تاریخ انتشار : ۱۱ شهريور ۱۳۹۱ - ۱۱:۲۱  ، 
کد خبر : ۲۴۵۵۵۱

از نگاه هاشمی (بخش بیستم)


کشف حق و دعوت به حق از طریق گفتگو
انجام گفتگو لازمه آزاداندیشی است و مبادله افکار به شیوه‌های مختلف امکان تحقق دارد که مهمترین آنها گفتگو یا با مذاکره و با مکاتبه است که در بحثها به صورتهای علوم مقارن، احتجاجات، مراجعات، میزگردها و مشابه آنها انجام می‌‌پذیرد. در اینجا به چند موضوع و سنت حسنه علمای اسلام در گذشته اشاره می‌کنم و انتظار دارم محققان عزیز به این نکات توجه مخصوص عنایت کنند:
از سنتهای جاریه ادیان آسمانی انجام احتجاج با مخالفان بوده و قرآن گواهی می‌دهد که همه انبیا با مخالفان احتجاج و مجادله داشته‌اند. در خود قرآن آیات زیادی درباره ضرورت مجادله برای هدایت منحرفان آمده و به شیوه‌های گوناگون مطرح شده، ولی تأکید بر جدال احسن دارد که مفهوم و مصادیق آن روشن است و به چند نمونه اشاره شود:
ـ «اُدع الی ‌سبیل ربک بالحکمه و الموعظه الحسنه و جادلهم بالتی هی ‌احسن» (سوره مبارکه نحل، آیه شریفه 125)
ـ «و لا تجادلوا اهل الکتاب الابالتی هی احسن» (سوره مبارکه عنکبوت، آیه شریفه 46)
- «و تلک حجتنا آتیناها ابراهیم علی قومه» (سوره مبارکه انعام، آیه شریفه 83)
برنامه احتجاج در سیره پیغمبر(ص) و ائمه(ع) و بزرگان آنقدر واضح و فراوان است که نیاز به استدلال ندارد و بدون استثنا تمامی معصومان اهل بیت فصلی از معارف اسلام را در احتجاجات بیان فرموده‌اند.
عدم جواز مجادله و احتجاج
جای تعجب است که بعضی از صاحب‌نظران معتقد به عدم جواز مجادله و احتجاج‌ هستند و به بعضی از روایات تمسک می‌کنند که مربوط به مورد خاص و فرد خاص و شرایط خاص است. می‌بینیم که مرحوم سیدمرتضی در این خصوص از استادش شیخ مفید توضیح می‌خواهد. سید می‌گوید: «به استادم مفید گفتم که معتزله و حشویه می‌گویند: اقدام شما در مناظره‌ها، مخالف اصول و عملکرد امامیه است و استاد در جواب گفت: هم معتزله و هم حشویه و هم بعضی از خود افراد امامیه در این ادعا اشتباه می‌کنند و من در دو کتاب «الکامل فی علوم الدین» و «الارکان فی دعائم الذین» ادله محکمی برای اثبات جواز و ضرورت مناظره و احتجاج و عمل بسیاری از بزرگان آورده‌ام.»
علامه طبرسی مؤلف کتاب ارزشمند «احتجاج» در مقدمه کتاب خود می‌نویسد: «یکی از علل اقدام به جمع احتجاجات انبیا و ائمه و اصحاب آنها، این است که دیدم بعضی از اصحاب امامیه منکر جواز آن شده‌اند.»
از نکات مهم علمای پیشتاز فقه امامیه، فقه مقارن است که افتخارات و آثار مهمی برای اسلام به بار آورده است.
از نمونه‌های مهم این سنت کتاب «خلاف» مرحوم شیخ طوسی است که موارد اختلافی فقهی مذاهب سنی و شیعه را مشخص کرده و دلیل نظرات شیعی را می‌گوید. این کتاب بعدها یکی از موضوعات مورد توجه فقها می‌شود و برای آن شرح و تفسیر و یا خلاصه‌ و چیزهای شبیه آن نوشته می‌شود. این سنت به خاطر آثار خوبی که در توسعه علوم دینی به بار آورد، در زمینه‌های کلامی، فلسفی و اجتماعی هم رایج شد و خود تبدیل به یک علم (علم خلاف) شد.
علم خلاف، عامل وحدت
خوشبختانه در طول تاریخ اسلام این سنت با نشیب و فرازهایی ادامه یافت و امروز هم به عنوان یک رشته در بسیاری از دانشگاهها تدریس می‌شود؛ ولی حوزه‌های علمیه که مبتکر آن بوده‌اند، خیلی به این رشته علمی توجه ندارند. گرچه در خلال بحثهای هرمساله‌ ممکن است اشاره‌ای هم به نظرات مخالف مذاهب دیگر بکنند.
البته سوءاستفاده‌هایی هم از این میدان در جهت تفرقه در امت اسلامی شده و می‌شود. اما اگر این علم با هدف حقیقت‌یابی دنبال شود، می‌تواند عامل وحدت باشد. چون در موارد زیادی به زمینه‌های مشترک می‌رسیم و در مواردی هم دلیل نظرات مخالف پذیرفته می‌شود یا لااقل قابل توجه ارزیابی می‌شود و بر سوءنیت و تعصب حمل نمی‌شود. رسم مجالست، محاوره و مباحثه بین‌الاثنینی یا جمعی امروز در همه مسائل مهم پذیرفته شده و به صورت میزگردها، همایشها و کنفرانسها و ...باعث پیشرفت علوم و حل مشکلات و نزدیک کردن نظرات می‌شود.
یکی دیگر از بزرگان فقها که توجه زیادی به فقه مقارن داشته، مرحوم آیت‌الله علامه حلّی صاحب کتاب «مختلف الشیعه» است که در نیمه دوم قرن هفتم هجری می‌زیست. ایشان سه اثر مهم در فقه مقارن دارند که دو کتاب در مقایسه فقه شیعه با فقه مذاهب اهل سنت است. کتابهای «تذکره‌الفقها» و «منتهی‌المطلب» که دومی مفصل‌تر است و یک دوره کتاب فقه مقارن مخصوص مقایسه بین نظرات فقهای شیعه به نام «مختلف الشیعه» است که از باب طهارت تا دیات را پوشش می‌دهد که اخیراً با همت جامعه مدرسین به صورت خوبی تجدید چاپ شده است.
آداب گفتگو: جدال احسن
قرآن کریم صریحاً از پیغمبر(ص) و مسلمانان خواسته که در دعوت دیگران و دفاع از حق و مباحثه با اربابان ادیان دیگر مجادله احسن را انتخاب کنند. کلمه «احسن» همه شرطهای گفتگوی موفق و خوب را در بردارد و نیز خالی بودن مذاکره از موارد نادرست را که مانع پذیرش حقیقت می‌شود، می‌خواهد. در آیات و روایات و کلمات بزرگان و تجربه گفتگوها، مجموعه‌ای از شرایط و موانع موجود است که به بیان چند نکته مهم که خود قرآن اشاره دارد، بسنده می‌کنم:
1ـ مفهوم جامع احسن می‌تواند شامل لحن سخن، الفاظ، آهنگ صدا، حرکات دست و پا و ژستها باشد.
2ـ محتوای کلام: عالمانه‌بودن، حق بودن، استحکام استدلال «ادع الی سبیل ربّک بالحکمه و الموعظه الحسنه و جادلهم».
3ـ عقیده و فکر و نیت صادقانه و برای حق و حقیقت و نه سلطه‌طلبی و کسب پیروزی ظاهری و کسب شهرت و برخورداری از عمل صالح و خالی بودن از تعصب‌های شخصی و تکیه بر مشترکات بر حق.
4ـ برخورداری از صبر، بردباری، تحمل و آشنایی به روان‌شناسی و ملاحظه حال طرف.
5ـ توجه به ابعاد عاطفی که در کنار حکمت آمده، (موعظه حسنه).
6ـ آشنایی به فنون محاوره‌های موفق که امروز رشته‌ای از رشته‌های دقیق مراکز علمی است. قرآن نتیجه مجادله احسن را تبدیل دشمن به دوست و رفع اختلاف و کدورت معرفی می‌کند.
و متن چند آیه:
ـ اُدعُ الی سبیل ربک بالحکمه و الموعظه الحسنه و جادلهم بالتی هی احسن.
ـ و لا تجادلوا اهل الکتاب الا بالتی هی احسن الاّ الذین ظلموا منهم.
می‌بینیم که در طرف هم شرطهایی است، من جمله ظالم نبودن که تفسیر به «عناد در مقابل حق» شده که در سه آیه بعد (49) می‌فرماید: «و ما یجحد بآیاتنا الا الظالمون».
در مورد اهمیت تکیه بر مشترکات در همان آیه 46 می‌فرماید: «و قولوا آمنّا بالذی اُنزل الینا و انزل الیکم و الهنا و الهکم واحد».
در مورد نقش صبر و سعه صدر در حسن گفتگو پس از آیه 126 نحل، در دو آیه پشت سرهم تأکید بر صبوری دارد:«و لئن صبرتم لهو خیر للصابرین و اصبر و ما صبرک الا بالله» (آیات 127 و 128).
و نیز در سه آیه 33، 34 و 35 سوره فصّلت که هم دعوت و هم دفاع در راه خدا را مطرح می‌کند، صبر را مقوم و مکمل کار می‌داند. در این سه آیه یک اصل مهم دیگر برای متصدی دعوت و گفتگو هم مطرح شده و آن صلاحیت نفسانی و عملی است:
ـ و من احسن قولا ممّن دعا الی الله و عمِل صالحا و قال اننی من المسلمین ولا تستوی الحسنه و لا السیئه. ادفع بالّتی هی احسن فاذا الذی بینک و بینه عداوه کانّه ولی حمیم ما یلقیها الاّ الّذین صبروا و ما یلقیها الا ذو حظ عظیم.
شرط مهم مذاکره‌کننده
خداوند نتیجه دعوت و دفاع را که روح مجادله در راه حق است، مشروط به صلاحیت داعی و مدافع و نیز داشتن هدف الهی آن چنان جدی می‌بیند که می‌فرماید دشمن تبدیل به دوست صمیمی (ولی حمیم) می‌شود. جالب است که مفسران «ذوحظّ عظیم» را به صلاحیت فاعلی تفسیر کرده‌اند که شرط مهم مذاکره کننده موفق است که باید دارای صفات عالی انسان مبلغ راه حق باشد.          ادامه دارد...

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات