تاریخ انتشار : ۲۳ مهر ۱۳۸۸ - ۱۰:۱۷  ، 
کد خبر : ۲۴۵۷۸

جامعه و فرهنگ در آمریکا (بخش اول)


نویسنده: محسن فاطمی

روش‌های فرهنگ شناسی

برای شناخت فرهنگ یک جامعه دو شیوه درنظر گرفته می شود: شیوه درون فرهنگی و شیوه برون فرهنگی . بعضی از محققان معتقدند تنهابا حضور در درون یک جامعه و درک ویژگی های فرهنگی آن است که می توانیم تحلیل و شناخت صحیحی از آن فرهنگ به دست آوریم . درحالی که عده دیگر از محققان استدلال می کنند که بودن در فرهنگ موردنظر مانند بودن در جنگل است که نمی توان تصویر کاملی از جنگل به دست آورد اما کسی که در خارج قرار دارد می تواند دید کاملی داشته باشد. در این زمینه خانم ایلن نیجر معتقد است هنگامی که فرد درمعرض تکرار یک موضوع قرار می گیرد و موضوع برایش تکراری می شود نسبت به بسیاری از موارد از جمله موارد جزیی و ریز آن بی توجه می شود و حساسیت خود را نسبت به آن مسأله از دست می دهد.اساساً فرض بر این است که انسان محصول و تولید شده فرهنگی است که در آن رشد یافته است.

فرهنگ به طور کلی مجموعه ای از مؤلفه هایی است که هنرهای متعالی یک جامعه را مشخص می کند. معنای دیگر آن که به صورت عام مطرح می شود، عبارتند از هرگونه عضویت به یک فرقه که می تواند منشأ یکسری از تفکرات و جریانات باشد. از طرف دیگر برای شناخت هر فرهنگی نیاز به ابزارهایی وجود دارد که از جمله می توان به جهان بینی و چگونگی اندیشه محققان واندیشمندان یک جامعه اشاره کرد. ودوم اینکه باید با ادبیات ، اشعار و داستان های آن جامعه ارتباط داشته باشیم و سوم این است که فیلم های سینمایی می تواند اندیشه ها وپارامترهای یک جامعه را به روشنی نشان دهد.

یکی از مشکلات فرهنگی آمریکا این است که از گذشته تاریخی و ریشه فرهنگی برخوردار نیست و در بسیاری از داستان ها و فیلم های سینمایی تلاش می شود فرهنگ قابل قبولی برای آمریکا بسازند که موضوع به ویژه در ساخت فیلم های وسترن دیده می شود. فرهنگ کنونی آمریکا به نوعی فرهنگ اروپایی است . اروپایی که بعداً خود آمریکاییان در برابر آن ایستادند. در مقابل این فرهنگ ، فرهنگ سیاهان است که خودشان معتقدند فرهنگ آفریقایی است که در آمریکا نادیده گرفته می شود. راس کراس یکی از محققان آمریکایی می گوید فرهنگ غالب غرب برخاسته از سرمایه داری اروپایی بوده که اجازه نداد سیاهان حرفی بزنند و حتی مواردی مانند برده داری و بعداً تبعیض نژادی در آمریکا از آن فرهنگ ناشی شد.

مسأله دیگر در مورد فرهنگ آمریکا این است که چون فرهنگ آنها فرهنگ نوینی بود از قبل هیچ پیش زمینه مثبت و یا منفی نداشت که بخواهد مانع حرکت آمریکاییان شود و بنابراین توجه آنها از ابتدای شکل گیری تاکنون حرکت به جلو و پیشرفت بود. مؤلفه دیگر فرهنگ آمریکا این است که فرهنگ آمریکا فرهنگ بازی است و نسبت به فرهنگ های دیگر تحمل و تساهل زیادی دارد و می تواند نکات مشترک و مثبت فرهنگ های دیگر را جذب کند. البته از ایالتی به ایالت دیگر تفاوت های فرهنگی زیادی وجود دارد که نوع برخوردهای متفاوتی راایجاب می کند. برای نمونه در جنوب آمریکا در قسمتی که به آن Dixie گفته می شود که یک منطقه کشاورزی است دسته هایی از مردم (Redneck) بسیار متعصب اند و دیگران را چه آمریکایی و چه خارجی تحمل نمی کنند. به گونه ای که در برخورد اول تهاجمی هستند در حالیکه آمریکاییان در مناطق شمالی و شمال غربی بسیار لیبرال هستند و باز و گشاده رو برخورد می کنند.

از طرف دیگر از آنجا که فرهنگ آمریکا با مهاجرت ساخته شده است فرهنگ کنونی جامعه با فرهنگ های جدید برخورد تهاجمی ندارد وحتی گرمی خاصی در بعضی نقاط آمریکا نسبت به خارجی ها دارند. در حالی که در کشورهای اروپایی فرد معمولاً به عنوان یک خارجی وبیگانه نگریسته می شود. البته نمی توان این خصوصیت را به کل آمریکا تعمیم داد.

تفاوت فرهنگ و تمدن در آمریکا

از قرن 18 بین فرهنگ و تمدن در آمریکا جدایی ایجاد شد. از این قرن به بعد با گسترش عقلانیت و وجود مدرنیزاسیون اندیشمندان سعی کردند روش های علوم تجربی و فیزیکی را در علوم انسانی به کار ببرند که باعث می شود بر روی عقلانیت ویژه ای در این حوزه تأکید شود که در نهایت برترطلبی تمدن غرب را در پی داشت . حتی کسانی مانند زیگفروید در کتاب "روح ملت ها" می گوید: یکی از این مو بورهای چشم آبی که در خیابان قدم می زند می تواند یک مملکت را اداره کند در حالی که عده کثیری از شرقیان از اداره یک مملکت کوچک عاجزند. چنین برداشت هایی به روحیه برتری طلبی غربی برمی گردد. در همان زمان هم کسانی مانند مونتسکیو تمدن های کشورهای شرقی را برجسته وحتی همگون با تمدن غرب ذکر می کنند. تمامی این حس برتری به این موضوع برمی گشت که عقلانیت و تمدن انسان را از وحشی بودن درآورده و هر کس در این پروسه قرار ندارد بربر و وحشی است . با چنین برداشت های متناقضی بود که عده ای این عقلانیت را زیر سؤال بردند. مهم ترین آنها ژان ژاک روسو بود که به نوعی او را پایه گذار پست مدرنیسم می دانند.

این عده بحث فرهنگ را مطرح می کنند که فرهنگ در برابر تمدن می ایستد. به این معنی که فرهنگ تنها یک فرهنگ آن هم فرهنگ مدرنیستی غرب نیست بلکه فرهنگ می تواند تکثر داشته باشد.

از طرف دیگر می توان فرهنگ را به دو بعد تقسیم کرد: فرهنگ متعالی (Sublime Culture) و فرهنگ عمومی یا عامه (PopulareCulture) فرهنگ متعالی شیوه تفکر نخبگان است که بورژوازی را منحط و جزو طبقات پایین می داند که این فرهنگ در ادبیات و هنر یک جامعه تجلی می یابد. اما فرهنگ عامه فرهنگی است که هر کس در هر طبقه و نژادی آن را داراست و به ویژه طبقه بورژوا را متجاوز به حقوِ خود می دانند. در حالی که بورژواها در آمریکا خود را طلایه دار فرهنگ متعالی آمریکا می دانند. از قرن 19 به بعد رشته هایی مانند"انسان شناسی فرهنگی " و "مطالعات فرهنگی " به وجود آمد که بعضی از محققان تنها فرهنگ متعالی را در نظر گرفتند اما عده ای هم استدلال کردند که برای فهم فرهنگ یک جامعه تنها نمی توان به شناخت ادبیات و هنر آن تکیه کرد به ویژه که در آمریکا فیلم های سینمایی و تلویزیون نقش مهمی در فرهنگ و زندگی اکثریت مردم آمریکا بازی می کند.

از طرف دیگر قطب گرایی و دوقطبی بودن یکی از ویژگی های بارز فرهنگ آمریکاست . به این معنی که از مؤلفه های خوب و یا بد استفاده می شود. اینکه هر که با ما نیست بر ضد ماست و یا خود را مثبت می دانند و طرف مقابل را منفی . در کنار خوب و بد، چپ و راست هم درآمریکا با هم رقابت می کنند. راست ها معمولاً در داخل آمریکا روی مسایلی کار می کنند که کل سیاست آمریکا را دربرمی گیرد ولی چپ هاروی زمینه های اقتصادی و اجتماعی توجه دارند. راستی ها و محافظه کاران تبعیض نژادی و تبعیض جنسی را مسایل مهم آمریکا نمی داننددر حالی که چپ ها این گونه مسایل را مسایل مهم آمریکا تلقی و روی آن سرمایه گذاری می کنند. به این خاطر گروه های فمینیستی بیشتر ازطرف گروه های چپ آمریکا حمایت می شوند. از نظر توجه به جامعه مدنی نیز راست ها توجه به جامعه مدنی را باعث نادیده گرفته شدن دولت و تضعیف آن می دانند. در حالی که چپ ها معتقدند جامعه مدنی هم احقاِ حق گروه ها و اقلیت ها و هم منافع عمومی را دربردارد و نبودآن باعث می شود منافع گروه ها و مسایل حاد اجتماعی و اقتصادی آمریکا فراموش شود.

این حالت دو بعدی و دو قطبی بودن فرهنگ آمریکا حتی در سیاست هایی مانند مهار و دومینو نیز دیده می شود که نیروهای خارجی رابه نحوی محدود کند که به جای اینکه آنها روی شما کنترل داشته باشند شما روی آنها کنترل پیدا کنید. به ویژه این سیاست در برابر جهان کمونیست پیگیری شد. در بعد داخلی زمانی که سربازانی به مناطق کمونیستی فرستاده می شدند به رغم همه تأکیدها بعضی به کمونیسم گرایش می یافتند. در برابر این مشکل دو موضع گیری به وجود آمد: اول اینکه دائماً در مورد بدی های کمونیست ها در اماکن عمومی وآموزشی صحبت شود و دوم اینکه در ابتدا مقدار کمی از خوبی های کمونیست ها حرف بزنیم و بعد همان حرف ها را نقد کنیم و ضد آن را بگوییم که در واقع استفاده از یک جنبه بیولوژیک برای مصون سازی جامعه بود. این روش به نام "زهر و پادزهر" در عمل بسیار مفید بود.

در رسانه های جمعی امروزه هنوز از این روش در قالب های مختلفی به ویژه در تبلیغات تلویزیونی استفاده می شود. یکی از آنهاSubliminal است که در پیام های تلویزیونی یک پیام کلی مطرح می شود و مطلبی هم در حاشیه آورده می شود. این موضوع حاشیه ای دربسیاری از موارد مهم ترین موضوع برای بیننده است . برای نمونه در جنگ اسراییل و فلسطین بسیاری از مجامع از جمله سازمان ملل بیانیه صادر می کنند که با وجودی که مطلب اصلی را در پاراگراف اول به توصیف حوادث اختصاص می دهند در پاراگراف های بعدی از فعل مجهول استفاده می کنند که در واقع کننده بودن و فاعل بودن اسراییل را در حوادث تحت الشعاع قرار می دهد. روش دیگر Sublimation است که درفارسی معنای والایش می دهد و از روانکاوی فروید گرفته شده که زمانی که انگیزه های فرد توسط نورم ها و هنجارهای جاری جامعه سرکوب می شود فرد برای اینکه نورم های رفتاری اش قابلیت پذیرش عامه را داشته باشد، آنها را تغییر می دهد.

پارادوکس های فرهنگی آمریکا

در مورد فرهنگ آمریکا هم در ابتدا باید گفت فرهنگ این جامعه ترکیبی از پارادوکس های مختلف است . یعنی موارد متناقض و مبهمی درآن وجود دارد که با هم مغایرت دارند. فرهنگ آمریکا روی صلح و دوستی تأکید دارد اما از طرف دیگر آمریکا در چهار جنگ عمده جهان شرکت داشته و در قرن گذشته حداقل 24 عملیات نظامی بزرگ را در نقاط مختلف جهان رهبری کرده است . آمریکا خود را جامعه ای رفاه گرامی داند اما از طرف دیگر بر روی جنگ تأکید می کند. در فرهنگ این کشور بر فردیت تأکید شده اما عده ای از محققان ، آمریکاییان را ملتی گوسفندوار (nation of sheep) معرفی می کنند که به صورت گله ای جلو می روند. آمریکا به ویژه بر برابری و تساوی تأکید دارد اما ما شاهدبروز اختلاف های فرقه ای ، سیاسی و نژادی در این کشور هستیم . آمریکاییان به شدت به آموزش اهمیت می دهند اما به موارد ضد آموزشی در عمل برای پرداخت هزینه آموزش و در مواردی ضدیت با روشنفکری برمی خوریم . این موارد نمونه هایی از وجود فرهنگ تناقض وپارادوکس در فرهنگ آمریکاست .

فرانسیس تسو معتقد است "تکیه بر خود" می تواند تا اندازه زیادی سازش بین پارادوکس ها ایجاد کند. از این نظر مفهوم تکیه بر خودیکی از مؤلفه های مهم فرهنگی آمریکاست . این پارادوکس ها به ویژه زمانی بروز می کند که اصول مورد قبول مردم نادیده گرفته می شود و یابه آن تجاوز می شود.

اساساً ویژگی مهم فرهنگ آمریکا تنوع است که در 51 ایالت خود و در شهرهای مختلف فرهنگ های متنوع و مختلفی دیده می شود. درحالی که در مقابل ، فرهنگ اروپایی فرهنگ یکدست تری است . البته فرهنگ آمریکا فرهنگ بازی است و به خاطر ویژگی گرایشش به مسایل نو می تواند با فرهنگ های دیگر همخوانی پیدا کند و نکات مشترک آنها را جذب نماید.

جوامع براساس یک نوع تقسیم بندی به سه طبقه تقسیم می شوند: طبقه پایین (lower clase)، طبقه متوسط middel clase)) و طبقه بالا (upper clase). شاخص اکثر مطالعات آمریکاشناسی بر روی طبقه متوسط و یا average American قرار دارد و بسیاری از نمودهای فرهنگ آمریکایی در فیلم های سینمایی ، کتاب ها و موارد دیگر برگرفته از شاخصه های این طبقه است . حتی بسیاری از آمریکاییان مایل انددر این طبقه قرار بگیرند و یا خود را متعلق به این طبقه بدانند. آلن ولف یکی از محققان آمریکایی در تحقیق خود در سال 1994 دریافت که 72 درصد مردم آمریکا ترجیح می دهند جزو طبقه متوسط قلمداد شوند.

ویژگی های طبقه متوسط در آمریکا

این طبقه ویژگی های خاص خود را در فرهنگ آمریکایی دارد. سفیدپوست بودن ، آنگلوساکسون بودن و پروتستان بودن مهم ترین ویژگی این طبقه است . از طرف دیگر طبقه متوسط آمریکا دارای سه ویژگی اساسی است که عبارتند از: منظم و تمیز بودن ، سعی و کوشش و مسأله انطباِ و هماهنگی . مهم ترین ویژگی این طبقه در این سه مورد انطباِ است . مارگارت میلد معتقد است این همگونی و انطباِ بدان معناست که افراد به دنبال همسان شدن با دیگر افراد در این طبقه هستند. دیوید رایسمن نیز استدلال می کند مردم با انطباِ سعی دارندخود را با دیگران بسنجند و در واقع خود را شبیه دیگران کنند. همچنین فرانسیس تسو که یک محقق چینی تبار است معتقد است در همه جوامع مردم به دنبال همگونی و انطباِ هستند اما شکل این انطباِ متفاوت است . وی ضمن مقایسه آمریکا با چین ، هماهنگی و انطباِچینی ها را درون خانواده و از افراد خانواده ذکر می کند. از طرف دیگر در آمریکا مردم به شدت به مسایل نو و تازه گرایش دارند و در هرموردی از لباس و آرایش موی سر گرفته تا در مورد آشپزی تمایل دارند چیزهای نو و تازه را تعقیب کنند. در واقع اگرکسی خود را با این مواردانطباِ ندهد فردی ناهمگون شناخته شده و از جامعه طرد می گردد. مکس لندر یکی از محققان آمریکاشناسی این انطباِ و گرایش به نوشدن را ناشی از سیر تصاعدی کامپیوتر و ماشین درآمریکا می داند. به ویژه اتومبیل نقش مهمی بر مؤلفه های رفتار آمریکاییان دارد به گونه ای که اتومبیل ها را حتی مطابق شخصیت افراد می سازند و تبلیغ می کنند. برای مثال آدم هایی که از نظر روحی و جسمی ضعیف هستندماشین های بزرگ و سنگین را انتخاب می کنند. روان شناسی تبلیغات هم از این مورد استفاده می کند و در هر موردی بر تازه و نو بودن موضوع تحقیق تأکید می شود.

سیاهان و دیگر اقلیت ها نیز تا زمانی که معیارها و شاخصه های زندگی متوسط آمریکایی را رعایت کنند جزو این طبقه تلقی می شوند.یعنی زمانی که از نظر معیارهای زندگی ، شکل ظاهر، لباس ، خانه و موارد دیگر با دیگر افراد در طبقه متوسط هماهنگی داشته باشند به عنوان طبقه متوسط معرفی می شوند. توجه به همگونی و انطباِ به حدی است که بسیاری از مردم خواهان تصویب قوانینی برای رعایت همگونی هستند و به این خاطر است که در بعضی کلوب ها و باشگاه ها مقررات خاصی برای اعضا در نظر گرفته می شود. گروه های خاصی که حقوِ زنان و سیاهپوستان را به صورت افراطی مطرح می کنند ناهمگون تلقی می شوند.

همگونی و انطباِ در ایالات متحده به ویژه با اروپا بسیار تفاوت دارد. در اروپا مردم با سنت ها و آداب و رسوم خود را تطبیق می دهند وقرابت زیادی بین همگونی و سنت وجود دارد اما در آمریکا مسأله نو بودن و پیروی از چیزهای جدید دیده می شود. روحیه نوگرایی آمریکایی باعث شده که شرکت ها در تبلیغات خود بر جدید بودن کالاها بیش از هر چیز دیگری تأکید کنند. از طرف دیگر این امر در آمریکا توجه به متخصصان و کمک گرفتن از متخصصان را در هر موردی ایجاب می کند.

در دهه های 1960 و 1970 گروهی از جوانان درمقابل انطباِ و هماهنگی با پدران و مادران خود قرار گرفتند و ارزش های زندگی آمریکایی را زیر سؤال بردند. این عده به ویژه در نهضت های اعتراضی و جنبش های دانشجویی ظاهر شدند که در قالب جنبش حقوِ مدنی بر ضد موضوعاتی مانند جنگ ویتنام تظاهرات می کردند و با وجود آنکه سیاستمداران آمریکایی و از جمله نیکسون معتقد بودند این جنبش ها اثری بر سیاست و جامعه آمریکایی ندارد اثرات زیادی را بر جای گذاشتند. امروزه بسیاری از همان افراد به سطوح بالای ایالات متحده دست یافته اند. مارگارت میلد می گوید که آنها فرزندان الکترونیک و زندگی ماشینی بودند که با پدران و مادران خود مخالفت کردند وهمین جوان ها آمریکا را تغییر دادند. نماد ظاهری این گروه از جوانان در نوع لباس پوشیدن آنها مشخص است که عمدتاً لباس های ژنده وکهنه همراه با موها و ریش های بلند را برای خود برگزیده بودند که از آنها به عنوان هیپی ها یاد می شود. این جنبش ها به سرعت در موسیقی و آوازهای آمریکایی اثر گذاشتند. در واقع دلیل جامعه شناختی این نوع نمادها تلاش آنها برای نشان دادن غیرتشان و تفاوتشان با پدران و مادرانشان بود.

جوان ماندن و یا حفظ ظاهرجوان از دیگر مشخصات آمریکاییان به ویژه طبقه متوسط است که مایل اند حتی با انجام اعمال جراحی برروی پوست خود و از بین بردن چین و چروک ها جوان جلوه کنند که آمار این نوع عمل های جراحی در آمریکا بیش از هر جای دیگر است .تمایل به بقا و امید بالا به زندگی به حدی است که در هیچ سطحی حرفی از مرگ و پیر شدن زده نمی شود. این موضوع روی سیاست ها وبخش های مختلف این کشور تأثیر می گذارد.

یکی دیگر از خصوصیات آمریکاییان غیرسیاسی بودن آنهاست و می توان گفت مردم ارتباط روشنی با سیاست ندارند. از نظر فرهنگی آنها برای مشکلات پیچیده راه حل های ساده ارائه می دهند. حتی گاهی اوقات هیچ عقلانیتی بین موضوع و راه حل ارائه شده نیست .

خصوصیت دیگر رابطه بین سخت کوشی و موفقیت است . سخت کوشی در آمریکا نه تنها یک ابزار بلکه یک هدف است به طوری که اگربه یک آمریکایی شغلی با دستمزد برابر با شغل کنونی اش اما با سخت کوشی و تلاش بیشتر پیشنهاد شود آن را انتخاب می کند. به این جهت ، کسانی که کاری انجام نمی دهند و یا گدایی می کنند به شدت مورد تنفر قرار می گیرند. از طرف دیگر دائماً تأکید می شود که "تومی توانی این کار را انجام دهی " و یا "تو باید بتوانی ". در صورت عدم موفقیت فرد هم به جای همدردی طرد می شود و در نهایت شعاراین است که تو باید کاری را انجام دهی و در آن موفق شوی .

یکی دیگر از مؤلفه های فرهنگی آمریکا توجه به سرعت است . سریع اندیشیدن و سریع فکر کردن در آمریکا مورد تأکید همه مردم قراردارد. به همین خاطر در بعضی از شهرها مانند نیویورک بر روی حرف زدن مردم تأثیر گذاشته که مردم بسیار سریع صحبت می کنند. دررسانه ها نیز عامل سرعت تأثیرگذاراست . به گونه ای که تأکید می شود بیشترین اطلاعات باید در کمترین زمان ممکن منتقل شود. حتی درسؤالاتی که خبرنگاران از سیاستمداران می کنند سعی دارند به سرعت اساسی ترین نکات را مطرح کنند که جایی برای فرار از جواب دادن نماند.

عادی بودن (common men) در فرهنگ آمریکا

عنصر هماهنگی و انطباِ به خصوص در توجه آمریکاییان به عادی بودن و معمولی جلوه کردن دیده می شو که حتی در سیاستمداران آمریکایی هم اثر دارد. ممکن است یک آمریکایی وضع مالی خوبی داشته باشد و احساس خوشبختی خود را بیان کند اما هرگز خود را بهتر ازدیگران نمی داند و همیشه به برابری و عادی بودن خود مانند دیگر مردم تأکید دارد. زیرا بدترین حالت بین مردم آمریکا تأکید کسی بر برتری نسبت به بقیه است که باعث تنفر و انزجار مردم می شود. این موضوع به ویژه در انتخابات ریاست جمهوری آمریکا مشهود است که هر یک از کاندیداها سعی می کنند خود را بسیار عادی و همرنگ مردم جلوه دهند. فرانکلین روزولت در مبارزات انتخاباتی خود تأکید می کرد که کشاورز است و با کشاورزان و طبقات پایین رفت و آمد دارد در حالی که خانه اش هیچ شباهتی به خانه کشاورزان نداشت و منتقدان به ویژه به جاسیگاری گران قیمت وی اشاره می کردند که با طبقات پایین هماهنگی ندارد.

همچنین کارتر برای اینکه در بین مردم عادی جلوه کند به برادر خود اشاره می کرد که بهره هوشی اش بالا نیست و زندگی عادی دارد و به خواهرش که در کلیسا کار می کرد اشاره می کرد. به ویژه مذهبی بودن خود و پایبندی اش به کلیسا را مورد تأکید قرار می داد.

رونالد ریگان هم در مبارزات انتخاباتی خود وجوهی از عادی بودن را انتخاب کرده بود. از جمله گذاشتن کلاهی مستعمل که نشان دهد اوهم مانند مردم عادی است که البته در همان زمان هم ریگان بسیار ثروتمند بود و با ادعایش هماهنگی نداشت . به ویژه ریگان در مبارزاتش از جملاتی استفاده کرد که کمک کرد تا وی را انسان معمولی نشان دهدمثل make my day وtell it to the marines. بیل کلینتون که خودرا بسیار به طبقه متوسط و حتی پایین آمریکا نزدیک می دانست در سخنرانی هایش از دردها و مشکلات خود صحبت می کرد و به ویژه می گفت : "من با دردهای آدم های عادی جامعه آشنا هستم ." در مورد عنصر عادی بودن دیوید پاتر با توجه به تحقیقاتش می گوید که داشتن تحصیلات دانشگاهی و عالی اشکالی ندارد اما اگر در وضع ظاهری و در لهجه ، فرد حالت خاصی به خود بگیرد، طرد می شود و یا داشتن مستخدم چیز بدی نیست اما اگر این مستخدم با پوشیدن لباس مخصوص مستخدمی برای آن شخصیت کار کند، با واکنش منفی مردم روبرو می شود.

البته عنصر عادی و معمولی بودن مشکلاتی ایجاد می کند که مهم ترین آن در رابطه با اقتدار است . چون اگر قرار باشد همه حتی مدیران و رؤسا نیز عادی باشند دیگر اقتدار و نفوذ معنی ندارد. اقتدار یکی از چهار روش تأثیرگذاری است (سه عنصر دیگرارعاب ، همکاری و نفوذاست ). البته اقتدار حوزه مشخصی دارد که فرد ورای آن نمی تواند عمل کند و از طرف دیگر اقتدارش باید توسط مردم به رسمیت شناخته شده باشد. مفهوم عادی بودن در تمامی عرصه ها تشویق می شود اما در روابط مافوِ و زیردست به ویژه در ارتش اشکال ایجاد می کند. به این خاطر است که موارد سرپیچی از دستورات و از مافوِ در آمریکا از هر کشور دیگری بیشتر است . در واقع هم زیردست حدود خود رانمی داند که چه چیزی باید بگوید و چگونه باید عمل کند که با دو معیار عادی بودن و اقتدار همخوانی داشته باشد.

دیوید پاتر در مقایسه کاریکاتورهای روزنامه های آمریکایی و ایتالیایی استنباط می کند که بیشتر این کاریکاتورها به مسخره کردن مافوِو مدیر می پردازد که در اثر توجه به مؤلفه معمولی بودن در آمریکاست . این مشکل حتی در خانواده های آمریکایی هم دیده می شود که باتبلیغ فردیت و عادی بودن باعث شده هیچ اقتداری در خانواده ها دیده نشود که خود یکی از دلایل نافرمانی فرزندان از پدران و مادران وحتی از هم پاشیدن خانواده هاست .

علت رواج گرایش مردم به معمولی قلمداد شدن به سه عامل برمی گردد: اول اینکه ، آمریکا همواره با کمک اقتدارگریزی و عدم اطاعت ازمافوِ به نحوی اعتراض خود را به اروپا نشان می دهد که این اعتراض ریشه در ضمیر ناخودآگاه آمریکاییان دارد که اروپا را زیر سؤال بردند.دوم اینکه ، در زمان تشکیل آمریکا و تشکیل کلونی های اولیه هر کس مالک زمین و دیگر متعلقاتش بود و از هر گونه اطاعت از دیگران خودداری می کرد چون این اطاعت می توانست به معنای از دست دادن دارایی هایش باشد. و سوم اینکه اصولاً دموکراسی در مفهوم آمریکایی اش ارتباط مستقیمی با اقتدارگریزی دارد که یکی از مؤلفه های مهم این دموکراسی است .

آموزش در آمریکا

مفهوم آموزش در آمریکا تنها سیستم آموزشی و مدارس نیست بلکه مفهومی بسیار گسترده را دربرمی گیرد. آمریکاییان آموزش را کلید حل تمامی مشکلات می دانند و در تمامی سطوح درباره به روز بودن آموزش در تمامی زمینه ها تأکید دارند. به این جهت شرکت های آمریکایی تمایل دارند که به صورت مرتب کلاس هایی را برای آموزش تکنیک های جدید کاری و یا فنون جدید مذاکره کردن و بسیاری ازمسایل دیگرترتیب دهند. یکی از ایرادهایی که به بوش پسر در حال حاضر گرفته می شود بی توجهی وی به امر آموزش است در حالی که در دوران کلینتون بودجه قابل توجهی به این امر اختصاص یافته بود. اما در همین جا باید تأکید شود که در بسیاری ازخانواده ها با اختصاص هزینه هایی برای آموزش فرزندانشان به ویژه تا سطوح عالی مخالفت هایی دارند. به خصوص که بیشتر آمریکاییان مایل اند در مواردی آموزش ببینند که بتوانند به صورت عملی آن را به کار ببرند.

البته گرایش دقیق مردم به مطالعه در انگلستان 55 درصد، درآلمان 34 درصد، در استرالیا 33 درصد و در آمریکا تنها 17 درصد مردم رادربرمی گیرد که علاوه بر آن مطالعه درآمریکا معمولاً سطحی است . به این خاطر بسیاری از علمای آموزشی آمریکا در مورد آن ابراز نگرانی کرده اند. البته باید تأکید کرد که آمریکا از نظر نشر کتاب و نشریات در جهان بی رقیب است و به طور متوسط یک آمریکایی دو برابر یک اروپایی به ابزارهای تکنولوژیکی یادگیری و آکادمیکی دسترسی دارد. طبق آمار در سال 2000 از هر هزار آمریکایی یک نفر حداقل یک مقاله نوشته است در حالی که این رقم در ایران یک نفر از هر 120 هزار نفر است .

مسأله دیگری که چه در بعد آموزشی و چه ابعاد اجتماعی وجود دارد نوع نقد کردن است . در آمریکا معمولاً در نقد علمی متداول نیست که انتقادات بسیار منفی از فرد شود. از آنجا که انتقادهای منفی معمولاً باعث می شود که فرد حالت دفاعی به خود بگیرد، مانع پیشرفت فرد وجلوگیری از حل مشکل می شود. روش انتقاد در آمریکا معمولاً به صورت مدل ساندویچ است که ابتدا نکات مثبت گفته می شود، در مرحله بعدی پیشنهادهایی برای بهتر شدن کار ارائه می شود که ممکن است نکات منفی را نیز در قالب خود داشته باشد. در نهایت نیز دوباره برنکات مثبت تأکید می شود. درست مانند یک ساندویچ که نکات مثبت مانند نان ساندویچ و پیشنهادها مانند قسمت وسط ساندویچ است .در این نوع انتقاد امکان اصلاح موضوع مورد انتقاد و پیشرفت فرد وجود دارد و به فرد امکان می دهد در کار خود تجدیدنظر کند.

مذهب در آمریکا

از نظر مذهب باید گفت اساساً کاتولیک مذهب ها مانند اروپا از جایگاه مهمی در آمریکا برخوردار نیستند و به ویژه کلیسا که در اروپا نمادقدرت آنها به حساب می آید و نقش زیادی در تصمیم گیری ها دارد درآمریکا از اهمیت زیادی برخوردار نیست و حتی نقش آن حاشیه ای وفرعی است . به طور کلی مذهب تأثیر مستقیمی بر سیاست ندارد. مذهب و سیاست دو نهاد کاملاً متفاوت را تشکیل می دهند. برای روحانی وکشیش شدن در آمریکا هیچ نیازی به داشتن تحصیلات بالا نیست و هر کس در هر موقعیت می تواند فعالیت های مذهبی داشته باشد. اکثرآمریکاییان نیز مسیحی و پروتستان هستند که شاخه های مذهبی زیادی از آن به وجود آمده است . اما با وجودی که مذهب نقش مهمی درزندگی آمریکاییان ندارد و جامعه آمریکا جامعه دین گریزی نیست اما هرگز در آمریکا نهضت های دینی شکل نگرفته است . عدم شرکت بسیاری از مردم هم در کلیسا به خاطر عناد و دشمنی آنها با دین نیست بلکه به نوعی می خواهند بی تفاوتی خود را نسبت به مذهب نشان دهند.

از طرف دیگر بین ارزش های اجتماعی و مذهب رابطه مستقیمی وجود دارد. تحقیقات زیادی نشان داده است که فرزندان خانواده هایی که به تعالیم مذهبی در آنها توجه شده کمتر به سمت جرم وجنایت کشیده شده اند و دقیق تر کار می کنند. در این تحقیقات تقریباً همه حتی کسانی که طلاِ گرفته اند و یا ازدواج نکرده اند خانواده را یک ارزش مثبت می دانند و ارتباط مذهب رابا خانواده مثبت می دانند. محققان اجتماعی به نظرات پارسونز استناد می کنند که یک جامعه بیش از هر چیز برای دوام خود نیاز به یکپارچگی (integration) دارد و مهم ترین عاملی که آن را محقق می سازد، مذهب است . از طرف دیگر پارسونز معتقد است هر چقدر بتوانیم نهادهای اجتماعی را براساس مذهب ایجاد کنیم آسیب های کمتری از نظر اجتماعی خواهیم داشت . عامل مذهب حتی در سطح سیاستمداران آمریکایی دیده می شود. برای نمونه کارتر بر مذهبی بودن خود تأکید داشت و یا کلینتون در موارد مختلف از مردم آمریکا می خواست که دعا کنند.

مذهبیون در آمریکا در فرِ مذهبی مسیحی و غیرمسیحی فعالیت می کنند و می توانند برای پیشبرد برنامه های خود برنامه های رادیویی و حتی تلویزیونی داشته باشند. حتی بسیاری از روحانیون در برنامه ها و میزگردهای تلویزیونی شرکت و برنامه های دولت را نقد می کنند.مسلمانان هم درسطوح مختلف فعال اند. اسلام در آمریکا در اشکال گوناگونی دیده می شود. برای مثال الجین محمد رهبری جنبش مسلمانان را در جورجیا دنبال می کرد که برای پیروانش پیامبر تلقی می شد. عده ای از مسلمانان هم هستند که معتقدند که هر کس می تواندقرآن را بدون نیاز به ائمه و یا سنت تفسیر کند. مانند ادیان دیگر اسلام هم در آمریکا فرقه های مختلفی دارد که از جمله می توان به وهابیون ،فرِ مختلف اهل سنت و شیعه اشاره کرد که در سراسر آمریکا فعالیت دارند و در مورد موضوعات مختلف مثل تروریسم گردهمایی سراسری تشکیل می دهند. اسلام در حال گسترش در آمریکاست و نظر بسیاری را در حوزه های مختلف به خود جلب کرده است .

امروزه گرایش مردم آمریکا به مسایل معنوی بسیار زیاد شده است حتی در زمینه گرایش به مذاهب بودایی و حتی مولوی شناسی . علت عمده آن به خلاء معنوی برمی گردد، زیرا که توجه صرف به مسایل مادی انسان را به بن بست می کشاند. به این علت است که هر کس مطلب مذهبی در آمریکا عنوان کند به سرعت مورد استقبال مردم قرار می گیرد. به این خاطر یکی از کارهایی که شرِ که از نظر مذهبی بسیار قوی است ، می تواند انجام دهد ایجاد مراکز فرهنگی در آمریکاست که در این زمینه یهودیان بسیار فعال اند و برای هر یک از مراسم مذهبی خودده ها عنوان کتاب دارند در حالی که مسلمانان چندان در این زمینه فعال نیستند.

به رغم اینکه از دهه 1920 به بعد مذهب به صورت رسمی درآمریکا افول پیدا کرد اما همچنان دراذهان مردم وجود دارد. در آمریکا به ویژه از کلمه خدا God چه در محاوره های روزمره و چه در سطح سیاسی زیاد استفاده می شود. البته درکنار توجه به مذهب و مسایل معنوی توجه مردم به خرافات و پیشگویی بسیار زیاد شده است . به گونه ای که در روزنامه ها و کانال های تلویزیونی تبلیغ مراکز فالگیری به وفور دیده می شود. در بعضی شهرهای آمریکا مانند نیواورلئان گرایش به این موضوعات بسیار شدیدتر از جاهای دیگر است . حتی در بعضی نقاط گرایش به جادو و جادوگری به ویژه فرقه های شیطان پرستان دیده می شود. این امر به گرایش مردم به معنویت و مسایل ماوراءالطبیعه بازمی گردد که گاهی به این شکل بروز می کند. بعد از انفجار اکلاهما مردم علاوه بر هراس و بی اعتمادی به دولت فدرال ، توجه زیادی نیز به مذهب کرده اند. این گرایش با وقوع حوادث 11 سپتامبر در نیویورک و واشنگتن دی سی تشدید شده است.          ادامه دارد ...

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات