پیشگفتار
کرد به عنوان یک قوم ایرانی در طول چند هزار سال گذشته در مناطقی که هماکنون زندگی میکنند (1) به سر بردهاند و از این رهگذر دچار فراز و نشیبهای فراوانی شدهاند. زمانی با همکاری دیگر قبایل مادی، کشور بزرگ ماد را بنیان نهادند و در طول حکومت هخامنشیان از منزلت خاصی برخوردار بودند. زمانی صلاحالدین ایوبی از کردان پرچمدار اسلام و قهرمان جنگهای صلیبی بود. اما در مقابل، زمانی هم اعراب و ترکان به سرزمین آنها یورش بردند و در شرایط نامساعد قرار گرفتند، به طوری که در سالهای نه چندان دور شاهد حمله شیمیایی نیروهای صدام به حلبچه بودهایم که در این میان هزاران نفر بیگناه جان باختند.
کردها که گفته میشود جمیعت آنها حدود 30 میلیون نفر است در کشورهایی چون ایران، عراق، ترکیه، سوریه، لبنان، ارمنستان، آذربایجان و حتی در افغانستان و تعدادی هم در اروپا پراکندهاند، اما بیشتر آنها در ترکیه زندگی میکنند.
تاکنون مطالب زیادی درباره کردها نوشته شده است که بعضی نادرست و در مواردی اغراقآمیز هستند. چنان که به تازگی در کتابی با عنوان «کردان در پارس و کرمان» به قلم دکتر صداقتکیش ادعا شده است که تمام ایلات و قبایل ایرانی در استان فراس از زمان هخامنشیان و دوره اسلامی کرد بودهاند و یا این که لرها به عنوان شاخهای از کردها به شمار آمده، که در نتیجه استانهای لرنشین چون لرستان، ایلام (سابقاً پشتکوه لرستان)، بختیاری، کهگیلویه و بویراحمد و قسمتهایی از استانهای فارس و بوشهر جزو اراضی کردنشین قرار گرفتهاند.
اما هدف این مقاله بررسی هویت و تنوع قومی در بین کردها از دیدگاه انسانشناسی (مردمشناسی) است. از آنجایی که هویت، از چنین دیدگاهی به عنوان پدیدهای فرهنگی به شمار میآید، لازم است به روال همیشگی ابتدا مفهوم قوم و فرهنگ را مشخص کنیم.
مفهوم قوم
واژه قوم به مردمی گفته میشود که دارای وجوه مشترک تاریخی (زبان، دین، آداب و رسوم، هنر، موسیقی و...) و در مواردی بعضی از ویژگیهای ظاهری جسمی هستند؛ نسبت به یکدیگر احساس تعلق و همبستگی میکنند و خود را از دیگر گروهها جدا میدانند. اصولاً قومیت پدیدهای فرهنگی است و از این رو قابل تغییر و تحول است.
تعریف فرهنگ
منظور از فرهنگ همانا بُعد فوق جسمی (ابرتنی) انسان است که راه و روش زندگی و تمام دستاوردهای مادی و غیر مادی انسان را دربرمیگیرد و از طریق آموختن منتقل میشود. بر این اساس، فرهنگ از دیدگاه علم انسانشناسی، قلمرو گستردهای دارد که تمام ابعاد زندگی و دستاوردهای انسان را شامل میشود. برای نمونه، زبان، دین، ساختار اجتماعی، نظام سیاسی، تعلیم و تربیت، آداب و رسوم، نوع لباس و غذا، معماری، پزشکی، ابزارها و وسایل گوناگون، طرز آرایش، خط و ادبیات و هزاران مقوله دیگر از اجزای فرهنگ به شمار میآیند.
با این توضیح مختصر متوجه این واقعیت میشویم که عناصر فرهنگی بویژه زبان و دین از مهمترین عوامل در شکلگیری قومیت و هویت قومی و نیز تداوم یا تغییر آن به شمار میآیند. از این رو، در این مقاله بررسی تنوع قومی در بین کردها در چارچوب فرهنگ و بویژه دو عامل اساسی یعنی زبان و دین و چند عامل دیگر صورت میگیرد.
عوامل مؤثر در شکلگیری هویت و تنوع قومی در بین کردها
به تازگی آقای احسان هوشمند، جامعهشناس و محقق برجسته کرد در مقاله جالبی با عنوان «کرد یا کردها؛ مدخلی جامعهشناختی بر کردشناسی» (2) آشکارا از چگونگی تنوع قومی در بین کردها سخن به میان آورده است. هرچند ممکن است چنین گفتاری به مذاق بعضی از قومگرایان کرد سازگار نباشد، اما تنوع قومی در بین کردها یک واقعیت آشکار است. در اینجا برای روشن شدن مطلب به عواملی که باعث شکلگیری هویت و تنوع قومی در بین کردها شدهاند اشاره میکنیم.
1ـ واژه کرد
این واژه که اکنون به صورت عام به گروههای مختلفی که «کرد» نامیده میشوند اطلاق میشود، از ارکان هویت و مایه پیوند بین این گروهها شده است. در اینجا نیاز به ریشهیابی این واژه نیست، زیرا تاکنون مینورسکی و دیگران [مینورسکی، محقق و کردشناس روسی است که پژوهشهای متعددی در ارتباط با کردها، اورامیها و لرهای ایران منتشر کرده است که کتاب وی در خصوص کردها ترجمه شده است.] به این امر پرداختهاند. اما آنچه مسلم است نویسندگان قرون اولیه اسلامی، این واژه را از جهتی برای ایلات کوچنشین و یا به عبارتی به عشایر غیر ترک و غیر عرب، یعنی کوچنشینان ایرانی صرفنظر از تفاوتهای قومی بین آنها به کار بردهاند. (3)
متأسفانه چنین وضعی باعث اشتباهات فراوانی شده است، به طوری که بعضی از نویسندگان دانسته یا ندانسته بسیاری از ایلات ایرانی غیر کرد را به عنوان شاخههایی از قوم کرد قلمداد کردهاند و در نتیجه هویت آنها را نادیده گرفتهاند. در اینجا میتوان به افرادی چون شرفخان بدلیسی، محمدامین زکیبیک، شیخ محمد مردوخ، مهرداد ایزدی، جمشید صداقتکیش(4) و... اشاره کرد که برای نمونه لرهای لرستان، بختیاری، کهگیلویه و بویراحمد، ممسنی و... را کرد دانستهاند.
اما به تازگی کتابی با عنوان «کردان پارس و کرمان» (1381) به قلم دکتر جمشید صداقتکیش به وسیله انتشارات صلاحالدین ایوبی در ارومیه منتشر شده که با تعجب فراوان، بسیاری از ایلات غیر کرد در استان فارس را کرد معرفی کرده است. با آن که خانم لمبتون، ایرانشناس معروف و شادروان سعید نفیسی(5) از سالها پیش و نگارنده در کتاب «قوم لر» به واژه کرد به عنوان شیوهای از معیشت مبتنی بر گلهداری و چادرنشینی اشاره کردهایم و با آن که دکتر صداقتکیش بخشی از گفتههای شادروان سعید نفیسی را در این باره نقل کرده است، با این حال او با بیاعتنایی به این گفتهها ـ که ریشه تاریخی دارند ـ واژه کرد را تنها محدود به قوم کرد دانسته و از این رهگذر ایلات زمان هخامنشیان و ساسانیان و دورههای بعدی را کرد به شمار آورده است.
اشتباه اساسی دکتر صداقتکیش همانا عدم توجه به دو مفهوم از واژه کرد است که یکی به معنی عشایر و کوچنشینان گلهدار ایرانی و دیگری به معنی یک گروه قومی یعنی کردها بوده است. هرچند گفتههای دکتر صداقتکیش نیاز به بررسی مفصل دارد که از حوصله این مقاله خارج است، با این حال در اینجا لازم است به اختصار ادعای او را مبنی بر این که همه ایلات استان فارس در دوره پیش از اسلام و نیز در قرون سوم و چهارم هجری قمری از نژاد کرد بودهاند بررسی کنیم.
دکتر صداقتپیش در فصل اول کتاب با عنوان «کردان فارس پیش از اسلام» مینویسد: «ما اطلاعات دقیقی از کردان پارس در دوره هخامنشی در دست نداریم. سعید نفیسی مینویسد: از زمان هخامنشیان در میان طایفههای چادرنشین فارس، ما به نام کرد برمیخوریم.» (ص 10).
مایه بسی تعجب است که نویسنده فقط سطر اول از پاراگراف شادروان نفیسی را نقل کرده و بقیه آن را که در آن آمده است: «کرد اصلاً در زبانهای ایرانی به معنی بیابانگرد [است]» نقل نکرده و آن را به فصل هفتم (صص 84 ـ 83) منتقل کرده است. چنان که دنباله پاراگراف در فصل هفتم چنین است:
«باز دلایل دیگر هست که کرد اصلاً در زبانهای ایرانی به معنای بیابانگرد و کاملاً مترادف همان کلمه Namade فرانسه است که از ریشه Nomas یونانی به معنی چراننده است و شگفتتر این که در زبان فارسی هم کرد را به معنی «گلهچران» به کار بردهاند و طبیعی هم هست، زیرا چادرنشینان همیشه گلهدار بودهاند. معنی کرد با گلهچرانی به اندازهای ملازم یکدیگر است که در دوره ساسانی و تا مدتی از دوره اسلامی طوایف مختلف کردها را «رّم» میگفتند و این همان کلمهای است که در زبان امروز ما «رمه» شده است و این کلمه به زبان عرب هم رفته، منتها اغلب آن را «زّم» و جمع آن را میبایست رموم باشد که «زموم» نوشتهاند.
در بسیاری از متون فارسی همیشه که خواستهاند طایفههای چادرنشین ایران را برشمارند، ایشان را کرد نامیدهاند و در این اواخر کرد، اصطلاحی خاص شده است برای چادرنشینان ایرانینژاد که نژاد و زبانشنان ترک و تازی سخن نمیرانده و از نژاد ترک و عرب نبوده و چادرنشین بوده و در هر جا که بوده است کرد گفتهاند. چنانکه مثلاً بختیاریها و لرها و همه چادرنشینان فارس، کرمان، خراسان و نواحی مرکزی و غربی و شمالی ایران را در هر کجا بودهاند کرد دانستهاند.» (ص 84 ـ 83)
با این حال، دکتر صداقتکیش برای ثابت کردن نظریهاش در همان صفحه مینویسد:
«همانطور که ملاحظه کردید در قسمت اول این کتاب در بخشی از کارنامه اردشیر بابکان چنین آمده است: "... و ساسان شپان پاپک بود و همواره با گوسپندان بود و از تخمهدارای دارایان و اندردش ـ خدایی الا سکندر بگریزید و نهانروشی و با کرد شبانان به سر میبرد."» سپس ادامه میدهد:
«خوب اگر کرد را به معنی شبان بپذیریم چرا در این متن «کرد شبانان» را به کار برده است؟ بنابراین منظور از این عبارت «کرد شبانان» یعنی شبانانی که از نژاد کرد بودهاند و مسلم است که واژه «کرد» در متنهای سده سوم هجری به بعد چیزی غیر از منظور نژاد کرد نیست.»
چنانکه میبینیم دکتر صداقتکیش در وهله اول با استناد به متن کارنامه اردشیر بابکان به نادرست نتیجه گرفته است که منظور از کرد شبانان یعنی شبانانی که از نژاد کرد بودهاند. اما در متن کارنامه اردشیر بابکان (ترجمه قاسم هاشمینژاد) چنین آمده است:
«بابک را فرزند نامبردار هیچ نبود. ساسان شبان بابک بود، از نژاد و ناف دارای شهریار و همواره با رمه گوسفندان میبود و وقت بیداد شاهی اسکندر گریزان و پوشیده میرفت و روزگار میگذراند با شبانان کرد.» (ص 31) (6)
در این متن کاملاً آشکار است که شبان به معنی چوپان است و واژه کرد هم در آن روزگار مترادف قبایل ایرانی بیابانگرد بوده است. بنابراین منظور آن است که ساسان روزگار را با چوپانان عشایر و یا چوپانان کوچنشینان گلهدار سپری میکرده است و یا این که ساسان، روزگار را با عشایر یا کوچنشینان گلهچران میگذرانده است، در نتیجه در اینجا حرفی از نژاد کرد در میان نیست.
دکتر صداقتکیش سپس دومین استدلال خود را مبنی بر مترادف بودن واژه کرد با نژاد کرد چنین مطرح میکند: «دلیل دیگر ایل عرب از صدر اسلام در فارس میباشد و از سده سوم هجری قمری در لابهلای متون تاریخی و جغرافیایی، ایلات دیگر نظیر شولها، لرها، ترکمانان و ترکها را در فارس میبینیم که همراه کردها آمدهاند، پس چرا در این متنها ننوشتهاند: کردان عرب، کردان شول، کردان لر، کردان ترکمن و کردان ترک؟ در نتیجه مسلم است که واژه کرد در عبارت «زمومالاکراد، پارس یا رمومالاکراد پارس غیر از بحث نژاد کرد چیز دیگری نیست.» (ص 84)
گفتار یادشده تعجب بیشتری را برمیانگیزد، زیرا همانگونه که مرحوم سعید نفیسی و نیز خانم لبمتون در مقاله مفصلی با عنوان ایلات (Ilat) در دایرهالمعارف اسلام نوشتهاند، یادآور شده است که جغرافیدانان و مورخان قرون اولیه اسلامی تمام ایلات ایرانی بیابانگرد (کوچنشینان گلهدار) را کرد مینامیدند. بر این اساس، واژه کرد یا اکراد به قبایل بیابانگرد غیر ایرانی یعنی اعراب، ترکمنها و ترکها اطلاق نمیشده است که آنها را اکراد عرب یا اکراد ترک بنامند. اما از اسلامی ایلات ایرانی کوچنشین که با عنوان کرد یا اکراد مشخص شدهاند نام برده شده است. چنان که مسعودی در کتاب «التنبیه و الاشراف» از لرها نام برده و نیز مقدسی در کتاب «احسن التقاسیم فی معرفه الاقالیم» (جلد دوم، ص 664) با عنوان کردها یعنی قبایل ایرانی کوچنشین گلهدار از سی و سه ایل در استان فارس نام برده است. (7)
از این گفتار میتوان نتیجه گرفت که واژه کرد از یک سو عنوانی است که تنها به ایلات ایرانی کوچنشین صرفنظر از وابستگی قومی آنها اطلاق شده و از دیگر سو، منظور یکی از اقوام ایرانی یعنی کردها میباشد. اشتباه اساسی دکتر صداقتکیش و افرادی که پیش از او مرتکب چنین اشتباهی شدهاند آن است که واژه کرد را تنها به معنی «قوم کرد» یا به قول دکتر صداقتکیش «نژاد کرد» تفسیر کردهاند. (8) حال اگر ادعای دکتر صداقتکیش درست باشد که براساس آن تمام ایلات بیابانگرد ایرانی (غیر ترک و غیر عرب) در سراسر ایران از جمله پارس، کرمان، بلوچستان و... از قوم کرد بودهاند، پس چگونه است که از ایلات و قبایل وابسته به دیگر اقوام ایرانی خبری نیست؟ از آن گذشته اگر همه این قبایل در سراسر ایران و از جمله استان پارس، کرد بودهاند پس چگونه است که همه این ایلات زبان کردی را فراموش کردهاند؟
نکته دیگر آن که جغرافیدانان و مورخان قرون سوم و چهارم هجری قمری از «رمومالاکراد» یا «زمومالاکراد» یاد کردهاند که منظور آنها منطقه یا قلمرو یکی از قبایل کوچنشین ایرانی بوده که زیر نظر سران آن اداره میشده است. در چنین قلمرویی، شهر و روستا هم وجود داشته است. برای نمونه میتوان منطقه بختیاری را که تا پیش از تحولات اخیر زیر نظر خوانین ایل بختیاری اداره میشد، معادل رمالاکراد آن زمان دانست. تردیدی نیست که کتاب «کردان در پارس و کرمان» نیاز به بررسی مفصلی دارد، اما پیش از اینکه این مبحث را رها کنیم لازم است چند نکته در ارتباط با گروههایی که در فارس زندگی میکنند و دکتر صداقتکیش آنها را کرد قلمداد کرده است یادآوری کنم که:
1ـ لکها، لشنیها، کرونی در زمان کریمخان زند از لرستان به فارس آورده شدهاند. همگی از لرهای لک لرستان هستند. لشنیها به سه گروه تقسیم شدهاند که گروه اصلی در نزدیکی درود لرستان، گروهی به اسلامآباد کرمانشاه مهاجرت کردهاند و گروهی از فارس به رودهن رفته و به زبان ترکی حرف میزنند.
2ـ طایفه اصلی کرونی در لرستان و در منطقه کوهدشت زندگی میکنند.
3ـ طوایف مافی، باجلان و چگنی از لرهای لرستان هستند که در زمان کریمخان زند به فارس آورده شدهاند و اکنون گروه اصلی چگنی هنوز در لرستان به سر میبرند. کرد شولیها هم همانطوری که در کتاب قوم لر شرح دادهام اصلاً لر هستند. (9)
4ـ غازیوندها یا قاضیوندها که در تلخداش زندگی میکنند کرد و از یارسان هستند که در زمان کریمخان زند به این دیار آورده شدهاند.
5ـ کریمخان زند اصلاً لر بوده و همانطور که دکتر صداقتکیش اشاره کرده است (ص 120، پاورقی شماره 2) در منابع دست اول از کرد بودن او مطلبی دیده نمیشود.
2ـ زبان
زبان یکی از مهمترین عوامل مؤثر در شکلگیری قومیت و هویت قومی است که تغییر آن میتواند موجب تزلزل هویت قومی شود. آنچه مسلم است کردی و گویشهای آن از مهمترین عوامل در تعیین هویت قومی کردهاست. اما در عین حال، وجود گویشهای مختلف در بین کردها، مایه تنوع قومی در بین آنها شده است. مردمی که اکنون کرد نامیده میشوند و در کشورهایی چون ایران، عراق، ترکیه، سوریه و ارمنستان زندگی میکنند به گویشهای مختلفی گفتوگو میکنند که بسیاری از آنها زبان همدیگر را نمیفهمند. چندی پیش از یکی از دانشجویان کرد از نواحی سردشت که به اتفاق همسرش مهمان نگارنده بود، خواستم ترانهای از زبان کردهای ترکیه را برایم ترجمه کنند. اما هر دوی آنها صادقانه اظهار داشتند که زبان کردهای ترکیه را نمیفهمند! دانشمندان زبانشناس حتی به این نتیجه رسیدهاند که بعضی از این زبانها مانند «زازا» اصلاً جزو گویشهای کردی نیستند، هرچند گویشوران آن،خود را کرد میدانند. جویس بلو، زبانشناس فرانسوی درباره زبانهای گورانی و زازا مینویسد: «به طور کلی زبانهای گورانی و زازا در گروه شمال غربی زبانهای ایرانی قرار داده میشوند. با وجود همجواری گورانی و زازا با زبان کردی و با وجود احساس عمیق سخنگویان آنها در تعلق داشتن به ملیت کردی، نمیتوان این دو زبان را به زبان کردی منسوب دانست، چرا که تحولات خاص زبان کردی را متحمل نشدهاند.» (راهنمای زبانهای ایرانی، جلد 2، ص 555) (10)
به طور کلی زبان کردی و گویشهای متعدد آن جزو خانواده زبانی ایرانی و در شعبه شمال غرب قرار میگیرند. با آن که مطالب فراوانی درباره تقسیمات زبان کردی و گویشهای آن نوشته شده است، با این حال تقسیمبندی کاملی تهیه نشده و یا اگر چنین چیزی وجود دارد نگارنده از آن بیخبر مانده است. از آن گذشته، در تقسیمبندیهای موجود تناقضات وجود دارد، چنان که شرفخان بدلیسی در زمان صفویه کردها را به چهار گروه کرمانج، لر، کلهر و گوران تقسیمبندی کرده است. (شرفنامه، ص 23) شیخ محمد مردوخ کردستانی نیز بر همین اساس تقیسمبندی کرده و مینویسد: «به هر حال کردهای امروزه از حیث زبان چهار شعبهاند: 1ـ کرمانج 2ـ گروان 3ـ لر 4ـ کلهر» (تاریخ مردوخ، ص 54) این تقسیمبندی بدون پایه و اساس است و مطالعات انجامشده آن را مردود میداند. چنان که میدانیم زبان لری زبان مستقلی است که جزو گروه زبانهای جنوب غربی به شمار میآید. با این حال شادروان شیخ مردوخ تمام قبایل لر را جزو کردها قلمداد کرده است.
تاریخ مردوخ از جهات فراوانی غیر مستند است و نیاز به تصحیح کامل دارد. مرحوم رشید یاسمی درباره تقسیمبندی گویشهای کردی مطلب تازهای ارائه نکرده است و تنها نوشته که: «از نظر زبان، کردان را به چهار دسته تقسیم کردهاند: گوران، کرمانج، لر، کلهر» و تفاوت این زبانها آشکار است و خارج از گنجایش این مختصر خواهد بود. (کرد و پیوستگی نژادی و تاریخی او، ص 139) (11) «درک کینان» نگاهی گذرا به زبان کردی دارد و یادآور شده است که «در این زبان به دو لهجه عمده سخن میگویند: کرمانجی و کردی و همین دو لهجه به طور کلی شمال و جنوب کردستان را از یکدیگر جدا میسازند. لهجه سومی هم هست که کردها آن را ماچو ـ ماچو میخوانند: در ترکی زازا و در فارسی گوران خوانده میشود. گروهی از زبانشناسان معتقدند که این زبان کردی نیست، اما مردمی که بدان سخن میگویند خود را کرد میدانند.» (کرد و کردستان، ص 34) (12)
از سویی مهرداد ایزدی در کتاب «کردها، ص 169» زبان کردی را به دو گروه پهلوانی و گورانی تقسیم کرده است که در نگاره صفحه بعد گویشهای هر گروه مشخص شدهاند. (13) تاکنون در تقسیمبندی زبان کردی، از واژه پهلوانی به عنوان شاخه مهمی از زبان کردی مطلبی ندیدهام. بدون تردید این تقسیمبندی نیز ناقص است. مثلاً تقسیم گویش لکی به بیرانوندی و فیلی نادرست است، زیرا:
اولاً فیلی زبان لری است، اما لکی در لکستان و در لرستان بین ایلات بیرانوند، سلسله، دلفان و در بعضی از مناطق کوهدشت رایج است و تفاوتهایی بین هر یک از گویش قبایل یادشده وجود دارد.
نامیق صفیزاده (بورکهای) تقسیمات متفاوتی از زبان کردی ارائه کرده است که براساس آن گویشهای این زبان به پنج گروه به شرح زیر تقسیم شدهاند: (آموزش زبان کردی، ص 11 ـ 10) (14) نمودار (2)
چنان که پیداست این تقسیمبندی نه تنها ناقص است، بلکه معلوم نیست چرا گروه زبانهای لری را زیرشاخهای از کردی دانسته است. از آن گذشته، تا جایی که میدانیم گویشی به نام سوسنگردی گزارش نشده است. شادروان دکتر حشمتالله طبیبی تقسیمبندی متفاوتی از گویشهای زبان پیشنهاد کرده است که براساس آن زبان کردی به چهار شاخه تقسیم میشود از جمله:
1ـ شاخه کرمانج شمالی 2ـ شاخه کرمانج جنوب 3ـ شاخه کردی کرمانشاهی 4ـ شاخه اورامانی و گورانی (15)
هر یک از شاخههای یادشده به تعدادی زیرشاخه تقسیم میشوند که در اینجا برای نمونه زیرشاخههای اورامانی و گورانی را برمیشمریم: 1ـ گویش زازا در ناحیه درسم و حوالی ارزنجان واقع در کردستان ترکیه بدان تکلم میشود. 2ـ گویش اورامان تحت 3ـ گویش اورامان لهون 4ـ گویش ژاوهرود 5ـ گویش پاوه و قسمتی از جوانرود 6ـ گویش گورانی قدیم که زبان کتابت، کتب مذهبی اهل حق است. 7ـ گویش ماچو ـ ماچو که گویش سادات اهل حق است و ویژگی مذهبی دارد. 8ـ گویش گهوارهای قدیم. 9ـ گویش کورهجوئی قدیم 10ـ بیوهنجی قدیم 11ـ گویش قلاعی 12ـ گویش کنولهای (کندولهای) 13ـ گویش باجلان که در خاک عراق مقابل دشت ذهات [ذهاب] ساکنند (تحفه ناصری در تاریخ و جغرافیای کردستان ص 24 ـ 22)
و بالاخره به نظر جویس بلو، زبانشناس فرانسوی، زبان کردی از سه گروه گویشی تشکیل شده است:
نامبرده زبانهای گورانی و زازا را در مبحث جدای از زبان کردی بررسی کرده است، زیرا معتقد است هرچند کسانی که به این دو زبان تکلم میکنند خود را کردی میدانند، اما این زبانها متفاوت از زبان کردی هستند. (راهنمای زبانهای ایرانی، جلد دوم، صص 545 ـ 541 و 559 ـ 555) (16)
نمونههایی که از تقسیمبندی گویشها و یا شاخههای زبان کردی ارائه شد، نشان میدهد که هنوز تقسیمبندی کاملی از زبانها و گویشهای کردی صورت نگرفته است. اما با این حال، وجود زبانها و گویشهای گوناگون در بین کردان گویای تنوع قومی در بین آنهاست، زیرا چنان که یادآور شدیم زبان از مهمترین عوامل در شکلگیری و تداوم هویت قومی است.
3ـ دین
یکی دیگر از عوامل سرنوشتساز در شکلگیری هویت قومی دین است، زیرا دین از یک سو باعث انسجام و همبستگی بین پیروان آن میشود و از دیگر سو، موجب مرزبندی بین پیروان ادیان مختلف میگردد. دین نه تنها از عوامل مهم در تعیین هویت قومی، بلکه به همان اندازه از عوامل تداوم هویت قومی است. به خاطر داشته باشیم تغییر دین و زبان دو عامل اساسی در تغییر هویت قومی و ملی میباشند، چنان که مردم کشوری که اکنون ترکیه نامیده میشود، تا پیش از هجوم مسلمانان و ترکان عثمانی، پیرو دین مسیح و زبان آنها یونانی بود. اما تسلط ترکان عثمانی باعث تغییر دین و زبان ساکنان آن دیار شد که در نتیجه هویت فردی، قومی و ملی آنها تغییر کرد، به طوری که اکنون خود را ترک میپندارند. چنین وضعی برای مصر، تونس، مراکش، لیبی و دیگر اقوامی که اکنون خود را عرب میدانند پس از فتح سرزمینهای آنها به وسیله اعراب مسلمان پیش آمده است. چنان که پیش از اسلام مردم لیبی، تونس و مراکش، عرب نبودند.
اما کردها از لحاظ دین هم یکدست نیستند. بیشتر کردها مسلمان و بیشتر آنها اهل سنت و جماعت هستند. به طور کلی کردهای مسلمان به دو گروه سنی و شیعه تقسیم میشوند که اهل سنت و جماعت به نوبه خود بیشتر شافعی و حنفیمذهباند. دیگر کردان وابسته به فرقهها و مذاهب مختلف به شرح زیر میباشند: (17)
چنان که مشاهده میشود تنوع دینی در بین کردها در مقایسه با اقوامی چون لرها، بلوچها و... چشمگیر است که چنین وضعی مایه تنوع هویت قومی در بین کردها شده است. آیا کسی میتواند ادعا کند که بین یک کرد سنی با یک کرد یزیدی از لحاظ باورهای دینی، فرهنگی، لباس و آداب و رسوم، تفاوت اندک است؟ باورها و اعتقادات دینی باعث شکلگیری گروههای مختلف با هویتهای متفاوت در بین کردها شده و به تنوع قومی در بین آنها انجامیده است.
4ـ کردباوری
کردها به عنوان شعبهای از ایرانیان اصیل، به علت رویدادهای تاریخی چون هجوم اقوام غیر ایرانی (مانند اعراب و ترکها) به قلمرو آنها و یا مهاجرت به خارج از قلمرو خود، به صورت اقلیتهایی در بین جوامع غیر ایرانی قرار گرفتهاند. در این میان تنها کردهای ایران از این جهت مستثنا هستند، زیرا هنوز کسی به قلمرو آنها تجاوز نکرده است. شکی نیست که وضعیت کردها در بین جوامع غیر ایرانی چون عراق، ترکیه، سوریه، لبنان و... در طول بیش از یک قرن باعث شکلگیری جنبشهای مختلف رهاییبخش در بین آنها شده و در نتیجه قومگرایی و قوممداری در بین آنها شدت یافته است، از این رو، این تحولات در تقویت هویت کردی و کردباوری تأثیر بخشیده است. منظور از کردباوری آن است که کردها با وجود تفاوتهای زبانی، دینی، فرهنگی و... خود را کرد میدانند.
5ـ تأثیر فرهنگ اقوام غیر کرد
با در نظر گرفتن این واقعیت که کردها در بین جوامع مختلف چون اعراب، ترکها، ارمنیها و اخیراً اروپاییها (بویژه آلمانها) زندگی میکنند، میتوان دریافت که فرهنگ آنها به شیوهای کم و بیش تحت تأثیر جوامع غیر کردی قرار گرفته است، به طوری که باید تفاوتهایی بین کردهای ترکیه و کردهای عراق یا ارمنستان وجود داشته باشد. اگر چنین مطلبی واقعیت داشته باشد، در آن صورت میتوان گفت نفوذ فرهنگهای غیر کرد از عوامل تنوع قومی در بین کرد بوده است. اما این یک طرف سکه است، و طرف دیگر آن تأثیر تمدن غرب و نوسازی است که به تدریج تفاوتهای قومی بین کردان را از جهاتی کاهش میدهد. چنان که برای نمونه استفاده از وسایل نوین، آموزش نوین و اقتباس از دیگر عناصر تمدن عرب، به تدریج باعث تشابهات نه تنها در بین کردها، بلکه در بین اقوام دیگر شده است، اما چون زبان و دین دو عامل اصلی در تنوع قومی بین کردها به شمار میآیند و از آنجایی که این دو عامل به سادگی تغییر نمیکنند، میتوان دریافت که تنوع قومی در بین کردها ادامه خواهد یافت.
6ـ لباس
پوشاک مردانه و زنانه نمودی از تنوع قومی در بین کردها به شمار میآید. بررسی تصاویری که در طول یک قرن گذشته از گروههای مختلف کرد گرفته شده است نشاندهنده تفاوت پوشاک سنتی در بین آنهاست، برای نمونه پوشاک سنتی کردهای کردستان با پوشاک کردهای کرمانشاه از جمله گورانها، سنجابیها، کلهرها و... کاملاً متفاوت است.
قومیت و حقوق شهروندی
بدون تردید قومیت در طول تاریخ یکی از عوامل مهم در تعیین حقوق شهروندی بوده است. در جوامع سنتی، حقوق شهروندان متأثر از جایگاه قومی آنها در جامعه بوده و میباشد، چنان که قوم غالب، حقوق و مزایای خاصی برای اعضای خود تعیین میکند و در مقابل، اقوام مغلوب و یا اقوامی که در اقلیت هستند از حقوق کمتری برخوردارند. با توجه به چنین واقعیتی میتوان گفت کردها به علت پراکندگی در چند کشور به صورت اقلیت قومی درآمدهاند که در نتیجه در موارد زیادی نتوانستهاند از حقوق شهروندی همانند دیگر اعضای جامعه بهرهمند شوند، برای نمونه در ترکیه حتی هویت قومی کردها نادیده گرفته میشود، به طوری که آنها را «ترکهای کوهی» مینامند. نابرابریهای ناشی از تفاوتهای قومی، باعث جنبشهای سیاسی ـ نظامی در بین کردها در این کشورها شده است که هر روز در اخبار منعکس میشود. اکنون بعضی از گروههای کرد حتی ساز جداییطلبی را مینوازند که البته کار آسانی نخواهد بود.
اما به نظر میرسد در مورد کردهای ایران که قسمت بزرگی از خاک ایران را در اختیار دارند و برخلاف این شعار که کردها بدون سرزمین هستند، در ایران مالکیت آنها محفوظ مانده است، راهحل مناسبی برای تنشزدایی وجود دارد. البته بیشتر کردهای ایران بویژه کردهای خراسان و کردهای استان کرمانشاه و ایلام مشکلی احساس نمیکنند و با جامعه ایران هماهنگ هستند. به هر روی در شرایط کنونی بهترین چاره این است که قدرت سیاسی و اقتصادی بیشتری به استانها، صرفنظر از قومیتها داده شود، برای نمونه اجازه داده شود، استاندارها مانند شهرداریها در هر استان انتخاب شوند و بودجه مملکت هم با توجه به جمعیت و دیگر عوامل به هر استان اختصاص داده شود. از این طریق از نابرابریهای منطقهای و قومی کاسته خواهد شد و موجب مشارکت بیشتر مردم در امور میشود. البته اگر لازم شود در این زمینه گفتنیها زیاد است.
نتیجهگیری
در این مقاله وضعیت قومی در بین کردها بدون هر گونه جهتگیری بررسی شده و نشان داده شده که با توجه به عوامل مختلف چون دین، زبان و غیره، تنوع قومی در بین کردها چشمگیر است. به دیگر سخن هرچند کردها دارای نام مشترک با عنوان «کرد» هستند و خود را کرد مینامند، با این حال از گروههای متعددی با هویتهای قومی متفاوتی تشکیل شدهاند، چنان که یک سنی متعصب، پیروان فرقه اهل حق را جدای از خود میداند و یا کردهای یزیدی اعتقادات و فرهنگ خاص خود را که با مسلمانان سنی و شیعه متفاوت است، دارند.
در این مقاله به بعضی از مطالب و نتیجهگیریهای نادرست درباره هویت کردی و ارتباط آن با اقوام دیگر بویژه لرها اشاره شده است. در اینجا مجددا یادآوری میشود که لرها، کرد نیستند هرچند این دو گروه در بین اقوام ایرانی وجوه مشترک دارند.
و نیز به این مسئله اساسی پرداخته شده که واژه کرد دارای دو معنی است؛ بهطوری که از یک سو منظور قوم کرد است و از سوی دیگر این واژه در قرون اولیه اسلامی به قبایل کوچنشین ایرانی (غیر عرب و غیر ترک) صرفنظر از وابستگی قومی آنها اطلاق شده است؛ اما چنان که اشاره کردیم چنین وضعی باعث شده که بعضی از نویسندگان تصور کنند که در آن زمان همه قبایل ایرانی کرد بودهاند و سرانجام در پایان مقاله به اختصار از قومیت و حقوق شهروندی سخن به میان آمده است و پیشنهادی برای رفع نابرابریهای قومی ارائه شده است.