امید عبدالوهابی
یک ساختار اقتدار گرا و مستبد معمولا به دنبال ابزارهای مختلفی است که بتواند اولا پایههای استبداد خود رامحکم کند و ثانیا حتی المقدور این راه را از روشهایی پیاده کند که نیازی به پرداخت هزینه نباشد.درواقع میتوان گفت که اگر یک رژیم حقیقتا دیکتاتور و مستبد باشد(باتعاریف علمی آن) ناگزیر است از این راه برای رسیدن به اهداف خود استفاده کند و اگر دیده شود که نظمی با این مختصات از ابزار خشونت و سرکوب استفاده کرده است مسلما گامهای خود را به سمت زوال و نابودی برداشته است چه،خشونت معمولا تا یک میزانی با ابزار گفتمان و سلم مواجه میشود و بمیزانی که درصد زوال بالا رود و پایهها سست گردد با یک تلنگر خواهد ریخت چه رسد به یک واکنش رادیکالی.
بنابراین دیکتاتور خوب کسی است که بتواند پنبهها را به خوبی شناخته و سرهارا آرام و بی سرو صدا ببرد.رژیم اقتدارگرایی که به خشونت متوسل شده است معلوم است که درس تاریخ را خوب پاس نکرده و سیروافیالارض برایش همچنان ناآشناست.
یک رژیم الیگارشی که شباهتهایی با یک نظام آریستوکراسی دارد از ابزارهای فرهنگی چون فاصله گزینی استفاده میکند که در رویت هلالهای طبقاتی در سپهر جامعه قابل مشاهده است. میخواهیم یک جمع بندی نسبتااجمالی در این باره انجام دهیم و دراین مورد همچنان به اندیشههای متفکران و جامعه شناسانی رجوع میکنیم که میتوانند در اینگونه موارد نقش شیرازه گفتار نگارنده را در تمرکزروی موضوع بازی کنند.
1. جامعه ای سلسله مراتبی که درآن فاصله گزینی بین دو واژه”بالا” و”پائین” درحرکت است و “اراده” ای از بالا و “اعتقادی توهم آلود” از پائین را می طلبد، حاکم فی نفسه نمی تواند با استفاده از ابزار قدرت نظامی یا سرکوب این فاصله رامیان خود وآنچه که دراین فرهنگ”رعیت” نام دارد حفظ کند.
حاکم برای دستیابی به اهدافش از یک فرهنگسازی مطلوب خود استفاده میکند و فرآوردههای فرهنگی جدید میسازد تا پیرامون آن جهانبینی خود به خودی بین رعیت به وجود آید تا درسایه چنین فاصله ای هرگز به غیر ازآنچه که مقدر است فکر نکنندو به عبارتی دیگر فکر تغییروتعیین سرنوشتشان به دست خود را حتی در آمال شان نیز نپرورند.
دیدگاه دموکراتیک بر آگاه سازی هرچه بیشتر تودهها در حقوقشان و نخبگان و روشنفکران درانجام مسئولیتشان تاکید کرده وآرمان نهایی اش ازمیان برداشتن تمامی فاصلههایی است که باعث قبض و بسط تئوری بقای حاکمیت میشود.(فاصله زدایی).
2. گرایش به ساختن موجوداتی رازآلود به عنوان تابوهایی بی چون وچرا برای به خدمت گرفتن فرهنگ و استفاده از آن برای توجیه اقتدار مطلقه یکی دیگر از وسایلی است که یک جامعه سلسله مراتبی ازآن استفاده میکند تا راه را برای ظهور وبروز هرگونه نگاه انتقادی ببندد. نخبگان اشرافی معمولا فرهنگ نخبه گرای خودرا می آفرینند و می کوشند برخی ویژگیهای اساسی فرهنگ گروهی خود را مثل آداب معاشرت،طرز سخن گفتن،تفریحات و حتی فنون و نظامهای معرفتی را ازدسترس دیگران دور نگه دارند. نگاه دموکراتیک به نفی هرگونه تابو سازی وباهرشکل و شمایلی پرداخته روشنفکر را در دل توده معنا میکند.
3. ازابزارهای مهمی که حکومت پدرشاهی مبتنی براقتدار و تمامیت خواهی برای ایجاد فاصله به نفع خودسوءاستفاده میکند “اشیای فرهنگی”نظیر زبان و ادبیات،مذهب و هنر است.درباره زبان آنها خواهان پیاده کردن سیستم مورد نظر خود در معنای واژگان و لغت نامههاهستند که محدود به توده نبوده خود طبقه اشراف را نیز دربرمیگیرد. دراین نگاه:”هرنوع تماس میان بالاییها و پائینیها تابع آدابی کاملا رسمی است...زبان فرهیخته این اقشار آنهارا ازعوام جدا میکند و این مهمترین مانع اجتماعی میان طبقات در جوامع قشربندی شده است.
”حتی آنها در لغت نامههایشان مثلا درواژهنامه آکادمی فرانسه نیز همین دایره طبقاتی ونگاه بالا و پائین را نگه میدارند: واژه””villain(درفرانسه”(“vilainرا در قیاس با واژه ای چون””courteous اولی درآغاز به معنای”دهاتی” بود و درانگلیسی معاصر مترادف”خبیث” و درفرانسه امروز مترادف”زشت” میباشد برعکس واژه دوم که به اقشار نخبه اشاره دارد.یا درهنر، نقاشی و معماری.نقاشی قرون وسطای اولیه دوبعدی بود،اشکال بازنمایی شده از فضای زندگی روزمره خارج می شدند و دریک فضای مرموز متافیزیکی خاص جای میگرفتند و ظاهر آنها یادآور خصائل الهی یا مقدسشان بود.
تریبون دموکراسی دربرابر چنین دیدگاهی “ استفاده از زبان روزمره درادبیات و آداب مذهبی”و” ارتقای مباحث فنی و صنعتی به محدوده عالی و مقدس”علم”را ابزار مهمی برای دموکراتیک شدن فرهنگ معرفی میکند.درکنارآن ودرحوزه مصادیق مزبور درنقاشی کشف پرسپکتیو و عمق درهنر اواخر قرون وسطا از1370 به بعدو آنچه “واقعگرایی بی واسطه” خوانده شده غلبه پیدا میکند.
4. توسل به نظریه ساختار گرا ابزار دیگری است که استبداد را قوام و دوامی دوچندان میبخشد. تفکری محافظه کار و بقول مانهایم” ریخت شناسانه” که جهان را درقالب کلهای تحلیل نشده یا غیر قابل تحلیل دارای ساختار منحصر به فرد تبیین میکند. توده مردم همواره درحاشیه،مشاهدهگر و نظارهگر هستند و مقامات مرکزی حکومت را ازدور مشاهده میکنند.
5.سیستم توتالیتر برای تمامیت خواهی خویش از اقتداری سنتی استفاده میکند که درآن فاصله گزینی با اساطیری شدن و متافیزیکی شدن منشا قدرت شکل میگیرد.
در مورد فاصله گزینی به همین چند مورد بسنده میکنیم اما فرهنگ معاصر ما به عقیده مانهایم در نفی ریشه ای فاصلههاست.هرچند که او فاصله مطلوبی را نیزدرنظر دارد که مترادف عدم انکار شایسته سالاری و فعالیتی است که درعین فاصلهگزینی با همه اجزای خود دریک سطح برخورد میکند. اما فرهنگ معاصر نافی فاصلههاست چه درروابط اجتماعی و چه در قلمرو فرهنگ بدون هرگونه رتبه بندی و سلسله مراتب.