علی رستگاری
در حالی که یک سال و اندی به انتخابات ریاست جمهوری باقی است، هاشمی رفسنجانی بار دیگر با شدت بخشی به فعالیت ها و سخنان تحریک آمیز خود به نظر می رسد در صدد است تا سنگ بنای جدیدی برای انتخابات و آنچه خود در این رابطه می پسندد را بنا گذارد. این همه آن چیزی است که می توان در رابطه با حرف های جنجالی چند ماهه اخیر هاشمی گفت.
از ضرورت مذاکره با آمریکا تا بهار عربی، استبداد عوام و به انحراف کشیده شدن هدفمندی یارانه ها و ... همگی محملی است تا افکار عمومی به سوی وی جلب شده و از این طریق سخن اصلی او که پایه گذاری انتخاباتی غیر از آنچه تا کنون توسط مردم رخ داده محقق شود. اما به راستی انتخابات یازدهم بایستی چه خصوصیاتی داشته باشد که هاشمی آن را مطلوب خود بداند. به عبارت دیگر او هم اکنون با اظهارنظرهای جنجالی چه هدفی را دنبال می کند و از این طریق به دنبال چه مقاصدی است؟
بدین منظور بایستی دانست که وی از سال 84 تاکنون شکست های متعددی را از جریان اصیل انقلابی سوم تیر متحمل شده و دیگر حاضر نیست تا 8 سال دیگر این انزوا را تحمل نماید. شکست سال 84 و 88، از دست دادن ریاست مجلس خبرگان رهبری، منبر امامت جمعه تهران و مناصب کلیدی دانشگاه آزاد اسلامی از جمله جلوه هایی است که نشان می دهد او در هشت سال گذشته – علیرغم تمامی تلاش هایش – نتوانسته موفقیتی کسب کند و بدین ترتیب سنگرها را یکی پس از دیگری واگذار نموده است.
اما با دقت بیشتر در رفتار سیاسی او و مرور رفتارهای گذشته اش نکات دیگری نیز به دست می آید. او در سال 84 قریب یکسال بازی "می آیم، نمی آیم" را ادامه داد تا توان جریان اصیل اصولگرایی را زدوده و از طریق ضریب موفقیت ورود خود به صحنه انتخابات را بالا برد. تیزبینان سیاسی در آن دوره هم اعلام می داشتند که وی از ابتدا قصد وارد شدن به فضای انتخاباتی را داشته اما به دلیل آنکه در میان بدنه اصولگرایی انشقاقی ایجاد کرده و رقیبان اجتماعی خود را خلع ید نماید، بدین بازی دست یازیده است.
به نظر می رسد اما اینک و در آستانه ورود به فضای انتخاباتی سال 92، هاشمی بار دیگر همان بازی را اما با ابعادی دیگر وارد فضای سیاسی کشور خواهد کرد و البته هدف او نیز همان اهداف گذشته است. برای روشن تر شدن بحث، بایستی دانست که هاشمی همواره در صدد بوده تا استراتژی های خود را به صورت هماهنگ و همپوشان با یکدیگر ادامه دهد تا به اصطلاح حریف دچار سردرگمی در تصمیم گیری شود.
از این روست که در نگاه اول نمی توان تشخیص داد که هدف اصلی مدنظر وی کدام گزینه و یا مصداق است. این اما دلایل دیگری هم دارد که یکی از آنها سالم ماندن استراتژی اصلی و مصداق خاص آن، از نقدها و تحلیل ها است. اما با نگاهی به صحنه سیاسی کشور این واقعیت جلوه گری می کند که از یکسو وی با دستی، خاتمی فتنه گر را تحریک می کند تا نیروهای وی را ساماندهی نماید. از این طریق است که محمدرضا عارف در فضای رسانه ای به عنوان نیروی مورد نظر خاتمی برای انتخابات آتی معرفی می شود. از سوی دیگر اعضای کارگزاران، محمد هاشمی یا اسحاق جهانگیری را برای تست زدن افکار عمومی به رسانه ها می کشانند.
هاشمی اما از سوی دیگر اعلام می کند که گزینه مطلوب وی علی اکبر ولایتی است تا بدین وسیله اولاً محبوبیت فعلی او را مصادره کرده و ثانیاً به برخی اصولگرایان اعلام نماید که چشم داشتی به فتنه گران و ایادی آنان ندارد. اما در لایه ای دیگر، رفسنجانی بازی دیگری را طراحی کرده است. او با یک دست خود سید حسن خمینی را آماده برای ورود به عرصه انتخابات – در هر زمان – نشان می دهد تا به اصطلاح به طرف مقابل اعلام نماید که دستش از گزینه مطلوب خود خالی نیست.
از همین روست که با اظهاراتی غلوآمیز و دهان پرکن اعلام می کند: "امروز حاج سید حسن خمینی با وجود جوانی، یک عالم واقعی اسلامی و نیز شخصیتی آشنا به مسائل کشور و دنیا و دارای هوش و ذوق در خوری است که فرصت خدمت بسیاری به کشور و آینده نظام دارد" تا به همگان نشان دهد که برگ برنده ای در اختیار دارد و هر زمان اراده کند می تواند بازی را همان طور که می خواهد خود تدبیر کند. اما همزمان و با دست دیگرش نیروهای مورد نظر خود را برای فتح بدون هزینه سنگر دولت وارد منطقه دولت احمدی نژاد می کند.
ورود شافعی، ملک زاده و سایر عناصر کارگزاران نزدیک به هاشمی در جریان دولت دهم را از این زاویه می توان دانه پاشیدن هاشمی برای انتخابات آتی ارزیابی کرد. سطح دیگر برنامه ریزی های وی برای انتخابات یازدهم ریاست جمهوری اما واقعی تر از آنچه بیان شد دنبال می شود. چرا که در دو استراتژی گذشته نه تنها انشقاقی در میان اصولگرایان ایجاد نمی شود که باعث متحدترشدن آنان نیز خواهد شد. بنابراین استراتژی سوم وی که مبتنی بر ایجاد انشقاق در اصواگرایان، یارگیری از آنان و بالاخره جلوگیری از پیروزی مجدد جریان اصیل اصولگرایی سوم تیر است با حمایت وی از یک شخصیت نئو اصلاح طلب متظاهر به اصولگرایی به پیش می رود.
در این میان اما دو چهره که قابلیت های مضاعفی برای رفسنجانی دارند مورد نظر او هستند. علی لاریجانی و محمدباقر قالیباف نشان داده اند که هر کجا بازی کرده اند، پازل هاشمی را به تکمیل نزدیک تر ساخته اند. آنها نشان داده اند که اساساً نه تنها گزینه های حداقلی نیستند که در جای خود در حداکثر ظرفیت برای هاشمی فعالیت کرده اند و از این روست که یکی از سخنگویان غیر رسمی رفسنجانی اخیراً در مقاله ای ضمن آنکه اعلام نموده باید در میان اصولگرایان تداوم سیاست انشقاق افکنی با احمدی نژاد را دنبال نمود، خواستار حمایت اصلاح طلبان و رهبران آن از یک اصولگرا شده است. وی در این مقاله اما شخصیت مورد نظر را قالیباف دانسته که البته هم می تواند محتمل به صدق بوده و هم احتمال دارد که به جهت انحراف افکنی در مصداق او، نام لاریجانی را به زبان نیاورده است.
هاشمی رفسنجانی بنابر سه دسته سیاست نامبرده شده ، اولاً همه نیروهای مطلوب خود را آماده باش نگاه داشته تا در زمان لازم همگی بر روی فرد مورد نظر شیفت نمایند، از سوی دیگر انشقاق لازم را در اصولگرایان پدید آورده و مانع اتحاد آنان بر گزینه حداکثری اصولگرایی شده و از دیگر سو مانع لو رفتن گزینه های اصلی مدنظر خود خواهد شد.
از یاد نبریم که فائزه هاشمی در یکی از سخنان تحریک آمیز خود در جمع آشوبگران فتنه 88 نیز اعلام داشته بود که توصیه بابا به اصولگراها در انتخابات آن بود که فردی همچون لاریجانی یا حسن روحانی یا ... را نامزد انتخابات کنند.
اما اینها همگی در حالی است که در صحنه سیاسی کشور، قدرت تأثیرگذاری رفسنجانی به خصوص پس از ایفای نقش او در فتنه 88 به شدت رو به افول نهاده است. او اگر می توانست در فضای سیاسی تأثیری بیافکند خود در سال 84 به ریاست جمهوری می رسید یا گزینه مورد نظرش را در سال 88 به پاستور گسیل می داشت.
او اگر قدرتی در افکار عمومی – سوای جماعتی خاص – داشت حرف باطل فتنه گران سال 88 - علیرغم این همه عِدّه و عُدّه و حمایت خارجی- را به پیش می برد.
هاشمی اگر تأثیرگذاری داشت ریاست مجلس خبرگان رهبری و یا منبر نمازجمعه را از دست نمی داد. اما واقعیت آن است که برخلاف اراده جماعت منسوب به وی، امروز ریل گذار حرکت ملت در همه سطوح، رهبری فرزانه انقلاب اسلامی است و مردم اگر دریابند که گزینه اول مورد نظر هاشمی کیست، ریزش آرای او چندبرابر می شود. شاید از همین رو باشد که سخنگوی غیر رسمی هاشمی هم گزینه اصلی را اعلام نکرده است.