تاریخ انتشار : ۲۳ مهر ۱۳۸۸ - ۰۹:۳۵  ، 
کد خبر : ۲۴۴۹۶
تحلیل و بررسى تاریخى:

بردگان از جاهلیت تا اسلام (بخش اول)

چکیده: موضوع بردگى از نظر اسلام همواره از موضوعات مهم و بحث برانگیز درحوزه اندیشه اسلامى، بهویژه در باب حقوق بشر است. موضوع بردگى در اسلام بسیار پردامنه و ابعاد و جوانب گوناگون فقهى، فکرى و تاریخى دارد. تبیین علل و انگیزه هاى پذیرش و الغاى تدریجى بردگى در اسلام با مقایسه تطبیقى میان وضعیت بردگان در دوران جاهلیت و اسلام موضوع اصلى بخش نخست این نوشتار است. در ادامه به تبیین تاریخى رفتار و برخورد پیامبراعظم(صلى الله علیه وآله)با بردگان واقداماتى که موجب حل این معضل ریشه دار اجتماعى و بهبود وضع بردگان شد خواهیم پرداخت. واژگان کلیدى: بردگى، برده دارى، جاهلیت، اسلام و رسول خدا(صلى الله علیه وآله). مقدمه موضوع «بردگى در اسلام» گرچه به دلیل عدم کارآیى آن در ساحت عمل به موضوعى فراموش شده در پژوهش هاى اسلامى تبدیل شده و از گردونه اجتهادهاى نوین فقهى خارج شده است، اما از آن جا که موضوع حساس تاریخى است پژوهشگران مسلمان و غیرمسلمان به آن توجه داشته و گاه دستاویزى براى عیب جویى و شبهه افکنى دشمنان کج اندیش و مخالفان اسلام قرار گرفته است. برخى با نادیده انگاشتن سهم اسلام در مبارزه فکرى و عملى با برده دارى و تلاش وسیع و پى گیر رسول خدا(صلى الله علیه وآله) در حل این معضلِ ریشه دار اجتماعى، مبارزه تدریجى اسلام با برده دارى و پذیرش اجبارى آن را در موارد خاص به طرفدارى همه جانبه اسلام از برده دارى تفسیر کرده اند، بهویژه رفتار حاکمان و دولت هاى ظالمى که به نام اسلام بر مردم حکومت مى کرده اند را نیز به پاى اسلام نوشته و انتقاد خود را از دولت هاى اسلامى متوجه اصل دین اسلام کرده اند. حال آن که اگر واقعیات و شرایط اجتماعى عصر ظهور اسلام به خوبى تبیین شود و به سابقه بسیار طولانى برده دارى در میان ملت ها و دولت ها و بدرفتارى با بردگان در جهان توجه شود، به تلاش وسیع اسلام در حل این معضل اجتماعىِ تاریخ بشر و تحول در وضع زندگى و خوشبختى بردگان پى خواهیم برد. در این نوشتار ابتدا به بررسى مسئله بردگى در جامعه پیش از اسلام خواهیم پرداخت و نوع رفتار و رویکرد به بردگان را در جامعه جاهلى بیان خواهیم کرد و سپس به تلاش اسلام در مبارزه با برده دارى و دلایل الغاى تدریجى آن خواهیم پرداخت.

1. بردگى در جاهلیت

برده دارى با سابقه بسیار طولانى در میان تمام ملل و اقوام و کشورهاى جهان باستان رایج و متداول بود و پس از آن نیز همواره ادامه یافت. در مناطق تمدن خیز شبه جزیره عربستان، بهویژه جنوب آن که خاستگاه تمدن ها و حکومت هاى کهن بوده، نظام برده دارى از سوى حاکمان اجرا مى شده است. علاوه بر این، مجاورت عربستان با حکومت ایران و روم که از دولت هاى برده دار آن دوره بودند و هم چنین سکونت قبایل یهودى و مسیحى در عربستان که برده دارى ازاصول فرهنگى اجتماعى آن ها بود، در آشنایى مردم عرب با برده دارى بى تأثیر نبوده است. به هر حال، جامعه جاهلى، جامعه اى برده دار بوده و سیستم اقتصاد برده دارى بر آن حاکم بوده است.

1 - 1. اسباب وعوامل بردگى در جاهلیت

بردگى مانند سایر پدیده هاى اجتماعى، معلول علت واحدى نیست، بلکه عوامل متعدد فکرى، اجتماعى، اقتصادى، قانونى و... در پیدایش این پدیده، نقش داشته است. برخى از این عوامل نه تنها زمینه ساز پیدایش بردگى در تاریخ بوده، بلکه عامل بقاى آن در جهان معاصر نیز به شمار مى آید. در میان عوامل متعدد بردگى، چند عامل در جزیرة العرب پیش از اسلام رایج و فراگیرتر بود که به مهم ترین آن ها اشاره مى کنیم:

1 - 1 - 1. اسارت در جنگ

جنگ از شاخصه هاى عرب جاهلى به حساب مى آید؛ نزاع میان قبایل به صورت سنتى جارى در میان عرب درآمده بود و به طور دائم، ذهن آنان را به خود مشغول مى کرد. بسیارى از جنگ هاى عرب، ریشه در فقر اقتصادى و کمبود منابع تولید، از جمله آب و چراگاه داشت. زندگى در بادیه و ضرورت تعلیف احشام و اغنام اقتضا داشت تا قبیله در مکان هایى اقامت گزیند که از نظر زیستى، شرایط آماده داشته باشد. اقوام عرب براى حفظ جان خود و به دست آوردن آب و غذا دست به جنگ مى زدند. البته عوامل دیگرى، نظیر برترى طلبى، کسب افتخار و شرف و مسائلى چون عشق به دختران یک قبیله و... نیز از عوامل جنگ و درگیرى در جاهلیت بود.2

در این جنگ ها اسیرانى به دست مى آمدند که یا کشته مى شدند و یا فدیه هاى سنگینى در قبال آزادى آن ها گرفته مى شد و یا آنان را به بردگى مى کشاندند و در کمتر مواردى اسیران را آزاد مى کردند. معمولاً با اسرا برخورد خشونت بار و تحقیرآمیزى داشتند.3 غارت هاى پى درپى قبایل عربى که هیچ گاه در صحراهاىشام و عراق پایان نمى پذیرفت از زمینه هاى مهم گسترش بردگى بود. قبائل عرب همواره به روستاهاى فارس و شهرهاى مرزى که مشرف به صحرا بودند حمله مى کردند و اسیرانى به دست مى آوردند.4 زید بن حارثه از جمله کسانى بود که در جریان همین غارت هاى قبیله اى اسیر شد و در بازار برده فروشان توسط رسول خدا(صلى الله علیه وآله) خریدارى و آزاد شد.5 شاید یکى از عواملى که باعث مى شد عرب ها دختران خود را زنده به گور کنند ترس از اسیر شدن و سپس بردگى آن ها در جنگ ها بود که کنیزىِ دختران خود و صاحب فرزند شدنش را از دشمن براى خود ننگ مى دانستند.

بنابراین، برخورد غالب با اسیران جنگى، همان برده کردن آن ها بود که براى قبایل عرب منافع و سود فراوانى را به همراه داشت. اسیر جنگى، ملک طلق فرد پیروز به شمار مى آمد. او مى توانست اسیر را بفروشد یا براى خود نگهدارى کند و یا به کسى هدیه کند و از او به عنوان ابزارى در جهت رفاه، توسعه اقتصادى و امنیت و بالا بردن جایگاه اجتماعى خود بهره ببرد که به این موارد اشاره خواهیم کرد.

1 - 1 - 2. تجارت

بعد از جنگ، تجارت برده از عوامل مهم گسترش بردگى در دوران جاهلیت به حساب مى آمد. در شهر تجارى مکه تعداد بردگان با توسعه حرکت هاى تجارى ارتباط مستقیم داشت. تاجران ثروت مند قریش گسترش دهنده بردگى در عربستان بودند. برده، کالاى مصرفى مورد نیاز همه خانواده ها بود. در مکه هیچ خانه اى نبود که از برده تهى باشد، بهویژه ثروت مندان و تاجران نیاز بیشترى به بردگان داشتند.

تجارت برده، تجارت پر سود و رایجى بود و تاجران برده از این راه به ثروت و سرمایه فراوانى دست مى یافتند. در بازارهاى برده فروشى عربستان، برده هاى فراوانى از کشورهاى ایران، شام، عراق، مصر و... به فروش مى رفت. این بازارها، مخصوصاً در آستانه مراسم عمومى و مناسبت هاى بزرگ، رونق فراوان مى یافت.بازارهاى عراق و شام از مهم ترین بازارهاى جزیرة العرب در خرید بردگان سفید بود. اما سواحل افریقا به تجارت برده سیاه اختصاص داشت.6

اما جریان غالب در میان بردگان نزد عرب دو نوع سیاه حبشى و زنگى بود و عرب ها علاقه خاصى به بردگان حبشى داشتند، زیرا آن ها ملاحت خاصى داشتند. سفرهاى تابستانى تجار قریش به یمن نیز در ورود بردگان حبشى به عربستان بى تأثیر نبود. غالباً این دو گروه از بردگان، از راه اصلى مصر و یمن وارد جزیرة العرب مى شدند، چون این دو شهر دست رسى فراوانى به این گروه از بردگان داشتند. البته راه یمن نقش مؤثرترى داشت و این باعث مى شد تا بردگان حبشى بیش از زنگى ها در شهرهاى عرب یافت شوند. علت آن هم نزدیکى خاستگاه بردگان حبشى با یمن و فاصله جغرافیایى یمن و سواحل افریقایى مقابل بود.7

به علت فراوانى برده و اهمیت اقتصادى آن در عربستان، دلالان برده، جایگاه اجتماعى اقتصادى بالایى داشتند. بازرگانان بزرگ مکه، نظیر عبدالله بن جدعان، عباس بن عبدالمطلب، عبدالله بن ابى ربیعه و حکیم بن حزام، مالک شمار بسیارى برده بودند.8

1 - 1 - 3. فقر

فقر از عوامل بردگى در جاهلیت بوده است؛ افرادى براى نجات خود یا فرزندانشان از گرسنگى به بردگى تن مى دادند. نقل است که عوائل بن باعت فرزندان پسر و دختر خود را به سبب فقر و تنگ دستى فروخت.9 برخى از کسانى که فرزندان خود را مى فروختند شرط مى کردند که حق ولاء10 براى آن ها ثابت باشد. حق ولاء یکى از اسباب ارث به حساب مى آمد.

1 - 1 - 4. بدهکارى

بدهکارى که از پرداخت وام و بدهى خود در مى ماند، برده فرد بستانکار مى شد.11در شهرهایى، نظیر مکه، یثرب و طائف که تجارت رونق داشت و معاملات ربوى رایج بود، در بازار برده فروشى، بین بردگان ناشى از بدهى با بردگان ناشى از جنگ، رقابت وجودداشت.12 برخى اوقات در برد و باخت قمار، شخص آزاد، برده فرد برنده مى شد. مثلاً موقعى که ابولهب با عاص بن وائل به همین شرط قمار کرد، عاص قمار را باخت و بنده و شترچران ابولهب شد.13 و ابولهب او را به جاى خود به جنگ بدر فرستاد.14

1 - 1 - 5. سرقت (آدم ربایى)

گاه اتفاق مى افتاد که فردى با تکیه بر زور و غلبه، انسانى را مى دزدید و او را به بردگى مى کشید. این امر در همه جاى جهان و در میان تمام ملت ها سابقه داشته و هم اکنون نیز آدم ربایى و قاچاق انسان، روشن ترین نمونه بردگى به شیوه سنتى در جهان معاصراست. در جزیرة العرب نیز چنین رسمى سابقه داشته که نمونه هاى متعددى از آن در گزارش مورخان آمده است. به عنوان نمونه در روایت زیر آمده است:

عرفطه گوید: در کنار خانه خدا، کعبه ایستاده بودم که ناگاه دیدم شترسوارى شتابان به طرف کعبه مى آید، ناگهان دیدم نوجوانى خود را از بالاى شتر به پایین پرت کرد و خود را به پرده کعبه چسباند و شروع به اغاثه و گریه کرد. از او پرسیده شد که مشکلت چیست؟ او گفت: وقتى من کودک بودم پدرم از دنیا رفت و این پیرمرد نجدى مرا به بردگى گرفته است و چون شنیده بودم که این خانه را صاحبى است که مظلوم را پناه مى دهد به این خانه پناهنده شدم... ]در ادامه روایت آمده است که [ابوطالب به او امان داد و او را از شرّ آن ظالم نجات داد.15

بردگى سلمان فارسى نیز به همین شیوه بوده است که در مسیر مهاجرت از ایران به عربستان توسط راه زنان دست گیر و به بردگى گرفته شد.16

1 - 2. رفتار با بردگان درجاهلیت

1 - 2 - 1. جایگاه اجتماعى بردگان

بردگان در جاهلیت، پایین ترین جایگاه و منزلت اجتماعى را داشتند و طبقه پست و فقیر جامعه به حساب مى آمدند. آن ها در ردیف حیوانات به شمار مى رفتند و از همه حقوق انسانى و مزایاى اجتماعى محروم بودند. رویکرد عرب جاهلى به بردگان، رویکرد ابزارى و کالایى بود؛ برده، کالاى مصرفى و خدماتى بود که بدون هیچ محدودیتى در تمام زمینه ها استثمار مى شد. برده هیچ حرمت و احترامى نداشت. بردگان همواره تحقیر و مسخره مى شدند. کسى که برده را مى خرید ریسمانى به گردنش مى انداخت و مانند چارپا او را به منزل خود مى برد و برده، نه اراده و اختیارى داشت و نه حق اظهار نظر و بیان رأى و عقیده بدون اجازه مالک. برده کالایى بود که در بازار، خرید و فروش مى شد و قیمت متغیرى داشت. سن و سال برده یا زیبایى و هنر و توانایى و جنسیتش موجب تفاوت قیمت آن بود.17 در زبان عربى برده را از آن جهت رقیق مى گفتند که مى بایست در مقابل صاحبان خود اظهار خضوع و ذلت مى کرد.18

عادتاً فرزندان کنیز (کنیززادگان) به مادر خود منسوب بودند و از جمله بردگان به حساب مى آمدند و امکان فروش و تصرف در آن ها براى پدران به هر گونه اى ممکن بود، ولى در برخى موارد، پدران به عللى از جمله شجاعت، جنگندگى و هر کار ممتازى که آن کنیززاده انجام مى داد او را ملحق به خود و نسب خویش مى ساختند. برده با هر خصوصیت طبیعى و نژادى و فرهنگى که داشت جزئى از قبیله ارباب به حساب مى آمد و به سبب ارتباط بردگى اش با ارباب خود، پیوندى نیز با قبیله او پیدا مى کرد. برده مجبور بود براى زندگى در شرایط جدید، فرهنگ و آداب و رسوم و زبان خاص قبیله را بیاموزد و این امر پیوند او را با قبیله مستحکم مى ساخت.19

از این جا «ولاء رق» که همان رابطه و پیوند شدید ارباب با برده بود، شکل مى گرفت؛ از یک سو برده ملک ارباب به حساب مى آمد، پس باید از مالک خود اطاعت مى کرد، کمک کار و حامى و ناصر او در همه حال بود، پاسدار جان و مال و دارایى ارباب و مایه عزت و تفاخر و سبب اطمینان خاطر وى در لحظات خطر بود. و از سوى دیگر، ارباب نیز به دلیل نیاز به برده، تأمین کننده آب و غذا و خوراک و پوشاک و مسکن برده بود. پس ارباب نیز پشتیبان مالى و جانى برده خود بود هرچند در این امر به حداقل اکتفا مى شد و هدف نهایى رفاه و امنیت خود ارباب بود. این امر رابطه اى طبیعى میان ارباب و برده ایجاد مى کرد. تا زمانى که برده در ملکِ مالک خود بود از پشتیبانى و حمایت او برخوردار بود و وظیفه حمایت از ارباب خود را بر عهده داشت، و هنگامى که فروخته مى شد این رابطه بین او و مالک جدیدش ایجاد مى شد. «ولاء رق» امرى اکتسابى و غیر اصیل بود، چون تابع اتحاد نسبى و خونى افراد قبیله نبود، بلکه امرى عارضى و غیرطبیعى بود.20

کودکان برده (برده زاده) در محیط هاى جدید با فرهنگ و آداب و آموزش هاى متفاوت رشد مى یافتند تا حدى که برخى از این کودکان به فرزندخواندگى قبیله پیروز درمى آمدند. سرنوشت برخى دیگر از این کودکان در بازارهاى برده فروشى رقم مى خورد. آن ها در قبیله اى به دنیا آمده و در قبیله دیگر، تربیت شده بودند و به قبیله دیگرى فروخته مى شدند، از این رو، این کودکان نه از اصالت نسبى بهره مند بودند و نه از تربیت صحیح و یک نواخت.21

گزینش همسر از میان بردگان اسیر و صاحب فرزند شدن از آن ها به ندرت صورت مى گرفت. ازدواج با کنیزان قبیح شمرده مى شد. و عمدتاً با انگیزه تکثیر نسل بردگان و دست یابى به منافع اقتصادى از کنیزان استفاده جنسى مى شد. فرزندى که از این ازدواج به دست مى آمد به قبیله اربابش و هم چنین منطقه اى که در آن به دنیا آمده بود، منسوب مى شد. کنیززادگان همیشه تحقیر مى شدند و با القاب خاصى نظیر «ولید» مورد خطاب قرار مى گرفتند.22

1 - 2 - 2. نقش بردگان در اقتصاد

بردگان، جایگاه مهم و حساسى در سیستم اقتصادى قبایل عرب داشتند. برده در نگاه عرب جاهلى، ابزارى رایگان در عرصه تولید، سربازى جنگ جو در جبهه جنگ، و متاعى براى نمایش ثروت و قدرت بود. از بردگان در تمام زمینه هاى اقتصادى استفاده مى شد که به برخى از مهم ترین آن ها اشاره مى کنیم:

تجارت

در شهرهایى نظیر مکه که اقتصاد آن بر پایه تجارت استوار بود، بردگان علاوه بر این که خود کالایى اقتصادى بودند به عنوان کارگزار صاحبان خود نیز امور تجارى را انجام مى دادند. بازرگانان تعداد بسیارى برده در اختیار داشتند که از آن ها براى حمل و نقل کالا، حفاظت از اموال و مأموریت در خرید و فروش کالا استفاده مى کردند.23

با توجه به طولانى بودن مسیرهاى تجارى و دشوارى هایى که تجارت در آن دوره داشته است، نقش بردگان در امور تجارى بسیار مهم به نظر مى رسد، به گونه اى که مى توان گفت بدون این نیروى عظیم انسانىِ رایگان و سختى هاى امر تجارت، تجارت در آن عصر، امکان پذیر نبود.

کشاورزى

در جنوب عربستان، نظیر یمن که اوضاع اقلیمى براى کشاورزى مناسب تر بود، بردگان عمدتاً در امور کشاورزى به کار گرفته مى شدند. این امر، آن قدر رایج بود که بردگان همراه با زمین خرید و فروش مى شدند و برده به زمین تعلق داشت و به این بردگان «عبید القن» مى گفتند.24 گفته اند که رؤساى عشایر یا حکّام یا ملوک، قریه ها یا مناطقى را به طور کامل در مالکیت خود داشتند و ساکنان این مناطق غالباً عرب بودند و چون کشاورز بوده و با زمین داران ارتباط داشتند، شبیه بردگان شده بودند،25به گونه اى که یکى از پادشاهان حمیر معتقد بود که همه جهان، بردگان او، و همه عرب غلامان اویند.26

در نامه هایى که پیامبر به گروه هاى یمنى نوشته نیز به کثرت بردگانِ کشاورز اشاره شده است. مثل نامه پیامبر به قیس بن سلمه:

نامه اى است ازسوى محمد رسول خدا به قیس بن سلمه بن شراحیل: من تو را بر مران و موالى آنان و حریم و موالى آنان و کلاب و موالى آنان گماشتم، بر همه آن ها که نماز بپا مى دارند و زکات مى دهند و مال خود را پاک و تصفیه مى کنند.27

علاوه بر این، تصریح پیامبر به موالى در این نامه، نشان مى دهد که آنان در این دوره، طبقه خاصى از اجتماع را شکل مى دادند.

در مصالحه خالد با ولید بن مجاعه نیز به کثرت بردگان کشاورز اشاره شده است به گونه اى که خالد در کنار طلا و نقره و باغ و زمین هاى کشاورزى، نصف مملوکین (بردگان) منطقه را به عنوان مال المصالحه قرار مى دهد.28 این مسئله، نشان مى دهد که در یمامه بردگان بسیارى بوده که ارزش آن را داشته اند تا به عنوان مال المصالحه مطرح شوند.

چوپانى

دامدارى از ارکان اقتصادى قبایل عرب به شمار مى رفت، از این رو از بردگان در چوپانى و نگهدارى و پرورش دام استفاده وسیعى مى شد.29 نمونه هاى تاریخى فراوانى مبنى بر استفاده از بردگان در چوپانى وجود دارد. پیش از این گفتیم که عاص بن وائل در قمار با ابولهب باخت، و برده و چوپان ابولهب شد.

در برخى جنگ هاى رسول خدا نیز آمده است که سپاه اسلام در ابتداى ورود به مناطق، به بردگانى از قبایل که مشغول چراندن شتران یا گوسفندان بودند برخورد کردند و آن ها را اسیر نمودند، مانند یسار که در یکى از جنگ ها در حالى که مشغول چراندن گوسفند بود، دست گیر شد.30 عبدالله بن مسعود که از صحابه بود در جوانى برده بود و دام هاى اربابش، عُقْبة بن ابى مُعیط را مى چرانید. وى در همان دوران، کرامتى از رسول خدا دید که موجب تمایل او به اسلام شد.31

صنعت

اقوام عرب از آن جا که انجام کارهاى صنعتى نظیر آهنگرى، سلاح سازى، رنگ رزى، خیاطى و... را براى خود زشت و سبک مى دانستند و نیز به علت بدوى بودن و دور بودن از تمدن و پیشرفت، اساساً با صنعت میانه خوبى نداشتند، از این رو در صنایع و کارهاى دستى از بردگان استفاده مى کردند. این برده ها عمدتاً از مناطقى بودند که با صنایع و حرفه ها آشنایى داشتند. نکته دیگر آن که صنعت در آن دوره به نیروى بدنى و جسمانى قوى وابسته بود و بردگان بیچاره مجبور بودند آن را تحمل کنند.32

1 - 2 - 3. استفاده نظامى از بردگان

چنان که قبلا گفته شد، عرب وحشى و غیر متمدن جاهلى با جنگ و قتل و غارت، خو گرفته بود و گاه سال ها بر سر مسایل غیر مهم با یکدیگر به نبرد و جنگ خونین مى پرداختند. این امر، لازمه زندگى در صحرا بود. در جنگ ها این بردگان بودند که قربانى خوى جنگ طلبانه صاحبانشان مى شدند. استفاده اجبارى از بردگان در جنگ ها امرى کاملاً رایج بود تا آن جا که عرب ها در رویارویى با دشمنان خود، سپاهى از بردگان را آماده مى کردند.33 حضور چشم گیر بردگان در سپاه کفار در جنگ هاى متعدد با مسلمانان، گواه این امر است. مثلاً در جنگ بدر تعداد بردگان آن قدر زیاد بود که ابوجهل گفت: اگر ما تنها بردگانمان را به میدان جنگ بفرستیم همه مسلمانان را دست گیر خواهند کرد.34 در جنگ احزاب نیز تعداد فراوانى از بردگان، سپاهیان را همراهى مى کردند.35 در جریان جنگ طائف، رسول خدا(صلى الله علیه وآله)پیش از شروع جنگ، خطاب به مشرکان اعلام فرمود:

أیّما عبد نزل، فهو حرٌّ و ولاؤه للّه و رسوله؛ هر برده اى که پیش از ارباب خود از قلعه فرود آید و تسلیم شود، آزاد است و ولاء او با خدا و رسولش است.

این نداى آزادى بخش باعث شد عده زیادى از اهل طائف که برده بودند به اسلام پیوسته، آزاد شوند.36 کثرت اخبار و روایات مربوط به استفاده نظامى از بردگان نشان مى دهد که این امر به قبیله خاصى ارتباط نداشته و همه قبایل در جنگ ها از بردگان بهره مى بردند. در این باره، قریش از همه، قوى تر عمل کرده و تعداد زیادى از بردگان را به استخدام گرفته بودند. علاوه بر این، از بردگان در توطئه هاى گوناگون استفاده ابزارى مى شد، مانند استفاده در جاسوسى،37 چنان که ابوجهل براى آزار رسول خدا و ریختن زباله بر سر آن حضرت، برده خود را مأمور مى کرد.38

1 - 2 - 4. سوءاستفاده جنسى از بردگان

اساساً کارکرد بردگان زن در مقایسه با بردگان مرد، متفاوت بود. از کنیزان (اماء) عمدتاً براى خانه دارى و انجام امور شخصى اربابان و تمتع جنسى استفاده مى شد. دایگى کنیزان نیز در جامعه جاهلى که سنت سپردن کودکان به دایگان و دریافت اجرت در برابر آن متداول بود، وجود داشت. چنان که گفته مى شود ثویبه کنیز ابولهب، پیامبر اسلام را شیر داده است.39

اما در این میان، نوعى بهره کشى و استفاده ناصحیح و غیرانسانى از کنیزان در جامعه جاهلى رایج و متداول بود و آن این بود که عرب ها کنیزان خود را براى استفاده جنسى و با هدف سوددهى اقتصادى در اختیار افرادى قرار مى دادند و آنان را مجبور به زنا مى کردند تا هم از این طریق، سود و منفعتى به دست آورند و هم از تولد فرزندانى که از این رابطه جنسى متولد مى شدند بر تعداد بردگان خود بیفزایند.40 اساساً زنا و فحشا از رایج ترین گناهان و مفاسد اجتماعى عصر جاهلیت بود، به همین دلیل در بسیارى از آیات قرآن مجید بر تقبیح و تحریم زنا تأکید شده است. رسول گرامى اسلام(صلى الله علیه وآله) پس از فتح مکه هنگام بیعت با زنان مکه، از جمله مفاد بیعت را ترک زنا بیان کرد.41 این امر، دلیلى بر گسترش و رواج آن در آن دوره است. برخى شواهد تاریخى نشان مى دهد که زنا در عصر جاهلیت بیشتر توسط کنیزان و آن هم به اجبار صاحبانشان صورت مى گرفته است و زنان آزاد، کمتر مرتکب زنا مى شدند، هم چنین زنان صاحب پرچم (صواحب الرایات) بیشتر از کنیزان بوده اند.42

علاوه بر زنا، کنیزکان را به کارکردهاى شهوانى دیگرى نیز وامى داشتند که از جمله رایج ترین آن ها آوازه خوانى و برپایى مجالس غنا و لهو و لعب بود. تاجران برده، کنیزکان زیباروى خود را مجبور به یادگیرى آواز و موسیقى مى نمودند و آن گاه با برپایى مجالس فساد، هم به گمراهى و ضلالت و فساد عرب جاهل دامن مى زدند، و هم از این طریق به منافع اقتصادى خود نایل مى آمدند.43

نکته دیگرى که در این جا باید اضافه کنیم آن است که بهره کشى جنسى نامشروع از بردگان، منحصر به کنیزان نبوده است، بلکه برخى از زنان ثروت مند و صاحب برده با بردگان مرد (غلامان) چنین رفتارى داشته از غلامان بهره کشى جنسى مى کردند و آن ها را وادار به زنا مى کردند. یکى از بردگان سیاه پوست و شاعر در اشعار خود به این عادتِ زشت، اشاره کرده و از این که برده است و در خدمت زنان زیباست و به آن ها شراب مى نوشاند اظهار خرسندى مى کند:

و ددتُ على ابغاضى الرق *** اکون لاجمال ابن ایمن راعیاً

فى الشرط انى لا باع و *** یقولون غبق یا عسیف الغداریا

فاسند کسلى بزّها النوم ثوبها *** الى الصدر و الملوک یلقى الملاقیا44

1 2 5. تنبیه و شکنجه بردگان

تنبیه و تعذیب و آزار و اذیت هاى روحى و جسمانى بردگان امرى بسیار عادى و متداول بود تا حدى که بسیارى از بردگان، خطر مرگ بار فرار را به جان مى خریدند تا از فشارهاى جان کاه و شکنجه هاى طاقت فرسا نجات یابند با آن که مى دانستند که اگر دست گیر شوند مرگ در انتظار آن هاست. جداى از محرومیت هاى اجتماعى و سلب ابتدایى ترین حقوق فردى و انسانى و تنزل آن ها در حد حیوان و کالا، بردگان در صورت ارتکاب جرم و خطا یا هر رفتار و عملکردى برخلاف میل و خواست اربابان، به شدت شکنجه مى شدند. تنبیه، تعذیب و مثله کردن، رایج ترین شیوه در برخورد و رفتار با برده خطاکار بود.45 توصیه هاى صریح قرآن و رسول خدا(صلى الله علیه وآله) به احسان و خوش رفتارى با بردگان در ادامه خواهد آمد حکایت از وضع اسف بار و جان کاه آن ها در جاهلیت دارد. بدترین نوع شکنجه و سخت ترین رفتارهاى اربابان و کفار سنگ دل قریش با بردگانى بود که به رغم کفر و شرکِ اربابان خود به دین مبین اسلام گرایش یافته بودند. ابن اسحاق گزارشى از چگونگى تنبیه و شکنجه بردگان نومسلمان توسط اربابان مشرک و سنگ دل ارائه کرده و مى نویسد:

کفار، بردگان ضعیف را حبس مى کردند و آن ها را زیر آفتاب گرم و سوزان مکه با ضرب (شلاق)، گرسنگى و تشنگى عذاب مى کردند.46

افرادى، نظیر بلال، خَبّاب بن اَرِّت، صهیب، سمیه، یاسر، عمار و... از جمله کسانى بودند که شکنجه هاى وحشیانه اربابانِ بى رحم خود را در راه اسلام تحمل مى کردند تا آن جا که سمیه و یاسر با استقامت و ایستادگى بى نظیر خود در پذیرش اسلام و در پى شکنجه هاى جان کاه ارباب خود به شهادت رسیدند و نام خود را در صدر شهیدان اسلام ثبت کردند.47

1 - 2 - 6. آزاد کردن بردگان در عصر جاهلى

عتق و آزاد کردن بردگان گرچه در میان عرب جاهلى وجود داشت، اما چندان رایج و مرسوم نبود. اقوام عرب به دلیل منافع اقتصادى و ارزش مالى برده، حاضر به آزادى رایگان بردگان نمى شدند. آزادى برده به معناى از دست دادن بخشى از اموال و ثروت بود،48 مگر در مواردى که برده عملکرد فوق العاده رضایت بخشى از خود نشان مى داد، مانند آن که حاضر مى شد براى تأمین نظر ارباب خود جان خویش را به خطر اندازد و شجاعت و جسارت فوق العاده اى از خود نشان دهد، چنان که جبیربن مطعم به وحشى، برده حبشى خود وعده داد که اگر در میدان جنگ احد رسول خدا(صلى الله علیه وآله) یا حمزه یا امیرالمؤمنین على(علیه السلام)را به قتل رساند، او را آزاد خواهد کرد (چون جبیر قصد انتقام و خون خواهى عمویش مطعم بن عدى را داشت که در جنگ بدر به دست مسلمانان به هلاکت رسیده بود). وحشى با جسارت و سفاکى خود با به شهادت رساندن حمزه سیدالشهداء و مثله کردن او آزادى خود را به دست آورد.49 هم چنین در جنگ بدر پس از آن که چاه هاى آب توسط کفار پر شد، ابوجهل غلام خود را فرستاد تا خبر هلاکت پیامبر و یارانش را به دست آورد و به او وعده داد که در مقابل این نوید، او را آزاد خواهد کرد و هر که را بخواهد به ازدواج او در خواهد آورد.50

1 - 2 - 7. «ولاء» و گونه هاى آن در عصر جاهلى

یکى از پیامدهاى مهم اجتماعىِ مسئله بردگى، پیدایش ولاء بود. عرب اساساً به پیمان ها و قراردادهاى خود اهمیت مى دادند و این به دلیل فقدان امنیت قانونى و اقتضاى زندگى بدوى آن ها بود. حِلْف و ولاء از جمله قراردادهاى مهم اجتماعى عرب در عصر جاهلیت بود که بعدها اسلام نیز از این ظرفیت براى اهداف اسلامى بهره برد. یکى از اسباب ولاء، «رقیت» است. کلمه ولاء در زبان عربى بر معانى متعدد و متفاوتى، نظیر سیادت و سلطنت، قرابت و خویشاوندى، نصرت و یارى، معاشرت و محبت، بردگى و... دلالت مى کند.51 لذا مولا نیز که از این کلمه گرفته شده است، معانى متعددى دارد.

در میان انواع ولاءهاى رایج در عصر جاهلیت تنها ولاء رق و ولاء عتق با بحث ما ارتباط مستقیم دارند که اینک به توضیح آن مى پردازیم.

1. ولاء رق

همان طور که قبلاً نیز بیان شد، برده با هر یک از اسباب بردگى که به بردگى شخصى درمى آمد، ملک ارباب خود به حساب مى آمد و ارباب حق هرگونه تصرف و استفاده از او داشت. از سوى دیگر، ارباب از برده خود حمایت جانى و مالى مى کرد تا بتواند از او بیشتر سود ببرد. این ارتباط دوسویه را که سبب آن بردگى و رقیت است، ولاء رق مى گفتند. بر اساس این ولاء، ارباب تنها وارث برده بعد از مرگ او مى شد و چنان چه برده صاحب اموالى شده بود ارباب آن را به ارث مى برد. ولاء به صورت ارث به فرزندان ارباب هم منتقل مى شد؛ به این معنا که اگر ارباب پیش از برده خود مى مرد ولاء او به فرزندان ارباب انتقال مى یافت.52

2. ولاء عتق

رابطه اى که برده را بعد از آزادى به اربابش پیوند مى داد، ولاء عتق نامیده مى شد. برده در مقابل منتى که اربابش بر او نهاده و او را آزاد کرده بود، خود را وام دار ارباب مى دانست، از این رو ارباب، تنها وارث او بعد از مرگش بود. این ولاء در حقیقت اعطاى نوعى آزادى مشروط به برده بود.53 برده که پس از آزادى، عنوان مولا پیدامى کرد از آن حالت پست و ذلیلانه دیروز به حالتى بالاتر دست مى یافت، ولى هنوز فردى اصیل از قبیله به حساب نمى آمد. او تا زنده بود از حمایت مالک خود و قبیله اش برخوردار بود و این براى انسانى که در جامعه جاهلى مى خواست زندگى کند ضرورى و با ارزش بود. ولاء عتق قابل خرید و فروش و هبه کردن بود.

گرچه نظام ولاء در زمان جاهلیت شناخته شده بود، اما چندان ضابطه مند نبود و قانون و مقررات یک دست و مشخصى نداشت.

هدف اساسى از شکل گیرى نظام ولاء (تحت الحمایگى یا هم پیمان شدن در امور نظامى) بهره مندى از حمایت و پشتیبانى هنگام بروز خطر و حملات نظامى و دعواهاى خونین بود. بنابراین، نظام ولاء از پیامدهاى جنگ هاى بى شمار و پى درپى عرب جاهلى و نظام قبیلگى به حساب مى آمد. اگر جنگ از عرب جاهلى حذف مى شد دیگر نظام ولاء کاربرد و جایگاه مهمى نداشت.

2. بردگى از نظر اسلام

گفتیم که پیش از ظهور اسلام، بردگى پدیده اى جهانى بود، و مثل همه جاى دنیا، در جزیرة العرب نیز رایج بود. در این جا این سؤال مطرح است که اسلام چه برخوردى با این پدیده رایج و جهانى داشت؟ آیا آن را به طور کلى لغو کرد یا آن را کاملا تأیید کرد؟ و یا آن که با آن مبارزه تدریجى نمود؟

براى پاسخ به این سؤال ها و بررسى وضعیت بردگان در عصر نبوى، مى بایست این مسئله را در دو شاخه اصلى، مطالعه و پى گیرى کرد: 1. بردگان سابق که عمدتاً به شیوه هاى ناصحیح و بر اساس عرف رایج اجتماعى به بردگى کشیده شده بودند، 2. بردگان جدید که بر اساس قوانین اسلامى به بردگى درمى آمدند.

درباره دسته نخست، همواره این بحث مطرح است که چرا اسلام از این بردگان رفع بردگى نکرد و حکم فورى به الغاى چنین بردگى نداد؟ مگر نه این که این بردگان به شیوه هاى ناعادلانه و غیر صحیح به بردگى کشانده شده بودند؟ چرا اسلام حکم آزادى اجبارى آن ها را صادر نکرد؟ چه عواملى مانع مى شد تا پیامبر اسلام این پدیده را به مرور زمان و آرام آرام از صحنه اجتماع از بین ببرد؟

در پاسخ باید گفت که با توجه به استحکام شدید ریشه هاى بردگى در جوامع باستان اگر پیامبر اسلام اقدام به مبارزه فورى و بى امان با پدیده بردگى مى کرد به متلاشى شدن رشته هاى زندگى اجتماعى اقتصادى آن دوران منتهى مى شد. مبارزه دفعى با بردگى در شرایط آن عصر، دشوارى ها و پیامدهاى زیان بارى درپى داشت که در ادامه به بررسى آن ها مى پردازیم.

2ـ1. موانع لغو دفعى بردگى

الف به طور مسلم الغاى دفعى برده دارى در شرایطى که سیل وسیع بردگان تجارى گله گله از این سوى دنیا به آن سوى دنیا برده مى شدند، نیازمند عزم و اراده جهانى بود و براى دین نوین و دولت نوپاى اسلام بسیار دشوار بود که با آن مقابله کند. اساساً مبارزه وسیع و همه جانبه با این معضل ریشه دار جهانى، بدون ایجاد پیش زمینه هاى فکرى و فرهنگى آن امکان پذیر نبود، چرا که الغاى آن از سوى انسان هایى که بدان خو گرفته بودند، پذیرفته نمى شد. مبارزه عملى با برده دارى نیازمند طرح مسایل بنیادین فکرى در این باره بود زیرا، در بسیارى از جوامع، این تفکر وجود داشت که برخى انسان ها اساساً برده متولد و آفریده شده اند تا برده دیگران باشند. این فکر به طور جدى از سوى بسیارى از جوامع و دانشمندان و فیلسوفان بزرگ جهان مانند ارسطو و افلاطون پذیرفته شده بود. آن ها از تفکر بردگى (برده گرفتن) دفاع مى کردند و عدم تساوى طبیعى انسان ها را دلیل اصلىِ مشروع و معقول بودن بردگى مى دانستند. مى توان گفت که فلاسفه مکتب سقراط، تئوریسین هاى حقیقى نظریه «انسان به منزله حیوان» بودند.54 ارسطو فیلسوف نام دار دوران باستان، بردگى را امرى طبیعى مى داند و برده را نه انسان، بلکه ابزارى در کنار سایر ابزارها مى شمارد و مى گوید: هر کس که به حکم طبیعت نه از آنِ خود، بلکه از آن دیگرى باشد، طبعاً بنده است.55 بنابراین، در چنین شرایط فکرى فرهنگى، اسلام چگونه مى توانست دستور تحریم فورى برده دارى را صادر کند؟

ب اگر اسلام طبق یک فرمان عمومى دستور مى داد همه بردگان موجود در آن زمان را آزاد کنند، چه بسا بیشتر آن ها تلف مى شدند، زیرا گاه نیمى از جامعه را بردگان تشکیل مى دادند. آن ها نه کسب و کار مستقلى داشتند و نه خانه و وسیله اى براى ادامه زندگى. اگر در یک روز و یک ساعت معین همه آن ها آزاد مى شدند یک جمعیت عظیم بى کار پدید مى آمد که هم در زندگى خویش با خطر روبه رو بودند و هم ممکن بود نظم جامعه را مختل سازند، زیرا وقتى فقر و محرومیت و ناامنى به آن ها فشار مى آورد به همه جا حملهور مى شدند و قتل و کشتار به راه مى انداختند تا خود را تأمین کنند.56 در جامعه امروز ما نیز همین مشکل در مورد پناهندگان خارجى مطرح است؛ اگر بنا باشد یک باره همه پناهندگان رها شوند چه مصیبتى، هم براى اقتصاد جامعه و هم پناهندگان به بار خواهدآمد؟

ج از آن جا که بردگان از دیر زمانى تحت رقیت زیسته و در اثر زندگى طفیلى که داشتند بى تجربه و بى استعداد بار آمده بودند، از این جهت اگر اسلام همه آن ها را یک باره از قید بردگى آزاد مى ساخت ممکن بود بر اثر نداشتن تجربه کافى و کاردانى و لیاقت، قادر به تشکیل زندگى مستقل و اداره آن نباشند و در نتیجه، مانند غلامان قدیم امریکا که بعد از آزاد شدن، بر اثر علت یاد شده به کلى نیست و نابود شدند، از بین بروند57 بهویژه آن که در جامعه عرب حیات اجتماعى اقتصادى افراد بر ساختار نظام قبیلگى استوار بود و انسانى که از حمایت مادى و معنوى قبیله برخوردار نبود، محکوم به مرگ بود.

د بردگان از اربابان بى رحم و بى مروت خود، شکنجه ها و ضربه هاى فراوان دیده بودند. اگر اسلام یک باره بردگان را از زیر فرمان اربابان رها مى ساخت و به آن ها آزادى مى بخشید چه بسا غلامان زجر دیده و ستم کشیده بر اثر عقده ها و کینه هایى که از اربابان خود در دل ذخیره کرده بودند دست به انقلاب هاى خونین و انتقام جویى هایى مبتنى بر احساسات زده، عکس العمل هاى شدید و حادى از خودشان نشان داده، ضربه هاى محکم تر و سخت ترى بر شرف و حیثیت انسانى وارد مى ساختند و موجب خدشه دار شدن امنیت عمومى و وضع سیاسى جامعه مى شدند.58

به هر روى براى اجتناب از این نتایج نامطلوب، اصل برده دارى موجود پذیرفته شد و دست کم به صورت دفعى ملغا نشد. اما از سوى دیگر براى این که بردگانى که غالباً از راه هاى غیرمشروع تحت تملک درآمده بودند براى همیشه به این حال باقى نمانند، تدابیرى اتخاذ شد که آنان به تدریج آزاد شوند که به بخشى از مهم ترین آن ها اشاره مى شود.

2 2. اقدامات رسول خدا(صلى الله علیه وآله) در حذف نظام برده دارى

2 2 1. مبارزه بنیادین با برده دارى

نخستین اقدام پیامبر اسلام در مبارزه با نظام ریشه دار و کهن برده دارى را باید ایجاد زمینه سازى فکرى اعتقادى و فرهنگى در این باره دانست؛ یعنى همان چیزى که در آموزه هاى نخستین اسلام و در سوره هاى مکى قرآن متبلور است. دعوت انسان ها به بندگى خدا و خروج از رقیت دیگران، مبارزه با ظلم و بى عدالتى و تبعیض، ایجاد روح مساوات و برابرى در انسان ها، مبارزه با اشرافى گرى و تن پرورى و رفاه طلبى، و دفاع از محرومان و مظلومان، مبارزه با استثمار انسان ها، رعایت عزت و کرامت انسانى و... از جمله اصولى بود که تضاد روشن و آشکارى با برده دارى داشت. ظهور اسلام انقلابى بر ضدّ ظلم و بى عدالتى و نظام طبقاتى و تبعیض نژادى بود. اسلام با این تفکر که برخى انسان ها برده آفریده شده اند و برخى دیگر ارباب، مبارزه کرد. اسلام با استثمار ظالمانه و رفتار ناعادلانه با برخى انسان ها به دلیل تفاوت در رنگ و نژاد مبارزه کرد. این سخن پیامبر که فرمود:

اى مردم، همانا پروردگار شما یکى است و پدرتان یکى است، همه شما از آدم، و آدم از خاک است. بزرگوارترین شما نزد خدا با تقواترین شماست. و براى هیچ عربى بر عجم و هیچ سرخ پوستى بر سفیدپوست و هیچ سفیدپوستى بر سفیدپوست فضل و برترى نیست مگر به واسطه تقوا.59

مضمون این مطلب در سخنرانى هاى متعدد رسول خدا و آیات قرآن بارها تکرار شده و در مقام عمل نیز برآن تأکید شده است و مى توان گفت که منشور حقوق بشر و مهم ترین اصل انسان دوستانه اسلام به حساب مى آید و خط بطلانى بر تداوم برده دارى ظالمانه در جهان بود. در حقیقت، گام نخست اسلام در مبارزه با برده دارى، مبارزه با ریشه هاى فکرى، اقتصادى و قانونى برده دارى بود که در تمام جوامع ریشه دوانده بود. نخستین اثر و پیامد این مبارزه فرهنگى را باید گرایش سریع و وسیع بردگان و محرومان به اسلام دانست که به تبع آن، عکس العمل اشراف و دشمنى اربابان دنیاطلب با اسلام را درپى داشت که به آن خواهیم پرداخت.

2 2 2. محدود کردن اسباب و عوامل بردگى

در کنار مبارزه فکرى و فرهنگى، اقدامات عملى براى ریشه کن کردن تدریجى نظام برده دارى صورت گرفت که از جمله مهم ترین آن ها محدود کردن اسباب و عوامل متعدد بردگى بود. چنان که گفتیم در عصر جاهلیت اسباب و علل بردگى عبارت بود از: اسارت در جنگ ها و غارت هاى قبیله اى، بدهکار شدن، فقر و ندارى، تجارت، قاچاق، دزدیدن انسان ها و... . اسلام هیچ یک از این عوامل را روا ندانست و با آن مبارزه کرد. بنا بر قانون اسلام هیچ انسان آزادى به دلیل فقر، بدهکارى، ربوده شدن، اسارت در جنگ ها و غارت هاى قبیله اى و... به بردگى درنمى آید. رسول خدا(صلى الله علیه وآله)بساط جنگ ها و غارت هاى قبیله اى را که تنها با هدف منافع اقتصادى یا افتخارات و انتقام هاى غلط قبیلگى انجام مى شد برچید. دیگر هیچ قبیله مسلمانى در مدینه بر ضدّ قبیله دیگر دست به شمشیر نمى برد. جنگ ها تنها به امر رسول خدا(صلى الله علیه وآله) و در مبارزه با مشرکان و کفار انجام مى شد که نوعاً جنبه دفاعى داشت و هدف از این جنگ ها، شکست دادن کفار و مشرکان و دفع فتنه آن ها و اعتلا و ترویج اسلام و انسانیت بود. سرقت و قمار از محرمات قطعى اسلام شمرده شد و در مجموع تشریعات اسلام به حساب مى آمد. بنابراین، سرقت انسان ها از هر کجاى دنیا و فروش آن در بازارها حرام به حساب مى آمد.

در رابطه با تجارت برده گرچه اسلام آن را به دلیل رعایت مصالحى که بیان شد به طور مطلق تحریم نکرد، اما آن را به شدت تقبیح کرد و آن را به بردگانى که از بلاد کفر آورده مى شدند و طبق عرف رایج آن کشورها به بردگى درآمده بودند، منحصر کرد. رسول خدا(صلى الله علیه وآله) همواره شغل برده فروشى را نکوهش مى کرد و مى فرمود:

شر الناس من باع الناس؛[60] بدترین مردم کسى است که انسان مى فروشد. وقتى فردى از رسول خدا(صلى الله علیه وآله) سؤال مى کند که دخترش را به ازدواج چه کسى درآورد؟ حضرت در پاسخ چند نفر را استثنا مى کند، از جمله آن ها فرد نخّاس (برده فروش) که کراهت این شغل را از دیدگاه پیامبر بیان مى کند. در روایت دیگر، پیامبر ضمن شمردن شغل هاى مکروه، برده فروشى را نیز مکروه مى داند و درباره علت کراهت آن مى فرماید:

و امّا النخاس فإنّه اتانى جبرئیل فقال یا محمد شرار امتک الذین یبیعون الناس.[61]اسلام با بردگى هر انسانى که در بازار برده فروشان فروخته مى شد و مهر بردگى به پیشانى او خورده بود موافق نبود. پیامبر اسلام درباره انسان هایى که از افریقا ربوده مى شدند و سپس در کشورهاى آسیا و دیگر کشورها به عنوان برده فروخته مى شدند فرمود:

بردگى درباره آن ربوده شدگان صحیح نیست و آنان همگى آزادند؛ مثل سایر مردم آزاد و نمى توان آن ها را خرید و فروش کرد.62

اساساً اسلام با قاچاق انسان و خرید و فروش افراد آزاد، مخالف است و در این زمینه، روایات فراوانى وجود دارد که مسئله را از بدیهیات دین اسلام کرده است. از این رو تجارت انسان ها در صورتى که از راه هاى غیرمشروع به بردگى کشیده شده باشند حرام است.

بنابراین، اسلام سرچشمه هاى بردگى را خشکاند و آن را تنها به اسراى جنگ هاى اسلامى و بردگان کافرى که در بازارها به فروش مى رفتند، محدود کرد و برده ساختن انسان هاى موحد ممنوع شد.63 البته ممکن بود برده اى که مسلمان شده است هم چنان در بردگى بماند. بنابراین، تداوم بردگى تنها از دو راه ممکن بود: 1. اسارت کفار در جنگ با مسلمانان، 2. تولد بردگان.

بر این اساس، تمام کسانى که در جنگ مسلمانان با غیر مسلمانان توسط سپاه اسلام اسیر مى شوند، مشمول یکى از سه حکم مى باشند: آزادى بلاعوض، آزادى در مقابل دریافت فدیه (یا مبادله با اسراى مسلمان) و بردگى. و در این مورد، حاکم اسلامى تصمیم مى گیرد.64

شرط اصلى بردگان در این مورد، کفر اصلى اسیر است، اعم از کافر حربى و اهل کتاب، البته مادام که وفادار به ذمه نباشند. از این رو مسلمانان از این طریق مملوک نمى شوند، اما اگر اسیر پس از اسارت، مسلمان شد، این تغییر دین باعث الغاى بردگى نمى شود. در ادامه، در رابطه با برخورد رسول خدا(صلى الله علیه وآله) با اسراى جنگى و برده گیرى آن ها سخن خواهیم گفت.

2 2 3. گشودن درهاى آزادى به روى بردگان (عتق)

از مهم ترین اقدامات اولیه پیامبر در مبارزه با برده دارى که از همان آغاز رسالت و حتى پیش از آن مورد توجه ایشان قرار گرفت، طرح عملى براى آزادى وسیع بردگان بود که با حکمت ومصلحت دنبال مى شد. در حقیقت، آن چه کارنامه اسلام را در برخورد با مسئله بردگى و رفتار با بردگان، درخشان جلوه داده و دین اسلام را از سایر ادیان و مذاهب جهان ممتاز ساخته است، طرح وسیع و فراگیرِ آزادسازى بردگان است که تحت عنوان «عتق» و یکى از فروع فقهى اسلام مطرح است. اسلام زمانى طرح آزادسازى بردگان را مطرح کرد که مکاتب فکرى جهان برده دارى را تشویق مى کردند و هیچ تلاشى براى مبارزه با برده دارى انجام نمى شد. از این جهت، اسلام پیش گام مبارزه با بردگى انسان و طلایه دار دفاع از حقوق بشر است.

«عتق» از پرفضیلت ترین عبادات و با ارزش ترین اعمال صالح در اسلام به حساب مى آید تا آن جا که یکى از چند معیار و میزان سنجش اعمال نیک، عتق بردگان است (در ردیف شهادت در راه خدا و...). در قرآن در همان آیات نخستین، توصیه جدى به عتق و آزادسازى بردگان شده و راه نجات از آتش جهنم و عذاب دوزخ آزاد کردن بردگان معرفى شده است:

ولى او از آن گردنه مهم نگذشت و تو چه مى دانى آن گردنه چیست؟! آزاد کردن برده اى.65

پیشوایان دین اسلام در خصوص عتق توصیه هاى فراوانى به مسلمانان نمودند و مردم را به آزاد کردن بردگان تشویق کردند. در این زمینه، روایات بسیارى در کتاب هاى حدیثى وجود دارد که به نمونه هایى از آن ها که از پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) نقل شده، اشاره مى کنیم:

من اعتق مؤمناً اعتق الله العزیز الجبار بکلّ عضو عضواً له من النار؛ هر کس بردهمؤمنى آزاد کند، خداوند در ازاى هر عضو آن برده، عضوى از آزاد کننده را از آتش جهنم آزاد کند. من اعتق رقبة مؤمنة کانت فداء من النار؛66 هر کس برده مؤمنى آزاد کند پاداش او رهایى از آتش است.

عتق در اسلام به چند دستورالعمل و توصیه اخلاقى خلاصه نمى شود، بلکه اسلام در بسیارى از موارد عتق را واجب و الزامى شمرده است. اسلام از هر ظرفیتى براى آزاد کردن بردگان استفاده کرده است. اگرچه طرح اسلام براى آزاد کردن بردگان از روى حکمت و عدالت بوده و جانب عدالت در هر دو طرف برده و مالک رعایت شده است تامصلحت و حقوق مالکان نیز حفظ شود، اما روح و محتواى برنامه هاى اسلام کاملاً نشان مى دهد که اسلام طرف دار بردگى دائم هیچ انسانى نیست. بردگى، وضعیت استثنایى است که نهایتاً باید از طریق عتق با نیت الهى و هدف تقرب به خداوند متعال از بین برود.

در این مقال فرصت آن نیست که به احکام و انواع موارد عتق در فقه اسلامى بپردازیم، اما با نگاهى گذرا به کتاب هاى فقه اسلامى مى توان به تلاش جدى و تحسین برانگیز اسلام در مبارزه با برده دارى پى برد. برخى از مهم ترین اسباب عتق در فقه اسلام چنین است:

الف) عتق قهرى: در تحقق عتق قهرى رضایت مالک شرط نیست، بلکه به محض حصول علت و سبب عتق، قهراً عتق حاصل مى شود و حتى نیاز به صیغه خاصى ندارد. موارد زیر از جمله عتق قهرى به شمار مى آید:

1. مالکیت: هیچ انسانى مالک پدر، مادر، اجداد، فرزندان و نوادگان خود نمى شود، علاوه بر این، مردان، مالک محارم خود از قبیل خواهر، خاله، عمه، دختر خواهر و دختر برادر نمى شوند. خویشاوندان رضاعى حکم خویشاوندان نسبى را دارند. بنابراین اگر به هر صورتى چنین مالکیتى رخ داد، بلافاصله این خویشاوندان خود به خود آزاد مى شوند.67

2. سرایت: اگر مولا جزئى از برده خود را آزاد کند، آزادى با شرایطى به تمام برده سرایت کرده و کلاً آزاد مى شود.68

3. استیلاد: کنیزى که از مولاى خود صاحب فرزند شده است (ام ولد) از لحظه حمل، مالکیت مولا نسبت به او متوقف مى گردد و به مجرد مرگ مولایش به ارث به فرزند خود مى رسد و بنا به قاعده مالکیت عمودین، آزاد مى شود.69

4. تنکیل: اگر اربابى مبادرت به قطع عضوى از بنده خود نماید مثلاً گوش یا بینى یا دست و... او را قطع کند بنده قهراً آزاد مى شود.70

5. اسلام قبل از مولا: اگر برده اى در دارالحرب مسلمان شود و قبل از مولاى غیرمسلمان خود به دارالاسلام وارد شود آزاد محسوب مى شود.71 با وضع اینقانون توسط پیامبر گرامى اسلام تمام بردگان فرصت مى یافتند تا با فرار از نزد اربابان خود آزادى همیشگى خود را به دست آورند. در حقیقت، عمل به این قانون از سوى بردگان به معناى الغاى بردگى جمعیت وسیع بردگان بود.

ب) عتق الزامى: منظور مواردى است که با تحقق شرایط خاص آن بر مکلف شرعاً واجب است که یک یا چند برده آزاد کند.

1. کفارات: در اسلام مجازات برخى از گناهان آزاد کردن برده قرار داده شده است، نظیر روزه خوارى عمدى هر روز از ماه رمضان، قتل غیرعمد، قتل عمد و ایلاء.72

2. سهم «فى الرقاب» در زکات: یکى از اصناف مستحقان زکات، بردگان هستند. با زکات، بردگان عاجز از اداى مال الکتابه و بردگان تحت شدت، بلکه مطلق بردگان از مالکشان خریدارى شده و در راه خدا آزاد مى شوند.73

3. نذر، عهد و قسم: اگر کسى نذر کرد یا با خدا عهد کرد یا قسم جلاله یاد کرد که در پى رفع حاجتى یا به شرط تحقق امرى مباح، برده اى را در راه خدا آزاد کند، مطلقاً یا پس از تحقق شرط عمل به نذر یا عهد یا قسم، یعنى آزاد کردن برده بر وى لازم است.74

ج) عتق اختیارى: منظور مواردى است که مالک با اراده و اختیار خود و بدون هیچ الزامى اقدام به عتق برده اى مى کند که با تحقق آزادى، دیگر امکان بازگشت به بردگى ممکن نخواهد بود.           ادامه دارد ...

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات