تاریخ انتشار : ۱۱ شهريور ۱۳۹۱ - ۱۱:۴۵  ، 
کد خبر : ۲۴۵۶۲۲

تـزار در سایــــــه اسکنـدر

سیدسعید میرحسینی - جواد محرمی مقدمه: حسن بهشتی‌پور‌ کارشناس ارشد مسائل روسیه و آسیای مرکزی می‌گوید مهم‌ترین مسئله روسیه در صحنه بین‌الملل، سامانه موشکی امریکاست. ایشان اعتقاد دارند، موضوع دومی که پوتین وعده داده که در سیاست‌ خارجی گسترش قابل توجهی دهد موضوع پیمان بریکس است. روسیه تلاش می‌کند تا با افزایش موقعیت پیمان بریکس حوزه تأثیرگذاری اقتصادی این کشورها را گسترش دهد تا بتواند در عرصه اقتصاد بین‌الملل در برابر امریکا و متحدانش تعادل ایجاد کند. موضوع سوم در سیاست خارجی روسیه دغدغه‌ای است که در مورد گسترش ناتو به سمت شرق دارند. روابط ایران با آسیای مرکزی و قفقاز، سیاست روسیه در سوریه و سیاست داخلی پوتین از موضوعات مهم دیگری است که این کارشناس حوزه اوراسیا به آن پرداخته، که از نظرتان می‌گذرد.

* مهم‌ترین چالش‌های مهم پیش روی پوتین در سال‌های آتی چیست؟
** مهم‌ترین مسئله روسیه در صحنه بین‌الملل، سامانه موشکی امریکا است که به غلط سپردفاع موشکی نامگذاری کردند. باید در رسانه‌های ما نیز به این واژه‌سازی‌های غرب‌ساخته توجه شود. در ارتباط با امریکا حل این مسئله در اولویت سیاست خارجی روسیه است. روس‌ها مدعی هستند که امریکایی‌ها دو چیز را باید می‌پذیرفتند. یکی این که امریکا باید تضمین می‌داد که از این سامانه علیه روسیه استفاده نکند. امریکا می‌گوید که ما چنین تضمینی ندادیم و نخواهیم داد چون اساساً این سامانه علیه روسیه طراحی نشده است. اما موظف به چنین تضمینی نیستیم چون آزادی عمل از ما گرفته می‌شود. بنابراین امریکایی‌ها این را رد کردند و روس‌ها ناراحت هستند.
دومین موضوع این است که در نوامبر 2010 در اجلاس لیسبون سران ناتو در حاشیه این اجلاس، اوباما و مدودف رؤسای جمهوری امریکا و روسیه ملاقات کردند و به ادعای روس‌ها، امریکایی‌ها وعده داده بودند که روس‌ها را در ساخت و تجهیز سامانه موشکی مشارکت می‌دهند. روس‌ها از مفهوم مشارکت این موضوع را برداشت کرده بودند که بیایند پای کار و در تمام جزئیات سامانه موشکی قرار بگیرند. ولی امریکایی‌ها قبول نکردند و به روس‌ها اعلام کردند که سامانه مستقلی توسط روس‌ها شکل بگیرد و این سامانه با سامانه موشکی امریکا ارتباط برقرار کند. روس‌ها علاقه‌مند بودند که در سامانه موشکی امریکا همکاری کنند اما امریکایی‌ها نپذیرفتند که روس‌ها در فرماندهی ناتو کنترل داشته باشند و فقط به روس‌ها اجازه می‌دادند که تبادل اطلاعات کنند.
آقای اوباما در سال 2008 طرح ایجاد سامانه موشکی در لهستان و راداری در چک را به حالت تعلیق درآورد تا به روس‌ها پیام دهد که می‌خواهد روابط خود را با روسیه بازسازی کند. وقتی این سیاست را پیش برد اعلام شد رادارها را به جای چک در ترکیه و موشک‌ها را در رومانی مستقر می‌کنند. اما روسیه باز هم مخالفت کرد و گفت این سامانه موشکی چه در جنوب باشد و چه در غرب روسیه باشد هر دو منافع روسیه را تهدید می‌کند.
موضوع مهم دیگر گسترش ناتو به سمت شرق است که در روابط روسیه و امریکا مطرح است. اکنون موضوع گسترش ناتو به اوکراین منتفی است. چون آقای یاناکویچ رئیس‌جمهور فعلی اوکراین برخلاف یوشچنکو رئیس جمهور سابق اوکراین و خانم یولیا تیموشنکو به دنبال عضویت در ناتو نیست. بنابراین روسیه از این بابت خیالش راحت است. اما در گرجستان آقای ساکاشویلی همچنان به دنبال این است که به عضویت ناتو در بیاید. گرجستان بشدت پیگیری می‌کند تا به عضویت ناتو دربیاید. عضویت گرجستان در ناتو یک فضاسازی و امکان جدیدی برای ناتو در قفقاز جنوبی محسوب می‌شود. این موضوع برای روسیه بسیار نگران‌کننده است به همین دلیل با تمام تلاش خود سعی می‌کند این اتفاق نیفتد.
یکی از دلایل جنگ 2008 و لشکرکشی روسیه در اوستیای جنوبی و آبخازیا این بود که گرجستان را مجبور کند تا نسبت به سیاست‌های خود در این زمینه تجدیدنظر کند. آنگونه که پوتین در مقاله‌اش نوشته است سعی می‌کند همچنان اوستیای جنوبی و آبخازیا را تقویت کند و در صحنه بین‌المللی آنها را به رسمیت بشناسد. این سیاست‌ها علیه گرجستان است و روسیه با این کار سعی می‌کند تا گرجستان را به تجدیدنظر مجبور کند.
موضوع سومی که پوتین وعده داده که در سیاست‌ خارجی گسترش قابل توجهی دهد موضوع پیمان بریکس است. پیمان بریکس متشکل از پنج قدرت اقتصادی دنیا روسیه، چین، هند، آفریقای جنوبی و برزیل است. روسیه تلاش می‌کند تا با افزایش موقعیت پیمان بریکس حوزه تأثیرگذاری اقتصادی این کشورها را گسترش دهد تا بتواند در عرصه اقتصاد بین‌الملل در برابر امریکا و متحدانش تعادل ایجاد کند. چین اکنون به دومین قدرت اقتصادی جهان تبدیل شده است. هند قدرت در حال ارتقا است. برزیل در این سال‌های اخیر رشد قابل توجهی پیدا کرده است. بنابراین روسیه سعی می‌کند در دنباله اینها از امکانات روابط با آنها استفاده کنند.
به موازات این موضوع چهارمین محوری که پوتین قصد دارد آن را تقویت کند ایده تشکیل اتحادیه اوراسیا است. پوتین اعتقاد دارد همان طور که اتحادیه اروپا با اتحادیه زغال و فولاد در 1956 شروع کرد و به بازار مشترک رسید و نهایتاً از درون آن اتحادیه اروپا به وجود آمد روسیه نیز باید بتدریج این اوراسیا را از نطفه اصلی‌اش یعنی اتحادیه گمرکی روسیه، قزاقستان، روسیه سفید به سمت تشکیل بازار مشترک و در نهایت اتحادیه اوراسیا، ارتقا دهد و کشورهای CIS که کشورهای مستقل مشترک‌المنافع اوکراین مولداوی، ازبکستان، ترکمنستان، قرقیزستان، تاجیکستان و ارمنستان را ملحق کند و در نهایت یک بازار مشترک اروپایی ایجاد کند که نه تنها تعارضی با اتحادیه اروپا نداشته باشد بلکه همکاری‌های اوراسیا را با اتحادیه اروپا تقویت نماید.
* درباره سیاست روسیه در سوریه، پوتین چه برنامه‌ای دارد؟
** ما باید درک درستی از منافع روسیه داشته باشیم تا بتوانیم رفتار پوتین را درست تحلیل کنیم. در عراق و لیبی حکومت‌ها ساقط شدند و روسیه مناسبات و قراردادهای تجاری خود را از دست داد. اما در سوریه به شیوه راهبردی در مقابل غرب مقاومت می‌کند و از روی کار آمدن دولت غربگرا در دمشق جلوگیری می‌کند. چرا برای این‌که می‌داند در صورت روی کار آمدن یک دولت طرفدار غرب، مسکو آخرین سنگر راهبردی خود را در خاورمیانه عربی از دست می‌دهد. روسیه در قضیه صربستان و کوزوو با غرب به نتیجه رسید و در مقابل کمک‌های مختلفی که در دوره یلتسین دریافت کرد، متحد خود یعنی صربستان را رها کرد.
روس‌ها نشان دادند اهل معامله هستند. در سیاست عملگرایی روسیه این مهم است که از بشار اسد حمایت کند به دلیل این که دولت غربگرا سرکار نیاید. عملگرایی روسیه و پوتین در شرایط امروز معامله با غرب نیست. روسیه براساس منافع ملی خود می‌کوشد نوعی مصالحه بین اسد و مخالفانش به دست آید تا با کمترین هزینه این بحران حل و فصل شود. روس‌ها عادت دارند از جیب دیگران هزینه کنند اما این‌بار مجبور شدند خود را برای پرداخت هزینه‌های سیاسی و امنیتی آماده کنند تا جلوی ضرر بزرگتری را بگیرند.
* روابط ترکیه و روسیه تحت تأثیر استقرار سامانه موشکی قرار نمی‌گیرد؟
** بله قطعاً بدون تأثیر نیست اما ترکیه هم توجیهات خاص خود را دارد که برای روسیه قابل درک است. ترکیه می‌گوید استقرار سامانه موشکی امریکا در ترکیه در چارچوب تصمیم ناتو انجام شده است.ترکیه عضو ناتو است. اگر کشوری عضو پیمان‌های امنیتی و نظامی شود، دیگر اختیار کامل ندارد. ترکیه اگر بخواهد سامانه موشکی امریکا را کنار بگذارد، باید هزینه‌های آن را پرداخت کند و یا این‌که کاملاً از ناتو خارج شود.
البته ترکیه به دنبال این کار نیست. درباره سیاست ترکیه در سوریه هم که روسیه می‌داند آنکارا دنبال به قدرت رساندن اخوانی‌های سوریه است و این برای روسیه قابل قبول نیست. از نگاه روسیه اخوانی‌های سوریه طرفدار افراط‌گرایی مذهبی در منطقه هستند که ایده‌های آنها حتی می‌تواند به مسلمانان روسیه نیز منتقل شود.
* در سیاست دفاعی آیا پوتین تغییراتی ایجاد می‌کند؟
** ولادیمیر پوتین آنگونه که در مقاله خود نوشته است در دوره ریاست جمهوری جدید سعی دارد تا رویکرد دفاعی خود را تغییر بدهد و ارتش را کارآمد‌تر اما کوچکتر کند. در مقابله با سامانه موشکی هم در عمل یک سری موشک‌هایی را در جنوب ارمنستان منتقل کرده و یک سری موشکهای اسکندر را در کالینگراد نزدیک مرز لهستان تقویت کرده است. از نظر امنیتی هم پوتین در برنامه‌های رسمی خود اعلام کرده قصد دارد پیمان امنیت دسته‌جمعی را تقویت کند. اولاً این پیمان را در سازمان ملل ثبت کند و ثانیاً با کمک شش عضو دیگر این پیمان موقعیت نظامی و امنیتی آن را ارتقا دهد تا قدرت مانور بیشتری در برابر ناتو داشته باشد.
* مناسبات چین و روسیه چگونه ارزیابی می‌گردد؟
** روسیه و چین در عین این که در سال‌های اخیر روابط خوبی با هم داشته‌اند، اختلافاتی نیز دارند. در مسائل بین‌المللی همکاری‌ها و اختلافاتی نیز دارند و به صورت دو شریک راهبردی رفتار می‌کنند.
به عنوان مثال چینی‌ها با هند اختلاف دارند و تعامل رسمی و حساب‌شده‌ای بین پکن و دهلی وجود دارد. اما روس‌ها با دهلی به صورت سنتی نزدیک هستند. چین روی خوشی به این مناسبات نشان نمی‌دهد زیرا اتحاد روسیه و هند را بر ضد منافع خود می‌بیند. روس‌ها می‌خواهند هند به سازمان شانگهای بپیوندد اما چینی‌ها اعتقاد دارند اول اختلافات و مشکلات روابط دهلی با پکن حل و سپس این اقدام انجام شود.
اختلاف دیگر این است که روسیه با هسته‌ای شدن کره‌شمالی مخالف است. در حالی که چینی‌ها با کره‌شمالی به عنوان متحد استراتژیک خودشان تعامل دارند. همچنین در مورد مناسبات با امریکا، چینی‌ها تعامل تجاری و بازرگانی دارند در حالی که تعامل روسیه با امریکا بیشتر سیاسی و امنیتی است. چینی‌ها با اتحادیه اروپا در تمامی عرصه‌ها بجز حقوق بشر روابط خود را گسترش دادند اما روسیه همچنان با اتحادیه اروپا در اول راه است.
آنها به دلیل اختلاف نظرها و نوع نگاهی که به آینده اروپا دارند در همسایگی با اروپا ملاحظات امنیتی دارند. بخش جدید اتحادیه اروپا مثل چک و لهستان و مجارستان روابط خوبی با روسیه ندارند. در حالی که با چینی‌ها روابط خوبی دارند و این رابطه در حال گسترش نیز است. بنابر این روسیه و چین در کنار همکاری، رقابت‌‌هایی را نیز دارند. در آسیای مرکزی و قفقاز، چینی‌ها نفوذ خود را گسترش می‌دهند و روس‌ها از این موضوع نگران هستند.
البته چین بدون شک قدرت در حال ظهور است. اما توجه داشته باشیم چینی‌ها از نظر اقتصادی جلو هستند اما از نظر تکنولوژی نظامی از روسیه عقب هستند. نکته دیگر روسیه در صنعت هوافضا از چین جلوتر است. در دنیای امروز فقط قدرت نظامی مطرح نیست بلکه در قدرت تولید علم، سهم بازرگانی در دنیا و رشد صنعت و کشاورزی و تأثیرگذاری بین‌المللی مهم است اما این اختلاف‌ها به تعارض بین چین و روسیه منجر نمی‌شود.
* درباره سیاست داخلی پوتین با مخالفان خود چه می‌کند؟
** روسیه در حال تحول سیاسی اجتماعی مهمی است. تحلیل آقای پوتین در مقاله‌ای که نوشته این است که عامل اصلی و حامی مهم مخالفت‌ها را در داخل کشورش امریکا می‌داند و معتقد است امریکا از بستر NGOها استفاده می‌کند. پوتین در نظر دارد تا در دوره جدید NGOهای مستقل را تقویت کند و NGOهای وابسته به غرب را محدود کند. پوتین می‌گوید سعی می‌کند تا با مخالفان داخلی گفت‌وگو کند. اخیراً آقای مدودوف و پوتین در فاصله انتخابات پارلمانی تا ریاست‌جمهوری و همچنین در دوره بعد از ریاست جمهوری، مذاکرات خود را با مخالفان انجام دادند تا از نزدیک شدن بیشتر آنها به سمت غرب جلوگیری کنند.
آقای نِمتسف معاون نخست‌وزیر در دوره یلتسین و همچنین آقای کاسیانوف که نخست‌وزیر پوتین در سال 2000 تا 2004 بود و آقای پُروخروف که میلیاردر و رقیب آقای پوتین در انتخابات ریاست‌جمهوری اخیر بود از مخالفین پوتین هستند که در حال مذاکره‌اند. رئیس جمهور جدید روسیه سعی کرده تا از طریق مذاکره با مخالفان خود و نشست‌هایی که برگزار می‌کند از پیوستن آنها به غرب جلوگیری کند.
اما با این حال تأکید کرده با مخالفینی که همکاری نمی‌کنند مقابله خواهد کرد. گاسپاروف و خودوکوفسکی نیز از این دسته افراد هستند. مخصوصاً موضوع جریان موسوم به «رمان سفید» است که سمبلی برای اتحاد مخالفین آقای پوتین است. او می‌گوید با شیوه‌های مردم‌سالارانه می‌توان آنها را در انزوا قرار داد. آنچه مشخص است، این است که پوتین دریافته نمی‌تواند بدون اصلاحات و صرفاً از طریق برخورد با مخالفان غربگرا سیاست خود را به پیش ببرد.
* نگاه رسانه‌های روسی به مسائل ایران چگونه است؟
** بیش از 70 درصد رسانه‌های روسی در اختیار صهیونیست‌هاست و سیمایی که این رسانه‌ها از ایران برای مردم روسیه ترسیم می‌کنند منفی است.
* جناح‌بندی‌های عمده سیاسی در روسیه و نگاهشان به روابط با ایران به چه شکل است؟
** در حاکمیت روسیه 3 نگاه متفاوت برآمده از 3 جناح متفاوت وجود دارد. یک جناح غربگرا وجود دارند که به‌طور کلی مخالف روابط با ایران هستند و اساساً رابطه راهبردی با ایران را به ضرر منافع روسیه قلمداد می‌کنند. عمدتاً لابی صهیونیسم در این دسته نفوذ زیادی دارند. یک طیف ملی‌گرا هم وجود دارد که مخالف رابطه با ایران نیستند. اما خواهان روابط هوشمندانه‌تری با ایران هستند.
آنها معتقدند روسیه تا آنجا باید به ایران نزدیک شود که در مناسباتش با غرب مشکل ایجاد نشود. در همان حال باید از کارت ایران در برابر غرب استفاده کند. گروه سوم حزب کمونیست روسیه و حزب لیبرال‌دموکرات هستند که در پارلمان روسیه حزب دوم و چهارم هستند، آنها خواهان روابط بلند مدت و راهبردی با ایران هستند. جالب است که نمایندگان هرسه طیفی که ذکر کردم در حاکمیت روسیه وجود دارند.
اما در عرصه رسانه‌های روسیه اخبار منفی بر ضد ایران بیشتر از اخبار مثبت است. ما باید سعی کنیم که نگاه دنیا و از جمله مطبوعات روسیه را نسبت به خودمان ارتقا بدهیم. به نظر شما می‌توان گفت روسیه آسیای میانه و قفقاز را حیاط خلوت خود فرض کرده، منطقه‌ای که ریشه‌های مشترک فرهنگی و زبانی و تاریخی بسیار زیادی با ایران دارد و در مجموع باید حضور و روابط ایران به‌طور طبیعی در این مناطق بیشتر باشد اما چنین چیزی متأسفانه اتفاق نیفتاده.
در میان کشورهای آسیای مرکزی، مردم تاجیکستان نگاه بسیار مثبتی به ایران دارند و این به همان دلایلی است که شما گفتید و ربطی به دستگاه دیپلماسی ما ندارد. در حالی‌که در ازبکستان کشور همسایه‌اش بدترین چهره را از ایران نمایش می‌دهند. ما هنوز نتوانستیم از میراث مشترک بین ایران و ازبکستان در سمرقند و بخارا استفاده کنیم خودمان را مشغول چیزهای دیگری کردیم. اما در ترکمنستان شرایط متفاوتی وجود دارد.
یعنی حالتی بینابین وجود دارد. میراث مشترکی که ما با این کشورها داریم نه روسیه نه امریکا و نه حتی ترکیه ندارد. در چنین شرایطی ما اگر بیاییم دعوا کنیم که مثلاً رودکی آیا تاجیک است یا ایرانی و به آنها بگوییم چرا عکس رودکی را روی اسکناس‌هایتان چاپ کرده‌اید، در واقع به بیراهه می‌رویم زیرا ما باید خوشحال هم بشویم و از این کار استقبال کنیم که پدر شعر فارسی عکسش بر روی اسکناس‌های تاجیکستان است. رودکی افتخار ادبیات و پدر شعرکلاسیک فارسی است. هرکسی می‌تواند به او افتخار کند. مفاخر شعر و ادبیات فارسی را کسی نمی‌تواند مال خود کند بلکه اینها افتخارات تمام مردم حوزه تمدنی ایران در منطقه است.
در جمهوری آذربایجان علی‌رغم این که مردم علقه‌های زیادی به ایران دارند اما گروهی که از اول قدرت را در این کشور به دست گرفتند رویکردهای ضدایرانی‌شان مشهود بود. از اول سعی کردند مردم آذربایجان را قربانی مطامع ایران و روسیه در طول تاریخ بنمایانند. در حالی که ایران و جمهوری آذربایجان تا همین دو قرن پیش تاریخ مشترک، سرنوشت مشترک و میراث فرهنگی مشترک داشتند و الآن هم دارند. هر نوع ایجاد تضاد از هر طرف بین ایران و جمهوری آذربایجان به نفع امریکا و صهیونیست‌ها است. پشت طولانی شدن مناقشه قره‌باغ امریکا،صهیونیست‌ها و روس‌ها هستند. بدون شک ما نباید در میدان اختلاف‌افکنی بیگانگان بازی کنیم.
* روابط ایران با آسیای مرکزی و قفقاز چه مقدار متأثر از روابط ایران با روسیه است؟
** سیاست غلطی که از سوی ایران در زمان فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی اتخاذ شد این بود که ما رسماً اعلام کردیم نگاه ایران به مسائل آسیای مرکزی و قفقاز از دریچه مسکو خواهد بود. این سیاستی بود که دیپلماسی ایران را در حوزه کشورهای به استقلال رسیده در آسیای مرکزی و قفقاز بشدت محدود کرد در صورتی که ما می‌توانستیم در آسیای مرکزی و قفقاز سیاست خارجی مستقل خود را دنبال کنیم بدون این‌که با روسها الزاماً در تمام موارد توافق داشته باشیم.
البته می‌توانست سیاستمان در این مناطق لزوماً در تعارض با روس‌ها نباشد اما نقش رقابتی خودمان را نیز دنبال کنیم. این البته مسئله‌ای بود که در سال71 مطرح بود و بعدها اصلاح شد. روابط جمهوری اسلامی ایران با آسیای مرکزی و قفقاز هیچ ارتباط مستقیمی با روسیه ندارد؛ اما به‌طور غیرمستقیم تأثیر می‌پذیرد. زیرا روسیه در مدت بیش از هفتاد سال حاکمیت بی‌چون و چرا در این دومنطقه سیاست یکجانبه‌ای را درتمام عرصه‌های امنیتی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی اعمال کرده است.
* بازگشت دوباره پوتین به صحنه قدرت روسیه تا چه اندازه می‌تواند به موازات و در جهت منافع سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران باشد؟
** در روابط دو کشور زمانی همکاری اتفاق می‌افتد که منافع مشترک تعریف شود. هیچ کشوری منافع خود را قربانی منافع کشور دیگرنمی کند. یک سری افکار ژورنالیستی و غیرواقع‌گرایانه در ذهن برخی‌ها در کشور ما وجود دارد که می‌پندارند دولتمردان روسیه بدون توجه به منافع ملی کشورشان برای ایران جایگاه ویژه‌ای در روابط بین‌الملل قائلند. روابط بین‌الملل عرصه رودربایستی‌ها و زد و بندهای شخصی نیست. همانگونه که ایران هیچگاه منافع ملی خود را قربانی منافع روسیه نمی‌کند متقابلاً نباید انتظار داشته باشد که روسیه منافع خود را نادیده بگیرد. پس برای مناسباتی متقابلاً سودمند باید منافع مشترک تعریف کرد.
اما درباره دوره جدید ریاست جمهوری آقای پوتین باید عرض کنم ولادیمیر پوتین از سال2000 تاکنون به مدت 12 سال است که حاکمیت بی‌چون و چرا در روسیه دارد در دوران نخست‌وزیری هم مرد بسیار تأثیرگذاری در روسیه بود. در این سال‌ها آقای پوتین عوض نشده، اما اقتضائات و شرایط جهانی تغییرات عمده‌ای کرده است. از مجموعه مقالات پوتین که از آبان‌ماه سال90 و در دوران نخست‌وزیری در رسانه‌های گروهی منتشر شد می‌توان دریافت که تغییراتی در نحوه نگاه او به روابط بین‌الملل ایجاد شده است. این مقالات در زمینه سیاست‌های دفاعی، امنیتی، خارجی، اقتصادی و اجتماعی، مسائل فرهنگی داخل روسیه را شامل می‌شود همچنین مشخصاً ایده تشکیل اتحادیه اوراسیا را در برمی‌گیرد.
پوتین آنگونه که وعده کرده است می‌خواهد با نگاهی نو جایگاه روسیه را در مناسبات بین‌المللی ارتقا دهد و سعی دارد القا کند که نگاهش با پوتین سال‌های 2000 تا 2008 متفاوت است چرا که برای تداوم حاکمیت خود می‌بایست سیمای متفاوتی از خود متناسب با نیاز روز نشان دهد. متأسفم که بگویم جایگاهی را که روسیه نزد ایران دارد به هیچ عنوان ایران نزد روس‌ها از این جایگاه برخوردار نیست. وقتی به ایران از منظر روسیه نگاه می‌کنیم می‌بینیم که ایران در اولویت‌های بسیار پائین قرار دارد و این اعجاب‌انگیز است. این را می‌توان از سندهایی که روس‌ها به‌عنوان دکترین سیاست خارجی و امنیت ملی از سال2002 به بعد چاپ کرده‌اند به وضوح دریافت کرد.
آخرین مورد آن را می‌توان در دستورالعمل سیاست خارجی آقای پوتین مشاهده کرد این سند 2 ساعت بعد از مراسم تحلیف پوتین، به وزارت خارجه روسیه در 6صفحه ابلاغ شده است. این فرمان 20 بند دارد که 54 مورد دستور اجرایی در آن وجود دارد. انتظار می‌رود که حداقل یکی از این موارد مربوط به ایران باشد. فقط یک جا در ذیل بررسی بحران‌های جهانی، مسئله هسته‌ای ایران مطرح شده و تأکید شده روسیه مخالف هرگونه اقدام نظامی علیه ایران است و به دنبال راهکارهای مسالمت‌آمیز برای حل این مسئله است. اما در مورد اوراسیا، اروپا، امریکا، هند، آسیای جنوب شرقی مفصل دستور‌های اجرایی ابلاغ شده است.
در مقاله پوتین درباره سیاست خارجی روسیه و تعیین اولویت‌های این کشور در 6 سال آتی که در آبان 1390 در بیست صفحه چاپ شد، تنها در یک پاراگراف آن هم فقط در مورد مسئله هسته‌ای ایران اشاره دارد که تکرار آن در حکم پوتین هم آمده است. به نظر من ایران باید تلاش کند جایگاه خود را در سیاست خارجی روسیه ارتقا دهد و پارامترهای کافی برای رسیدن به این مقصود وجود دارد. این مستلزم آن است که نگاه واقع بینانه به جایگاه و موقعیت روسیه امروز داشته باشیم. روسیه را نباید بزرگ کرد و انتظاراتی را مطرح کرد که خودشان هم دنبال آن نیستند و هم باید روسیه را دست کم نگرفت و دقیقاً در جایگاهی که در جهان امروز دارند وزن کشی کرد.
روسیه امروز به لحاظ تجاری جایگاه مناسبی ندارد. 70درصد تجارت خارجی روسیه را صدور نفت وگاز تشکیل می‌دهد. 10درصد نیز مربوط به فروش اسلحه است. روسیه با این وضعیت طبیعی است که برای ارتقای جایگاه خود به فکر تعامل با جهان باشد. انتظارات ما از روسیه باید واقع‌گرایانه باشد. همچنان که باید توجه کنیم روسیه به دلیل برخورداری از حق وتو و عضویت دائمی در شورای امنیت سازمان ملل برای ایران مهم است همچنانکه به دلیل این‌که دومین قدرت بزرگ نظامی دنیا است و در عرصه هوافضا می‌تواند نیاز‌های ایران را تأمین کند.
* گرایش جمهوری اسلامی به سمت روسیه و شرق آیا با سیاست نه شرقی، نه غربی مغایرت ندارد؟
** ببینید دنیای حاضر دنیای دو قطبی نیست، تک‌قطبی هم نیست، برخی جدیداً عنوان می‌کنند دنیای امروز یک دنیای بدون قطب است. بنابراین نه شرقی نه غربی به معنای عدم وابستگی می‌تواند درست باشد اما چالش جمهوری اسلامی ایران با امریکا و متحدانش موجب می‌شود رویکرد و گرایش به همکاری با کشورهایی باشد که منتقد سیاست‌های امریکا هستند و یا لااقل متحد امریکا محسوب نمی‌شوند.
در گذشته بحث 2 بلوک ابرقدرت شرق و غرب مطرح بود، اما امروز نظام بین‌المللی بر اساس مدل‌های جدیدی شکل گرفته که باید از آن تعاریف تازه‌ای برای توجیه سیاست نه‌شرقی و نه‌غربی ارائه کرد. من فکر می‌کنم روح و جوهر اصلی سیاست نه شرقی نه غربی نفی وابستگی و تأکید بر استقلال در سیاست خارجی بوده که امروز باید به عدم وابستگی به قدرت‌های بازیگر فعلی اعم از غربی یا شرقی، معنا شود. این استقلال‌جویی و نفی وابستگی می‌تواند ادامه همان شعار نه شرقی نه غربی باشد. وقتی ایران به عنوان یک کشور مستقل بنا را بر تعامل با جهان داشته باشد این یک امر عقلانی و پسندیده است.
ما باید بکوشیم جهان و از جمله روسیه بیش از پیش روی ایران در معادلات جهانی حساب باز کند، اقتدار ایران را بیشتر به رسمیت بشناسد و احساس کنند در صورت عدم همکاری با ایران منافع‌شان به خطر می‌افتد. افزایش ارتباطات صرفاً به معنای افزایش وابستگی نیست. ایران با گسترش روابط میدان وسیع‌تری را در نظام بین‌الملل برای خود تعریف می‌کند.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات