دکتر افتخاری: قبل از این که به شناخت تهدیدات نرم بپردازیم، لازم است به تصویری در خصوص عناصر اصلی یک تهدید دست یابیم و براساس آنها مشخص کنیم که اصولا تهدید نرم چگونه تهدیدی است. در این ارتباط چند عنصر در خور توجه است:
اول توانمندی است که توانایی جوهرۀ اصلی یک تهدید را شکل میدهد چرا که حسب تعریف عمومی تهدید، شما باید بتوانید نسبت به "مخاطره افکندن" منافع رقیب اقدام کنید. لذا "توان به مخاطره افکندن" باید موجود باشد.
دوم انگیزه است که اگرچه "مقوله انگیزه" در تکوین و ظهور "تهدید" نقش آشکار و صریحی ندارد و لذا اختلافنظر بسیاری را میتوان سراغ گرفت، اما چنین به نظر میرسد که بدون عنایت به عنصر "انگیزه" حداقل نمیتوان به تصویر جامعی از تهدید هم رسید. لذا انگیزه در تحلیل تهدید سهم به سزایی دارد و افزون بر آن در مدیریت تهدید هم نقش ایفا میکند، به همین دلیل در اینجا ما بر آن تأکید داریم.
سوم ابزار است که آشکارترین عنصر تهدید محسوب میگردد که معمولاً به آن توجه میشود و نوع ابزاری که برای فعالسازی تهدید به کار گرفته میشود بسیار مهم است.
و چهارم شرایط محیطی است، مجموعه عوامل محیطی (داخلی / خارجی) که عملیاتی شدن تهدید را ممکن میسازد، میتوان در این بند قرار داد. اگرچه هر یک از این عناصر را میتوان تحلیل و توسعه داد، اما حسب نیاز ما در این موضوع، به همین کلیات بسنده میکنیم. (توضیح مطلب را در "کالبدشکافی تهدید" بخوانید.)
نکته بعد رویکردهای حاکم بر تهدید نرم است که با عنایت به مباحث مذکور، حال میتوان چند تلقی و برداشت اصلی را در بحث از تهدید نرم از یکدیگر تمیز داد:
1- تهدید نرم و تنوع ابزاری
در این رویکرد، تهدیدات نرم آن دستهای از تهدیدات محسوب میشوند که با ابزارها و فناوریهای نوین ارتباطی، اعمال میشوند. به عبارت دیگر، ابزار وجه ممیزه تهدید نرم از سخت است. تفاوت استفاده از "رسانه" و یا "اسلحه"، حد فاصل این دو گونه میباشد.
2- تهدید نرم و تنوع موضوعی
در این رویکرد، تهدیدات نرم آن دستهای از تهدیدات ارزیابی میشوند که اهداف متفاوتی را موضوع خود قرار میدهند. برای مثال به جای تمامیت ارضی؛ هویت، هنجار، فرهنگ و... را پوشش میدهند.
در پایان اعتقاد دارم با توجه به رویکرد اجتماعی که مطرح کردم، معلوم میشود که:
5 - 1 همه تهدیدات دارای هویت اجتماعی و در نتیجه "تهدیدی نرم" هستند.
5 - 2 مدیریت کارآمد تهدید، به شناخت هویت اجتماعی و ظهور نرم آن منوط است.
5 - 3 "نرم" بودن یک تهدید، یک تلقی از حیات تهدید و نه یکگونه از تهدید است.
5 - 4 تهدید در این تلقی، با هزینههایی کمتر و تأثیرگذاری بالاتر، مدیریت میشود.
5 - 5 جدیّت و خطرات ناشی از تهدیدات نرم به مراتب وسیعتر و تأثیرگذارتر از تهدیدات سخت هستند.
دکتر عصاریاننژاد: آنچه که امروز به عنوان تهدید نرم مطرح شده است موضوع جدیدی نیست فقط به واسطه گستره و محیط سلطه رسانهای، زمینههای نرم جنگ خود را به صورت بارز و شفافی برجسته نموده است. یعنی بشر در الگوهای ذهنیاش همواره نتایج جنگ را مبتنی بر برتری بیشتر با کمترین هزینه و امکان سطح درگیری، اتخاذ میکرده است. ولیکن تهدید نرم اگر امروزه به عنوان ادبیات تهدید و تولید قدرتبراندازانه در مقابل نظامهای سیاسی متعارض ظاهر شده، به نظر میرسد که شکل جهش یافتهای از عملیات روانی است که در پی توانمندی رسانهای تکامل پیدا کرده، به تعبیر دیگر اگر در تعریف عملیات روانی همواره عنصر تولید نگرش و بینش جدید را به عنوان یک اقدام مکمل و جایگزین و در ادامه تغییر نگرش قدیمی با استفاده از ابزارهای تمکینساز و اقناعی و به عنوان یک ایدهآل عملیات و جنگ روانی محسوب کنیم امروزه دیگر این کارکرد عملیات روانی آرزویی دست نیافتنی برای کارتلهای تبلیغاتی نیست، امّا در حوزۀ درک و نحوۀ مقابله با تهدید نرم باید به دنبال آن بود که علت جهش این ساز و کار چیست؟
آیا این جهش ناشی از تکامل و حضور بلامنازع ابزار و شیوهها است؟ امروزه این رویکردها و ادبیات برخواسته از آن رهبران و نظامهای فرهنگی و تبلیغاتی آنها را به جایی رسانده که اهداف و نگرشهای خود را طوری پیادهسازی میکنند که هزینههای کمتری به همراه داشته و مخاطبان را به راحتی و با بیشترین سطح تمکین همگام خود میسازند. در این جهش تغییر کارکردها و سازکارهای ارتباطی و رسانهای را به راحتی مشاهده میتوان کرد که در درون خود سیستمهای همهجانبه و تعاملگرای ارتباطی را دارد. یعنی تهدید نرم ناشی از تکاملی ابزاری در حوزه رهیافتهای رسانهای و روانی ظهور یافته است، تکاملی که امکان تغییر معانی و مفاهیم حوزۀ فلسفی و معرفتی منابع قدرت ملی و ایدئولوژیک حریف را نیز در خود دارا میباشد، روششناسی و معرفت به راحتی میتواند نوع و میزان آگاهی و ملتها را تعریف و تحت سلطه خود درآورد.
یعنی دولتها به این نتیجه رسیدهاند که باید کاری کنند هزینههای عملیات و استقرار فیزیکی آنان در حوزه بیگانه کمتر شود. لذا بر روی تقویت و فعّال نمودن الگوهای رفتاری و فرهنگی متمرکز شده و در آن وادی قدم گذاشتهاند و به جای این که سربازان و نیروهای نظامی را به پیش ببرند، تفکرات و الگوهای رفتاری و فرهنگی خود را آرایش کرده و به مصاف ناکارآمدی و آسیبهای فرهنگی رقیب و حریف میفرستند و در این عرصه زیاد با پیچیدگی مفهومی هم عمل نمیکنند، بلکه با تولید دانش، حوزههای فرهنگی و اجتماعی را به مصرف و پذیرش هنجارها و الگوهای رفتاری وادار و به راحتی نفوذ خود را محقق میکنند. مهم آن است که ما این تفاوت الگویی تهدید نرم و سخت را درک کنیم.
لذا من تصور میکنم که در تهدید نرم جدای از این که هدف در آن اصالت دارد، اما ابزارها و روشهای آن نیز باید شناخته شود تا راه و مسیر بر ما مشتبه نشود و خود باعث نشویم که زمینه ظهور تهدید نرم را فراهم کنیم که در این صورت دشمن فقط کافی است اطلاعات و منابع تولید رفتار خود را تنظیم کند، پس بلافاصله میتواند رفتارها و رویکردها را در یک دستهبندی جدید یادگیری مورد تغییر قرار دهد و جامعهای را به آن سمت و سو تغییر مسیر دهد. پروفسور "جین شارب" در کتاب استبداد و دموکراسی خود این رویکرد را با مثال ظریف و زیبایی مطرح میکند که جای مطالعه دارد. خیلی تمایل دارم نظر دوستان و عزیزان را به این جدولی که طرّاحی و دستهبندی کردهام جلب کنم تا نقش تهدید نرم در این حوزه شفاف شود.
دکتر حسینی: در ادامه فرمایش آقای دکتر عصاریان باید بگویم که فایده این مباحث به نظر من در این است که متناسب با نوع تهدید امنیت را تحلیل میکنند. در خیلی از تحلیلها، خیلی از اقدامات بستگی به ادراک شما دارد، نه نوع اقدام. تهدید در واقع در تعامل با بحث قدرت است. یعنی شما در وضعیتی که ارزشهای شما را تهدید میکند هستید. چه بسا در بعضی موارد عامل انگیزه دارد، ابزار و قصدش را هم دارد، اما شما به هیچ وجه ادراک به تهدید نمیکنید. برعکس ممکن است چیزی که به واقع تهدید نباشد، تهدید شود. سهم ادراک تهدید در یک رویکرد مهم است. مثلا ادراک سختافزاری مربوط به جنگ است. در جنگ ادراک سختافزاری به اندازه جنگ نرمافزاری اهمیت ندارد. تهدید یک بحث مبنایی است که ما باید تعریف کنیم. تا حدّی میتواند قراردادی باشد و تا حدّی هم تجربی. در جنگ تهدید نسبت به مرحله قبل نیست. تا جنگ صورت نگرفته ما تهدید داریم و احساس خطر جدّی میکنیم که ارزشهای اسلامی ما نقض بشود. اما وقتی جنگ شد دیگر این تهدید نیست به آن معنا.
ولی جنگ میتواند چیز دیگری را تهدید کند آن هم استقرار نقض ارزش هست. در هر مرحلهای ممکن است یک خطر تبدیل شود به یک ناامنی. ما مفهومی از تهدید را باید ارائه کنیم که این مرز را مشخص کند. به نظر من شاخصهای مهم، چه در تهدید امنیتی و چه در ناامنی بازگشت به همان شاخصهای امنیتی است که ما باید به تهدید امنیتی ارجاع بدهیم. یعنی احساس خطر جدّی برای نقض ارزشهای بنیادین تعریف شود. اگر نقض شد ناامنی احساس میشود. شاید ملاکش هم همان بازگشت به تعریف ارزشها و مؤلفههای امنیتی و امثالهم باشد. من فکر میکنم که در نظام، بحث قدرت با تهدید، ضمن این که همپوشانی دارد، تفاوتهایی هم دارد. یعنی امثال "نای" تأکید بیشتر روی قدرت دارند که ماهیتش تأثیرگذاری است اما ماهیت تهدید این نیست جاهایی که این دو از هم فاصله میگیرند، یعنی تأثیراتی که تهدید نیستند یا تهدیداتی که از این رابطه علی و معلولی حداقل به تأثیر نرسیده، اینها یک مقداری ماهیتشان متفاوت است.
اگرچه تعاریف و شاخصهایی را که ذکر کردهام هر کدام کاربردی دارد، به ویژه رویکرد دوم؛ و همین امر ما را به صحت و کاربرد نسبی آنها رهنمون میشود؛ اما من معتقد هستم که "نرم" یا "سخت" وصف "هدف" یا "ابزار" تهدید نباید باشد، بلکه وصفی است برای ماهیت تهدید. از این منظر هر تهدیدی یک مرحله یا یک بعد نرمافزارانه دارد و همین بُعد یا شأن نرمافزاری است که در عرصه عمل نمود سختافزارانه مییابد. به عبارت دیگر با رویکرد جامعهشناختی، همه تهدیدات نرم هستند و نباید در اینجا تخصیص زد.
جهت تبیین این رویکرد اجتماعی، باید چنین گفت که یک تهدید در سه فضای مختلف ممکن است مطرح باشد و چنین نیست که تهدیدات دارای شأن واحدی باشند:
یک. فضای اجتماعی که به تهدید در ارتباط با شبکه روابط اجتماعی توجه دارد.
دو. فضای سیاسی که به تهدید در ارتباط با نوع مناسبات آن با قدرت رسمی توجه دارد.
سه. فضای امنیتی که به تهدید در ارتباط با تأثیرات آن بر ثبات نظام ملی توجه دارد.
اگرچه در حوزۀ مطالعات امنیتی بیشتر فضای سوم مورد توجه بوده، اما من معتقد هستم که درک یک تهدید بدون شناسایی ریشههای اجتماعی (و هویت اجتماعی) آن اصلاً میسر نیست. به عبارت دیگر یک تهدید چونان یک کوه یخی است که حداقل ظهورش در حوزۀ سیاست و امنیت است و عمدۀ هویت آن در حوزۀ اجتماع ساخته و پرداخته میشود. درک این دیدگاه مستلزم پذیرش الگوی تحلیل جامعهشناختی و گفتمان ایجابی امنیت است که پیش از این و در دروسی که خدمتتان بودیم، به صورت کاملی مطرح شد. علاقمندان میتوانند به نوشتار اینجانب تحت عنوان "فرهنگ امنیت جهانی" رجوع نمایند.
آیا تحلیل ما از تهدید نرم میتواند تلفیقی باشد؟
دکتر افتخاری: رویکرد گفتمانی ذاتاً وسیع است. هر جا که شما به رویکرد گفتمانی روی بیاورید، سطح تحلیلتان بالا میرود. پس مصادیق خرد حتماً در دستور کار قرار میگیرند. یعنی رویکرد "بُعد شناسانه"، مباحث گفتمانی را شامل نمیشود. اما اگر تحلیل گفتمانی را انتخاب کردید، درون آن تحلیل "بُعد شناسانه" را خواهید داشت. بنابراین تلفیق عملاً صورت میگیرد.
سؤال: به نظر شما سازمان تهدید نرم و سخت مشابه است یا نه؟
دکتر افتخاری: این از مباحث دامنهدار است. یعنی ما در سازمان معنای تهدید آمدیم و گفتیم که یک پدیده از حوزۀ اجتماعی تا حوزۀ حیات اجتماعی هشت مرحله را پشت سر میگذارد: از یک پدیدۀ اجتماعی تا یک بحران امنیتی؛ با این تفسیر حتماً باید پذیرفت که سازمان معنای تهدید نرم و سخت یکسان نمیباشد.
سؤال: اگر زمانی که تهدیدی علیه کشوری اعمال میشود، مثلاً کشوری که دیگری را تهدید به جنگ میکند، آیا زمانی که جنگ اتفاق میافتد، همچنان تهدید محسوب میشود یا نه دیگر آن تهدید نیست چیز دیگری است؟
دکتر افتخاری: تهدید در واقع فضایی است که در تعامل شکل میگیرد. برای برخی بازیگران چون توان پایینی دارند یک مشکل امنیتی تبدیل به تهدید میشود.
ممکن است برای یک بازیگر، "معضل"، یک تهدید امنیتی نباشد. مثل خود ما که از بحران هشت سال جنگ تحمیلی یک فرصت بزرگ ساختیم. بنابراین تهدید رابطهای است بین عامل و بازیگر مقابل که در شرایط خاصی شکل میگیرد. بنابراین با شاخصهایی چون کنترل، ظرفیت، میزان تغییر و... میتوان هویت و شدت تهدید را مشخص کرد. اما کدام یک تهدید است یا نه، برمیگردد به رابطهای که بین عوامل شکل میگیرد.