* مروری به نوع برخورد با سه رییسجمهور اخیر کشور در پایان دوران ریاست جمهوریشان نشان میدهد آقای هاشمی رفسنجانی که حمایت گروههای سیاسی اصولگرا را هنگام نشستن بر مسند دولت به همراه داشت، پس از پایان ریاست جمهوری از هر دو جناح مورد انتقاد قرار گرفت. آقای خاتمی هم پس از پایان کار دولتش همواره زیر تیغ اتهامات واردشده از جانب اصولگرایان بود و جالب اینکه محمود احمدینژاد به عنوان یک اصولگرای تمام و کمال هم در آخرین سالهای ریاست خود، با سیل انتقادات اصولگرایان مواجه شده است. آیا ریاست جمهوری در ایران برای افراد خطر تبدیل شدن به اپوزیسیون را به همراه دارد؟
** به عقیده من این طور نیست که در نظام ما هرکس رییس جمهور شد، پس از پایان دوره فعالیتش به عنوان اپوزیسیون شناخته شود، بلکه آنچه موجب این اتفاق می شود خود این افراد هستند. عملکرد روسای جمهور، نخست وزیر سابق، برخی از روسای مجلس یا دیگر مسوولان قبلی باعث شد تا آنها به ورطه اپوزیسیون شدن بغلتند. نمونه آن مقام معظم رهبری هستند که پس از پایان دوره ریاست جمهوری، توسط خبرگان رهبری به عنوان ولی فقیه انتخاب شدند و بیش از 23 سال است که به بهترین شکل در حال رهبری این کشور و حتی جهان اسلام هستند. این نشان می دهد که نظام بنایی برای حذف روسای جمهور از عرصه سیاسی ندارد.
* اما پس از ایشان عملکرد روسای جمهور بعدی همواره مورد انتقاد بوده و گاه عملکرد دولتها هم بعد از پایان کارشان به عنوان عملکردهای خائنانه و... معرفی شده است.
** بعد از ایشان آقای هاشمی رییس جمهور شد و پس از پایان دوره ریاست جمهوری شان به عنوان رییس مجمع تشخیص مصلحت نظام منصوب شد و هنوز هم در این جایگاه قرار دارد. علاوه بر این ایشان در انتخابات مجلس ششم هم انتخاب شد که به دلیل تخلفات انتخاباتی دولت اصلاحات و اعلام شدن نامش به عنوان نفر سی ام و مسائلی که پیش آمد از نمایندگی مجلس انصراف داد.
بعد از آن هم در انتخابات مجلس خبرگان در حوزه تهران شرکت کرد و انتخاب شد و پس از درگذشت آیت الله مشکینی به ریاست مجلس خبرگان رهبری رسید. پس نظام بنا نداشت ایشان را اپوزیسیون کند. اما آقای هاشمی در انتخابات سال 88 تکیه گاه فتنه شد. برخی اعضای خانواده اش نیز در این ماجرا حضور داشتند. ماجرای نامه سرگشاده به رهبری که منشا آن فتنه شد را از یاد نمی بریم.
به همین دلیل هم مردم ایشان را از امامت جمعه حذف کردند. یعنی نظام تریبون نماز جمعه را از ایشان نگرفته است بلکه مردم دیگر پشت سر آقای هاشمی نماز نمی خوانند. در مجلس خبرگان هم این نمایندگان مردم بودند که دیگر به ریاست ایشان رای ندادند و آیت الله مهدوی کنی به جای ایشان رییس مجلس خبرگان شد. این درحالی است که نظام هنوز هم بنای حذف ایشان را ندارد و باز هم ایشان به عنوان رییس مجمع تشخیص مصلحت نظام ابقا شد.
حتی بالاتر از این، آقای میرحسین موسوی هم بعد از پایان نخست وزیری شان توسط رهبری در مجمع تشخیص مصلحت نظام منصوب شد و بعد از سال 88 هم رهبری ایشان را حذف نکردند تا دوره عضویت شان در مجمع به پایان رسید. نظام حتی بنای کنار گذاشتن ایشان را هم نداشت. ولی موسوی با عملکردی که در فتنه داشت جزو سران فتنه شناخته شد و از قطار نظام پیاده شد.
* اما قبل از سال 88 هم رفتار مناسبی با آقای خاتمی بعد از ریاست جمهوریشان نشد.
** اینکه آقای خاتمی پس از پایان ریاست جمهوری در جایگاهی قرار نگرفت، به دلیل این نبود که نظام بخواهد ایشان را تبدیل به اپوزیسیون کند. اما به هر حال عملکرد هشت ساله ایشان در دولت اصلاحات مسائلی داشت نظیر عقب نشینی در بحث هسته یی، جان گرفتن جبهه ملی و نهضت آزادی و بهایی ها و کار به جایی رسید که نهضت آزادی با وجودی که امام آنها را طرد کرده بود جرات پیدا کردند و در انتخابات تهران لیست دادند. هرچند که مردم به آنها رای ندادند اما به هر حال این اتفاقات افتاد ولی باز هم رهبری با وجود همه این مسائل هشت سال ایشان را تحمل کردند.
بعد از پایان ریاست جمهوری هم نظام ایشان را حذف نکرد اما آقای خاتمی خودش در فتنه 88 نقش آفرینی کرد و از آنها حمایت کرد. در عین حال ایشان باز هم حذف نشد و تصمیم گرفت از اپوزیسیون فاصله بگیرد. همین که در ساعات آخر انتخابات اخیر ایشان در دماوند رای دادند نشان می دهد که آقای خاتمی می خواهد برای ایجاد تغییر و رفرم در نظام، داخل نظام باقی بماند. هرچند که به دلیل این رفتار هم مورد انتقاد دوستان اصلاح طلب خود قرار گرفت اما به هر حال اینها نشان می دهد که نظام بنا بر جذب حداکثری و دفع حداقلی دارد نه اپوزیسیون سازی.
* الان شاهد هستیم همان طور که در پایان دولت آقای هاشمی و آقای خاتمی، حجم انتقادات افزایش پیدا میکرد، در دوره آقای احمدینژاد هم انواع اتهامات مالی و عقیدتی به دولت ایشان وارد شده و امکان حذف تیم ایشان بعد از دولت دهم زیاد است. در این باره هم فکر میکنید نظام علاقه به استفاده از احمدینژاد پس از پایان کار دولتش دارد؟
** دلیل اینکه در پایان کار هر دولتی انتقادات زیاد می شود، یکسان نیست. وقتی دولتی مستقر می شود، هنوز فعالیت های آن آغاز نشده و طبیعتا وقتی کاری انجام نشده نمی توان از آن انتقاد کرد. اما وقتی دولت ها به پایان عمر خودشان مخصوصا در دوره دوم می رسند، منتقدان احساس می کنند که این دولت هرآنچه می توانسته انجام دهد را انجام داده و حالامی توان نقاط ضعف را نقد کرد. وگرنه در ایران کسی از دولت نمی ترسد که از ترسش در زمان استقرار دولت انتقاد نکند و وقتی دولت کنار رفت از آن انتقاد کنند.
* به هر حال حضور در راس دولت ایجاد یک حاشیه امن میکند که مانع انتقاد صریح میشود.
** این به شخصیت افراد بستگی دارد که چگونه از این جایگاه استفاده کنند. مثلاآقای خاتمی و آقای احمدی نژاد نقدپذیر هستند و به همین دلیل از ابتدای کار دولت شان از آنها انتقاد می شد. البته در یکی، دو سال اول دولت آقای خاتمی، اطرافیان ایشان سعی می کردند مانع نقد عملکرد دولت شوند ولی ایشان تاکید داشت که نقد ها بیان شود. در دولت آقای احمدی نژاد هم که از زمان آغاز به کار تاکنون از سیاست های خارجی و داخلی ایشان انتقاد شده است. اما دوران آقای هاشمی این طور نبود و به دلیل روحیات آقای هاشمی نقد کردن دولتش امکان نداشت.
* در نهایت دولت آقای هاشمی پس از پایان کار به رانتخواری و اشرافیگری متهم شد، دولت آقای خاتمی هم به عنوان سکولار و برانداز و دولت آقای احمدینژاد هم به عنوان منحرف و فاسد به جامعه معرفی شدهاند، آیا این برچسبها باعث فاصله گرفتن افراد از نظام نمیشود.
** البته این انتقادات مربوط به بعد از رفتن این افراد از مناصب اجرایی نمی شود، کما اینکه در همان دوره آقای هاشمی هم گرچه افراد نمی توانستند نقد کنند ولی شخص مقام معظم رهبری در حضور هیات دولت و در مقابل دوربین ها اشرافی گری آن دولت را نقد می کردند. ایشان می گفتند نمی شود اگر کسی کراوات زد و در کاخ نشست او را تقبیح کنیم ولی اگر کسی با ریش در کاخ نشست بگوییم چون ریش دارد، اشکالی ندارد. به هر حال مشخص بود که مخاطب این سخنان رهبری چه گروهی بودند.
درباره آقای خاتمی هم از ابتدا نسبت به مبانی غرب گرایانه تفکر ایشان ایراد و انتقاد مطرح بود. آقای خاتمی می گفت تنها راه پیشرفت از غرب می گذرد و برای رسیدن به پیشرفت باید خرد غربی و منش آنها را بپذیریم یعنی از فرق سر تا نوک پا باید غربی شد. در دولت آقای احمدی نژاد هم بحث انحراف قبل از سال 88 کم و بیش مطرح بود. اظهارات سخیف مشایی درباره دین و ارزش های دینی در همان اواخر ریاست جمهوری نهم مطرح شده بود.
وقتی در دولت دهم بحث معاون اولی مشایی و ایستادگی احمدی نژاد در مقابل حکم مقام معظم رهبری درباره معاون اولی پیش آمد، موضوع جدی تر شد. ما از همان سال نقد مشایی را شروع کردیم. بعد هم خود آقای احمدی نژاد را به خاطر خانه نشینی و حمایت از مکتب ایرانی و عدم پیگیری مقوله فرهنگ نقد کردیم.
* با توجه به همه این مسائل میتوان گفت که آینده احمدینژاد و مشایی هم مانند دولتهای قبلی خواهد شد؟
** اتفاق خاصی نمی افتد. مشی نظام همان مشی سابق است. اگر احمدی نژاد تا آخر در چارچوب نظام بماند. بی تردید نظام از تجربیاتش استفاده می کند ولی اگر مانند برخی روسای جمهور سابق از نظام فاصله بگیرد، همان سرنوشت برایش رقم خواهد خورد.اما مساله مشایی فرق می کند. او منحرف است و به مجرد اینکه عمر این دولت تمام شود کسی به او اجازه نخواهد داد که در این نظام باقی بماند.