مهدی عامری
آیا جامعه ایران در حال حرکت به سمت سکولاریسم است و آیا ایرانیان عرفی تر می شوند و در روش دین ورزی آنان تغییراتی اساسی رخ داده است؟
این پرسشی است که ماهنامه «مهرنامه» (شماره 20، صص242-247)، به تبیین و تحلیل آن پرداخته است و در چهار نوشتار جداگانه و به قلم و سخن چهار فرد در صدد پاسخ به آن بر آمده است. برایند پاسخهای نوشتارهای این ماهنامه به این پرسش، «مثبت» است و اینکه اجمالا جامعه ایرانی روز به روز سکولارتر و پلورالیست تر می شود. نویسندگان مهرنامه برای این ادعای خود علائم و شواهدی را ارائه می کنند تا نشان دهند:
اولا روشهای دینداری در بین ایرانیان در حال تغییر است و مناسک و شعائر دینی بخصوص میان نسل جوان کمرنگ شده است.
ثانیا بر فرض اگر مورد اول نادیده گرفته شود، فرایض دینی که رنگ و بوی سیاسی دارند با کمترین استقبال اجتماعی رو به رو هستند، گر چه دین ممکن است در عرصه عمومی، حضور پرقدرت و تعیین کننده ای داشته باشد.
ثالثا در روش دینداری ایرانیان به سمت تکثرگرایی پیش می روند.
در نوشتار ابتدایی از این مقالات چهارگانه، آقای مقصود فراستخواه با توجه به نظریه اینگلهارت (Ronald Inglehart) آورده است: «عرفی شدن فرایند جهانگیر در حال رشد و زیر پوست اکثر جوامع است... جامعه ما نیز از این روند عالمگیر مستثنا نیست». (صفحه 242) در باب سکولار شدن جوامع بشری آنچه نویسنده محترم مهرنامه بدان اشاره کرده است یکی از نظریات دانشمندان جامعه شناسی دین است در حالی که امروزه برخی دیگر از جامعه شناسان نظری کاملا متفاوت با این نظریه داشته و در مورد «افول سکولاریسم» در جهان سخن می گویند. پیتر برگر (Peter Berger) از نامدارترین افراد این عده از جامعه شناسان دین است. «پیتر برگر جامعهشناسی است که یک دهه از مدافعان سرسخت نظریه عرفی شدن بوده و آثار زیادی را از خود بر جای گذاشته است. رویکرد برگر به تحولات جهانی در زمینه دین و عرفیشدن، عمدتاً تحت تأثیر فضای حاکم بر جوامع علمی اروپایی و آمریکایی شکل گرفته است. تجربههای بعدی وی از سایر نقاط جهان، موجب تغییر نظریه وی شد. از جمله عواملی که در تحول نظر پیتر برگر مؤثر بوده، میتوان به سرزنده بودن دین و جریانهایی در جهان غیرغربی، ناتوانی نظریههای عرفی ازپاسخگویی به پرسشهای بنیادین بشر دربارة هستی، صداقت در پذیرش واقعیتهای موجود،ترکیب معرفتی وتأملات نظری برگر اشاره کرد». (فصلنامه علمی-تخصصی معرفت فرهنگی اجتماعی، سال اول، ش1، زمستان 1388، صص 145 ـ 178) در جامعه شناسی باید با واقعیتها روبهرو شد و بر اساس آنچه که هست حکم داد. «از این رو پیتر برگر در توجیه خیزش دینی در عرصه جهانی و تحلیل خاستگاه آن، دو احتمال را مطرح مینماید:
1. مدرنیته سعی دارد در قطعیاتی که مردم در طول تاریخ با آن زیسته و خو گرفتهاند شبهه و شک ایجاد نماید. شک و شبهه در مورد قطعیات وضعیتی ناراحت کننده ایجاد میکند که بسیاری آن را غیر قابل تحمل میدانند و لذا حرکتهای دینی که ادعای ارائه قطعیات به مردم را دارند مقبولیت عام مییابند.
2. جایگاه اجتماعی دیدگاههای صرفاً سکولار در میان نخبگان فرهنگی. بخش عمدهای از مردم که با این فرهنگ بیگانه بوده ولی نفوذ آن را احساس میکنند این دیدگاهها را مردود میشمارند. بنابراین حرکتهای دینی که رنگ و بوی ضد سکولار دارند در میان مردم مقبولیت مییابند هرچند افراد طرفدار این حرکتهای دینی برخی اوقات از خاستگاهی کاملاً
غیر دینی برخوردارند». (مجله راهبرد یاس، بهار 1385، ش5، بررسی انتقادی و تاریخی فرآیند و تز سکولاریزاسیون، حمیدیه، بهزاد)
آنچه برگر بدان تاکید دارد در برخی نخبگان ما به شدت ریشه دارد و به نظر نویسندگان این نوشتارهای مهرنامه از جمله افرادی هستند که با همین نگاه جامعه ایران را مورد بررسی قرار داده و سکولار شدن آن را نتیجه گیری کرده اند!
آقای فراستخواه در اثبات ادعای خویش دو دلیل بیان می دارد: اول اینکه «گروههای در خور توجهی از مردم برای بسیاری از مسایل خودشان به منابع و مراجعی غیر از دین رجوع می کنند. امروزه دیندارترین قشرهای جامعه برای پاسخ خیلی چیزها به عقل مستقل بشری و به علم مراجعه می کنند». وی برای این دلیل خود این مثالها را می زند: "از جمله رجوع مردم به روانشناس، جامعه شناس و اقتصاددان". وی می افزاید: «حتی زیارت هم که می روند خالی از اهداف تفریحی و دنیوی نیست مثلا در مشهد اگر به حرم می روند چندین برابر آن را با مکانهای خرید، رستوران، و انواع سرگرمیها و گردشها محشورند». دوم دلیل ایشان برداشتهای مختلف از دین در زمانهای گوناگون و نسلهای متفاوت است».
پیش فرض سکولار نویسنده و عدم آشنایی کافی وی با اسلام سبب شده وی اسلام و مسلمانی را منحصر در عبادت و مسجد نماید و به آن نگاهی همچون مسیحیت داشته باشد که دین را مخصوص سعادت اخروی می دانند و برای آن در دنیا کارکردی قایل نیستند. شهید مطهری که همچون سایر علمای اسلام قائل به دین حداکثری است در این رابط بیان می دارد: «همهجانبگی از جمله امتیازات اسلام نسبت به ادیان دیگر است، و به تعبیر درستتر از جمله ویژگیهای صورت کامل و جامع دین خدا نسبت به صورتهای ابتدایی، جامعیت و همهجانبگی است. منابع چهارگانه اسلامی کافی است که علمای امت نظر اسلام را درباره هر موضوعی کشف نمایند. علمای اسلام هیچ موضوعی را به عنوان اینکه بلاتکلیف است تلقی نمیکنند». (مطهری، مرتضی، مجموعه آثار، تهران، صدرا، ج2، ص242)
اما آقای فراستخواه به نظر به دین حداقلی اعتقاد دارد که محدود به برخی مناسک و عبادات است، نمونه هایی که وی برای اثبات ادعای خود آورده است گواه این مطلب می باشد. مثلا ایشان رجوع به کارشناسان و تمسک به علم و عقل را امری غیر دینی بر می شمرد! این در حالی است که مردم برای تبیین و توضیح موضوعات احکام به سراغ متخصصان فن می روند نه آنکه از آنها حکم دینی طلب کنند.
در واقع مردم برای تطبیق مصادیق با احکام به متخصص رجوع می کنند و این امر کاری عقلانی و عقلایی است که شرع مقدس آن را تایید و به آن سفارش کرده است.
چه بسا علمای دین نیز گاه برای تشخیص موضوع و صدور حکم به متخصصان و حتی عرف رجوع می کنند و این یک امر دینی و شرعی است. به عنوان نمونه حکم اسلام، حرمت خوردن ماهی بدون فلس است اما اینکه مصداق این حکم کدام است باید به متخصص مربوطه مراجعه گردد تا مشخص گردد کدام ماهی بر این حکم صدق می کند. چنانچه حضرت در رساله خود در باب اطعمه و اشربه این گونه فتوا می دهند: «شرط است در حلال بودن ماهی آنکه دارای فلس باشد در اصل خلقت، اگر چه ریخته شده باشد به واسطه عوارض، چنانچه از اهل اطلاع نقل میشود که بعضی از اقسام ماهی خود را به سنگ و غیر آن میزند و فلسش میریزد؛ اگر صحیح باشد آن نیز حلال است. و در ماهی فلسدار فرقی نیست بین اقسامش، چنانچه در ماهی بیفلس نیز فرقی نیست و هر فلسداری حلال و بیفلس حرام است». استفاده از عبارت «از اهل اطلاع نقل می شود» در همین راستاست.در برخی موارد نیز اساسا شارع حکم را مبتنی بر عرف کرده است چنانچه در مبحث ربا اینکه کدام مال را عددی می فروشند یا وزنی باید به عرف رجوع نمود. حال اگر این بحث را در اقتصاد، روانشناسی، سیاست و ... تسری دهیم به این معناست که از بحث دینی خارج شده ایم؟ توجه دادن به عنصر مکان و زمان در فقه شیعه بر این اساس است.نمونه دیگر در باب زیارت است که نویسنده باز هم با کلی گویی، ادعایی را مطرح می کند که مدعای او را اثبات نمی کند. مردم اگر پس از زیارت حضرت ثامن الحجج(ع) به بازار می روند نیز با دلایل دینی اقدام به چنین کاری می کنند. مثلا برای خرید سوغاتی برای نزدیکان خود که امری مستحب و مورد سفارش شده در شرع است به بازار می روند. یا اینکه چه بسا افرادی که برای تبرک، خریدهایی را از دیار حضرت امام رضا(ع) انجام می دهند. پدر و مادرانی که وسایل نوزاد خود را از باب تبرک از بازار مشهد می خرند و یا عروس و دامادی که برای تیمن زندگی خود، اولین وسایلشان از جوار حرم تهیه میکنند و حتی برخی آنها را به حرم برده و با ضریح مقدس متبرک می کنند.
حضور مردم در رستورانها نیز پس از زیارت امری طبیعی است و روشن است مسافران نمی توانند در مسافرت روزه بگیرند!! همه این اقدامات با نگاه دینی صورت می گیرد، البته اگر قایل به دین حداقلی و فروکاهشی نباشیم و عرصه دین را در اعمال خاصی محدود نکنیم. علاوه بر این بررسی زیارتگاه هایی مانند آقاعلی عباس در دل کویر و شور و اشتیاق مردم در آباد نمودن و زیارت، در حالیکه اطراف آن نه بازار قابل توجهی وجود دارد و نه مراکز جذاب و تفریحی خاصی، نشان از این دارد نمی تواند این ادعا درست باشد که مردم برای تفریح به زیارت می روند!