عبدالله آلبوغبیش
بیش از 15 ماه است که سوریه به میدان منازعهای بدل شده است که به نظر میرسد مخالفان و دولت تحت عناوین مختلف رودرروی هم قرار گرفتهاند. اما ماهیت این منازعات چیست؟ آیا سلاح دمکراسی آفرین است؟ و آیا نظامهای فاقد دمکراسی و سیسستم پارلمانتاریسم، میتوانند به کشورهایی دیگر نسخهای دمکراتیک از یک نظام سیاسی ارائه دهند؟
ماهیت منازعات در سوریه بسیار فراتر از مطالبات مردمی است و میتوان آن را در دو عنصر اساسی جغرافیا و اندیشه خلاصه کرد. سوریه نقطه تلاقی دو تمدن اسلامی - مسیحی و دو قدرت شرق و غرب است. سوریه با کشورهای عراق متمایل به محور مخالفان سیاست غرب، اردن متمایل به محور همراهان سیاست غرب، لبنان سرگردان میان این دو محور، اراضی اشغالی با سیاست شناخته شده اش، ترکیه مایل به غرب و نگران به شرق و بالاخره با دریای مدیترانه، گذرگاه اصلی به سوی غرب هم مرز است.
بنا به این اهمیت جغرافیایی سوریه، کنشگران منطقهای و بینالمللی میکوشند با مکانیسمهای خاص خود این گستره وسیع جغرافیایی را به حوزه نفوذ خویش ضمیمه کنند و عمقی استراتژیک برای خود ایجاد کنند. بر این اساس، کنترل سوریه از سوی هر کدام از این کشورها، یعنی توسعه عمق استراتژیک خود به مساحت بیش از 185 هزار کیلومتر مربع.
عربستان امیدوار است با برانداختن نظام در سوریه، مرزهای خود را از یک جهت به مرزهای هم پیمانان کنونی خود یعنی ترکیه و اردن گسترش بخشد و در همان جا درنگ کند و از جهت دیگر به دریای مدیترانه برسد. مهار سوریه برای عربستان همچنین به معنای استیلای کامل بر لبنان و حرکت خزنده به سوی عراق برای پیش بردن عمق استراتژیک خود تا مرزهای غربی ایران است. تلاش کنونی در عراق از سوی گروهها و احزاب مختلف برای برانداختن مالکی به عنوان شخصیت مخالف محور عربستان، در همین راستا قابل تفسیر و توضیح است. چرا که مالکی (شیعی) از نظر عربستان و متحدانش، حلقه وصل میان سوریه و ایران است که میباید از میان برداشته شود. خاصه اگر بدانیم که طارق الهاشمی معاون فراری رئیس جمهور عراق رویکردی اسلامگرایانه و نزدیک به رویکرد عربستان و متحدانش دارد. قطر هم از این نظرگاه چشم به سوریه دارد. ترکیه هم امیدوار است مجد و عظمت از دست رفته امپراتوری عثمانی را با گسترش مرزهای خود تا جنوب لبنان و شمال اراضی اشغالی وسعت بخشد.
سه گانه ترکیه و قطر و عربستان در این راستا اشتراک نظر دارند و از این رو، به موازات تزریق سلاح به سوریه تحت عنوان دفاع از ملت سوریه و تلاش برای برقراری دمکراسی، به آتش بحران سیاسی در عراق هم دامن میزنند تا این حوزه جغرافیایی را میان خود قسمت کنند. نگاه تقلیل گرایانه به تحولات سوریه در رسانههای گروهی این محور و منحصر کردن نظام سیاسی حاکم به شخص بشار اسد، در این چارچوب صورت میگیرد تا نگاه افکار عمومی از اصل قضیه به شخص اسد منحرف شود.
فرانسه هم امیدوار است با همان نگاه استعماری، سوریه را در ید قدرت خود نگه دارد. آمریکا و اسراییل هم به دنبال وارد کردن سوریه در حوزه نفوذ خود هستند، مسئلهای که مخالفان سوری از آن به خوبی آگاهند و از این رو، هیچ گاه در مرزهای سوریه با اراضی اشغالی ناآرامی دیده نمیشود و تنها مرزی که در سوریه آرام مانده است، همان مرزهای جنوبی سوریه با اراضی اشغالی است و در هیچ رسانهای به این امر پرداخته نمیشود. روسیه و چین هم سوریه را نخستین سنگر خود در مقابل نفوذ غرب در خاورمیانه میدانند که باید مانع از فروریختن آن شوند.
از این نظرگاه، سوریه میکوشد همچنان خارج از سیطره غرب گرایان باشد و اردوگاه غربی میکوشد آن را به هر قیمتی به دست آورد.
بدین ترتیب منازعه در سوریه، نزاع بر سر حوزه نفوذ قدرتهای منطقهای و بینالمللی است و در این بین، اعتراضات و تظاهراتهای نخستین در سوریه، بهانهای شد تا دیگر قدرتها از آن بهرهبرداری کنند.
اما عنصر دوم که ریشه در تاریخ دارد عنصر اندیشه است. در سوریه نظامی سکولار حاکم است، اما بنیاد اندیشه دینی - کلامی آن، همان کلام معتزلی و اختیار یعنی همان مکتب کلامی شیعی است؛ این مسئله به صورت خودکار سوریه را در تقابل با کشورهای با اندیشه کلامی اشعری و جبرگرایی قرار میدهد. بنابراین فتح این جغرافیا، گسترش یکی از این دو رویکرد کلامی را در پی دارد. از این منظر، منازعه در سوریه، امتداد همان رویارویی معتزله و اشاعره است که از قرون نخستین اسلامی آغاز شده بود. در این میان، عربستان و متحدانش و بخشی از عراق که اکنون در اغلب مخالفان مالکی نمود مییابد، در همان مکتب کلامی جبری قرار میگیرند. مکتبی که برآیند طبیعی آن گروههای مسلحی همچون القاعده، طالبان، سلفیها و وهابی هاست که قائل به تفسیر و قرائت جبرگرایانه از دین و اعمال آن در زندگی و سیاست اند؛ بازخوردهای چنین اندیشهای را در تعامل طالبان با اندیشه و هنر در افغانستان و پاکستان و عربستان و کشورهای دیگر دیده و میبینیم.
این تفکر به نام دین، جنگ و درگیری با نظام حاکم در سوریه را نوعی جهاد تلقی میکند و برای تحقق این هدف به هر ابزاری توسل میجوید. این تفکر از آن رو که تمامی کنشهای خود را جبرگرایانه میداند و معتقدست که در اعمال خویش هیچ اختیاری ندارد، دست به هر اقدامی میزند و خود را درقبال آنها مسئول نمیداند؛ از این رو، ارتکاب جنایات و کشتارهایی نظیر کشتار الحوله یا کشتار القبیر برای چنین افرادی بسیار آسان و توجیه پذیر است. قرار گرفتن این مکتب در قدرت، طبیعتا دمکراسی آفرین نخواهد بود، بلکه در راستای نظامهای سیاسی عربستان و کشورهای همفکر آنها قرار میگیرد؛ هر چند که برای ژست دمکراتیک گرفتن، مجلس کنونی سوریه ابقا میشود اما اغلب آن را اسلامگرایان رادیکال در دست خواهند گرفت،همانطور که هم اکنون شورای ملی مخالفان سوریه را اسلامگرایان رادیکال در دست دارند و تنها ریاست آن نخست در دست یک سکولار یعنی برهان غلیون و اکنون در دست یک کرد یعنی عبدالباسط سیدا است تا نگرانی غربیها درباره نفوذ همفکران القاعده در خاورمیانه برطرف شود.
اما سوریه نماینده اندیشه اعتزالی و نگاه اختیارگرایانه (شیعیان در نقاط مختلف خاورمیانه) است. صاحبان این اندیشه در سوریه، برخلاف محور نخستین، از آن رو که قائل به مقوله اختیارند، خود را مسئول کنش خود میبینند، چرا که اختیار مسئولیت میآورد و فرد مختار درقبال رفتار خویش مسئول است. چنین رویکردی، توسل به هر ابزاری برای تحقق هدف را جایز نمیداند.
سوریه تاوان جغرافیا و اندیشه خود را میدهد. از دست رفتن جغرافیا و اندیشه سوریه، ضربهای سخت به محور اختیار و اندیشه و دستاوردی بزرگ برای افراطی گری و تحجر و رادیکالیسم و جبرگرایی و بیمسئولیتی است. حال تصمیم با شماست که در کنار سوریه قرار گیرید یا آن را به دست دیگری بسپارید.