اجتهاد در دوره معاصر
تفقه و اجتهاد امروز نزدیکتر از دورههای واسط به صدر اسلام میباشد؛ الان حرکتی را در جهت اصالت اجتهاد و عمق آن و نزدیکتر شدن به عصر تشریع میبینیم؛ البته در مقابل دستهای زیادی در کار است تا نگذارند نتیجه مبارکی که از این نهضت جدید انتظار داریم، گرفته شود؛ ولی امیدواریم بر شیطنتها غلبه کنیم.
اجتهاد در عصر بعثت هم بود
اجتهاد در عصر بعثت هم بود، اما مایه بسی تعجب است که هنوز بحثهای طولانی میشود درباره اینکه در زمان پیامبر(ص) اجتهاد بود یا نبود. خداوند از مسلمانان گله میکند که چرا گروههایی دنبال تفقه نمیروند! مگر تفقه چه بوده است، مگر غیر از این است که عدهای تحقیق کنند و محتوای دین را بفهمند و به جامعه برگردند و وظیفه انبیا در آگاه کردن مردم را انجام دهند.
تبشیر و انذار، بخشی از وظایف انبیا
بخشی از وظیفه انبیا تبشیر و انذار بود. قرآن میگوید که متفقهان باید برگردند و مردم را انذار کنند. یعنی وظیفه پیامبر را در جامعه برعهده بگیرند. میدانیم که پیامبر(ص) برای همه و در همه جا حاضر نبودند تا مردم پاسخ همه سوالات خود را از ایشان بشنوند؛ حتما افرادی بودند که حرفهای پیامبر (ص) را میشنیدند، آیات قرآن را میدیدند و معانی آنها را میفهمیدند و این معانی را به مردم منتقل میکردند. در یک تامل علمی نمیتوان غیر از این را متصور شد. فکر میکنم به خاطر شدت بدیهی بودن نمیتوان درباره آن بحث جدی کرد.
مطمئنا اجتهاد بود. البته در زمانی که پیامبر(ص) حضور داشتند، جبرئیل میآمد و آیات قرآن دائما برای مردم نازل میشد. مثل زمان ما و زمان بعد از پیامبر(ص) نبوده که احتیاجات مردم به صورت پیچیده به دست بیاید. مسائل با یک یا دو واسطه گفته میشد. خیلی راحت بود. ولی تحقیقا اجتهاد بود و پیامبر(ص) غیر از وحی و الهام، براساس تشخیص خودشان در مفاهیم و محتوای اجتهاد و در مصادیق با افراد متعددی مشورت میکردند.
بنابراین آن عصر ضمن اینکه عصر تشریع است میتوانیم آن را عصر اجتهاد هم به حساب بیاوریم. اجتهاد بدون تشریع نمیشد و تشریع تنها هم نمیتوانست متکفل همه نیازهای فکری و عملی مردم باشد. بحثها پس از رحلت پیامبر(ص) شروع شد.
مرجعیت اهل بیت(ع)
مشکلی که بعد از رحلت پیامبر(ص) ایجاد شد، مساله محدود شدن تدوین بود. این مساله مشکلات زیادی را در دورههای بعد به وجود آورد. الحمدلله بعدها این مشکل هم برطرف شد. در زمان خلفای راشدین عده محدودی از صحابه مرجع اصلی و شاگردان آنها مراجع دسته دوم برای جامعه بودند. مردم به افرادی مثل حضرت علی(ع)، عایشه، ابنعباس، ابن مسعود، ابن ثابت و خیلی از بزرگان صحابه مراجعه میکردند و احکام را از اینها میگرفتند و دین خود را با فتاوای آنها تنظیم میکردند.
در همان زمان طبق روایات محکمی که شیعه و اهل سنت نقل کرده اند، نظرات علی ابن ابی طالب(ع) در بین شخصیتهای بزرگ اسلامی از همه نیرومندتر و مستحکمتر بود. در اینجا فقط به دو سه نکته اشاره میکنم. در بین همین شخصیتهایی که بعد از پیامبر(ص) جزو مراجع بودند، عایشه میگوید: «ان علیا اعلم الناس بالسنه.»
این جمله در منابع اهل سنت آمده است که میگوید: «همانا علی بن ابی طالب بین مردم نسبت به سنت عالمترین علما بود.» یا ابن عباس که در آن زمان یکی از مراجع بزرگ بود، میگوید: «اذا حدثنا ثقه عن علی بفتیا لانعدوها»؛ یعنی اگر شخص ثقهای فتوایی از حضرت علی(ع) برای ما نقل میکرد، روی آن میایستادیم و از آن تجاوز نمیکردیم.» یعنی حرف آخر را در این موارد علی ابن ابی طالب(ع) میزدند. یا عمر بن خطاب، خلیفه دوم میگوید: «اقضانا علی».
تمام این موارد را از منابع اهل سنت عرض میکنم و منابع شیعی خیلی وسیعتر از این سخن میگوید. پس بزرگانی بودند که مرجع فکری مردم بودند. در قرن اول صحابه یا تابعین بودند. اختلافات مسلکی و مذهبی مانند قرن دوم زیاد نبود. دو مدرسه حدیث و رای بودند که هرکدام اشتراکاتی باهم و انتقاداتی به هم داشتند. چون دو شیوه و متد برای رسیدن به احکام و محتوای متون دینی بود.
دوره حضور ائمه در شیعه شبیه دوره تشریع است
در قرن دوم اجتهاد بین اهل سنت توسعه زیادی پیدا میکند، تا آنجا که بیش از صد مسلک فکری در شهرهای جهان اسلام بود که با هم درگیری فکری و بحثهای طلبگی داشتند و همدیگر را نقد میکردند. این شیوه حدود 200 سال، یعنی تا قرن دوم و سوم ادامه داشت و در قرن چهارم وضع جدیدی ایجاد میشود. میخواهیم این وضع جدید را با نگاه مشترک به شیعه و سنی ببینیم؛ البته این قسمتی که عرض کردم مربوط به اهل سنت است و در بیان شیعیان مساله به گونهای دیگر بود.
شیعیان ائمه معصوم را مرجع اصلی میدانستند؛ البته بسیاری از علمای اهل سنت هم ائمه معصوم، به خصوص امام باقر و امام صادق(ع) را مرجع بزرگی میدانستند و به شاگردی آنها افتخار میکردند، ولی شیعه در خصوص مرجعیت ائمه بسیار مستحکمتر ایستاده بود. شاگردان ائمه هم مثل زمان پیامبر(ص)، واسطه ایصال نظرات ائمه(ع) بودند.
دوره حضور ائمه در شیعه شبیه دوره تشریع است؛ دوره تشریع نیست، دوره تشریح و تبیین است. اما با معصوم و بعدها با وسعت زیاد در شهرهای مختلف دنیای اسلامی، از شرق گرفته تا غرب و از شمال گرفته تا جنوب، با شاگردان ائمه سر و کار داشتند که در همه جا مدارس و ارتباطاتی داشتند و احکام را یا به وسیله روات صادق یا مستقیما از ائمه(ع) میگرفتند.
گسترش اجتهاد
در این دوره بیشتر توجه به متن حدیث بود؛ البته قطعاً اجتهاد بود. چون روایات صریحی داریم که ائمه(ع) به شاگردان خود دستور میدادند که مثلا در فلان مسجد بنشینید و برای مردم فتوا دهید. امام باقر(ع) به ابان بن تغلب میفرماید: «اجلس فی مسجد المدینه و افت للناس فانی احب ان امری فی شیعتی مثلک» یا میفرمایند: «ما کلیاتی از اصول را به شما میگوییم و شما بین مردم تفریع فروع کنید و فروع اصول ما را استخراج کنید و به مردم بگویید.»
قطعاً در دنیای شیعه هم اجتهاد بود؛ اما نه با تفرقهای مثل فراوانی اجتهاد در اهل سنت. در اهل سنت از لحاظ اجتهاد در این دوره احکام عقلی قیاسی اجتهادی و رای بیشتر است و کتابهای فقهی زیادی از آنان باقی مانده است. در این دوره سبک شیعه همان بود که گفته شد؛ یعنی شیعیان ضمن اجتهاد در مسائل متکی به اظهارات معصومین عمل میکردند و مسائل علمی را از طریق متن روایت تبیین میکردند. وقتی به اصول اربعمائه شاگردان امام صادق(ع) نگاه میکنیم، اینگونه متوجه میشویم.
انسداد همیشه نسبی است
در پایان قرن سوم و شروع غیبت در شیعه و ایجاد شرایط جدید در اهل سنت، وضع کاملاً جدیدی پیش میآید و اوضاع تقریبا معکوس میشود. در اهل سنت به خاطر افراطی که در مذاهب مختلف اجتهادی به وجود آمده بود، عکس العملهایی از طرف حکومتها اتفاق میافتد. چون آنها نمیتوانستند آزادی اجتهاد را که گاهی دارای آثار مهم سیاسی هم بود، تحمل کنند. خلفا راه آن را بستند و جلوی وسعت آن را گرفتند. یعنی به چهار مذهب معروف رسمیت یافتند و بقیه را ممنوع کردند که ما این دوره را دوره انسداد ـ البته انسداد همیشه نسبی است و هیچ وقت انسداد مطلق نبوده و نخواهد بود ـ میشناسیم که در تاریخ تفقه اهل سنت بسیار طولانی شد.
محدثین کارهای بزرگی کردند
برعکس، شیعه کم کم از حالت حدیثگویی و متن روایتگویی وارد فضای جدیدی شد که تقریباً همین فضای اجتهادی است که امروز داریم. البته بعد از غیبت در شیعه هم دو مدرسه وجود داشت، یکی مدرسه حدیث که محدثین بودند و دیگری مدرسه فقها که به شکل دیگری عمل میکردند؛ مثل اخباریون و اصولیون قرون اخیر زیاد با هم درگیر نبودند.