از این پس دیگر به چین به عنوان یک مدعو عادی در کنفرانسهای بین المللی در مورد افغانستان نگریسته نمیشود، زیرا پکن به بازیگر فعال و متنفذ در افغانستان تبدیل شده است.
به عبارت دیگر، افغانستان به دریچهای برای افزایش قدرت چین تبدیل میشود؛ به گونهای که از سیاست انزواگرایی که در گذشته در قبال افغانستان اتخاذ کرده بود و فقط به بیان مواضع میپرداخت، اکنون به سیاست تعامل مثبت تغییر موضع میدهد.
این امر سبب میشود تابوی انحصار گرایی آمریکا و غرب در افغانستان شکسته شود. شکسته شدن این تابو نوعی پیروزی برای چین و شکست برای آمریکا است. هر چند این کشور تمایل دارد زودتر از مشکلات افغانستان رها شود، اما نمیخواهد جایگاه خود را به رقیب اصلی خود یعنی چین بدهد.
آمریکا بیشتر میخواهد کشوری همانند هند یا مجموعهای از کشورهای غربی در افغانستان فعال شوند.
معادن غنی افغانستان به خصوص معدن مس «عینک» از جمله مواردی است که چین را به طور کامل نسبت به حضور در افغانستان تحریک میکند.
چینیها در مزایده نفتی که در افغانستان گذاشته شد، توانستند تمامی رقبا، حتی آمریکاییها را حذف کنند و پیروز این مزایده شوند.
موضوع دیگری که چین را منتفع میکند، بحث تروریسم است. اکنون که تحلیلگران معتقد به وجود یک شبکه زنجیرهای از تروریستهای بینالمللی در دنیا هستند، چینیها نیز به خاطر مسئله «سین کیانگ» نمیتوانند از این موضوع چشمپوشی کنند.
حتی برخی معتقدند که احتمال فعال شدن القاعده در چین وجود دارد. لذا همکاری گسترده پکن با کابل میتواند به بهانهای برای چاره جویی در مورد امنیت ملی چین تبدیل شود.
اثرات داخلی و منطقهای
اثرات قرارداد همکاری استراتژیک چین و افغانستان در دو سطح داخلی و منطقهای قابل تحلیل است که در پی به این دو سطح پرداخته میشود.
سطح داخلی:
در سطح داخلی، کشورهای غربی به دنبال اجرای برنامههای فرهنگی متناسب با ساختارهای خود در افغانستان هستند و در مرحله دوم میخواهند دولت - ملت سازی از نوع غربی را در افغانستان پیاده کنند.
اکنون که چین در افغانستان فعال شده، بی تردید بخشی از برنامههای نرم خود را در این کشور اجرا خواهد کرد که بی تردید نمیتواند با برنامههای غرب سازگاری داشته باشد.
بنابراین به دلیل وجود الگوهای دولت - ملت سازی مختلف از شرق حداکثری (چین) تا غرب حداکثری (آمریکا) مشکلات بزرگی برای این کشور ایجاد خواهد شد. بی تردید الگوهای شرقی و آسیایی برای افغانستان مناسبتر از الگوهای وارداتی غرب است.
در مباحث اقتصادی به خصوص در منابع افغانستان، حضور چین میتواند به یکه تازی دیگر کشورها پایان دهد و با برقراری ارتباط با دولت کابل زمینه هر گونه انحصار را از بین ببرد. به عبارتی، چین با رقابتی کردن فضای اقتصادی افغانستان، میتواند منافع بیشتری را برای خود و این کشور به ارمغان آورد.
موضوع دیگر در بخش اقتصادی این است که دولت کابل میتواند پشتوانه مالی - سیاسی جدیدی برای خود بیابد و خود را متکی به دولت آمریکا نکند. ویژگی قرارداد همکاری استراتژیک آن است که در مشکلات و بحرانها میتواند به کمک دولت بیاید.
تعهد چین به افغانستان میتواند بخشی از فشارهای وارده به دولت این کشور به دلیل امضای قرارداد همکاری استراتژیک با آمریکا را بکاهد.
در نهایت، در سطح داخلی، گروههای مختلف افغانستان فعالتر خواهند شد. برخی از گروههای افغان نسبت به حضور چین در افغانستان نگرش مثبتی دارند و برخی دیگر میخواهند از طریق همکاری با چین، سهم بیشتری از قدرت را بدست آورند.
شاید الگوی ازبکها توسط گروههای دیگری تکرار شود، زیرا ازبکها با ترکیه مرتبط هستند و آنکارا از کانال ازبکها به رهبری ژنرال «دوستم» در افغانستان فعال است. ممکن است چینیها هم به دنبال اجرای چنین الگویی باشند.
سطح منطقهای:
در سطح منطقهای، اقدام چین و هند در انعقاد قرارداد همکاری استراتژیک با افغانستان سبب خواهد شد تا دیگر کشورهای منطقه و کشورهای آسیایی برای حضور بیشتر در افغانستان و پیمودن راهی که چین و هند در ابتدای آن هستند انگیزه بیشتری پیدا کنند.
ممکن است این الگو توسط کشورهایی همچون روسیه، ترکیه، عربستان، ژاپن و ببرهای آسیا (کرهجنوبی، سنگاپور، هنگ کنگ و تایوان) تکرار شود.
حضور کشورهای مختلف در افغانستان، میتواند به ایجاد توازن در منطقه و همچنین در افغانستان کمک کند. یعنی اکنون که چین در افغانستان فعال شده، پاکستان به دلیل ارتباط استراتژیک با چین از این امر راضی است، زیرا چین میتواند اقدامات هند در افغانستان را به نفع پکن و اسلامآباد متوازن کند.
اثر دیگر منطقهای، کاهش تهدیدات امنیتی است. به اعتقاد برخی از تحلیلگران، کشورهای منطقهای همانند چین و هند در سریعترین زمان ممکن مشکلات و تهدیدات امنیتی برخاسته از افغانستان را درک و برای حل آن تلاش خواهند کرد.
همچنین اقدامات برهم زننده امنیت توسط غرب، همانند انجام برخی بازیهای سیاسی که مذاکره با طالبان را متوقف کرده است، توسط کشورهای منطقهای متوازن خواهد شد. در نهایت، به لحاظ منطقه ای، افغانستان از کانال کشورهایی که ارتباط استراتژیک با آنها دارد، میتواند بطور فعال در نظم منطقهای وارد شود. در این رابطه «هوجین تائو» رئیسجمهوری چین در دوازدهمین اجلاس سران سازمان همکاریهای شانگهای، افغانستان را به عنوان عضو ناظر این سازمان اعلام کرد.
افغانستان تنها کشور منطقه نیست که چین نگاه راهبردی به آن دارد. در چارچوب استراتژی آسیایی پکن، پاکستان نیز از اهمیت ویژهای برخوردار است و تحرکات مقامهای چین برای نزدیک شدن به اسلامآباد، به خوبی گواه این مدعاست.
ظاهراً کابل و اسلامآباد حلقههای مهم زنجیری هستند که به کشورهای آسیای مرکزی و نهایتاً روسیه متصل میشوند، تا بر حرکت اژدهای زرد به سوی جنوب و مرکز آسیا، مفهومی استراتژیک ببخشند.
پاکستان و محاسبات استراتژیک چین
محاسبات استراتژیک مانند تجدید همکاری چین و پاکستان و رقابت این دو کشور با دیگر واحدهای سیاسی، مهمترین محورها و اهداف سفر دو روزه وزیر خارجه چین به اسلامآباد را تشکیل میداد.
«یانگ جیه چی» وزیر امور خارجه چین، چندی پیش به منظور ارتقای سطح همکاریهای دو کشور و دیدار با مقامات پاکستانی به اسلامآباد سفر کرد.
وزیر امور خارجه چین ضمن ملاقات با «حنا ربانی» همتای پاکستانی خود با «آصف علی زرداری» رئیسجمهوری، «سید یوسف رضا گیلانی» نخستوزیر و «اشفاق پرویز کیانی» فرمانده ارتش پاکستان نیز دیدار و گفتگو کرد. هیات چینی متشکل از مقامات ارشد دیپلماتیک و سرویس اطلاعاتی این کشور مذاکرات گستردهای با مقامات سیاسی و نظامی پاکستان داشت. سفر رسمی دیپلماتهای ارشد چین به پاکستان در بحبوحه تنشهای جاری بین اسلامآباد و واشنگتن بر سر موضوع بازگشایی مجدد مسیر تردد خودروهای تدارکاتی سازمان پیمان آتلانتیک شمالی (ناتو) بسیار قابل توجه است.
پاکستان پیشتر در اعتراض به کشته شدن 28 سرباز ارتش این کشور در حملات هوایی ناتو ، مسیرهای انتقال تدارکات نیروهای ناتو به افغانستان را در خاک این کشور مسدود کرده بود.
حضور مقامات ارشد سرویس اطلاعاتی چین در هیأتی به سرپرستی وزیر امور خارجه این کشور، نشاندهنده مهم بودن مذاکرات بین طرفین است.
زرداری در دیدار با وزیر خارجه چین بر پیگیری سریع توافقات در زمینه معادن، انرژی، امور زیربنایی، فن آوری اطلاعات، ارتباطات و حمل و نقل، کشاورزی و دیگر حوزه هایی که منافع مشترک را به دنبال دارد، تاکید کرد.
وزیر خارجه چین نیز ضمن قدردانی از مواضع پاکستان در مورد تایوان، سفر خود را گامی در جهت ادامه همکاریهای استراتژیک دو کشور دانست. هر چند بخش مهمی از موضوعات این دیدار را مباحث اقتصادی همانند تسریع همکاریها در حوزه انرژی، بازگشایی شعبهای از بانک ملی پاکستان در چین و ایجاد یک منطقه اقتصادی فرامرزی تشکیل میداد، اما برخی محاسبات استراتژیک در شرایط فعلی بسیار مهمتر از مباحث اقتصادی بود.
محاسبات استراتژیک
پاکستان و چین روابط دیرینهای در شش دهه گذشته داشتند به همین دلیل دو کشور همواره به یکدیگر به عنوان یک پشتوانه و عمق استراتژیک مینگرند.
این دو کشور در منطقه آسیای جنوبی و دیگر مناطق و موضوعات، ملاحظات سیاسی - اقتصادی یکدیگر را رعایت میکنند. در روابط چین و پاکستان دو موضوع میتواند بیش از سایر موضوعات به عنوان محرک همکاری عمل کند.
محرک اول هند و محرک دوم که بیش از هند اهمیت دارد، آمریکا است . محرک اول از زمان استقلال پاکستان یعنی در سال 1947 و محرک دوم با فروپاشی شوروی در سال 1991 بروز یافت.
هر دو کشور چین و پاکستان، هند را به لحاظ اقتصادی، سیاسی، نظامی و محاسبات ژئوپلتیک، خطرناک میدانند. توان اقتصادی هند، هر چند در مقایسه با چین بسیار پایین است، اما یک رقیب اقتصادی جدی برای چین محسوب میشود.
اقتصاد هند توان آن را دارد که برای چین در بسیاری از مناطق از جمله آسیا و آسیای مرکزی (با جایگزین کردن کالاهای هندی به جای کالاهای چینی) به تهدیدی بالقوه تبدیل شود.
در امور اقتصادی، پاکستان هرگز قابل قیاس با هند نیست، زیرا اقتصاد پاکستان به نوعی یک اقتصاد وابسته تلقی میشود، اما در محاسبات اقتصادی همگامی چین و پاکستان سبب شده تهدید اقتصادی هند برای چین، به طور غیرمستقیم پاکستان را نیز با چالش مواجه کند. به دلیل قرار گرفتن هند و پاکستان در مدار اقتصادی جنوب آسیا و همسایگی این منطقه با چین، تقریبا نوعی از رقابت اقتصادی تنگاتنگ بین هند و پاکستان برقرار است. برای مثال، هند به دنبال یافتن راه حل هایی برای دستیابی به بازارهای آسیای مرکزی است و در حالی که پاکستان میتواند مسیر مناسبی برای این هدف باشد، به دلیل خصومتهای ریشه دار هند و پاکستان، دهلی نو به دنبال راههای جایگزین همانند بندر چابهار ایران است. در مقابل، پاکستان تلاش میکند تا با همکاری چین، بندر «گوادر» را فعال کند تا در برابر هند و دیگر رقبای اقتصادی منطقهای دست برتر را داشته باشد.
به لحاظ سیاسی، رابطه پاکستان و چین با آمریکا بهترین دریچه برای فهم مناسبات چند جانبه آمریکا ـ هند و چین - پاکستان است.
پاکستان که در دوران جنگ سرد در بلوک غرب در کنار آمریکا قرار میگرفت، اکنون به نوعی در ائتلاف استراتژیک با رقیب بلوک غرب قرار گرفته است.
آمریکاییها برنامههای چین در حوزههای اقتصادی، نظامی و حتی برنامههای فرهنگی این کشور را که در قالب قدرت نرم و ارتقای چهره پکن در برابر واشنگتن قابل تعریف است، تهدیدی برای ایالات متحده میدانند.
همچنین پاکستان نیز در حوزههای سیاسی، یعنی رابطه با گروههای افراطگرا، در مظان اتهام همکاری با تروریستها قرار دارد؛ حوزهای که آمریکاییها را وارد باتلاقی عمیق کرده، که فقط دستهای همکاری اسلامآباد میتواند واشنگتن را از آن نجات دهد. با این توضیح، پاکستان و چین به عنوان دشمن آمریکا محسوب میشوند و دو دشمن آمریکا، زمینههای مهیایی برای همکاری و دوستی دارند.
چین که در بحبوحه منازعه پاکستان و امریکا، در برابر ایالات متحده قرار گرفته است، تلاش میکند تا از ابزارهای پاکستان برای فشار به آمریکا استفاده کند؛ یعنی در یارگیریهای خود در برابر واشنگتن، اسلامآباد را به لحاظ سیاسی در بلوک خود قرار میدهد.
پاکستان هم از این ائتلاف راضی است زیرا میخواهد در برابر فشارهای آمریکا که یک قدرت برتر در عرصه بینالملل شناخته میشود به قدرت برتر دیگری پناه برد تا با اتکا به این قدرت، بتواند ابتکار عمل خود را حفظ کند.
هرچند پاکستان خود را ناگزیر به برقراری رابطه با آمریکا میداند اما همراهی پاکستان با چین سبب ایجاد نگرانی برای واشنگتن است. با توجه به این نگرانی، آمریکا، پاکستانی را که با دست پس میزند، دوباره با پا پیش میکشد زیرا کاخ سفید نمیخواهد اسلامآباد آنقدر از واشنگتن فاصله بگیرد تا از مدارش خارج شود.
خروج پاکستان از مدار آمریکا میتواند ادعای دستاوردهای آمریکا در افغانستان را به صفر برساند.
با توجه به همین محاسبات سیاسی، بخشی از محاسبات نظامی نیز قابل فهم است. برنامههای نظامی آمریکا و هند به نوعی در توازن با برنامههای چین و پاکستان قرار دارد.
حضور آمریکاییها در دریای چین جنوبی و تحرکات این کشور در همکاری نظامی با تایوان، حضور نظامی در اقیانوس هند و خلیج فارس، تهدیدی برای چین و پاکستان است. هند نیز از کشورهایی است که در همسایگی چین و پاکستان، کشوری با توان هستهای است و گفته میشود که بیشترین واردات نظامی طی پنج سال گذشته را داشته است.
در مقابل، چین و پاکستان هم تلاش میکنند طرحها و راهبردهای نظامی هند و آمریکا را متعادل کنند.
هر چند ماه یکبار پاکستان به عنوان کشوری هستهای، موشکهای بالستیکی آزمایش میکند که با بردهای کوتاه یا متوسط، قابلیت حمل کلاهک هستهای دارند.
هند از تقویت توان نظامی چین به عنوان همسایهای که هنوز اختلافات مرزی و سیاسی با آن دارد، نگران است و آمریکا هم نمیخواهد آسیای جدیدی با محوریت چین شکل گیرد. اخیرا چین اعلام کرد که بودجه فعالیتهای نظامی خود را 2/11 درصد افزایش خواهد داد.
این امر در واکنش به استراتژی نظامی اوباما است . براساس این استراتژی، رئیس جمهوری آمریکا میخواهد نفوذ ایالات متحده را در منطقه آسیا - پاسیفیک تقویت کند.
کارشناسان و تحلیل گران معتقدند که درصد اعلام شده توسط چین برای مدرن سازی ارتش، کمتر از میزان واقعی است. این موضوع نگرانی هند و آمریکا را برانگیخته است.
چینیها معتقدند که این میزان از بودجه نظامی برای کشوری که دارای 3/1 میلیارد جمعیت با سرزمین بزرگ و سواحل طولانی است، در مقایسه با سایر کشورها ناچیز است و تقویت بنیه نظامی چین، صرفاً برای حفظ استقلال، امنیت ملی و تمامیت ارضی کشور است.
در حالی که بودجه نظامی انگلیس و آمریکا دو درصد تولید ناخالص داخلی این کشورها را تشکیل میدهد، بودجه نظامی چین 2/1 درصد تولید ناخالص داخلی این کشور است.
در محاسبات ژئوپلیتیک، تقریبا جایگاه هند و آمریکا شبیه جایگاه چین و پاکستان در محاسبات سیاسی است. هند به لحاظ جغرافیایی با هر دو متحد، یعنی چین و پاکستان اختلافات ارضی دارد. کشمیر موضوعی است که با تاریخ روابط پاکستان و هند گره خورده است. سه جنگ هند و چین نیز در مورد اختلاف ارضی دو کشور بوده است و این اختلاف، همچنان باقی است.
در محاسبات ژئوپلتیک منطقه جنوب آسیا، پاکستان یک متحد بسیار قوی دارد، اما هند به دنبال یک تکیهگاه در برابر این دو کشور است، لذا آمریکا را بر اساس نیازهای متقابل، مناسب یافته است.
این نیاز هند به آمریکا، از یک طرف میتواند سبب اطمینان هند شود و از طرف دیگر، موضوع اختلاف ارضی میتواند زمینه مناسبی باشد تا مداخله آمریکا در منطقه، توسط هند توجیه شود.
در محاسبات استراتژیک، گاهی معادله نیازها برعکس میشود، یعنی آمریکا برای پیروزی در افغانستان فقط میتواند به هند به عنوان یک متحد منطقهای مطمئن بنگرد و چین با توجه به نیاز آمریکا به پاکستان برای حل بحران افغانستان، با استفاده از اتحاد با اسلام آباد، به آمریکا فشار آورد. بیشتر محاسبات ذکر شده با همان روال قبلی، اما با کمی نوسان به حیات خود ادامه میدهند، یعنی این جریان با شدت و ضعف یا مستقیم و غیرمستقیم همچنان ادامه یافته و به روز میشود.
روزآمد شدن محاسبات
برخی محاسبات قدیمی همچنان به قوت خود باقی است اما برخی موضوعات به فراخور زمان، دستخوش تغییراتی جزئی شده است. محاسبات اقتصادی هند همانند گذشته بطور مستقیم، تهدیدی برای چین و تهدیدی غیرمستقیم برای پاکستان است؛ یعنی پشتوانه اقتصادی میتواند توان نظامی هند را در برابر پاکستان تقویت کند.در محاسبات سیاسی، تفاوتها بسیار بارزتر و اختلافات شدیدتر شده است. پس از تداوم حملات هواپیماهای بدون سرنشین آمریکا به مناطق قبایلی پاکستان و کشته شدن 28 مرزبان این کشور، روابط آمریکا و پاکستان به رابطهای کاملا یخ زده تبدیل شد و تلاشها برای از بین بردن این فضای بی اعتمادی تاکنون نتیجه ملموسی نداشته است. ادامه دارد...