محدثین شخصیتهای بسیار بزرگواری بودند که در ری، قم، بغداد و جاهای بسیاری فعالیت داشتند و کتابهای اصیل روایی که امروزه در اختیار ماست، محصول کار آنهاست. انصافاً کارهای بزرگی کردند. فقها هم برای اینکه در عالم تشیع از لحاظ فقه و مدرسه در مقایسه با آنچه که اهل سنت داشتند، احساس حقارت میشد، شروع به کارهای فقهی از نوعی کردهاند که در حال حاضر داریم.
اگرچه علم اصول ریشه در زمان ائمه دارد، ولی در این فضا تبیین و تدوین میشود و مبانی اجتهاد به وجود میآید و بر عقل زیاد تکیه میشود.
اتکا به عقل و تفقه لازمه اجتهاد است
یکی از مسائل بسیار بزرگ ما در شرایط امروز اتکای به عقل و تفقه است که مهم و لازمه اجتهاد است. همان طور که میدانید قرآن بیش از صد بار، در آیات متعدد عقلا را مدح و کسانی را که در کارهایشان تعقل ندارند، مذمت و سرزنش میکند.
پایگاه عقل در اجتهاد
تفکر در کنار تعقل جایگاه بلندی در قرآن دارد و تفقه خاصتر از آن دو عنوان است؛ یعنی آن دو مربوط به همه امور میشوند و تفقه در مسائل فکری، عقیدتی و اسلامی جنبه تخصصی پیدا میکند. البته قرآن بر آن هم تکیه کرده است. به آسانی نمیتوانیم از توجهات ویژه قرآن به تعقل تفکر و تفقه بگذریم.
پایه اجتهاد بها دادن به عقل و تفکر است
رسالت انبیا این بود: «لیثروا لهم دفائن العقول»؛ یعنی انبیا آمدهاند تا گنجهای عقلانیت را که در ویرانهها خوابیده و انسانها از آنها استفاده نکرده اند، استخراج کنند.
در کلمات ائمه(ع) و فقها با صراحت میبینیم که عقل را در کنار رسالت میگذارند. پیامبر عقل باطن و عقل پیامبر ظاهر است؛ یعنی هم سنگ ذکر میشوند. اینها تعبیرات امروزی نیست. تعبیراتی است که در روایات ما، مخصوصاً در وصایای امام کاظم(ع) به هشام آمده که یک متن مفصل ده تا پانزده صفحهای است که هفتاد تا هشتاد درصد آن مزایای تعقل را برای هشام تعریف میکند. همین تعبیر معروف «ان لله علی الناس حجتین» که حجت عقل و حجت ظاهره پیامبرمی باشد، در آن وصیت نامه آمده است؛ یعنی امام کاظم(ع) آن را تشریح میکند که پایه محکمی دارد.
تدوین و گسترش فقه استدلالی
بعد از عصر حضور، در عصر غیبت علمای پیشتاز شیعه وارد شدند و فقه را تدوین کردند و این نکته تاریخی بسیار جالبی است که شیخ طوسی در مقدمه کتاب شریف «مبسوط» میگوید: «این کتاب بدین خاطر تصنیف شد تا معلوم شود شیعه به برکت احادیث وارده از ائمه توانست مسائل را استنباط کند...» اگر امروز کتاب «مبسوط» را مطالعه کنید، بعد از قرنها، با کتابهایی که در حال حاضر علمای ما مینویسند، تفاوت زیادی ندارد. بنابراین فقاهت به معنای مصطلح در کنار حدیث در قرن چهارم، در شیعه هم مورد توجه قرار گرفت.
اهل سنت محدود به چهار مذهب بزرگ خود بودند
اهل سنت قرنها محدود به چهار مذهب بزرگ خود بودند. دوره خلفا هم تمام شد و دوره بنی عباس هم تمام شد و به دوره عثمانی میرسند که در این دوره اولاً بر فقه حنفی تکیه اساسی میشود، ثانیاً اجتهاد به گونهای باز میشود که مجله بسیار نیرومندی را برای قضات تهیه کرده بودند که از فقها بودند. وقتی به آن مجله نگاه میکنیم، متوجه میشویم که در بحث درباره مسائل بسیار باز برخورد میکردند. شبیه فقهای اهل سنت امروز هستند که اجتهاد باز و آزاداندیشی دارند. البته کمکم که عثمانیها ضعیف شدند، دوباره در سایر جاها، سایر مذاهب یعنی آن چهار مذهب بعد از شکل گیری وسیع شدند. دوره انسداد آنها از این رهگذر میگذرد و به دوره انفتاح و کمکم به دوره نوآوری میرسند. باید دوره نوآوری آنها را به آقایان عبده و سیدجمال الدین اسدآبادی که با هم در مصر کار میکردند، منسوب کرد. بعد از آن فقه اهل سنت تحول عمدهای پیدا میکند و روشنفکرانی به وجود میآیند. امروزه نوآوریهای اهل سنت در حوزههای مختلف بسیار قابل توجه است.
شیعه هم همین اوضاع را طی کرد. بعد از آنکه فقه در زمان شیخ طوسی به اوج میرسد، شیخ شرایطی مثل شرایط امروز امام(ره) در جامعه پیدا میکند. مگر در حال حاضر شرایط جامعه ما چگونه است؛ اگر امام در برخی مسائل مطلب و نوشتهای داشته باشد، معمولا جامعه حرفهای برخلاف ایشان را نمیپسندند. همه سعی میکنند در سخنان خود به گفتار و رفتار امام استدلال کنند.