تاریخ انتشار : ۱۱ شهريور ۱۳۹۱ - ۱۱:۲۷  ، 
کد خبر : ۲۴۵۵۲۶

خطر اسلام منهای روحانیت


تداوم همفکری، همیاری و هم اندیشی، در ستاد فجر یک نعمت است و نشان یک رشد اجتماعی است و ثابت قدم بودنش در خط ولایت نعمت دومی است. آثار خیری هم که بر این کار مترتب شده نعمت سومی است. اقتضای شکر این نعمت ها این است که سعی کنیم تا آنجایی که در توانمان هست این اهداف را دنبال کنیم و از تجربیاتمان برای فعالیت های آینده هرچه بیشتر استفاده کنیم. این فعالیت ها، هم فوائدی برای خود ما داشته و هم فوائدی برای دیگران در لایه های مختلف. فوائدی که این کار برای خود ما می تواند داشته باشد افزایش تجارب و بصیرت است.
درخشان‌تر شدن جایگاه ولایت فقیه در سالهای اخیر
درست است که خیلی چیزها را کمابیش حدس می زدیم و معتقد بودیم؛ اما شاید به این روشنی نمی دانستیم و تجربه های چند ساله، بخصوص تجربه های دو سه سال اخیر خیلی از مطالب را کاملا روشن کرد و اگر نگوییم بر کمیت شناخت ما افزود، لااقل کیفیت آن را افزایش داد. این فایده نسبت به افرایش بینش خودمان است. فایده دوم این تجربیات نسبت به راهکارهایی است که تجربه کرده ایم و باید با توجه به نتایجی که از آنها گرفته ایم، آنها را ادامه بدهیم و ارتقاء هم ببخشیم.
از جمله نتایجی که از این تجربیات گرفتیم اهمیت مسأله ولایت فقیه است، گرچه همه ما می دانستیم و باور داشتیم، ولی بر روشنی آن افزوده شد.
این مسأله را از پیش از انقلاب می دانستیم. در دوران انقلاب و بعد از فرمایشات حضرت امام (رض) بر معرفتمان افزوده شد و در طول این سی وچند سال هم تجربیات نشان داد که این مسأله چه اندازه اهمیت دارد و در واقع، ولایت فقیه عمود خیمه انقلاب است. اما آنچه در این دو سه سال اتفاق افتاد، بر روشنی مطلب افزود، هم از جهت نقش مؤثر و کارسازی که در مسائل اجتماعی و انقلابی دارد و هم از این جهت که دشمن چقدر نسبت به این مسأله حساس است و چه برنامه هایی برای تضعیف و از کار انداختن این اصل دارد.
اگر کسی ادعا کند که هیچ نقشه ای از دشمنان داخل و خارج در طول این چند سال نبوده مگر اینکه نوک پیکان آنها متوجه مسأله ولایت فقیه بوده است، شاید ادعای گزافی نکرده باشد. آنچه ابرقدرت ها از آن می ترسند این است که نقش ولایت فقیه در داخل کشور پررنگتر بشود و به دنبال آن، دیگران مثل ملت مصر، عراق و جاهای دیگر هم یاد بگیرند و بخواهند مشابه سازی کنند. انسان خوب می فهمد که دشمنان اسلام اهمیت مسأله را خیلی درک کرده اند و برای تضعیف ولایت فقیه خیلی نقشه دارند.
این را از همان اوائل انقلاب حدس می زدیم که وقتی نقش امام در انقلاب روشن شد، دشمنان هم حساسیتشان نسبت به این مسأله افزوده خواهد شد، اما آنچنان که باید آن را به روشنی درک نمی کردیم، یعنی اگر کسی می گفت اولین هدف آمریکا تضعیف نقش ولایت فقیه است، شاید باور نمی کردیم و گمان داشتیم که آمریکا به فکر منافع اقتصادی خود است و کاری به ولایت فقیه ندارد!
ولی امروز بیشتر متوجه شده ایم که این مسأله از بسیاری از مسائل دیگر برای آنها اهمیت بیشتری دارد و تضعیف ولایت فقیه شرط موفقیتشان در سایر برنامه هایشان است.
ناشناخته بودن ابعاد ولایت فقیه حتی برای برخی از روحانیون
اجمالاً می دانستیم در داخل هم بسیاری از گروه های سیاسی آنچنان مسأله ولایت فقیه را جدی نمی گیرند، اما امروز خیلی روشنتر شده که در مقام شعار ممکن است این مسأله خیلی مطرح شود، اما در عمل، خیلی جدی گرفته نمی شود. اینکه چرا اینگونه است و افراد تا چه اندازه مسئولند و چه انگیزه ای دارند و چه چیز موجب این کم توجهی شده، خود به تحلیلی جامعه شناختی نیاز دارد. ولی نباید تعجب کنیم. این مسأله ای است که حتی در درون روحانیت و در میان کسانی که در درجه اول استفاده از این نظریه هستند و کسانی که 50 یا 60 سال کارشان دست و پنجه نرم کردن با این مسائل بوده درست جا نیفتاده و حتی گاهی مورد کم لطفی هم قرار می گیرد.
حتی شنیده ام بعضی از اساتید تصریح کرده اند که ما در اسلام چیزی به نام حکومت نمی شناسیم؛ اسلام احکامی آورده که باید به آنها عمل کنیم و اگر هم عمل نشد که هیچ؛ مسأله امامت مسأله ای کلامی است و جای بحث آن جدا است، اما در مسائل فقهی چیزی به نام حکومت اسلامی سراغ نداریم. اگر کسانی جذب این سخنان شوند و مورد حمایت عوامل خارج از حوزه قرار گیرند، چه نتیجه ای خواهد داد؟! حتی کسانی که حامی ولایت فقیه هستند و قوام زندگی ایشان به این مسأله است، خود آنها نیز این مسأله برایشان چندان روشن نیست. اگر من بگویم چه کسانی در این مسأله ضعف دارند نمی دانم چند نفر باقی بماند. خدا رحمت کند پروین اعتصامی را؛ می گوید «گر حکم شود که مست گیرند در شهر هر آنچه هست گیرند». این واقعیتی است که روز به روز بیشتر روشن می شود.
بنابراین، نباید توقع داشته باشیم که یک دانشگاهی، هر چند مؤمن و مسلمان باشد برخورد مناسبی با این مسأله داشته باشد، مخصوصا اگر زیردست کسی بار آمده باشد که تز اسلام منهای روحانیت را مطرح کرده و از ابتدا روحانیت را آفتی برای پیشرفت های اجتماع می شمرده، آن را ضلع سوم مثلث زر و زور و تزویر می دانسته است. اگر کسانی فریب چند شعار را خورده باشند اشتباه کرده اند. کار سیاستمدار این است که شعاری بدهد که مردم بپسندند؛ اما اینکه چه اندازه به آن شعارها باور داشته باشد و در عمل به آنها ملتزم باشد بستگی به بینش او و معلوماتی دارد که اندوخته و اینکه کجا و زیر دست چه کسی تربیت شده است.
از سوی دیگر، در این مدت فعالیت هایی به شکل های مختلف انجام گرفته، گاهی به صورت هیأت های مذهبی، گاه به صورت تشکیل حزب، گاهی به صورتی که شما عمل کرده اید و احیاناً اشکال دیگر. به نظر من موفقیت شما در این تجربیاتتان نشان داده که این شکل کار صحیح تر و مفید تر است. البته من نمی خواهم اشکال دیگر یا افراد دیگر را نفی کنم یا بگویم بهتر از این روش ممکن نیست، شاید راه دیگری وجود داشته باشد. اما به نظر می رسد در میان انواع روش هایی که ما می شناسیم و با آنها سروکار داشته ایم، این فعالیت که محورش روشنگری، هم اندیشی، هم فکری و تبادل فکر و تبادل نظر و تجربه است هم مفیدتر است و هم اصیل تر بوده، با ارزش های اسلامی سازگارتر است.
لغزش افراد در اثر دوری از روحانیت
اکنون بر اساس تجربه هایی که در طول این چند سال اندوخته ایم و از حوادث عبرت گرفته ایم، چه درسی باید برای آینده مان بگیریم؟ یکی از چیزهایی که در طول این چند سال آموختیم این است که اگر کسانی، هر چند با حسن نیت، بخواهند فعالیت های اجتماعی و سیاسی داشته باشند، اما از روحانی و عالم دین کنار بیفتند، احتمال لغزششان خیلی زیاد است. نزدیک به 60 سال پیش عده ای از دانشگاهیان فعالیتی اجتماعی، سیاسی و دینی را شروع کرده بودند، نشریاتی داشتند و جلسات بحث و گفت وگویی داشتند و محور آنها آقای مهندس بازرگان و آقای دکتر سحابی بودند. مسجد دانشگاه تهران را اینها ساختند. یکی از مجله هایی که منتشر می کردند به نام »گنج شایگان« بود.
همین آقای سحابی آن وقت یک جوان دانشجو بود و این فعالیت ها را سامان می داد. متدینین آنقدر خوشحال بودند که در کل دانشگاه های کشور کسی مثل مهندس بازرگان وجود دارد که کار می کند و کتاب درباره مطهرات در اسلام می نویسد. از اینکه یک استاد دانشگاه مسجد بسازد، کتاب درباره اسلام بنویسد و از قرآن تعریف کند، به وجد می آمدند که اسلام چقدر پیش رفته است و این برای متدینین الگویی ایده آل بود و حقیقتاً نسبت به آن زمان و آن محیط همینطور بود. در شرایطی که رییس دانشکده الهیات ماتریالیست و کمونیست بود، رییس دانشگاه فنی مثل مهندس بازرگان بود و این کارها خیلی امید بخش بود.
ولی دیدیم در آخر کار، نهضت آزادی به کجا رسید که امام فرمود خطر نهضت آزادی از منافقین بیشتر است و به یک معنی اصلا منافقین دست پرورده اینها بودند. عمده سران منافقین شاگردان مهندس بازرگان بودند. اینها با انگیزه دینی شروع کردند. اما نقطه ضعف آنها البته آن دسته از آنها که از روحانیت به کلی برکنار نبودند این بود که عملاً با روحانیت سنتی رابطه خوبی نداشتند و همواره از آنها فاصله می گرفتند، گرچه با چند روحانی مانند آقای زنجانی و آقای طالقانی ارتباط داشتند. مرحوم آقای طالقانی در یکی از سخنرانی هایشان، شریعتی را به عنوان »فرزندم« یاد کردند.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات