تاریخ انتشار : ۱۱ شهريور ۱۳۹۱ - ۱۱:۳۰  ، 
کد خبر : ۲۴۵۴۰۰
رژیم اسراییل چگونه ارتش مصر را شکست داد

نبرد جاسوس‌ها


آرمان محمودیان
«عزیزم خونه دوستت چه خبر بود؟» سوالی که برای ما بسیار آشناست و اکثر ما به کرات در دوران کودکی خود هنگامی که از منزل دوست مان برمی گشتیم با آن مواجه می‌شدیم.
اما آیا این کشف اخبار فقط معطوف به چنین مسایلی می شود و هدف پرسش کننده آن همچون پدر و مادر دانستن میزان تن صدای والدین دوست مان هنگام صحبت کردن با یکدیگر بوده است؟
آیا این سوالات و این جاسوس بازی های کودکانه ممکن است به ابعاد بزرگ و حیاتی برای دیگران تبدیل شود؟ جواب این سوال آری است. اسراییل، حیات خود را مدیون همین جاسوسی ها است. آنچه ما از جنگ سال 1967 می دانیم فقط این است که تمام جهان عرب علیه اسراییل متحد شده بود تا او و اجزایش را به قول خود به دریا بریزند و آنچه گیرشان آمد این بود که نیروی هوایی جناب آقای عبدالناصر بدون اینکه از جای خود بلند شوند به طور کامل معدوم شدند و حتی خلبانان دشمن یک بمب خود را جهت زدن ماکت های هواپیماها هدر ندادند؛ ماکت هایی که ارتش عربی ناصر برای فریب جنگنده های حریف تهیه کرده بودند.
این حملات ویرانگر و برق آسای دشمن عبری اعراب به دلیل زیرکی خلبانان اسراییلی نبود، بلکه به دلیل آن بود که جاسوسان اسراییل تا پشت اتاق رییس جمهوری مصر نفوذ پیدا کرده بودند در حالی که رهبر نهضت ملی گرای اعراب به جای ایجاد یک سیستم ضداطلاعاتی قوی مشغول پیدا کردن نام های جعلی و جدید برای خلیج فارس و سایر نقاط جهان بود.
مسلم است که جنگ ها آغازهای متفاوتی دارند، می توانند در اثر یک عصبیت کنترل نشده شروع شوند یا عملیات محدود خشونت بار سرانجام به یک منازعه ای تمام عیار تبدیل شوند. از سال1956 تا جنگ سال67، خاورمیانه عملیات خونین بسیاری به خود دیده بود. نفوذ فداییان مسلمان به اسراییل، اعدام الی کوهن سرجاسوس اسراییل در سوریه، تلاش برای منحرف کردن آب رودخانه ها و جلوگیری از رسیدن آب به اسراییل احتمال یک منازعه تمام عیار در خاورمیانه را ساعت به ساعت افزایش داده بود.
از هنگامی که سازمان آزادی بخش فلسطین حملات خود را علیه اسراییل بالابرد تنش بین اسراییل و اردن بالارفت به طوری که در نوامبر 1966با انفجار یک جیپ ارتش اسراییل توسط یک مین زمینی، اسراییل به منظور تلافی در عملیاتی با عنوان «گام»، نیرویی مرکب از کلاه سبزها و کماندوهای تجسسی و ادوات زرهی خود را از مرز اردن گذراند و وارد روستای «السموعه» کرد. در نبردی که یک روز به طول انجامید تعدادی از فلسطینیان و اردنی ها کشته شدند و حتی یک فروند جنگنده «هاوکرهانتز» اردن نیز سرنگون شد.
اما این درگیری سرآغاز جنگی بزرگ بود که جرقه آن در هفتم آوریل 1967زده شد. پس از توسعه شهرک هایی صهیونیست نشین توسط اسراییل، اعراب حملات خود را علیه این شهرک ها افزایش دادند اما به دلیل عدم جلوگیری از توسعه ای شهرک ها، واحدهای توپخانه ارتش سوریه یکی از شهرک های اسراییل به نام «تل قیصر» را زیر گلوله باران گرفتند.
به دنبال آن «ماتی هود» فرمانده نیروی هوایی اسراییل نیز گروهی از جنگنده های «سوپر میستر» را برای هدف قرار دادن این واحدها مامور کرد و در پی آن میگ 21های سوری نیز مهاجمان را رهگیری کردند اما پس از مدتی این تعقیب کنندگان، تحت تعقیب میراژ3-سی اسراییلی قرار گرفتند و شش فروند از آنها سرنگون شدند.
پس از این واقعه بیرق جنگ در جهان عرب به اهتزاز درآمد و ناصر به عنوان رهبر اعراب در 15می 67 به ارتش مصر فرمان آماده باش داد؛ فرمانی که عمر چندانی نیافت زیرا در کمتر از یک ماه تبدیل به فرمان جنگ شد.
در این جنگ ارتش اسراییل فقط نقش یک مهره را بازی کرد و بازیگر اصلی واحد اطلاعات نظامی اسراییل موسوم به «امان» بود. در آن سال فرماندهی این واحد را «هارون یاریو» برعهده داشت. او متولد مسکو در سال1920 بود که در سال 1935 به فلسطین مهاجرت کرد و در صفوف هاگانا ـ اولین واحد نظامی ـ اطلاعاتی ـ اسراییل به درجه افسری رسید و پس از پایان جنگ جهانی دوم به قاچاق یهودیان اروپا به اسراییل و تهیه سلاح برای سازمان «رشش» مشغول شد و پس از مدتی در «موسسه مطالعات پیشرفته» پذیرفته شد و در سال 1957 وابستگی نظامی اسراییل در واشنگتن را بر عهده داشت و سرانجام در سال1963 که «مایر آمیت» به منظور ریاست موساد از امان رفت به جای او نشست و مدت 9سال این سمت را برای خود به یدک کشید.
در آوریل 1967پس از بالارفتن تنش بین اسراییل و سوریه، اسحاق رابین، رییس وقت ستاد ارتش این رژیم، یاریو را احضار کرد و از او خواست که دیگر نگذارد عملیات «روتم» تکرار شود؛ عملیاتی که مصری ها با انجام آن در سال 1960به طور پنهانی در صحرای سینا پیشروی و ارتش اسراییل را غافلگیر کردند. در ساعات اولیه 15 می 1967 ارتش مصر آشکارا پیشروی های خود را به سمت کانال سوئز آغاز کرد و رابین به توصیه امان لشکر 84زرهی را به فرماندهی سرتیپ «تالیک» برای استقرار در مواضع مرزی فرستاد.
در آن زمان بخشی از واحد اطلاعات نظامی بر این باور بودند که شوروی قصد دارد با تسلیح اعراب به رشد ایدئولوژیک خود در جهان عرب دامن بزند. شاید دلیل آنها مکالماتی است که بین «موشه اسنه» رهبر حزب کمونیست اسراییل و سفیر شوروی رخ داده بود باشد؛ مکالماتی که با مضون زیر همراه بود.
اسنه: واضح است اسراییل جنگ را خواهد برد؟
سفیر شوروی: کی می خواهد از طرف شما به جنگ رود؟ بچه ژیگول ها و دلالان محبت خیابان دیزینگوف؟
در 16می امان به ستاد گزارش داد که یک اسکادران از بمب افکن های ایلیوشین ـ 28 مصر در پایگاه «بئرصمد» سینا مستقر شده اند و مدت زمانی که آنها باید پرواز کنند تا به تل آویو برسند فقط سه دقیقه طول می‌کشد.
به جرات می توان گفت که در این روز واحد اطلاعات نظامی، وحشت را به خود دیده است زیرا اسناد حکایت از این می کند که ارتش اسراییل در این روز به بسیج نیروهای ذخیره اطلاعاتی و پرسنل کلیدی آن دست زده است.
امان اولین گزارش خود را بعد از این بسیج به منظور تحلیل مواضع ارتش مصر ارایه داد. در این گزارش اطلاع داده شده بود که لشکر دوم مصر در طول محور بین العریش ـ خزیمه مستقر شده تا در صورت وقوع جنگ بین سوریه و اسراییل به کمک سوری ها بشتابد. پس از مدتی یاریو نتیجه مذاکرات خود را با «کارشناسان بخش مصر» در مورد هدف اعراب از این صف بندی ها به ستاد ارتش ارسال کرد:
1- تداوم بخشیدن به موقعیت در آستانه درگیری بودن، جهت امتیاز گیری
2- حمله به غزه از طریق خلیج عقبه
3- ایجاد یک جنگ فرسایشی به منظور طولانی کردن دوران بسیج افراد در اسراییل به هدف نابود کردن اقتصاد اسراییل
پس از ارایه این گزارش، یاریو به واحدش دستور داد تعداد پروازهای تجسسی افزایش یابد و همچنین افسران اطلاعاتی ذخیره بیشتری به منظور تمرکز بر مطبوعات عربی بسیج شوند.
نتیجه این دستور این بود که واحد او پی برد سه تیپ پیاده و مهندسی مصری به سینا انتقال یافته اند و شش لشکر مصر نیز در تپه های سینا مستقر شده‌اند.
پروازهای تجسسی در 20 می اطلاع دادند که نیروهای مصری توپخانه خود را در تنگه تیران در منطقه شرم الشیخ مستقر کرده اند تا مسیر بازرگانی اسراییل را در صورت لزوم مسدود کنند. در 22می ناصر در اعلامیه ای اعلام کرد تنگه بسته می شود و در همان روز جلسه ستاد ارتش اسراییل لوی اشکول نخست وزیر و رابین و عزروایزمن تصمیم گرفتند در موعد مقرر به مواضع اعراب حمله کنند. در 24 می لشکر 4 مصر به طور کامل در شبه جزیره سینا اسقرار یافت و در 30می ملک حسین پادشاه اردن به مصر رفت و با ناصر پیمان نظامی بست.
استراتژی امان در این بحران ها معروف به «استراتژی دفاع از پیرامون» بود که در پی آن برای جذب اطلاعات به سران ملل غیرعرب و ناراضیان سیاسی کشورهای عربی می‌رفت.
امان برای تمام کشورهای عربی، بخش های ویژه تشکیل داده بود. در مورد عراق امان به رابطه با کردها مشغول بود.
سروان «آریک رجب» و سرجوخه «رخاویم ذهبی» مسوول این بخش بودند. آنها از یک سو با تسلیح کردها سرعت ماشین جنگی صدام را کند می کردند و از سوی دیگر از طریق شبکه جاسوسی موساد در کردستان، اطلاعاتی به روز به دست می آوردند؛ اطلاعاتی که شامل آرایش ارتش عراق، نمودار سازمانی آن و تعداد جنگنده های عراق و حتی نام خلبانان شان می شد. بخش اردن را نیز سرهنگ «بیبر» فرماندهی می کرد. او معروف بود که وضعیت اردن را از خود ملک حسین بهتر می‌داند.
اسناد فاش شده حکایت از این می کند که بیبر، شبکه جاسوسی خود را در قدس مستقر کرده بود و مدیریت کانال واسطه این شبکه جاسوسی با او را «رافی سیستان» بر عهده داشته است. جاسوسان بیبر طیف متنوعی بودند، افسران جزء ارتش، فروشندگان اطلاعات و صاحبان رستوران ها و روسپیان منابع اطلاعات او بودند. بیبر با توجه به اطلاعاتی که این شبکه در اختیار او گذاشته بود به ارتش توصیه کرد که در بیت المقدس شرقی، دره اردن و ساحل غربی ماهیت تهاجمی و تدافعی به خود گیرد.
بخش سوریه را نیز سرهنگ «میشا» اداره می کرد که 35 سال بود در این حوزه فعالیت می کرد. روسای این بخش ها گزارش های خود را به یاریو تحویل دادند و او نیز در جلسه ستاد خطاب به اشکول و رابین اعلام کرد که بخش او محل استقرار نیروی هوایی مصر را می داند و همچنان در مورد وضعیت ارتش مصر توضیح داد که آن ارتش با آنچنان سرعتی در سینا مواضع خود را جابه جا می کند که برخی از واحدهای آن بدون امکانات مانده‌اند.
سرانجام اسراییل در پنج ژوئن بدون اعلان قبلی با رمز عملیات «برگه قرمز» به مواضع اعراب حمله کرد و ظرف 12ساعت نیروی هوایی مصر، اردن، سوریه و عراق را منهدم و ظرف شش روز کانال سوئز، بیت المقدس شرقی، بلندی های جولان و رود اردن را اشغال کرد. عامل اصلی موفقیت امان در عملیات هایش، عناصر انسانی بودند. این واحد در دولت ستون های متعددی داشت. «علی لطفعلی» ماساژور ناصر یکی از آنها بود که در سفر خود به هلند توسط امان استخدام و در سال 1975 دستگیر شد.
دو نفر دیگر از افراد این واحد که در محافل اشخاص قدرتمند حضور داشتند «انوار افرایم» و «باروخ نعول» بودند. افرایم با برپا کردن میهمانی های بزرگ، خلبانان مصری را به خود جذب می کرد و اطلاعات مهم نظامی آنها را با حیله به دست می آورد. او در چهار ژوئن درست یک شب قبل از حمله اسراییل به مصر، تمام خلبانان نخبه اسکندریه را تا صبح مشغول عیاشی نگه داشت.
باروخ نیز به واسطه دوستی با یکی از رقاصه های مشهور اسکندریه خود را به بخشی از مقامات عالی رتبه بندر اسکندریه نزدیک کرد؛ بندری که پایگاه اصلی نیروی دریایی ناصر محسوب می شد. مهم ترین جاسوس اسراییل، چهره مجهول بود که از او با نام «سلیمان» و «سروان ایکس» یاد می شود. او افسر مخابرات بود که در یکی از میهمانی های عوامل امان در اثر مستی نارضایتی خود را از دولت ناصر ابراز کرد و آنجا بود که توسط امان شکار شد.
سلیمان نقش «جاسوس در نمک خوابانده شده» را داشت و باید تا روزی که ارتش مصر به سینا نرفته، غیرفعال می ماند و پس از انتقال، تحرکات ارتش را به واحد «مود-2» در تل آویو مخابره می کرد. سروان ایکس از 20 می تبدیل به چشم و گوش امان در مصر شد. اطلاعات تمام تحرکات ارتش مصر، توانایی های آن و طرح های رزمی شان و روحیه افراد و صدمات ناشی از حملات هوایی اسراییل به واحدهای ارتش را امان از طریق وی به دست می آورد. ابزار دیگر امان، ایستگاه های نگهبان الکترونیک بودند که ریاست بخش آن با «یوان نعمان» بود. بخش او با گروه ویژه ای از کماندوهای تجسسی و تکنسین های فنی با یک جیپ به عمق جبهه مصر نفوذ و دستگاه های شنود را در خطوط تلفن بین مقر های فرماندهی وصل کردند.
از سوی دیگر بیسیم چی های او به روی خط واحدهای مصری می آمدند و با جازدن خود به عنوان فرمانده آنها را به نقاط مورد نظر خود هدایت می کردند به طوری که یک بار تعداد زیادی تانک تی-54 و تی-55 را به سوی محل حفاظت از اسیران جنگی هدایت کردند و آنها را به غنیمت گرفتند.معروف ترین عملیات بخش نعمان شنود گذاشتن بر روی مکالمه تلفنی ناصر و ملک حسین بود؛ شنودی که افسران این بخش با دو گوشی متعلق به جنگ جهانی دوم موفق به انجام آن شدند.
این مکالمه اندکی بعد، مدتی به منظور تحقیر رهبران عرب پخش شد. مضمون مکالمه این بود که ملک حسین با جمال عبدالناصر توافق کردند که بگویند آنها در صحرای سینا و در جنگ های هوایی با آمریکا و انگلیس جنگیده اند و اسراییل نقش چندانی در آن نداشت.
افرادی همچون سلیمان، افرایم، العطفی و باروخ، عزیزان دستگاه جاسوسی اسراییل در منزل ناصر بودند که با پاسخ خود به سوال «عزیزم خونه دوستت چه خبر بود» سرنوشت جهان عرب و خاورمیانه را تغییر دادند.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات