نویسنده: مصطفی حریری
گروههای بسیار قدرتمندی وجود دارند که مانع هرگونه تصور انتقادی در مورد هولوکاست میشوند. در سراسر جهان رسانهها انبوهی از تهمتها را به کسانی نسبت میدهتد که نسبت به تصور ارتدوکس در مورد هولوکاست شک کنند. در کشورهای آلمانی زبان،ابراز شک در مورد هولوکاست جنایتی سیاسی محسوب میشود و حکم زندان طولانی مدت را در پی خواهد داشت. (بخش 130 ، پاراگراف 3 از قانون مجازات عمومی آلمان،بخش سوم از قانون مجازات اتریش و بخش 216 از قانون مجازات سوئیس). همین مقدار کافی است تا به هر کس که میتواند تفکر انتقادی داشته باشد، مشکوک شوند. کسی باید بپرسد که با گذشت این همه زمان از جنگ جهانی دوم،چه نیازی به چنین تبلیغات و نفرتپراکنی وجود دارد؟
در ایالات متحده اولین اصل قانون اساسی ابراز میدارد که هر سخن صلحآمیز و عالمانه آزاد است و از این منظر بیان، چاپ و نشر آرای بازنگران تاریخی آزاد خواهد بود. اما علیرغم این در عمل اوضاع کاملا متفاوت است. البته در کانادا یا استرالیا و بسیاری از کشورهای اروپایی اوضاع قانونا نیز این چنین نیست.
در استرالیا هر چیزی که مخالف جامعه بهود گفته شود از سوی به اصطلاح «کمیسسیون حقوق بشر» این کشور مورد تعقیب قرار میگیرد. این کمیسیونها که سازمانهایی موازی با دستگاههای قانونی این کشورها میباشند، میتوانند به خودی خود دستور توقف نشر کتاب، تعیین جریمه و یا اجبار به عذرخواهی را صادر کنند. با اینکه این کمیسیونها بخشی از نظام قانونی این کشورها نیستند(و از این طریق کنترل آنها بیشتر در دست یهودیان قرار میگیرد) اما سرپیچی از دستور آنها خود جرم محسوب میشود و میتواند به پروندهای قضایی در دادگاههای استرالیا و کانادا منجر شود. هر چند بازنگری تاریخی چیزی نیست که ذاتا به یهودیان مربوط شود اما همه گروهها و جوامع یهودی به شدت از آن احساس خطر میکند؛ چرا که بازنگری تاریخی مستقیم یا غیرمستقیم به این نتیجه میرسد که برخی از یهودیان در برخی از موارد راستگو نبودهاند و شهادتهای صحیحی در مورد تجربیات خود از جنگ جهانی دوم ارائه نکردهاند. البته حیرتانگیز است اگر کسی برخلاف این نظر مدعی شود که یهودیان تنها گروهی هستند که هرگز دروغ نمیگویند، تحریف و یا بزرگنمایی نمیکنند؛ اما در حال حاضر رهبران جوامع یهودی مدعیاند که هیچکس حق ندارد نشان دهد یهودیانی در مورد هولوکاست صادق نبودهاند.
در بسیاری از کشورهای اروپایی بازنگری در هولوکاست جرمی سنگین شناخته شده است. در فرانسه برای این جرم تا یک سال زندان تعیین شده است،در سوئیس تا سه سال و در آلمان ( و سرزمینهای اشغالی) تا پنج سال و در اتریش تا ده سال.
با این حال، از منظر نظری، بازنگری باید در همه این کشورها کاملا قانونی باشد. چراکه همه این کشورها بیانیه حقوق بشر سازمان ملل متحد را امضا کردهاند و از این طریق همه آنها مجبور به رعایت حقوق بشر هستند. مطابق بیاینه حقوق بشر، آزادی بیان فقط در مورد تجاوز به حقوق دیگران و یا تحریک بر یک جنایت، قابل محدود کردن است، اما آزادی تحقیقات علمی هیچ محدودیتی ندارد. شاید براساس همیننظر است که یک پایاننامه دکتری در دانشگاههای آلمان با عنوان «سرکوب دروغهای آشویتس» به این نتیجهگیری مضحک رسیده که بیان عقاید بازنگرانه نقض حقوق بشر است!
در عمل،اوضاع در اروپا به شدت بر ضد بازنگری است و باید گفت: بله،بازنگری در اروپا غیر قانونی است. از اواسط دهه 1980 در بسیاری از کشورهای اروپایی بازنگری غیرقانونی شده بویژه از سال 1995 عقاید بازنگرانه با جریمههای سنگین سرکوب شدهاند و صرفا به این دلیل که تصور و تصور رسمی از هولوکاست زیر سئوال رفته،دانشمندان به زندان فرستاده میشوند. در این زمینه دادگاههای اروپا با رسانههای عمومی همکاری نزدیکی دارند تا دانشمندان منتقد نظریه رسمی هولوکاست را «منکرین آشویتس»، «منکرین هولوکاست» و .. بنامند.
زیر سئوال بردن کشتارهای جمعی به وسیله ناسیونال سوسیالیستها جرمی است که تا پنج سال زندان به همراه دارد.
بنابراین مطابق این ماده از قانون مجازات عمومی آلمان، موضوع هولوکاست امری اثبات شده و یقینی است و هر کسی که برداشتی مخالف تصور و تصویر رسمی ارائه کند در واقع عامدانه و با نیت مجرمانه دروغ گفته است و بنابراین گناهکار و مقصر است، حتی وکلای مدافعی نیز که بخواهند از چنین فردی دفاع کنند مشمول این قانون میشوند وعمل آنها جرم محسوب میشود، چرا که آنها نیز میخواهند شواهدی در رد برداشت رسمی از هولوکاست در دادگاه ارائه دهند.
در حقیقت، بازنگری تاریخی در هولوکاست غیرقانونی است، بلکه آیین دادرسی آلمان به دلیل حمایت از هولوکاست، با اصول خود دچار رابطهای پارادوکسیکال شده است، با این همه متأسفانه قدرت در دست این دادگاههاست. اوضاع در اتریش، سوئیس و تا حدی فرانسه نیز به همین منوال است.
در طول ده سال گذشته دولت آلمال بسیاری از کتابها را به همین دلیل سوزانده است،علاوه بر این سالیانه بین ده تا ده هزار آلمانی به علت چنین «جرایم فکری» محاکمه میشوند.
عبارت جرایم فکری را اولین بار جرجاورول در کتاب معروف خود به نام 1984 به کار برد؛ اصطلاحی که اورول برای توصیف جامعهای کمونیستی تحت قیمومیت «برادر بزرگ» به کار برده بود، اما امروز پس از گذشت بیش از یک دهه از فروپاشی شوروی مفهوم جرم فکری در کشورهای مدعی آزادی بیان احیا میشود؛ افکاری که توسط تله اسکرینهای رسانههای کنترل و در دادگاههای تفتیش عقاید مورد بررسی قرار میگیرند.
اوج عملکرد دادگاههای آلمان بر ضد بازنگری- اگرچه مستقیما با این مکتب مرتبط نبود- هنگامی اتفاق افتاد که دادستان کل دادگاههای آلمان با طرح دعوای یک فعال محافظه کار آلمانی مخالفت کرد که رسانهها به او تهمت نازی بودن زده بودند. با جلوگیری از طرح این دعوا همه طیفهای سیاسی راستگرا در آلمان، نازی محسوب میشوند از قبیل محافظهکاران، وطنپرستان، رادیکالها، تندروها، فاشیستها، نازیها و دیگر راستگرایان. و به این ترتیب تهمت نازی بودن برای کسی که به نحوی بتوان او را به راستگرایی نسبت داد در آلمان یک اتهام و انگزنی محسوب نمیشود، چرا که مقامات آلمانی او را یک نازی به حساب میآورند.
به این ترتیب ممکن است در آلمان همسایهای فقط به علت خواندن سرودهای ملیگرایانه و یا نصب پرچمهای ملیگرایانه،توسط همسایه خود به عنوان نازی به دادگاه معرفی شود و ازاین طریق کسانی که احساسات صادق و سالم میهنپرستانه دارند در آلمان در معرض اتهام نئونازی بودن قرار بگیرند.
روزگاری در ایتالیای قرون وسطی یک دانشمند به دلیل بازنگری هیئت بطلمیوسی مورد بازخواست و محاکمه قرار گرفت. وی معتقد بود که شواهد موجود، هیئت بطلمیوسی را تأیید نمیکند و این مدل بیشتر مدلی افسانهای است تا مدلی بر مبنای شواهد یقینی . دادگاه سرانجام او را محکوم کرد تا به اشتباه بودن نظرش اعتراف کند. به نظر میرسد تاریخ در حال تکرار است.
بازنگران و طیفهای متضاد
از مشهورترین اتهاماتی که به بازنگران تاریخی وارد میکنند اتهام ناسیونال سوسیالیست بودن و یا به عبارت بهتر نازی بودن است. مدافعان هولوکاست با این برهان که از رد قضیه هولوکاست تنها نازیها منتفع میشوند، همه منتقدان این ادعای تاریخی را نئونازی و منتسب به این گرایش سیاسی قلمداد میکنند. بازنگران هولوکاست همه از یک گروه یکدست و همگن نیستند. در ابتدای شکلگیری این مکتب مسئله مورد تاکید این بود که هیچگونه دستهبندی سیاسی دینی و عقیدتی در میان آنها نباید وجود داشته باشد همین نوع نگاه باعث شد تا طیفهای کاملا متضاد عقیدتی در کنار هم و در ذیل مکتب بازنگری گردآیند. در این گروه حتی یهودیهای منتقد هولوکاست نیز به طور فعال حضور دارند؛ بازنگرانی چون ژوزف جیبورگ،روژه- گی دومریگو، دیوید کول و استفان هیوارد جزء یهودیانی هستند که کشتار جمعی و هدفمند همکیشان خود را در دوره جنگ جهانی دوم زیر سئوال میبرند. در این میان مسیحیان معتقد نیز در کنار یهودیان حضور دارند. رادولف،مایکلای. هوفمان و رابرت کونتس همگی مسیحیاند. مسلمانان نیز به این تنوع عقیدتی در این مکتب تاریخی اضافه شدهاند؛ ابراهیم آلوش و احمد رامی و در مقابل برخی نیز چون برادلی اسمیت و رابرت فوریسون به طور کلی منکر دین و خدا هستند و عقاید ملحدانه دارند.
همین تنوع در حوزه دینی بازنگران به حوزه ایدئولوژیهای سیاسی نیز تعمیم مییابد. طیف بازنگران هولوکاست شامل برخی کمونیستها و سوسیالیستها میشود؛ پل راسینیر و روژه گارودی کمونیستهای مکتب بازنگری هستند. برخی دیگر مانند پییر گولامه و سرجسیون چپگراهای معتل هستند. برخی دیگر مانند آندرو آلن، دیوید کول، برادلی اسمیت و ریچارد ویدمان لیبرال هستند. برخی دیگر مثل گرمار رادولف،کارلو ماتوینو و ورنر رادماچر محافظهکارند. عدهای دیگر چون اودو والندی و مارک وبر راست گرایند و برخی دیگر مثل ارنست زاندل ناسیونال سوسیالیست هستند. (10)
در میان طیفهای مختلف بازنگران،نه تنها اتهام نازی بودن در مورد برخی شان قابل تصور نیست بلکه خود از آسیبدیدگان مجازاتهای رژیم نازی آلمان به حساب میایند و مدتی را در اردوگاههای آلمانی گذراندهاند. افرادی چون پل راسینیر و ژوزف جیبورگ از این دسته به حساب میآیند.
گروهی دیگر از بازنگران تاریخی را سربازان جنگ جهانی دوم تشکیل میدهند. این سربازان قدیمی که چه برای آلمان و چه برای متفقین،از هر دو دسته در مجموعه بازنگران وجود دارند، افرادی چون ورنر رادماچر، ویلهلم استاگلیچ و داگلاس کولینز از همین کهنه سربازان هستند.
اتهام جدی دیگر که به بازنگران تاریخی وارد میشود سطح سواد این نظریهپردازان تاریخی را نشانه میگیرد. زیر سئوال بردن سطح علمی به معنای زیر سئوال بردن استدلالات پیروان این مکتب است و چنین برخوردی این امتیاز را دارد که دیگر نیازی به چالش یا براهین و استدلالهای طرف مقابل نخواهد بود. با این حال نظری اجمالی به میزان تحصیلات و جایگاه علمی پیروان مکتب بازنگری،این ابهام و شبهه را نیز از درجه اعتبار ساقط میسازد.
رابرت فوریسون، آرتور آر بوتز،کریستیان لیندتر و کوستاس زاوردینوس همگی پروفسور هستند و جایگاه بالای آکادمیک دارند. ویلهلم استالگیچ ، رابرت کونتس، استفان هیوارد و هربرت تیدمان نیز مدرک دکتری دارند. برخی از بازنگران دارای مدارک شیمی، فیزیک و مهندسی هستند مانند مایکل گارتنر، گرمار رادولف، آرنولف نیومایر و فردیریک برگ که در میان آنها میتوان متخصص اتاق گاز نیز پیدا کرد که به واسطه ناهمخوانیهای فنی میان ادعای شاهدان هولوکاست با واقعیت به جمع منتقدین هولوکاست پیوستهاند. و برخی دیگر مانند مارکوبر،رابرت کونتس و کارلو ماتوینو مورخ هستند.
و سرانجام آخرین نقطه شبهه وارد بر بازنگران تاریخی اینکه آنان تعدادی آلمانی ظلمدیده در جنگ دوم جهانیاند که اکنون به مخالفت با تاریخ رسمی این دوره برخاستهاند اما تنوع حاکم در حوزههای مختلف یاد شده به همین شدت در بحث ملیت بازنگران نیز وجود دارد.
بازنگران برخی مانند رابرت فوریسون، پیر گولامه، روژه گارودی، پل راسینیر،وینستت رینوارد و جین پلانتین فرانسویاند. برخی مانند برادلی اسمیت، مارک وبر، آرتور بوتز، ریچارد ویدمان و فردریک لوختر امریکاییاند. برخی دیگر مانند گرمار رادولف، ورنر رادماچر ،مایکل گارتنر، آرنولف نیومیر و ویلهلم استاگلیچ آلمانی هستند. برخی مانند یورگن گراف و آرتور ووگت سوئیسی هستند. برخی مانند کارلو ماتوینو ایتالیاییاند. برخی مالند انریکو آینت اسپانیاییاند. برخی مانند ابراهیم آلوش اردنیاند و برخی مانند احمد رامیاهل موروکواند . در این میان انگلیسی، سوئدی،دانمارکی،لهستانی، روسی و … نیز وجود دارد.
در عین حال دشمنان دیرینه نازیها در میان بازنگران تاریخی حضور دارند؛افرادی چون پل راسینیر که پروفسور و استاد جغرافی و تاریخ است، یکی از مبارزان گروههای مقاومت فرانسوی علیه آلمان نازی بوده است و سالها در اردوگاههای آلمانی به سر برده8 است. او به علت مخالفت با توصیفات و توضیحات ساختگی چند تن از همبندانش از جمله ایکوگون در مورد اردوگاههای آلمانی یکی از بنیانگذاران بازنگری در هولوکاست شناخته میشود .
موفقیت و شکست بازنگران
یک ارزیابی در سال 1998 به طور خلاصه نتایج حرکت تهورآمیز بازنگری را بررسی کرد. این بررسی در دو جبهه موفقیت و شکست بازنگران را به تصویر کشید.
اول جرقهای موفق در جبهه علمی و تاریخی که در سال 1996 باعث تسلیم شدن رقبای بازنگران تاریخی شد. دوم شکستی که در جبهه روابط عمومی برای بازنگران تاریخی روی داد. در این جبهه رقبا و دشمنان بازنگری تاریخی با در دست داشتن امکانات و ظرفیتهای رسانهها توانستند مانع از ارتباط مستمر و مؤثر بازنگران تاریخی با عموم مردم شوند و تمام راههای رسانهای را جز اینترنت بر آنها بستند.
در دهه 1980 و 1990، نویسندگان ضد بازنگری کوشیدند تا در میدانهای علمی- تاریخی با بازنگران برخورد کنند. پییر ویدال ناکوثت، نادین فرسکو،جرج ولرز، آدالبرت راکرل، هرمن لنگبین، اوژن کوگون و آرنو میر تلاش کردند تا رسانهها را برای پیدا کردن پاسخهایی برای استدلالات بازنگران ترغیب کنند.
مایکل برنبوم و موزه یادمان هولوکاست در امریکا در سالهای 1993 و 1994 بازنگران را دعوت به مبارزه کردند. آنها کوشیدند با نشان دادن یک اتاق گاز به عنوان تنها دلیل، نسلکشی یهودیان را ثابت کنند. شکست طرفداران هولوکاست در این جبهه جدی بود با این حال این جنگ همچنان ادامه داشت.
در سال 1998 کتاب قطوری از مایکل برنبوم به همراه آبراهام جی. پک با موضوع تاریخ هولوکاست منتشر شد؛ کتابی که به دور از روشهای علمی تاریخی به بررسی هولوکاست میپردازد. در عوض آنها ندانسته نشان دادند که هولوکاست یک چیز است و تاریخ چیز دیگر. از طرف دیگر این کار تقریبا شبه مجرد بود؛ بدون نشان دادن هیچ عکسی یا نقشهای و بدون هیچگونه تلاشی در نشان دادن فیزیکی حقایق. تنها تودهای از کفشها در این کتاب به نمایش درآمده بود. میتوان فرض کرد که توده کفشها به ما چه میگویند:‚ «ما همه کفش هستیم و آخرین شاهدان!» (11)
کتاب حاصل فعالیت 55 نفر از نویسندگان و تحت نظر کامل خاخام برانبائوم منتشر شد. در آن کتاب تلاشهای واقعی برای تحقیقات علمی تاریخ کنار گذاشته شده بود. شرایط به گونهای بود که وقتی شخص چون آرتور مایر به دلیل تحقیقاتش در سال 1988 که سعی در کنار گذاشتن «هولوکاست» از قلمرو تاریخ داشت،تکفیر شد. حرکتهای غیر معقول بالاخره و تلاش برای عقلگرایی چربید و مسلط شد.(12)چند سال بعد، یعنی در سپتامبر 1996 ناقوس عزا برای امیدهایی که به مبارزه علمی با بازنگران بسته شده بود به صدا درآمد. دو مقاله بلندی که در یک روزنامه سوئیسی به وسیله یک نویسنده ضد بازنگری یعنی «بایناک» به چاپ رسید یه صورت قطعی دفتر پاسخ دادن مستدل به نظریات بازنگران را بست.
در سالهای میانی و پایانی دهه 1970 زمانی که رابرت فوریسون درباره اتاقهای گاز تحقیق میکرد، هیچگاه به این نمیاندیشید که بیست سال بعد این تلاشها پیشرفت بزرگی نصیب بازنگران تاریخی سازد.
بیست سال بعد برخی چون بایناک که تا پیش از این در پی اثبات اشتباهات فوریسون در انتقاد اتاقهای گاز بودند، از مواضع خود عقبنشینی کردند؛ مقاله بایناک یکی از نمونههای بارز این اتفاق است. آری، مخالفان بازنگری در عرصه برخورد علمی با باز نگران تاریخی شکست خورده بودند، اما هنوز هولوکاست در جهان به عنوان یک واقعه شناخته میشد. اشکال کار از کجا بود؟ براساس نظریه بازنگران، مبنای شکلگیری افسانه شوآه یا هولوکاست،تبلیغات جنگی است و این مسئله اساسا مبنای رسانهای و تبلیغاتی دارد. حرکتهای وسیع رسانهای در جهت تبلیغ هولوکاست کمکم این ادعای تاریخی را به یک باور عمومی تبدیل میکند.روزنامهها،رادیو و تلویزیون و حتی سینما از روشهای مختلف،هولوکاست را به عنوان یک واقعیت غیرقابل تردید مطرح میکنند. از طرفی گرفتن رنگ و بوی مذهبی نیز هولوکاست را در باقی ماندن یاری میرساند.
سینمای جهان نیز که در گذشته ید طولانی در به تصویر کشیدن افسانههای عبری داشت،این بار پرستیژی از مستندسازی نیز به خود گرفت و هولوکاست کلید خورد.
اگر بازنگران تاریخی توانستند میدانهای علمی را به روی خود بگشایند، میدان رسانه همچنان به روی آنان بسته ماند و استدلالات آنها در میان هیاهوی بوقهای تبلیغاتی هیچگاه به گوش افکار عمومی نرسید.
فعالیتهای رسانهای بازنگران تاریخی در انتشار کتاب و فصلنامه بازنگری تاریخی محدود ماند و تنها مجرای اطلاعرسانی غیر مکتوب آنها نیز در فضای اینترنت شکل گرفت. بازنگران تاریخی با شکستی جدی در حوزه ارتباط با افکار عمومی روبهرو شدند، چرا که ابزار رسانهای همچنان در دستان کسانی قرار دارد که از صنعت هولوکاست منتفع میشوند.
کتابشناسی بازنگری
نویسندگان بازنگری در سالهای پس از شکلگیری و رشد اندیشههای این مکتب، آثار بسیار متنوع و متعددی را در قالب کتاب منتشر و عرضه کردهاند؛ آثاری که به زمینههایی چون تاریخ تحلیلی جنگ جهانی دوم و بررسی وقایع آن دوران میپردازد و در کنار آن آثار متعددی درباره بررسی هولوکاست دیده میشود.
آنچه در میآید تنها نام، موضوع و نام نویسنده کتاب را در خود داراست. هرچند که از نظر کتابشناسی اطلاعات ارائه شده ناکامل است اما چراغی را فراروی مطالعات بازنگری و هولوکاست قرار میدهد.
نمونههایی درباره هولوکاست
1. “Did Six Million Really Die?”
Barbara Kulaszka
آیا واقعاً 6 میلیون یهودی مردهاند؟
گزارشی از شهادتها در اخبار غلط کانادایی، ادامهای بر [ اثر] ارنست زاندل 1988
نوشته: باربارا کولاسزکا
2. Lectures on the Holocaust
Germar Rudolf
سخنرانیهایی [درسهایی] در مورد هولوکاست
نوشته: گرمار رادولف
3. SPECIAL TREATMENT IN
Carlo Mattogno
برخورد مخصوص در آشویتس
نوشته: کارلوماتوینو
4. The First Holocaust
Don Heddesheimer
اولین هولوکاست
تأمین و افزایش سرمایه یهودیان از طریق ا دعای هولوکاست در جنگ جهانی اول
نوشته: دان هدیشمیر
5. THE HOZX OF THE TWENTIETH CENTURY
Arthur R.Butz
بزرگترین فریب قرن بیستم
نوشته: آرتور بوتز
6. BEST WITNESS
By Michael Collins Piper
بهترین شاهد
نوشته: میشل کولینز پایپر
اردوگاه آشویتس
اردوگاه آشویتس معروفترین اردوگاهی است که معتقدان و حامیان هولوکاست از آن به عنوان اردوگاه کورههای آدمسوزی نام میبرند. از این رو این اردوگاه در بررسیهای بازنگران، اهمیت بسزایی یافته است. آثار متنوعی در این زمینه به رشته تحریر درآمده که در زیر تعدادی از آنها را به عنوان نمونه آوردهایم.
1.
Germar Rudolf
Carlo Mattogno
دروغهای آشویتس
نوشته: گرمار رادولف و کارلو ماتوینو
2.
Willhelm Staglich
نگاهی عادلانه به آشویتس
نوشته: ویلهلم استاگلیچ
3.
Herbert Verbeke
آشویتس: واقیعات آشکار
نوشته: هربرت و ربک
با همکاری: پروفسور رابرت فوریسون، کارلو ماتوینو، مانفرد کوهلر و دیگران
4.
Germar Rudolf
آشویتس: واقعیات آشکار
نوشته: گرمار رادولف
5.
Carlo Mattogno
آشوبتس: کوره آدم سوزی شماره 1
گازهای کشنده
نوشته: کارلو ماتوینو
آثاری از ایروینگ
دیوید ایروینگ یکی از پرکاریتن نویسندگان بازنگر بویژه در زمینه هولوکاست.
ایروینگ آثار متعددی در بازخوانی هولوکاست دارد که به برخی از آنها در این مجال اشاره خواهیم کرد. انتخاب دیوید ایروینگ از جهت تنوع و تعدد آثار وی در زمینه هولوکاست بود، اگر نه بازنگران دیگری نیز هستند که از نظر پرکاری چون ایروینگ بوده، آثار فراوانی را تهیه و تدوین کردهاند. اما همانطور که پیش از این هم گفته شد این بخش تنها اشارهای به برخی از عناوین آثار بازنگران کرده است، چرا که کتابشناسی و بررسی آثار بازنگران تاریخی خود نیازمند مقالهای بلند و مشروح است.
1. THE SECRET DIARIES OF
HITLER’ S DOCTOR
دفتر خاطرات سری دکتر هیتلر
2. THE WAR BETWEEN
THE GENERALS
جنگ میان ژنرالها
3. Apocalypse 1945
The Destruction of
مکاشفات 1945
و آثاری بدون اشاره مستقیم به هولوکاست:
1. The West, War and Islam
Ernest Zundel
غرب، جنگ و اسلام
نوشته: ارنست زوندال
2. The great Zionist cover – up
Edwin M. Wright
سپر بزرگ صهیونیسم
نوشته: ادوین ام رایت
3. The
John J. Mearxheimer
لابی اسرائیل و سیاست خارجی امریکا
نوشته: جان ام. میرشیمر