک چیزی بدتر از جولان سوریه را درست کنند و در زمانی هم که اسرائیل در این مناطق خواهد بود تمام مراکز حزب‌الله را بزند، کادرهای حزب‌الله را شهید کنند، آقای سیدحسن نصرالله را شهید کنند، انبارهای مهمات را بزند، زاغه‌ها را بزند، محل‌های موشکی را بزند و کلاً حزب‌الله را تا می‌تواند از بین ببرد و بعد هم تقاضا کند که حزب‌الله خلع سلاح شود، سپس گرفتن جنوب لبنان و سپردن آنجا به نیروهای ناتو، نه نیروهای سازمان ملل و ارتش لبنان، نه، به «ناتو»!
2- انهدام حزب‌الله
3- خلع سلاح حزب‌الله
4- چهارم تغییر در دولت لبنان: چون با اینکه بعد از حادثه آقای رفیق حریری که آمریکائیها پیشروی‌هایی در حاکمیت لبنان کرده بودند، ولی مجلس و ریاست جمهوری را دنبال بودند که منحل کنند، از بین ببرند و با این کار انتخاباتی، که در لبنان برگزار می‌شد یک کسی رئیس‌جمهوری می‌شد، یک مجلس دیگری هم شکل می‌گرفت. یعنی خانم رایس همان هفته اول بعد از حادثه لبنان که آمد بیروت، همه مخالفین حزب‌الله را در سفارت آمریکا در لبنان جمع کرد (حدود 30-20 نفر) و گفت که شما خود را سریع آماده کنید طی هفته آینده حزب‌الله کارش تمام است و لبنان سقوط می‌کند، شما آماده باشید که وضعیت آیندۀ سیاسی کشور را به دست بگیرید. یعنی آن‌قدر این خانم به آینده مطمئن بود که یک اطلاعاتی را که اصلاً یک آدم سیاسی معمولی هم نباید بگوید، او که وزیر خارجه آمریکاست، آمده و چنین حرفهایی را زده است. این برنامه اسرائیلیها بود.
توطئه علیه سوریه، مشروعیت و حاکمیت اسرائیل و آمریکا بر سراسر خاورمیانه
اما برنامه آمریکا این بود که بعد از لبنان برود سراغ سوریه و مسئله سوریه را هم حل بکنند و به احتمال قوی کودتایی را تنظیم کرده بودند که با یک فشار از بیرون و یک کودتا در داخل کار آقای اسد را هم تمام کنند و مسأله تمام بشود، و بعد که آن‌جا کامل می‌شد، خیلی حادثه بزرگی بود یعنی فلسطین را (دولت حماس) که قبل از حمله به لبنان گرفتند؛ وزیران و نمایندگان مجلس حماس را دستگیر کردند بردند زندان، لبنان را هم آن کار را می‌کردند سوریه هم به این شکل در چنگشان می‌افتاد و در نتیجه همه اعراب منفعل می‌شدند. بلافاصله بعد از این حادثه کمتر از یک ماه تمام کشورهای عربی با اسرائیل رابطه برقرار می‌کردند. در تمام کشورهای عربی سفارت‌خانه‌های اسرائیل درست می‌شد و اسرائیل در منطقه به صورت یک کشور کاملاً مشروع در می‌آمد.
همه‌جا سقوط کرده بود تنها ایران مانده بود؛ ایران را هم می‌گفتند خوب، بفرمائید شما چه کار می‌خواهید بکنید، 48 ساعت وقت می‌دهیم، در این 48 ساعت باید تکلیف خودت را معین کنی!؟
اهمیت و بزرگی حادثه
حادثه خیلی حادثه مهمی بود یک مقدار عمیق‌تر به آن بنگریم؛ خوب هفته اول نشد، هفته اول جنگ خیلی شدیدی علیه حزب‌الله صورت گرفت. اگر این حرفها که الان ما می‌زنیم، اگر این اهداف در مقاصد آمریکا و اسرائیل نبود نباید جنگ وارد هفته دوم می‌شد. ما براساس شناختی که از اسرائیل داشتیم باید همان هفته اول آتش‌بس را می‌پذیرفتند (یعنی در همان جلسه‌ای که تشکیل شد و بعد هم در رم تشکیل شد) اما آمریکائیها آمدند و گفتند: نه، ما با آتش‌بس مخالفیم و نگذاشتند که آتش‌بس در سازمان ملل شکل بگیرد. چرا؟
معلوم بود اینها دنبال یک هدف بزرگی هستند. هفته اول چه اتفاقی افتاد، در هفته اول اسرائیل هم در نبرد زمینی دچار مشکل شد، هم در ناامنی شهرهای شمال فلسطین اشغالی که بهترین و آبادترین شهرهای یهودی‌نشین بودند، در دریا نیز کشتی‌های جنگی و ناوهای جنگی اسرائیل به شدت مورد تهدید خطر واقع شدند و همین حد کافی بود؛ اسرائیل که درست نشده برای خون دادن و کشته شدن. اسرائیل برای جنگ‌های شش روزه، پنج روزه ظرفیت داشته است، تا حالا اسرائیل هیچ جنگی نکرده که بیشتر از یک هفته طول کشیده باشد، ده روز طول کشیده باشد، آن زمانی که اسرائیل با همه کشورهای عرب درگیر بود شش روز طول کشید؛ چون اسرائیل نباید شکننده باشد. این چه حادثه‌ای بوده که پشت سر اسرائیل آمدند، هم دولت‌مردان و هم آمریکائیها اسرائیل را به آب و آتش زدند. به همین دلیل هفته دوم، هفته تردید است. در جنگ یک مرتبه همه‌چیز خاموش می‌شود. هفته سوم، هفته حمله مجدد اسرائیل است، دوباره این هفته هم شکست می‌خورند. هفته چهارم ارتش اسرائیل دوباره دچار تردید می‌شود، دوباره چهار، پنج روز آخر اسرائیل حمله محکمی می‌کند که هر چی در دستش بوده مثل این که گفته‌اند: انبارهای مهمات را جاروب بزنید، بریزید توی هواپیما، و هر چه می‌توانید آتش بریزید. از این جنگ، انبارهای مهمات هم خالی درآمد.
یک جنگ بسیار مهم و جدی، بی‌سابقه و تاریخی صورت گرفت. این چند بار که ارتش اسرائیل حمله کرده و صبح تا شب از کاخ سفید هر روز جلسه بوده، قرارگاه زده بودند، آقای بوش و ژنرالهای آمریکا یک قرارگاه زده بودند در واشنگتن، یک قرارگاه در تل‌آویو، یک قرارگاه هم در شمال فلسطین زده بودند و مهم‌ترین افسران عالی‌رتبه آمریکایی و اسرائیلی را آورده بودند پای صحنه و سعی می‌کردند یک موقعیت دندانگیری برای اسرائیل درست کنند که آخرش نیز نتوانستند.
بیش از 150 تانک نفربر اسرائیل در جنگ زده شد. تانک‌های مرکاوا که می‌گویند این ناموس اسرائیلیهاست. خودشان می‌گویند ناموس ما تانک مرکاوا است. برای اولین بار لاشه‌های مردۀ این سلاح‌های مدرن روی زمین ماند. برای نخستین بار شهرهایی از اسرائیل که همیشه احساس امنیت می‌کردند به شدت ناامن شدند. برای اولین بار جنگ‌های با متوسط 7-6 روز به 33 روز طول کشید. برای اولین بار اسرائیل با دست خالی از یک جنگ برگشت. این حادثه شگفت‌انگیزی در طول تاریخ اسرائیل است.
جنگ انقلابی
اگر این حادثه را آمریکائی‌ها درست کرده بودند تا ده سال بعد روی این پیروزی تبلیغ می‌کردند. حادثه بسیار مهمی اتفاق افتاده است که اتفاقاً محور اساسی این حادثه، تفکر حسینی است که اولین بار در جنگ ایران و عراق تولید شد و تاکنون به سه چهار کشور منطقه، این تفکر منتقل شده و موفق بوده است.
تفکر حسینی در جنگ که ما اسمش را می‌گذاریم جنگ انقلابی، که نه جنگ چریکی است نه جنگ کلاسیک. البته من شنیدم که بعضی از دوستان حزب‌الله ما در لبنان گفته‌اند ما به سبک چریکی جنگیدیم! نخیر این جنگی که آنجا شد جنگ چریکی نیست جنگ انقلابی است؛ که چیزی بین جنگ کلاسیک و چریکی است. مدلش کاملاً متفاوت است. کدام جنگ چریکی‌ای موشک‌های 150 کیلومتری دارد. آیا شما در عالم دیده‌اید که جنگ چریکی موشک‌های 150 کیلومتری داشته باشد؟ یا شما در کجای عالم دیده‌اید که جنگ کلاسیک در شب صورت بگیرد و به صورت تیم‌های 8-7 نفره؛ یک مرتبه تانکها را تا به خودشان به جنبند بیشتر در محاصره افتاده و از فاصله 100 متری مورد هجوم قرار می‌گیرند. تانک‌ها همیشه هنرشان این است که دشمن را در دو کیلومتری متوقف می‌کنند. جنگ حداقل فاصله‌اش دو کیلومتر است، دیگر شناور که نمی‌شود آدم‌ها که درون تانکها نمی‌ریزند اگر رزمنده‌ها توی تانک ریختند اصلاً نمی‌تواند تکان بخورد.
این نوع جنگ، یک چیز دیگر است تاکتیکی دارد استراتژیکی دارد تکنیک دارد این جنگ تاکنون در چند کشور عمل شده است؛ افغانها، عراقیها، و اهالی بوسنی، و همچنین لبنانیها، هر چهار بار هم موفق بودند. این تجربه‌ای است که آنان از دل جنگ و تفکر انقلابی ایران گرفتند و موفق شدند. البته این جنگ تنها تکنیک ندارد، تنها تاکتیک و استراتژی عملیاتی ندارد، آنها بخش منطقی و مدل رزم و اصول و قواعد رزمش هست. اما آن طرف هم یک معنویت و شهادت‌طلبی دارد که هرکس نمی‌تواند این اصول و قواعد را یاد بگیرد یا اگر کسانی که قبلاً این اصول و قواعد را داشتند، آن شهادت‌طلبی و ایمان و معنویت‌شان را از دست بدهند، فقط بگویند ما اصول و تاکتیک جنگ انقلابی را داریم، اینها هم شکست خواهند خورد.
لذا کسانی که می‌خواهند موفق شوند؛ هم باید شهادت‌طلبی را حفظ کنند، هم باید این تفکر نوین دفاعی را داشته باشند. اگر این دو تا را با هم داشته باشند، اینها شکست‌ناپذیرند؛ آمریکا هیچ غلطی نمی‌تواند بکند.
اهداف و سیاست‌بازیهای بعدی آمریکا
اما چرا اسرائیل این‌قدر جنگ را ادامه داد؟ چرا این‌قدر اصرار کرد؟ این مربوط به همان اهداف است. اینها آمده بودند نقشه منطقه را کاملاً عوض کنند؛ باقی‌مانده را درست کنند، بعد هم سراغ ایران بیایند. ایران را هم عقب انداختند. اگر شما یادتان باشد اردیبهشت‌ماه، آمریکائیها اعلام کردند که ما منصرف شدیم که پرونده ایران را ببریم شورای امنیت، ما هم با اروپائیها آماده مذاکره با ایران هستیم.
یک مرتبه آمریکا 180 درجه چرخش سیاسی کردند و آمدند وارد مذاکره شدند. اما همان زمان نیز طرح حمله به لبنان و فلسطین و سوریه را طراحی کردند، که تا با ما مذاکرات سیاسی را انجام می‌دهند؛ اول بروند آن حیات خلوت را تمام بکنند، بعد هم بیایند به ایران، بگویند سریع، 48 ساعته تصمیم بگیرید. آنجا موفق نشدند. اما حالا که موفق نشدند چه اتفاقی می‌افتد؟
بعد از حادثه لبنان وضع ایران و آمریکا چه خواهد شد؟ این نکته، نکته بسیار مهمی است.
ایران پاسخ به بسته هسته‌ای اروپا را ارائه کرد. پاسخ هم خیلی منطقی است. اما ایران یک پاسخ حکیمانه‌ای داده است. حالا نوبت آنها است.
ایران خیلی هم ظریف و دقیق کار کرد. زحمات زیادی را دوستان ما در دبیرخانه امنیت ملی کشیدند و راهنماییهای آقای رئیس‌جمهور، هدایت‌های مقام معظم رهبری باعث شد که پاسخ تاریخی‌ای فراهم شود چون این نقطه تعیین‌کننده‌ای است. پاسخ دولت ایران در آینده مبنای قضاوتهای خیلی زیادی قرار خواهد گرفت. لذا خیلی با دقت و ظرافت پاسخ تهیه شده است اولاً که پاسخی منطقی داده شده ثانیاً برای حل مثبت مشکلات داده شد. به طوری که اگر ایران پیروز می‌شود طرفهای مقابل هم شکست مفتضحانه‌ای نخورند که آبروریزی سنگینی برای آنها بشود. یعنی اگر ایران پیروز می‌شود حالا کسان دیگری هم که می‌خواهند پیروزی داشته باشند، داشته باشند.
پاسخ خیلی منطقی و درست، تقریباً در بیست صفحه تنظیم شده و مورد به مورد نظرات اروپائیها تحلیل و ارسال شده است.
طرح آمریکائیها که آماده کرده بودند دو قسمت داشت یکی اینکه در شورای امنیت یک مصوبه بگیرند و یکی در بیرون شورای امنیت؛ یعنی خودشان با انگلیسی‌ها و کشورهای دیگر مثل فرانسه، اگر همراهی کنند یک اقدامی را خارج از شورای امنیت علیه ایران انجام دهند.
آن چیزی را که آماده کرده بودند تا در شورای امنیت تصویب کنند یک تحریم کم شدت ایران بود، بعد از این که ایران پاسخ می‌داد و خودشان را آماده می‌کردند که در کنار آن تحریم کم‌شدتی که علیه ایران درست می‌کنند با حمله نظامی به تأسیسات هسته‌ای ایران به توسط اسرائیل، چند نقطه از ایران را بزنند، آن طرحی بود که آمریکائیها از 6-5 ماه پیش آماده کرده بودند و امتیازاتی هم که به اسرائیلی‌ها داده بودند درست برای همین بود که اسرائیل را وادار کنند به ایران حمله کند.
دو امتیاز برای اسرائیل
دو امتیاز مهم به اسرائیلیها داده بودند؛ یکی اینکه به او گفتند برو دولت حماس را بردار و تمام کن. در حالی که وقتی انتخابات فلسطین انجام شد آمریکائیها اولین کشوری بودند که گفتند این انتخابات با آزادی کامل صورت گرفته و گفتند: اگرچه که ما حماس را قبول نداریم ولی این انتخابات، انتخابات درستی بوده اگر هم حماس، اسرائیل را به رسمیت بشناسد ما هیچ مشکلی در کار کردن با دولت حماس نداریم.
اما اسرائیل و صهیونیستها از آن انتخابات ناراحت بودند آن را یک انتخاب تحمیل شده بر اسرائیل می‌دانستند. آمریکائیها آمدند دو تا امتیاز به اسرائیل دادند: یکی اینکه دولت حماس را جمع کند. دیگری اینکه در منطقه خاورمیانه نقش بیشتری به او دادند، تا آماده‌اش کنند که به ایران حمله کند که خودش اولین حمله را به ایران انجام نداده باشند. این برنامه‌ای بود که براساس آن یک تحریم از شورای امنیت، و یک فشار از بیرون شورای امنیت به ایران را در نظر داشت.
پیچیده‌تر شدن اوضاع برای اهداف آمریکا
خوب حالا هر دو کار برای آمریکا مشکل شده است، هم اعمال تحریم با این پاسخی که ایران داده مشکل شد، هم شکستی که اسرائیل در لبنان دچارش شده. لذا حمله اسرائیل شکست خورده به ایران خیلی ریسک بالایی دارد و در حقیقت بازی با مرگ است. چرا؟ چون اگر به اسرائیل یک فشار دیگر بیاید ممکن است اصلاً از بین برود. به کلی از منطقه برچیده خواهد شد. مثلاً فرض کنیم که اگر یک زمانی اسرائیل اشتباهی کند و به ایران حمله‌ای بکند مثلاً چهل ـ پنجاه موشک برود تل‌آویو، دیگر این چیز کاغذی!؟ آثاری از آن نخواهد ماند. لذا در حقیقت به یک نخ آویزان شده است.
این طرز برخورد آمریکا با ایران از ناحیه اسرائیل دچار مشکل حادتری شده است؛ اگر خودش بخواهد حمله‌ای بکند، خلیج‌فارس ناامن خواهد شد و ناامن شدن خلیج‌فارس یعنی قیمت نفت به بالای صد دلار خواهد رسید و ضمن این که ایران طی یکی دو سال به اندازه 200 میلیارد دلار پول گیرش می‌آید. اصلاً بنیاد صنعتی غرب هم متزلزل خواهد شد.
شما می‌دانید ما در این دو سال اخیر، الحمدلله درآمد خیلی عظیمی به برکت اشتباهات آمریکا گیرمان آمده است، فقط کافی است آمریکا یک اشتباه دیگر بکند، یک صد میلیارد دلار پول گیر ما بیاید. بنابراین مسئله فوق‌العاده مهم هست. نه آمریکائیها می‌توانند عقب بروند؛ چون یک برنامه خیلی بزرگی طراحی کرده‌اند نه می‌توانند جلو بیایند چون جلو بیایند وضع بدتر می‌شود. یعنی آمریکائیها بین زمین و آسمان، مانده‌اند. عقب نمی‌توانند بروند، چون عراق آمدند، افغانستان را گرفتند، حادثه لبنان نیز نیمه تمام با شکست روی دوششان مانده است،. آمریکائیها رها کنند؟
این همه هزینه کردند، این همه چشم امید به آینده دارند. رها کنند! نمی‌توانند رها کنند. اگر جلو هم بیایند بدتر و شود چه اتفاقی می‌افتد؟ اما چه چیزی مسئله را برای آمریکائیها بدتر می‌کند؟
یک شجاعت منطقی، یک منطق شجاعان. شما می‌دانید حتی روز نهم محرم (تاسوعای حسینی ع) طرف مقابل نفر می‌فرستد خدمت اباعبدالله می‌گوید ما می‌خواهیم با شما مذاکره کنیم، حضرت نمی‌گوید نه من آمده‌ام همه شما را از دم تیغ برانم، با شما مذاکره نمی‌کنم، حضرت می‌گوید بنشینیم مذاکره کنیم. طرف مقابل می‌آید به حضرت اباعبدالله می‌گوید شما دو راه بیشتر ندارید یا آماده جنگ شوید یا بیعت کنید. اباعبدالله می‌گوید راه سومی هم هست، می‌گویند چی؟ می‌گویند خیلی خوب شما نمی‌خواهید ما برویم کوفه، نمی‌خواهید برویم فلان شهر، بگذارید ما خودمان تصمیم می‌گیریم، ما می‌رویم سمت یمن، بغداد و... می‌گویند نه ما باید با شما در این عالم تعیین تکلیف کنیم یا با ما هستید یا علیه ما هستید. وضعیت خودت را روشن کن، در این جهان بگو که شما فرزند پیامبر خدا با یزید هستی یا ضد یزد؟
موضع‌ات را روشن کن.
حضرت راه سوم را در پیش گرفت، گفت که من با دنیای شما کاری ندارم شما هم با دین ما کاری نداشته باشید بگذارید ما می‌خواهیم برویم جای دیگر. گفتند نه باید تعیین تکلیف شوی، و جنگ آغاز شد.
در این حادثه خاورمیانه هم به ایران این را گفتند؛ گفتند که شما یا باید با آمریکا باشید یا بگویید علیه آمریکا هستید. ایران هم یک پاسخی به او داد که در این پاسخ نه علیه آمریکا، از آن در می‌آید نه به نفع آمریکا درمی‌آید. یک چیز دیگری است. این پاسخ را ما از اول حادثه افغانستان تا حالا داده‌ایم. در افغانستان گفتند بیایید کمک آمریکائیها کنید. ما در حالی که کمک آمریکا نکردیم با طالبان هم همکاری نکردیم. کار خودمان را کردیم. در عراق آمدند گفتند شما بیایید با آمریکائیها همکاری کنید، ما نه رفتیم کنار صدام، نه با آمریکائیها همکاری کردیم، کار خودمان را کردیم. الآن هم داریم کار خودمان را انجام می‌دهیم.
از اولی که ما این خط‌مشی (استراتژیک) را در پیش گرفتیم آمریکایی‌ها با ما درگیر شدند. منتها فرصت نداشتند حالا احتمالاً مسائل دیگر تمام شده (سوریه و لبنان و فلسطین) حالا آمده و روبرو هم قرار گرفتیم. اما آمریکائیها خیلی دیر شروع کردند. ما الآن با یک آدم خسته مجروح که دست و پای او در منطقه گرفتار شده، روبرو هستیم انشاءالله به لطف پروردگار متعال، البته با آن تفکرحسینی؛ هم منطق و پرهیز از ماجراجویی و جنگ‌طلبی، هم شجاعت و ایمان و شهادت‌طلبی، یعنی حسینی‌وار بودن که آدم از شهادت نترسد در حالی که کار غیرمنطق و ماجراجویانه هم نکند. ما از این مرحله عبور خواهیم کرد البته ماه‌های آینده ماه‌های ساده‌ای نخواهد بود. والسلام علیکم و رحمةالله و برکاته
* این نوشتار، متن سخنرانی دکتر محسن رضایی دبیر محترم تشخیص مصلحت نظام در جمع دانشجویان دانشگاه امام حسین(ع) در 6/6/85 می‌باشد که توسط دفتر ماهنامه پیاده و به محضر خوانندگان گرامی ارائه گردید.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات