1. مروری بر فرقهها و انشعابات بابیت و بهائیت
پس از مرگ علیمحمد باب، اختلافات و تفرقههای فراوانی به وجود آمد. مهمترین اختلاف در بین دو تن از پیروان او، میرزا یحیی صبح ازل و میرزا حسینعلی بهاء رخ داد که آیین او را به دو شعبۀ اساسی تقسیم کرد 1: فرقۀ ازلی یعنی پیروان صبح ازل که به آیین باب وفادار و استوار ماندند و فرقه بهائی که به بهاء رو آوردند و او را مصلح کل و «مَن یُظهِرُهُ الله وعده داده شده در کتاب بیان» پنداشتند.2 گفتنی است که صبح ازل و بهاء، با هم برادر، و در ترویج بابیت همکار یکدیگر بودند، اما پس از رقابت و اختلافی که بین ایشان بر سر ریاست با بیان درگرفت، از هیچگونه دشمنی و کینهتوزی و بدگویی (و حتی زمینهچینی برار ترور همدیگر) دریغ نکردند که شرح آن را باید از کتابهای آنها و اتباعشان جستجو کرد.
الف) فرقۀ ازلیت: مرام ازلیان همان مرام بابی است و چندان تفاوتی با آن ندارد، فقط وجه تمایزشان از دیگر بابیان این است که صبح ازل را جانشین باب میدانند.3 از این فرقه، با عنوان بابی هم یاد میشود. فرقۀ ازلی پس از مرگ صبح ازل رفته رفته منقرض شد4 و عامل این امر، بیش از هر چیز، عدول میرزا یحیی دولتآبادی (وصی رسمی صبح ازل) از پذیرش رهبری فرقه، بلکه توصیۀ وی به ازلیها مبنی بر تبعیت از مذهب تشیع بود که شرح آن در کتاب حسین مکی آمده است.5
ب) فرقۀ بهائیت: میرزا حسینعلی بهاء، پس از منازعات طولانی با رقیب خود که حدود 24 سال طول کشید بساط الوهیت و ربوبیت خود را پهن کرد و رهبری این فرقه را به عهده داشت و در پایان عمر خود، به ترتیب: دو پسرش: میرزا عباس (عباس افندی) و میرزا محمدعلی را به عنوان جانشینان پس از خود معرفی کرد.6 معالوصف، پس از مرگ بهاء (1309 ق) بر سر جانشینی او بین عباس افندی و محمدعلی اختلافی شدید و فزاینده افتاد و طرفین، یکدیگر را به باد هتاکی و ناسزا گرفتند. سرانجام نیز عباس افندی توانست با زیرکی بر برادر غلبه یافته و او را برای همیشه از گردونۀ رهبری، بهائیت طرد کند و دهها سال بر مسند ریاست بهائیان تکیه زند.7
پس از مرگ عباس افندی (1340 ق)، چون دارای فرزند ذکور نبود، با تلاش دخترش، و حمایت حکومت انگلیس در فلسطین اشغالی، نوۀ دختری او موسوم به «شوقی افندی» (تحصیلکردۀ انگلیس) به مسند جانشینی عباس و پیشوایی بهائیت تکیه زد. این جانشینی نیز در میان بهائیان مشاجرات و انشعاب تازهای را دامن زد.8 انشعاب مزبور، پیدایش «فرقۀ سهرابی» بود که رهبر آن میرزا احمد سهراب (از فعالان و برجستگان بهائیت در زمان عباس افندی، و از مقربان نزد او) از اطاعت شوقی سرپیچی نمود و با او مخالفت کرد. پیروان این فرقه بیشتر در آمریکا هستند.9 افزون بر این، در پی مرگ عباس افندی، شمار قابل ملاحظهای از مبلغان مشهور بهائی همچون عبدالحسین آواره، حسن نیکو، صالح اقتصاد و نیز فضلالله صبحی (منشی و کاتب مخصوص عباس افندی) بر شوقی افندی، بلکه بر مسلک بهائیت، شوریده و به دامان اسلام بازگشتند و علیه بهائیت و سران و رهبران آن، به افشاگری پرداختند.
شوقی افندی (رهبر چهارم مسلک باب ـ بهاء) سال 1957 م/ 1336 ش در سن 58 سالگی در لندن درگذشت و فرزندی از او نماند. بیوۀ کانادایی او، خانم روحیۀ ماکسول، در مورد شوقی ادعا کرد که وی هیچ وصیتنامهای از خود باقی نگذاشته است. ادعای ماکسول، با توجه به تأکید بسیار آیین بهائی بر نوشتن وصیتنامه توسط افراد، از سوی مطلعین، سخت مشکوک تلقی شد و رفتار انحصارطلبانهای نیز که وی بر ضد برخی از افراد طراز اول فرقه و همکاران برجستۀ شوقی (نظیر میسون ریمی آمریکایی) در پیش گرفت، بر این شک افزود. شوقی افندی قبل از مرگ خود «هیئت بینالمللی بهائی» را (که از آن به عنوان جنین و نطفۀ اولیۀ «بیتالعدل اعظم بهائیت» یاد میشود) تشکیل داده و میسن ریمی را به ریاست این نهاد بسیار مهم منصوب کرده بود.10 اقدام دیگر ماکسول، تشکیل بیتالعدل بدون حضور «ولی امر» بود که با تأکیدات صریح و مکرر رهبران اولیۀ بهائیت، تعارض داشت و عملاً بهائیت را به بنبست مشروعیت کشانید.
رهبری میسن ریمی (به عنوان جانشین شوقی) را عدهای از پیروان شوقی تأیید کردند و او را ملقب به «ولی امر ثانی» نمودند. میسن ریمی نام گروه خود را «بهائیان ارتدکس» نهاد و طبعاً خانم ماکسول با انتخاب وی به این سمت مخالفت نشان داد. اکثریت بهائیان کنونی تابع ماکسول هستند. مدتی پس از آن، شخصی به نام «جمشید معانی» در اندونزی خود را تحت عنوان «سماءالله» رهبر بهائیان خواند و در آنجا طرفدارانی پیدا کرد و اعضای محافل بهائیت پاکستان نیز به او پیوستند.11 ماجرا به آنچه گفتم ختم نشد و نمیشود و گذشته از فرقههای یادشده، طریقههای جزئی دیگری نیز در مسلک بابی و بهائیی مانند فرقههای بیانی و مرآتی ظهور کرد که شرح آنها در این مجمل نمیگنجد. هماکنون نیز گروههای متعددی از بهائیت جدا شده و تحت عناوین بهائیان طردشده (bahais-ex)، بهائیان همجنسگرا (gay bahais) و بهائیان اصلاحطلب (feformer bahais) به فعالیت خود ادامه میدهند.12
امروزه بخش عمدۀ بهائیت (پیروان روحیه ماکسول، بیوۀ شوقی افندی) با مرکزیت بیتالعدل اعظم واقع در اسرائیل، اداره میشود. اعضای بیتالعدل در هر دوره 9 نفر هستند که در تمامی دورهها اکثر کرسیهای بیتالعدل را افرادی با ملیت آمریکایی و بعضاً ایرانی تصاحب نمودند.13 بیشتر پیروان این فرقه در آمریکا و هند ساکن هستند و تشکیلات آنان علاوه بر این دو کشور در کشورهای آفریقایی و آسیایی شعبه داشته و به تبلیغ آیین خود مشغول هستند.14
به طور کلی سیر ایجاد فرقههای بابی و بهائی از آغاز ظهور باب تاکنون را میتوان این گونه ترسیم کرد:
2. اهداف و انگیزههای استعمار از فرقهسازیها
دلایل و شواهد خللناپذیری در صفحات تاریخ، گواه این است که دستهای پنهان و پیدای استعمار (اگر نه در پیدایش، دستکم در تداوم بابیگری و خصوصاً بهائیگری در کار بوده و هست. بررسی این امر و دلایل و شواهد آن، مجالی مبسوط میطلبد که در ظرفیت محدود این مقاله نمیگنجد. اما آنچه پس از آشنایی با فرقهها و شاخههای پربار! این آیین ساختگی، از اشاره به آن ناگزیریم، طرح این سوال اساسی است که استعمار از فرقهسازی و ایجاد شاخههای متعدد در دین مقدس اسلام، چه سودی میبرد و با تقویت و تداوم این روند، چه اهدافی را دنبال میکند.
پوشیده نیست که، هدف اصلی استکبار و نظام سلطه، سیطره بر تمام جهان، و استثمار ملتها است. لذا همواره میکوشد تا با غارت منابع و ذخایر کشورها و تضعیف اقتصاد آنان سیطره و آقایی خود را در جهان حفظ نمایند. سلطهگران جهانی برای حفظ رابطه سلطهگری و سلطهپذیری دیگر جوامع همواره در تلاشند که هر گونه مقاومت را در برابر امواج افزونطلبیهای خود، از میان بردارند.15
با سیری در تاریخ درمییابیم که سرزمینهای آباد و پر از معادن و ذخایر شرق بهخصوص خاورمیانه، همواره مورد توجه استعمارگران بوده است و از میان کشورهای خاورمیانه نیز، ایران به جهت داشتن موقعیت جغرافیایی منحصر به فرد و منابع و ذخایر متعدد از چشم طمع سلطهگران در امان نبوده و مورد چپاول و غارت آنان قرار گرفته است که البته در هر دورهای مردم آزاده و مسلمانان این خطّه، صحنههای شگفتی از مقاومت و ایستادگی و سلطهستیزی را به نمایش گذاشتهاند.
با مختصر تأملی در اوضاع و شرایط داخلی ایران در دوره قاجار (زمان پیدایش و ظهور بابیگری) روشن میگردد که دولتهای استعمارگر روس و انگلیس بر سر منافع و امتیازات در ایران، در رقابت با یکدیگر و در نهایت در صدد تقسیم ایران بین خود بودند، به گونهای که بعد از برقراری مشروطه در دورۀ مجلس اول، قرارداد 1907 و تکملههای سرّی آن در 1915 نشان میدهد که آنان به این توافق که شمال در اختیار روسیه و جنوب در اختیار انگلیس باشد، رسیده بودند.16
چرا که بعد از جنگهای ایران و روس، دولت ایران عمدتاً، در دست روسیه بود و انگلستان نیز قدرت نفود دیرینه خود در ایران را حفظ نموده بود. حضرت امام فرمودند: استکبار در حدود سیصد سال در مورد منابع اقتصادی ایران مطالعه کرده است و قصد غارت ثروت ایران و کشورهای شرقی مهمترین هدف استکبار است.17 اما آنچه سد راه آنان در چپاول این مملکت و مانع اجرای نقشه شومشان بود، مذهب ملت ایران بود. مشکل اصلی آنان، ملت متحدی بود که عنصر اساسی اتحاد این ملت که رهبری، تشکیلات و اقتدار سیاسی هم داشت، «مذهب شیعه» یا «اسلام ناب محمدی» بود.
از آنجا که استعمار پیر در طول تاریخ استعمارگری خود، زیرکانه دریافته بود که با شیوه منسوخ و قدیمی جنگهای صلیبی و لشکرکشی نظامی، نمیتواند به هدف خود که محو و نابودی اسلام است نایل آید، با انواع ترفندها به تضعیف آن پرداخت و ابزارهای دیگری را به کار گرفت.
در دورۀ فتحعلیشاه در جنگهای ایران و روس که در آغاز موجب فتوحاتی برای ایران شد، قدرت دین و مردم برای روسها مسلم شد و در دوره ناصرالدین شاه اولین مقاومتهای دینی و ملی در مقابل قراردادهای ظالمانه بیگانگان به اجرا گذاشته شد.18
کاربرد و کارآیی مذهب تشیع پس از مقابله روحانیت با قرارداد رویتر، بهخصوص پس از رویداد «رژی» که منجر به جنبش معروف تنباکو و پیروزی مردم و روحانیت شد،19 توجه قدرتهای استعمارگر را سخت مشغول داشت و پس از آن بهکارگیری جاسوسان و عوامل مختلف برای بهرهبرداری از این فرآیند در جهت برآوردن منافع مورد نظر خویش، در رأس اهداف آنان قرار گرفت. در چنین زمانی بود که دعاوی باب و بهاء نظر سیاستبازان خارجی را به تداوم حیات این فرقهها به عنوان نطفهای که میتواند تهدیدی جدی برای تشیع و روحانیت و نظام مدافع و مروج شیعه به شمار آید، به خود جلب کرد. به نحوی که از همان آغاز تقویت و تحریک این مدعیان در دستور کار دولتهای استعماری قرار گرفت. در مقابل نیز رهبران بهائی و ازلی نیز سرسپردگی خود را به سفارتخانههای روس و انگلیس دوچندان ساختند تا از این طریق و در تحت حمایت سیاستهای بیگانه، مجری طرحها و توطئههایی شوند که از یک سو باعث رونق کسب و کارشان و از سوی دیگر جلب رضایت بازیگران و سیاستگذاران خارجی را فراهم آورند.20
از سوی دیگر مردم از جنگهای سختی که بین ایران و روسیۀ تزاری در این سالها وجود داشت و نیز بیکفایتی دولتهای قاجار، خسته و افسرده شده بودند و به دنبال پناهگاهی معنوی میگشتند. لذا حالتی پیش آمده بود که همه در انتظار فرج امام زمان(عج) به سر میبردند تا ملت اسلام را از یوغ ظلم روسیه تزاری و چپاولهای انگلیس و دولت حاکم نجات دهد، این زمینهها و عوامل باعث شد که عدهای از مردم با شنیدن ادعاهای باب و پیروانش به آنان گرایش پیدا کرده و به جای پناهگاه صحیح، به پناهگاه کاذب روی آوردند.21
بدین ترتیب، استکبار جهانی پس از اینکه دریافت مذهب شیعه و فرهنگ انتظار و مهدویت مهمترین مانع سلطه آنان بر ایران است با سوءاستفاده از جهل و نادانی مردم و سایر زمینههای مساعد، با ایجاد فرقههای ضالّه، به تضعیف فرهنگ اصیل شیعه پرداختند. آنان با تفرق و تحزبگرایی، به اقتدار، انسجام و وحدت مردم مسلمان ایران ضربه وارد نمودند و تلاش کردند تا از یک سو با تحقیر هویت ملی و اعتقادات و باورهای دینی مسلمین زمینه را برای پذیرش فرهنگ منحط غرب فراهم کنند و از سوی دیگر با تبلیغات گسترده مکتبها و مذهبهای پوشالی و تقویت آنها، به هدف خود که محو و نابودی اسلام است، برسد.