تاریخ انتشار : ۱۱ شهريور ۱۳۹۱ - ۱۱:۳۶  ، 
کد خبر : ۲۴۵۵۷۷
متن سخنان تاریخی و نفاق‌شکن حضرت امام خامنه‌ای در اثبات عدم کفایت سیاسی ابوالحسن بنی‌صدر؛ 30 خرداد 1360

عبرت‌هایی برای همیشه تاریخ

اشاره: گروه گزارش: آیت الله سید علی خامنه ای همیشه به صراحت، صلابت و شجاعت معروف بوده است. از 30 خرداد 60 و رسوا کرن نفاق بنی صدر تا 29 خرداد 88 و رسوا کردن نفاق فتنه سبز؛ خوانش مواضع مقتدرانه ایشان در جلسه رأی عدم کفایت سیاسی به بنی صدر ملعون، این روزها برای همه مسولین مایه عبرت و پند است.

در این لحظات حساسی که یکی از سرنوشت‌‌سازترین صفحات تاریخی ایران رقم زده می‌شود، از خدا می‌خواهم که مرا به آنچه که رضای او هست هدایت کند و از طغیان زبان و دل و غلبه هوا و هوس نگه دارد و اکنون که پس از یک سکوت و بردباری طولانی و دردناک، فرصت و تکلیف گفتن و افشا کردن داده است نیز مانند گذشته ما را مدد رساند و یاری کند.
مخاطب این سخن، شما نمایندگان مردم هستید و آن‌گاه همه ملت ایران و بالأخره تاریخ و نسل‌های آینده که در کار ما به دقت نظر خواهند کرد و من با این توجه که در محضر خدا و در حضور شما و همه کسانی که این سخن را خواهند شنید، اعلام می‌کنم که این‌جانب آقای بنی‌صدر، رئیس‌جمهور را دارای کفایت سیاسی برای اشغال پست خطیر ریاست جمهوری نمی‌دانم.
پیش از آن‌که به دلایل متعدد خود در اثبات این ادعا بپردازم لازم می‌دانم که اول، کفایت سیاسی را که در اصل 110 قانون اساسی به آن اشاره شده را معنا کنم.
کفایت سیاسی یعنی این‌که شخص برای اداره مسئولیتی که برعهده او گذاشته شده کافی و صالح نباشد. فقدان کفایت سیاسی در هنگامی‌که در آن شرایطی که برای انجام این مسئولیت در قانون اساسی معین شده فاقد باشد و کمبود و عیبی داشته باشد که با آن صفات مقرره منافی است. اصل 115 قانون اساسی صفات لازم برای ریاست جمهوری را از جمله امانت و تقوا اعتقاد به مبانی جمهوری و مدیر و مدبر بودن می‌داند. هرکدام از صفات بالا که در شخصی نباشد، وی برای احراز این مقام فاقد کفایت و صلاحیت است.
با این زمینه اکنون می‌توان به بررسی وضع آقای بنی‌صدر در رابطه با مقام ریاست جمهوری پرداخت....
مبارزه با جریان فقاهت
لازم می‌دانم تذکر بدهم نظر من به مخالفینی است که دیروز در آغاز طرح بحث درباره مخالفت صحبت کرده‌اند. و فرصت را مغتنم شمرده‌اند تا حرف‌های دل خود و حتی نظرات ویژه خود در مخالفت با جریان فقاهت را که امروز در برابر تخلفات و عدم صلاحیت‌های آقای بنی‌صدر مقاومت می‌کند به‌عنوان دفاع از آقای بنی‌صدر در این تریبون بگویند...
در اظهارات مخالفان طرح، اصرار عجیبی شد که اثبات عدم کفایت آقای بنی‌صدر را به یک دشمنی شخصی با بنی‌صدر یا به یک جریان حزبی یا سیاسی برگرداند و این برخلاف واقع است.
این یک خصومت شخصی یا جریان حزبی است؟ یک تکلیف شرعی و مسئولیت الهی و پاسخ به یک خواست مردمی و عمومی است. اگر نگرانی حزب انقلاب و اسلام و لزوم ادای مسئولیت در قبال مردم نبود و ما حاضر می‌شدیم آقای بنی‌صدر را با همه عیوب و اشکالات تحمل کنیم و از مسئولیت الهی نمی‌اندیشیدیم، یقیناً نه آقای بنی‌صدر و شاید نه همین برادران ما را به انحصارطلبی و قدرت‌گرایی و امثالهم متهم نمی‌کردند.
ما به‌خاطر خدا و در پاسخ به اطمینانی که امام امت ابراز می‌فرمودند و به‌خاطر مسئولیت سنگینی که در شورای انقلاب برعهده داشتیم، همواره در برابر جهت‌گیری‌های غرب و موج فرهنگ بیگانه از اسلام که به‌دست آنان گسترش می‌یافت، مقاومت می‌کردیم که این برای آقای بنی‌صدر و جناحی که وی را بهترین سنگر خود می‌شناخت، غیرقابل تحمل بود و همین بود که آن همه اتهام‌ها و اهانت‌ها را به دنبال می‌آورد...
آقای بنی‌صدر در پاسخ به اقدام امام در برکناری وی اعلامیه‌ای داد که با این‌که سرشار از کذب و قلب حقیقت بود و در آن مردم را تحریک در مقابل دولت و شورش و برهم زدن نظم عمومی کرده بود، اجازه یافت که از همین تریبون مجلس خوانده و از طریق رادیو و رسانه‌های عمومی در سراسر کشور پخش شود و البته پیش از آن از بسیاری از رادیوهای وابسته به شبکه تبلیغاتی صیهونیستی پخش شده بود....
از ابتدا ایشان را صالح نمی‌دانستیم
...ما با این‌که آقای بنی‌صدر را از اول صالح برای احراز این مقام نمی‌دانستیم، پس از آن‌که انتخاب شد از او دفاع کردیم. این‌جانب در نماز جمعه بارها و بارها از او حمایت کردم و مردم را به حمایت از او دعوت کردم و علی‌رغم آن همه فشار تبلیغاتی نسبت به جریان خط امام عکس‌العمل نشان ندادم اما جان کلام این‌جاست که وقتی وجودت با استفاده از انواع روش‌های تخریبی برای همین جمهوری به صورت آتشی بی‌علاج درمی‌آید و او در مقام ریاست جمهوری بزرگ‌ترین مدعی جمهوری اسلامی و تحقیرکننده و بلندگوی مخالفان آن می‌شود، آیا باز هم حمایت از او به معنی حمایت از جمهوری اسلامی است؟...
امام هنگامی‌که پس از یک سال صبر و سکوت دردآلود مشاهده کرده‌اند که همچنان خط نفاق و اعتدال و کفر و استکبار، سنگر مستحکمی بر وجود آقای بنی‌صدر یافته است، حمایت او را از خود سلب کرده‌اند و او را برای خود تکلیف دانسته‌اند. شما که به حمایت امام تا اسفند 59 تکیه می‌کنید، چرا به سلب امام در خرداد 60 تکیه نمی‌کنید؟ اگر عمل امام برای ما و شما حکمت‌آمیز و قابل پیروی هست، چرا میان دو عمل امام تفاوت قائلید؟...
بی‌حرمتی به قانون اساسی
رئیس‌جمهور صلاحیت و کفایت خود را باید در احترام به نهادهای قانونی ثابت کند. چراکه مشروعیت او مبتنی بر حرمت قانون اساسی است که آن نهادها بخشی از تحقق خارجی آن را تشکیل می‌دهند. آقای بنی‌صدر بارها به نهادهای قانونی بی‌حرمتی روا داشته و به این طریق پایه مشروعیت خود را سست کرده است. نمونه: امضاء نکردن لوایح مصوب مجلس، اهانت به شورای نگهبان و شورای عالی قضائی، متهم کردن مجلس شورای اسلامی، اهانت دائمی و مستمر به کابینه و شخص رئیس دولت.
مخالفت آشکار و پنهان با سپاه پاسداران و جهاد سازندگی و دیگر نهادهای انقلابی و قانونی. وقتی رئیس‌جمهور با بی‌حرمتی به این نهادهای قانونی خود را که جزئی از مجموعه دولت است از آن جدا می‌کند، در حقیقت قانون اساسی را که قاعده وجود خود اوست سست می‌کند که این حد اعلای بی‌کفایتی است.
تحقیر جمهوریت نظام
رئیس‌جمهور بالاترین مقامی است که حفظ حرمت نظام جمهوری اسلامی از او انتظار می‌رود. تحقیر جمهوری، تحقیر رئیس‌جمهوری است. آقای بنی‌صدر در یک جمله کوتاه، جمهوری اسلامی و نهاد ریاست جمهوری را تحقیر می‌کند: "این جمهوری، جمهوری نیست که من فکر کنم رئیس آن باشم" در این جمله معروف و زبانزد، فقط از یک چیز ستایش شده و آن شخص آقای ابوالحسن بنی‌صدر است. هیچ فرهنگی نمی‌تواند شخصی را که برای بزرگ قلمداد کردن خود در عین حال، مقام ریاست جمهوری و نظام جمهوری اسلامی را تحقیر می‌کند، دارای کفایت و شایستگی سیاسی بداند.
کارشکنی علیه دولت
آقای بنی‌صدر در مقابله با کسانی که وی آن‌ها را دشمن خود فرض می‌کرد، از هیچ اقدامی کوتاهی نکرد و حتی از این‌که رویه‌های تخریبی‌اش، اساس جمهوری و استقلال کشور را خدشه‌دار می‌کند، پروایی نورزید. شاید امروز بالأخره وقت آن رسیده باشد که بپرسیم مجرای بحران عمومی که یکی از نزدیکان و مشاوران وی در مناظره کذایی تلویزیونی مطرح کرد، واقعاً چه بود. سندهای افشاگرانه‌ای در این زمینه در دست است....
سیاست‌بازی
در انقلاب ما و نیز در جمهوری که ثمره آن بود، ویژگی و بروز چشم‌گیری می‌توانست آن را از همه تجربه‌های مشابه ممتاز کند. حقیقت‌گرایی جدای سیاست‌گرایی بوده، همه‌چیز در روش و رفتار امام و در خطوط سیاسی داخلی و خارجی‌ها از چنین روشی خبر می‌داد. آقای بنی‌صدر در مقر ریاست جمهوری این روش را نقض کرد و سیاست‌بازی را جانشین حقیقت‌گرایی کرد. نمونه این رفتار را در در ایشان می‌توان به وضوح و تکرار دید.
همکاری با منافقین
از آن جمله است، موضع‌گیری در مقابل گروه‌ها و گروهک‌ها. پیش از ریاست جمهوری، مجاهدین را به نحوی محکوم کرد. پس از ریاست جمهوری که به سازماندهی آنان ... می‌کرد، آن‌ها را به خود نزدیک ساخت. کارت حمل سلاح برای آنان صادر کرد و از عناصر و سازماندهی آنان برای اجتماعاتی که تشکیل آن را برای مقاصد خود لازم می‌شمرد، بهره گرفت...
... همین اواخر به ظاهر خود را به امام متعهد وانمود می‌کرد، امام را پدر و برادر خود می‌نامید و نام امام، آری فقط نام را گرامی می‌داشت اما در عمل همه جوانب دیگر ولایت فقیه را مورد تعرض قرار می‌داد. امام از سپاه با آن لحن تجلیل می‌کرد و او سپاه را مکرر از جمله در 14 اسفند در سخنرانی و غیره به صراحت می‌کوبید. امام تصرف لانه جاسوسی را "انقلاب دوم" می‌نامید و او بارها آن را رد می‌کرد.
امام قبل از عاشورا به روزنامه‌ها اعتراض کرد و بر آنان به‌خاطر پرداختن به مسائل تفرقه‌انگیز و تشنج‌انگیز تهمت زد و او در سخنرانی عاشورا گفت که جنگ موجب آن نمی‌شود که روزنامه‌ها محدود شوند. امام هیأت سه نفره را که حاکم ساخت و او آن را بی‌اعتبار دانست، امام شورای عالی قضائی را معتبر و مرجع شمرد و او آن را غیر قانونی اعلام کرد. امام در اسفند 59 روزنامه‌ها را موظف به سکوت و عدم تعرض به همدیگر نمود و او در اولین شماره روزنامه در فروردین 60، کارنامه خود را سرشار از مطالب خلاف حقیقت و تشنج‌انگیز منتشر کرد.
مصادیق بی‌صداقتی
یکی از اصول اخلاقی اسلام و مصداق بارز تقوا که جزء صلاحیت‌ها و شرایط رئیس‌جمهور به‌شمار آمده است، صداقت و راست‌گویی است. آقای بنی‌صدر این را نقض کرد و اساس کار خود را بر عدم صداقت در اظهار و در عمل نهاده است...
سیاه‌نمایی شخصیت امام
... به شاهکارهای آقای بنی‌صدر در این مورد توجه کنید. در مصاحبه با مجله «لومتن» خبرنگار می‌پرسد آیا امام خمینی از این وضع نگران نیست؟ بنی‌صدر: چرا؛ مسلماً من به او نامه نوشته‌ام و در این‌باره با او صحبت کرده‌ام. امام فقط به اخبار و اطلاعاتی که دریافت می‌کند و طبق طرز فکر خاص خود عمل می‌کند. از آنچه می‌بینیم و تجربه‌ای که در عمل به دست می‌آورم، این نتیجه حاصل می‌شود که امام با واقعیت تماس مستقیم ندارد. شاید هم عقیده دارد که اگر از تمام این مسائل سخن گفته شود، مردم ناامید خواهند شد».
در مصاحبه با «میدل‌ایست» هم درباره محدود بودن اطلاعات امام مطالبی است که البته این مصاحبه، از مصاحبه‌های مفصل و تکان‌دهنده است. در این مصاحبه دو بار درباره امام صحبت می‌کند. در هر دو بار می‌گوید که به امام اطلاعات نادرستی می‌دهند. در این تعبیر ایشان، امام یک فرد ساده‌ای است که آن‌جا نشسته است، می‌روند و به او خبر می‌دهند و ایشان هم بر طبق آن خبرها نظر می‌دهند....
شاه‌بیت‌های بی‌کفایتی
... در طول نه ماه گذشته یعنی اوایل تشکیل دولت جدید و پیش از آن، بزرگ‌ترین بلندگوی تبلیغاتی علیه رژیم جمهوری اسلامی آقای بنی‌صدر بود و شگفتا که با اصرار در مطبوعات خارج نیز درج و منتشر شد...
همکاران بدسابقه
کمترین حد کفایت سیاسی آن است که محدوده مشاوران نزدیک‌تر و یاران و همکاران رئیس‌جمهور، از عناصر بدسابقه و بدنام و لااقل مشکوک و مورد سوء‌ظن، پاک باشد. من لازم ندانستم در مورد اطرافیان آقای بنی‌صدر توضیحات زیادی بدهم. چراکه درباره آقای تقوی مطالبی در روزنامه افشا شده بود. درباره آقای فضلی‌نژاد و بعضی از آقایان دیگر که آن اسناد را از وزارتخانه برده‌اند. لزومی ندارد که وقت را بگیریم.
افشای اسرار اقتصادی
افشای اسرار اقتصادی کشور نیز یکی دیگر از دلایل عدم کفایت سیاسی آقای بنی‌صدر است. اظهار میزان نیاز ایران به صدور نفت و میزان موجودی ارزی کشور و اظهار فلج اقتصادی از آن جمله است...
... کفایت سیاسى رئیس‌جمهور در درک صحیح پایه‌هاى رهبرى و حرکت در جهت رهنمودهاى آن، تجلى مى‌کند. آقاى بنى‌صدر نه تنها در این جهت حرکت نکرد، بلکه عملاً در مقابل رهبرى ایستاد و رهنمودهاى امام امت مبنى بر خط آرامش و جلوگیرى از تشنج‌آفرینى را آشکارا زیر پا نهاد. اختلاف آشکار میان روش او با رهنمودهاى امام در آنچه گذشت و بیشتر از آن در رفتار مشهود چند ماهه‌ى اخیر او قابل تشخیص است...
به ‌دنبال قدرت مطلقه
نفى قدرت مطلقه از ویژگی‌هاى انقلاب ما بود. طبعاً جمهورى ما از پذیرش هر قدرت دیگرى اِبا و امتناع داشت و قانون اساسىِ ما نیز بر همین پایه، پایه‌ى شکستن قدرت و تقسیم آن میان نهادهاى مختلف قانونى شکل گرفته است. آقاى بنى‌صدر درست به‌عکس، همواره جویا و تلاش‌گر قدرت مطلقه بود. طبیعى بود که در برابر او مقاومت شود و او این مقاومت را کارشکنى مى‌نامید و جاى تأسف است که کسانى هنوز هم همان سخن را تکرار مى‌کنند و قولاً و عملاً به قدرت‌طلبى و قدرت‌گرائى جنبه‌ى مشروعیت مى‌بخشند. ایشان برخلاف صریح قانون اساسى که قوا را از یکدیگر منفک و مستقل مى‌شمارد و برخلاف اصول مردم‌گرائى معتقد بود که باید مجلس هماهنگ با رئیس‌جمهور باشد. این توهینى آشکار به مجلس و نمایندگان مردم بود که بارها از طرف ایشان تکرار مى‌شد.
دستگاه قضائى را که حاضر نبود آلت دست ایشان شود و کسانى را که ایشان مایلند به مناصب عالى قضائى بگمارد، بارها متهم به فساد و عدم رعایت قانون و شرع مى‌کرد و اعضاى شوراى عالى قضائى را که همه منتخب امام و از برجستگان روحانى بودند به قدرت‌طلبى و فسادگرائى متهم مى‌ساخت، حتى براى حفظ قدرت مطلقه از تأویل و تفسیر نادرست قانون اساسى نیز دریغ نکرد....
رئیس‌جمهور شورش‌گر
. عجیب‌ترین پدیده‌اى که در رابطه با عدم کفایت ایشان قابل بررسى است، اخلال و شورش‌گرى ایشان است. این از هرکس در یک نظام اجتماعى قابل تصور باشد از رئیس یک دولت غیرمعقول است. بارها ایشان مردم را، کارگران را، نظامیان را به مقاومت در برابر نظمِ موجود دعوت کرده است؛ گویا به جبران غیبت از ایران در دوران مقاومت عمومى در برابر رژیم پهلوى است، تا آن‌جا که خبرنگار خارجى که با وى مصاحبه مى‌کند، او را رئیس مخالفان دولت مى‌نامد، مى‌گوید شما در مقام رئیس مخالفان دولت قرار گرفتید، ایشان هم قبول دارند. آیا این دعوت با آنچه یکى از دوستان وى در مصاحبه‌ تلویزیونى گفت که در انتظار یک بحران عمومى است مرتبط هست؟...
غرور و مقام‌پرستی
خصلت‌هاى شخصى ایشان نیز هرکدام در سلب صلاحیت‌هاى لازم براى یک رئیس‌جمهورى دولت اسلامى داراى نقش و تأثیر است. غرور وى که خود را اندیشه‌ بزرگ قرن و کتاب خود را بزرگترین اثر تاریخ اسلام مى‌شناسد که نوار این گفته‌ ایشان که اتفاقاً در همین‌جا در مجلس این را گفتند در دبیرخانه‌ کنونى مجلس موجود است. ترفند او که به ارتش وانمود مى‌کند که اگر من کنار بروم همه‌ شماها از بین خواهید رفت و بدین وسیله سعى مى‌کند خود را در چشم عناصر نظامى، فرشته‌ نجات معرفى کند. شاید بتواند بدین وسیله از ارتش به صورت یک ابزار استفاده کند، در حالى که ارتش پس از حمایت امام و اعلام برادرى مردم، هرگز محتاج چنین واسطه‌اى میان خود و انقلاب نبود.
مقام‌پرستىِ او که اطرافیان متملّق و چاپلوس را در دایره‌ى نزدیک به او نفوذ مى‌دهد. خودبزرگ‌بینىِ او، که معتقد است پس از امام کسى از او مناسب‌تر براى رهبرى نیست و بسى خصلت‌هاى منفى دیگر در او عواملى هستند که از او آدمى فاقد صلاحیت‌هاى لازم براى احراز ریاست جمهور مسلمانان و ریاست یک کشور و جامعه‌ اسلامى مى‌سازند.
چند موضوع دیگرِ به نظرم مهم و اساسى مى‌رسید که این‌ها را نرسیدم بنویسم. یک موضوع، مسأله‌ قرارداد پیشنهادى 4 کشور غیرمتعهد است که ایشان در این اعلامیه، اعلامیه‌ى اخیرش در مورد این قرارداد یک دروغ آشکار گفته و این قرارداد یک قراردادى بود که در مجلس شوراى عالى دفاع رد شد و اگر [...] یعنى پیشنهادى بود، پیشنهاد موافقت‌نامه و قراردادى بود [نامفهوم‌] و اگر چنانچه آن را من این‌جا مطرح بکنم و نمایندگان محترم و ملت ایران اطلاع پیدا کنند که شرایطى که آن قرارداد به ما تحمیل مى‌کرد چه بود، همه رد خواهند کرد.
دو پیشنهاد در زمینه‌ى آن قرارداد گفته شد در مجلس، که آن دو پیشنهاد یکى از طرف آقاى رجائى مطرح شد، یکى از طرف بنده مطرح شد و پذیرفته شد که اگر این دو پیشنهاد عمل بشود آن‌وقت قرارداد قابل قبول تلقى بشود و ما پاسخى لذا به آن قرارداد هنوز ندادیم. ایشان در این اعلامیه‌شان وانمود مى‌کنند که این قرارداد وجود داشته و بنا بوده که کشورهاى غیرمتعهد بیایند این‌جا تا تعقیب کنند آن را و مسأله‌ى عزل ایشان از فرماندهى کل قوا به این کار صدمه زده و پایان آبرومند جنگ را عقب انداخته و این یک دروغ آشکار است.
مسأله‌ دیگرى که مى‌خواستم در این‌جا یادآورى بکنم یکى دو تا خاطره‌ى تاریخى مهم از دوران شوراى انقلاب بود. یکى خاطره‌ پس گرفتن یعنى تحویل گرفتن گروگان‌ها از دست دانشجویان مسلمان خط امام و سپردن آن به دست شوراى انقلاب؛ این از جمله‌ مسائل غوغا انگیز آن روز بود در داخل شوراى انقلاب. در آن روز ما چند نفر یعنى ما معممین شوراى انقلاب مصرّاً با این کار مخالفت کردیم و گفتیم که این کار را ما حاضر نیستیم و تحمل نمى‌کنیم. ایشان و بعضى دیگر از آقایانى که در شوراى انقلاب بودند مصرّاً پافشارى مى‌کردند که بایستى گروگان‌ها را ما از دانشجوها بگیریم و در اختیار شوراى انقلاب نگه داریم و این چیزى بود که همان‌وقت آن هیأت‌هایى که هى واسطه مى‌شدند این را خواسته بودند و ایشان این را اصرار مى‌کرد که انجام بدهد.
بنی‌صدر و ماجرای پاک‌سازی
خاطره‌ دوم مسأله‌ نصب سرپرست رادیو تلویزیون بود که آن وقت یکى از دوستان خودش را ایشان آن‌جا نصب کرد، که این‌ها هرکدام یک حادثه است. اما این حادثه‌ها نشان‌دهنده‌ یک جهت‌گیرى است در کار آقاى بنى‌صدر. ایشان که این‌همه دم از قانون اساسى مى‌زند، البته از این قبیل کار در آن دوران بارها داشته که من اگر بخواهم الآن مثال بزنم همین‌طور سرانگشتى مى‌توانم چند تا بشمارم؛ یکى‌اش این مسأله است، یکى مسأله‌ پاک‌سازى است که ایشان یک فردى را به عنوان پاک‌سازى، خودش امضاء کرد و معرفى کرد و حکم شوراى انقلاب به او داد و او تمام پاک‌سازیهاى کشور را انجام داده و او همین آقاى [فضلى‌نژاد ] است که الآن در دفتر ایشان هست، یعنى الآن که چه عرض کنم تا چندى پیش و مسئول مراجعه‌ به وزارتخانه‌ها هم براى آوردن پرونده‌ها همین ایشان بود و ایشان را حکم داد با امضاى شخص خودش و از طرف شوراى انقلاب، مسئول پاک‌سازى کرد و تمام کارهایى که در مورد پاک‌سازى در سطح کشور انجام گرفته - جز گمان مى‌کنم در وزارت آموزش پرورش که به ایشان مربوط نبود- مربوط به این‌هاست.
این‌ها کمیته‌هاى پاک‌سازى در سطح کشور به وجود آوردند و در مقام پاسخ به اعتراض‌هاى مردم همیشه سعى کردند چهره‌ى خودشان را بپوشانند و وانمود کردند که پاک‌سازى از سوى روحانیون یا عناصرى که خودشان مخالف بودند، از سوى آن‌ها انجام گرفته.
مسأله‌ آقاى فراهى هم از همین قبیل است. ایشان در شوراى انقلاب یک روز حاضر شدند در حالى‌که چند ساعت قبلش رادیو اعلام کرده بود که آقاى فراهى به سرپرستى رادیو تلویزیوون منصوب شده از سوى شوراى انقلاب. ما چند ساعت بعد جلسه بود، شرکت کردیم و شدیداً به ایشان اعتراض کردیم که چرا کردى؟ گفت من رأى‌گیرى کردم و تصویب شده، ما گفتیم که نه این مطرح نشده و تصویب نشده... من مقدارى از حرف‌هاى یک ربع را آن‌جا گفتیم، اگر اجازه بدهید من همین را تمام بکنم [نامفهوم‌]... عرض کنم که ایشان گفتند که من رأى گرفتم؛ گفتیم از کى رأى گرفتید؟
گفتش که دکتر شیبانى موافقت کرده. گفتیم آقاى دکتر شیبانى! شما موافقت کردى گفت نه. گفتش که آقاى بازرگان موافقت کرده، آقاى بازرگان آمد ایشان هم [معلوم شد] موافقت نکرده، بعد کاشف به عمل آمد که ایشان نشسته تلفنى پاى تلفن به آقاى بازرگان تلفن کرده گفته آقا بقیه موافقند، شما موافقید آقاى فراهى سرپرست باشد؟ آقاى بازرگان هم گفته خب باشد. بعد تلفن کرده به آقاى شیبانى، آقا بقیه موافقند، شما موافقید؟
تلفنى دانه‌دانه افراد شوراى انقلاب را ایشان ازشان با این زبان موافقت گرفته؛ البته از شش نفر ظاهراً که با خودشان مى‌شدند هفت نفر. ما این را رد کردیم، گفتیم این رأى قانونى نیست و ما قبول نمى‌کنیم. البته چون اعلام شده بود از طرف رئیس‌جمهور و آقاى فراهى در رادیو گفته شده بود به عنوان سرپرست، شوراى انقلاب آن وقت مصلحت نمى‌دانست که علناً و صریحاً مخالفت کند و ایشان [ماند ]یکى هم این مسأله است.
از امام محبوب‌ترم!
یکى هم ماجراى به نظر من فَُکاهى نظرخواهى ایشان هست در مورد محبوبیت در بین مردم، که ایشان یک نظرخواهى کرده بودند که نتیجه‌اش این بود که آقاى بنى‌صدر - حالا شاید ارقام را من یک مقدارى اشتباه کنم چون یادم نیست درست، لکن نسبت‌ها تقریباً همان اندازه هست- آقاى بنى‌صدر در میان مثلاً 80 درصد مردم محبوبیت دارد، امام در میان پنجاه‌ و مثلاً سه درصد مردم محبوبیت دارد و بقیه هم که جاى خود دارند.
این را ایشان آورده بود در شوراى انقلاب و مى‌گفت نظرخواهى ما این را نشان مى‌دهد که محبوبیت من از امام امروز در جامعه بیشتر است و همین را ایشان در یک مصاحبه‌ى خارجى گفته بود که بعد که در شوراى انقلاب مطرح شد، آقاى بهشتى سؤال کردند که شما این را گفتید؟ گفت نه. این‌چنین چیزى دروغ است. یادش نبود که خود ایشان در شوراى انقلاب این را به ما هم گفته و از اصلِ قضیه اظهار بى‌اطلاعى مى‌کرد، در حالى‌که خب معلوم بود که گفته. ایشان با یک چنین معرفتى نسبت به مردم و جامعه و انقلاب کارهاى خودش را شروع کرد و ادامه داد.
بنده خیال مى‌کنم با این تفصیلات که یک دَهُمِش کافى بود براى این‌که عدم کفایت ایشان را ثابت کند و بنده شاید سه برابر آنچه که گفتم الان مطلب، این‌جا حاضر دارم که مى‌توانم بیان کنم، مسأله‌ عدم کفایت ایشان یک مسأله‌ واضح و مبیّن هست. واقعاً اگر کسى با این‌همه اظهارات و این‌همه دلائل و شهادت‌ها قانع نشده باشد که آقاى بنى‌صدر کفایت سیاسى و صلاحیت سیاسى و اخلاقى و غیرُه براى احراز ریاست جمهورى ندارد او را حالا نمى‌دانم باید گفت تو مجلس مثلاً نبوده، گوش نکرده والّا کسى گوش کرده باشد این حرف‌ها را و دانسته باشد و در عین‌حال به این تشخیص نرسد براى من قابل قبول نیست.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات