تبیین واژه
فرهنگ مهدویت، فرهنگ حاکمیت توحید، حق و عدالت بر گسترۀ گیتی است فرهنگ آرمان شیرین زندگی در کام مستضعفان عالم، و ترسیم اصول و برنامههای خوب زیستن و نیل به ایدهآل انسان در زندگی و حاکمیت است، طراح اصلی این فرهنگ، نخست خود خداوند متعال است که حتی پیش از آغاز آفرینش عالم و آدم، بنیاد آن را بنا نهاد، اما چون بشر تاب و توان این همه خوبی را در زندگی ابتدایی نداشت، میبایست کلاس فهم معارف و عرفان و سیر و سلوک چندین هزار ساله را در محضر پیامبران بگذراند و شایستگی محصول فرهنگ مهدوی یعنی حق مطلق و عدالت مطلق را پیدا کند، همانطور که ویژگیها و تواناییهای منحصر به فرد حضرت مهدی ارواحنا فداه ایجاب میکرد که در میان همه انبیاء و اولیا، او برای چنین کار سترگی از سوی خداوند گزینش و ذخیره شود؛
در زمان ظهور مهدی موعود ـ سلامالله علیه که خداوند ذخیره کرده است او را ـ از باب اینکه هیچکس در اولین و آخرین این قدرت برایش نبوده است و فقط برای حضرت مهدی موعود بوده است که تمام عالم را، عدالت را در تمام آن گسترش بدهد و آن چیزی که انبیا موفق نشدند به آن، با اینکه برای آن خدمت آمده بودند، خدای تبارک و تعالی ایشان را ذخیره کرده است که همان معنایی که همه انبیاء آرزو داشتند لکن موانع، اسباب این شد که نتوانستند اجرا بکنند و همه اولیا آرزو داشتند و موفق نشدند که اجرا بکنند، به دست این بزرگوار اجرا بشود. اینکه این بزرگوار را طول عمر داده خدای تبارک و تعالی برای یک همچو معنایی، ما از آن میفهمیم که در بشر کسی نبوده است دیگر، قابل یک همچو معنایی نبوده است.1
پس مهدی(ع) عصارۀ همه انبیا و اولیا و وارث جمله زیباییهای آنهاست و فرهنگ مهدویت یعنی گسترش همه خوبیها برای همیشه و در همهجا و مبارزۀ با همه زشتیها، ستمها، بیعدالتیها، کژیها، بداندیشیها، بداخلاقیها، رکودها و یاوهگیها. فرهنگ مهدویت یعنی همهجا عدالت، همیشه حقپویی، حقگویی و حقطلبی و پرهیز از سستی، تنبلی، کینهتوزی، حسد و ناانسانی.
فرهنگ مهدویت یعنی پرتوافکنی زهد و تقوا و تهذیب نفس و سیر و سلوک و معنویت بر همه زوایای زندگی بشر خاکی و پرواز دادن او تا سدرة المنتهی و ساحل عرش الهی.
فرهنگ مهدویت یعنی اعتدال اندیشهها و تصحیح عقاید و اخلاق و رفتار براساس حق و عدالت مطلق و پایان انحراف و خرافه و کجاندیشی و بداخلاقی و دنیاپرستی و اصلاح شدن صالحان و متخلق شدن استادان اخلاق و خالص شدن مخلصان و داد پذیرفتن دادگران؛
وقتی که ایشان ظهور کنند ـ انشاءالله خداوند تعجیل کند در ظهور او ـ تمام بشر را از انحطاط بیرون میآورد، تمام کجیها را راست میکند... الان زمین ـ و بعد از این، از این هم بدتر شاید بشود ـ پر از جور است، تمام نفوسی که هستند انحرافات در آنها هست؛ حتی نفوس اشخاص کامل هم در آن انحرافاتی هست ولو خودش نداند، در اخلاقها انحراف هست، در عقاید انحراف هست، در اعمال انحراف هست و در کارهایی هم که بشر میکند انحرافش معلوم است و مأمورند برای اینکه تمام این کجیها را مستقیم کنند و تمام این انحرافات را برگردانند به اعتدال.2
مقدمه
اعتقاد به منجی آخرالزمان ـ که زمین را از لوث شرک و کفر و ظلم تطهیر نماید ـ در واقع با فلسفه آغاز و انجام جهان گره خورده است؛ به این معنا که آغاز آفرینش به انجام آن مرتبط است چرا که خداوند همه هستی را به خاطر آدمیان آفریده و فرموده است:
وَ سَّخَر لَکُم ما فی السموات و ما فی الارض جمیعاً. (جاثیه: 13)
و آنچه را در آسمانها و آنچه را در زمین است به سود شما رام کرد.
و آدمی را نیز بدین سبب آفریده که تنها او را بپرستد؛
وَ ما خَلَقْتُ الجِنَّ و الانسَ إلّا لِیَعبُدُونِ. (ذاریات: 56)
و جن و انس را نیافریدم جز برای اینکه مرا بپرستند.
پس هدف غایی آفرینش این بوده که آدمیان بدون مزاحمت دیگران و با خیال آسوده به پرستش الهی بپردازند و در پرتو آن از فساد و تباهی و ستم و یاوگی بپرهیزند، رابطه صحیح و انسانی و عادلانه با خود، خدا و دیگر پدیدهها برقرار سازند، پیوسته راه تکامل و ترقی را بپیمایند تا به سعادت واقعی نایل آیند.
چنین آرمانی گرچه به طور جسته و گریخته به شکل فردی برای مؤمنانی اندک واقعیت پیوست، ولی هیچگاه به شکل عمومی و فراگیر در هیچ جای زمین جامه عمل نپوشید و همیشه به عنوان آرزویی دست نایافتنی در دل جامعههای حقگرا خودنمایی کرده است و همگان در انتظار تولد آن، عمر خود را سپری کرده و هر نسلی نوید ظهور آن را به نسل آینده داده است.
در جوامع دینی این وظیفه خطیر برعهدۀ دین نهایی ـ یعنی اسلام ـ نهاده شده و همه پیامبران امت خویش را به ظهور پیامبر آخرالزمان بشارت دادهاند و هر چه زمان بعثت آن یگانه جهان نزدیکتر میشده، امید عدالت جهانی نیز در دل مردم بیشتر میشده است.
تا اینکه آفتاب جهانگیر اسلام طلوع کرد و خداوند در قرآن فرمود:
هُوَ الَّذی اَرْسل رَسَوُلَهُ بِالهُدی وَ دینِ الحَقِّ لِیُظهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کُلِّه وَ لَو کَرِه المُشِرکُونَ. (صف: 9)
اوست کسی که فرستنده خود را با هدایت و آیین درست روانه کرد تا آن را بر هر چه دین است فائق گرداند، هرچند مشرکان را خوش نیاید.
در این مقطع همگان باور کردند که لحظههای انتظار به سر آمده و زمان تحقق آرمان نهایی انسان فرارسیده ولی پیامبر آخرالزمان نیز ـ گرچه زمان رسیدن به این آرزو را نزدیک دانست ـ اما آن را به میلاد و ظهور «مهدی(ع)» موکول کرد که زمانی بس دراز غیبت خواهد کرد و آرزوی انسان را برآورده خواهد ساخت.
معماری اسلام با اندیشه مهدویت
ویژگی جاودانی و جهانی بودن اسلام ایجاب میکرد که رسول اعظم(ص)، طرحی جامع و کامل از دین نهایی ارائه دهد و چشمانداز آن را برای همگان ترسیم نماید از اینرو قرآن مجید فرمود:
ما کان محمد ابا احد من رجالکم و لکن رسولالله و خاتمالنّبیین. (احزاب: 40)
محمد پدر هیچ یک از مردان شما نیست ولی فرستادۀ خدا و خاتم پیامبران است.
سپس تأکید کرد که «خاتم انبیا» و «دین اکمل» را بر بشریت ارائه کرده است؛
الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتی و رضیت لکم الاسلام دیناً. (مائده: 3)
امروز دین شما را برایتان کامل و نعمت خود را بر شما تمام گردانیدم و اسلام را به عنوان آیین برای شما برگزیدم.
در پی آن فرمود:
اِنّما اَنْتَ مُنذِرٌ وَ لِکُلّ قَوْم هادٍ. (رعد: 7)
[ای پیامبر] تو فقط بیمدهندهای و برای هر قومی رهبری است.
ابنعباس میگوید پس از نزول این آیه، پیامبر اکرم(ص) فرمود: «منذر من هستم» آنگاه به شانه علی بن ابیطالب اشاره کرد و فرمود:
اَنْتَ الهادی یا عَلِیُّ بِکَ یَهتَدِی المُهتَدُونَ مِنْ بَعدی.3
ای علی، هادی تو هستی و پس از من، هدایتپذیران به وسیله تو هدایت مییابند.
بدینترتیب «امامت» مکمل «نبوت» و حافظ آن معرفی شد و در پی آن، رسول خدا(ص) سخن از دوازده خلیفه به میان آورد. جابر بن سمره میگوید: رسول اکرم(ص) فرمود:
لایَزْالُ هَذا الدّینُ عَزیزاً اِلَی اثَنْی عَشَرَ خَلیفَةً، فَکَبَّرَ الناسُ وَ ضَجُّوا.4
این دین تا زمانی که دوازده خلیفه آن را رهبری کنند عزیز خواهد بود. مردم با شنیدن کلام پیامبر [از خوشحالی] تکبیر گفتند و گریستند.
270 روایت دیگر با همین مضمون در کتاب منتخب الاثر شمارش شده که به حد تواتر رسیده و از نظر شیعه و سنی این مطلب قطعی است که پیامبر نظام خلافت را ادامه دهندۀ خط نبوت دانسته و آنچه که مورد اختلاف قرار گرفته، روش خلافت و مصداقهای خلفاست که دیدگاههای شیعه و سنی در جای خود تبیین شده است.
پیامبر برای قطعی کردن موضوع مهدویت و زدودن هرگونه تردید دربارۀ آن فرمود:
لَوْ لَمْ یَبِق مِنَ الدُّنیا الّا یَومٌ واحِدٌ لَطَوّلَ اللهُ ذلِکَ الیَومَ حَتّی یَخْرُجَ رَجُلُ مِنْ اُمَّتی یُواطِیُء اسمُهُ اسْمی و کُنْیَتُُهُ کُنْیَتی یَمْلَأُ الاَرْضَ قِسْطاً و عَدْلاً کَما مُلِئَتْ جَوْراً وَ ظُلْماً.5
اگر از دنیا جز یک روز باقی نمانده باشد، خداوند آن روز را دراز خواهد کرد تا مردی از امت من قیام کند که نامش چون نام من و لقبش همچون لقب من خواهد بود، زمین را پر از قسط و داد خواهد کرد همانطور که پر از جور و ستم گشته است.
شناسهنگاری مهدی(عج)
پس از قطعی شدن موضوع مهدویت، رسول گرامی اسلام و به تبع او اهل بیت پیامبر به تبیین و شناسایی خصوصیات و ویژگیهای مهدی آل محمد(ص) همت گماشتهاند تا امّت اسلامی از زبان رهبران واقعی و صادق خود مهدی را شناسایی کرده و فریب شیّادان مدعی مهدویت را نخورند. عناوین این فصل عبارتند از؛
1. مهدی(ع)، از فرزندان فاطمه است
ام سلمه میگوید: از پیامبر شنیدم که فرمود: «المهدی من عترتی من ولد فاطمة.»6
مهدی از خاندان من و از فرزندان فاطمه است.
سپس پدران حضرت مهدی یکایک از امیر مؤمنان تا امام حسن عسکری(ع) به طور مشخص بیان شده است. انس میگوید پیامبر(ص) فرمود: «ما فرزندان عبدالمطلب، سروران بهشتیان هستیم؛ من، حمزه، علی، جعفر، حسن، حسین و مهدی.»7
زیدبن ثابت میگوید: پیامبر فرمود: «دنیا به آخر نمیرسد تا مردی از فرزندان حسین(ع) رهبری امّت مرا به دست گیرد و زمین را ـ چنانکه پر از ستم شده ـ پر از داد نماید.»8
148 روایت با مضمون بالا در کتابهای شیعه و سنی آمده است و نیز 185 حدیث تأکید کرده که مهدی(ع) از فرزندان امام زینالعابدین(ع) است و 103 روایت دلالت دارد که حضرت مهدی(ع) هفتمین فرزند امام باقر(ع) است و بیش از 200 حدیث نیز تأکید دارد که امام زمان(عج) ششمین فرزند امام صادق است. همانطور که بیش از یکصد روایت، او را از فرزندان امام کاظم(ع) معرفی نموده است و 98 حدیث گویایی آن است که حضرت مهدی پنجمین فرزند امام هفتم است، 95 روایت نیز تصریح دارد که چهارمین فرزند امام رضا(ع) است و 90 حدیث نیز گویای آن است که سومین فرزند امام جواد است و 90 حدیث میگوید از نسل امام دهم و 146 حدیث بر اینکه دومین فرزند آن حضرت است و 147 روایت نیز به صراحت اعلام میدارد که فرزند بلافصل امام حسن عسکری(ع) است.9
2. آنچه خوبان همه دارند تو تنها داری
حضرت حجةبن الحسن العسکری(ع) وارث همه صفات و خصال و فضایل و علوم و معجزات انبیا و اولیای الهی است. سعیدبن جبیر میگوید: از امام زینالعابدین(ع) شنیدم که فرمود: «حضرت قائم(ع) هفت سنّت از هفت پیامبر دارد؛ از حضرت آدم و نوح طول عمر، از حضرت ابراهیم، مخفی بودن ولادت و زندگی مخفیانه، از حضرت موسی، بیم و غیبت، از حضرت عیسی، عقاید گوناگون مردم پیرامون او، از ایوب، گشایش پس از گرفتاری و از حضرت محمد(ص) قیام با اسلحه را به ارث برده است.»10
3. تشدید انتظار فرج
پیامبر و امامان معصوم بدون استثنا گاه و بیگاه بحث مهدویت را مطرح و پیرامون آن داد سخن میدادند و به طور پیوسته چراغ امید و انتظار را در دلهای مردم روشن نگه میداشتند.
جابربن عبدلله انصاری میگوید: رسول خدا(ص) فرمود:
اَلمَهْدِیُّ مِنْ وُلْدی اسْمُهُ اسمی و کُنیَتهُ کُنیَتی اَشْبَهُ النّاسِ بی خَلقاً و خُلفاً تَکُونُ لَهُ غَیْبَةٌ و حَیرَةٌ تَضِلُّ فیها الاَمَم ثُمَّ یَقْبَلُ کَالشِّهابِ الثّاقِبِ یَملَاُ عَدْلاً و قِسْطاً کما مَلِئَتْ جَوْراً وَ ظُلْماً.11
مهدی از فرزندان من است، نامش نام من و لقبش لقب من و از نظر اخلاق و شکل و شمایل شبیهترین مردم به من است. غیبت و سرگردانیای دارد که بسیاری از مردم در آن گمراه میشوند. آنگاه چون شهاب آسمانی سر میرسد و زمین را ـ پس از آنکه پر از ستم و بیداد شده ـ سرشار از عدل و داد میکند.
امیر مؤمنان(ع) پس از بازگشت از جنگ نهروان، برخی از حوادث آینده را پیشبینی کرد آنگاه فرمود:
ذاکَ اَمْرُاللهِ وَ هُوَ کائِنٌ وَقتاً مَریحاً فَیا اَبنَ خَیَرَةِ الاِماءِ مَتی تَنْتَظِرُ؟ اَبْشِر بِنَصْرِ قَریب مِنْ رَبٍّ رَحیم فَبِابی وَ اُمّی عِدَّةٍ قَلیلَةٍ اَسْمائُهُم فِی الاَرْضِ مَجْهُولَةٌ.
آنچه گفتم فرمان خداست و در وقتی خوشی رخ میدهد. ای فرزند بهترین کنیزان تا کی باید انتظار بکشی؟ به تو مژده پیروزی نزدیک از جانب پروردگار مهربان میدهم! پدر و مادرم فدای گروه اندکی که نامهایشان در زمین ناشناس است12
امام رضا از پدرانش از امام حسین از برادرش امام حسن از امیر مؤمنان علیهمالسلام نقل میکند که رسول اعظم(ص) فرمود:
لا تَقُومُ السّاعَةُ حَتَّی یَقُومَ قائِمُ الحَقّ مِنّا وَ ذلِکَ حینَ یَأذَنُ اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ، مَن تَبِعَهُ نَجی مَنْ تَخَلَّفَ عَنْهُ هَلَکَ، اَللهَ اللهَ عِبادَ اللهِ فَاْتُوهُ وَ لَو حَبْواً عَلَی الثَّلْجِ فَاِنَّهُ خَلیفَةُ اللهِ وَ خَلیفَتی.13
رستاخیز برپا نمیشود تا قائم حق ما قیام کند در هنگامی که خدای بزرگ اجازه بدهد. هر کس از او پیروی کند نجات یابد و آن که روی بگرداند نابود شود. ای بندگان خدا، شما را به خدا گردش حلقه زنید گرچه با سینهخیز رفتن روی برف باشد به سویش بشتابید که او جانشین خدا و جانشین من است.
امام سجاد(ع) نیز پس از شهادت سیدالشهداء(ع) و فضای بس ناامید کنندۀ سال 61 هجری و حتی در زمان اسارت و ورود به دمشق، موضوع مهدی و ظهور و پیروزی او را مطرح میکند و در خطبه معروف خود میفرماید:
وَ مِنّا رِسُولُ اللهِ وَصِیُّه وَ سَیِّدُ الشُّهداءِ وَ جَعْفَرٌ الطّیّارُ فِی الجَنَةِ وَ سِبْطا هَذِهِ الاُمَّةِ وَ المَهْدِیُّ الّذی یَقْتُلُ الدَّجالَ.14
پیامبر خدا و وصی او و [حمزه] سیدالشهداء و جعفر ـ که در بهشت پرواز میکند ـ و دو سبط این امت و مهدی، کشندۀ دجال، از ما هستند.
ذکر و یاد مهدی(ع) در سیرۀ پیامبر و امامان علیهم السلام به شکل یک سنّت مداوم جلوهگر شده و همه آنان بدون استثنا گویا خود را موظف میدانستند که زیرساختهای مهدویت را در اذهان مسلمانان پیریزی و محکم سازند و جامعه اسلامی هیچ زمانی بدون مهدویت به حرکت خویش ادامه ندهد، چرا که همانگونه که اسلام، به مثابه هدف نهایی همه انبیا و ادیان و کتب آسمانی و نقطه اوج پیروزی جوامع دینی جلوهگر شد، مهدویت نیز به مثابه هدف غایی اسلامی و چشمانداز نهایی پیروزی جامعه متدین و خط توحید بر همه مکاتب غیرالهی و الحادی و بشری منهای دین است. از اینرو باید بسان تابلویی نورانی فرا راه اسلامیان، فروزان و راهنما باشد و به همگان نوید امید و نیل به سر منزل مقصود دهد و همواره شوق انتظار مؤمنان را نسبت به عدالت نهایی افزون کند.
فرهنگسازی ظهور به اندازهای برای پیشوایان معصوم در خور اهمیت بود که گاه ساعتها آنان را به خود مشغول میساخت و گاه شوق انتظار ایشان را نیز به گریستن وا میداشت؛ اصبغبن ثباته میگوید: روزی خدمت امیر مؤمنان(ع) شرفیات شدم. دیدم، خطوطی بر زمین نقش میکند و در حال اندیشه است. پرسیدم: ای امیر مؤمنان، آیا به زمین علاقه پیدا کردهای؟ فرمود: نه به خدا سوگند! نه به زمین و نه به دنیا حتی برای یک روز هم علاقمند نشدهام اما به یازدهمین نوهام میاندیشم که از نسل من خواهد بود و او «مهدی» است و زمین را پس از آنکه از ستم و ناروا انباشته شده پر از داد خواهد کرد.15
سدیر صیرفی میگوید: روزی من و مفضّل و ابوبصیر بر امام صادق(ع) وارد شدیم، مشاهده کردیم روی خاک نشسته و چون ابر بهاری در فراق حضرت مهدی(ع) گریه میکند و بیتاب است به گونهای که همه ما شگفتزده و مبهوت شدیم.16
دعبلبن علی خزاعی قصیدۀ معروف «مدارس آیات» را در خراسان برای امام رضا(ع) انشاد کرد تا رسید به:
خُرُوجُ اِمامِ لا مُحالَةَ لازِمٌ
یِقُومُ عَلَی اِسْمِ اللهِ وَ البَرَکاتِ
یُمَیِّزٌ فینا کُلَّ حَقٍ وَ باطِلٍ
وَ یَجْری عَلَی النّعماءِ وَ النَّقِماتِ
حضرت ثامن الحجج با شنیدن این ابیات به شدّت گریست و فرمود:
«ای دعبل روح القدس به زبانت سخن گفته است.» آنگاه سخنانی درباره امام زمان(عج) ایراد فرمود.17
موضوع جالبتر آن که حضرت بقیةالله ارواحنا له الفدا خود نیز برای ظهور لحظه شماری میکند.
عبداللهبن جعفر حمیدی میگوید: از محمدبن عثمان ـ دومین سفیر خاص امام زمان ـ پرسیدم: آیا تاکنون حضرت صاحب الامر را مشاهده کردهای؟ پاسخ داد: آری و آخرین باری که به زیارتش نایل شدم، در مسجد الحرام بود که از خدا چنین درخواستی داشت: «اَللّهُمِّ اَنجِزلی ما وَعَدْتَنِی»18 خدایا آنچه را به من وعده دادهای هرچه سریعتر عطایم فرما!
قرآن و مهدویت
این موضوع، کتابهای مستقلی را به خود اختصاص داده19 و بیانگر آن است که قرآن نیز پا به پای اهل بیت علیهم السلام به موضوع مهدویت پرداخته و آیات گوناگونی به شکل صریح یا کنایی، آن را مطرح کردهاند. این آیات به دو گروه تقسیم میشوند؛
الف ـ گروهی که لزوم حجت الهی را برای همیشه اثبات میکند، مانند این حدیث:
«اِنّی جَاعِلُ فِی الاَرْضِ خَلیفَةً» (بقره: 30)؛ من حتماً قرار دهندۀ جانشین [برای خود] در زمین هستم. که صفت فاعلی جاعل، دلالت بر استمرار دارد و زمین هرگز از خلیفه الهی تهی نخواهد ماند چنانکه مفسران واقعی قرآن فرمودهاند؛
لَو خَلَتِ الاَرْضُ ساعَةً واحِدَةً مِنْ حُجَّةٍ لِلّهِ لَساخَتْ بِاَهِلها.20
اگر زمین یک لحظه از حجت الهی تهی شود، اهلش را فرو میبرد.
و آیه «انما انت منذر و لکل قوم هاد» (رعد: 7)
که منظور از هادی همان امام معصوم است.
ب ـ گروهی از آیات نیز مضمونی دارند که جز با مسأله مهدویت و تشکیل حکومت جهانی اسلام در زمان ظهور با هیچ زمان دیگری مطابقت ندارد. از جمله این آیات شریفه:
1. هو الذی ارسل رسوله بالهدی و دین الحق لیظهره علی الدین کله و لو کره المشرکون.
(صف: 9)
اوست کسی که فرستادۀ خود را با هدایت و دین درست روانه کرد تا آن را بر هرچه دین است فائق گرداند گرچه مشرکان را خوش نیاید.
همگان به خوبی میدانند که دین حق ـ اسلام ـ هنوز بر همه ادیان فائق نیامده و جهانی نشده است، بنابراین زمانی خواهد آمد که این وعدۀ الهی تحقق یابد و آن زمان، زمان ظهور حضرت قائم آل محمد است.21
2. و نرید ان نمن علی الذین استضعفوا فی الارض و نجعلهم ائمة و نجعلهم الوارثین. (قصص: 5)
و میخواهیم بر کسانی که در زمین فرودست شدهاند منت نهیم و آنان را پیشوایان [مردم] گردانیم و ایشان را وارث [زمین] کنیم.
امام صادق(ع) فرمود:
رسول خدا(ص) به علی، حسن و حسین علیهمالسلام نگاه کرد و فرمود: «شما مستضعفان پس از من هستید.
مفضلبن عمر میگوید: از امام صادق(ع) پرسیدم مفهوم سخن پیامبر چیست؟ فرمود: «مفهومش این است که شما پس از من، امامان مردم هستید. سپس آیه بالا را تلاوت کرد و فرمود: «این آیه تا قیامت درباره ما جریان دارد»22
3. و قاتلوهم حتی لاتکون فتنة و یکون الدین کلّه لله. (انفال: 39)
و با آنان بجنگید تا فتنهای بر جای نماند و دین یکسره از آن خدا گردد.
این آیه نیز چشمانداز حکومت جهانی اسلام را ترسیم میکند و باید روزی تحقق یابد و همه مردم تابع دین حق الهی ـ اسلام ـ نشوند. زراره از امام صادق(ع) چنین نقل میکند:
تأویل این آیه هنوز رخ نداده است؛ آنگاه که قائم ما قیام کند، همگان خواهند فهمید که تأویل این آیه چیست! کار رواج دین محمد(ص) به جایی خواهد رسید که دیگر هیچ مشرکی بر روی زمین باقی نخواهد ماند.23
- داستان حضرت عیسی(ع) و خضر در قرآن مجید، مؤیدی بر زنده بودن و طول عمر حضرت مهدی(ع) است. امام صادق(ع)، تنها دلیل زنده ماندن حضرت خضر(ع) را استدلال بر وجود و درازی عمر حضرت بقیةالله دانسته میفرماید:
خداوند، عمر خضر ـ بنده صالح ـ را نه برای نبوت و نه برای کتاب و شریعتی طولانی کرده و نه برای امامت و اطاعت خاصّی، بلکه چون در علم خدا این قضیه قطعی بود که عمر حضرت قائم(ع) طولانی باشد و غیبت دراز داشته باشد، و نیز میدانست که برخی از مردم چنین عمری را انکار خواهند کرد، عمر طولانی به خضر عطا کرد تا بتوان با آن بر عمر طولانی حضرت قائم استدلال کرد و منکران را مجاب نمود و حجت خدا بر آنان کامل شود.24
همانطور که در روایت شریف یاد شد، هر مسلمانی که اعتقاد به قرآن و سورۀ کهف و داستان حضرت خضر(ع) داشته باشد و به یقین بداند که آن بندۀ صالح خدا ـ طبق اجماع و اتفاق همه مسلمانان ـ زنده است، دیگر نمیتواند حیات و وجود نازنین حضرت مهدی(ع) را به دلیل عدم امکان عمر طولانی انکار کند. بر این اساس در حیطه درون مرزی اسلام هیچ کس منکر وجود و حیات مبارک حضرت بقیةالله نیست و اگر هم فرد یا گروهی در چنین مسأله مورد اتفاق تردید کند، قطعاً برخلاف اجماع مسلمانان به بیهودهگویی و انحراف گرفتار شده و حتی از نظر قرآن و اعتقاد صحیح مسلمانان منکر یکی از ضروریات اسلام گشته که باید از یاوهپویی، توبه کند.
اما در حیطه برونمرزی، برای معتقدان به تورات و انجیل و دیگر کتابهای آسمانی، زنده بودن حضرت مسیح(ع) و ظاهر شدن او در آخرالزمان نیز حجت قاطع بر حیات و طول عمر حضرت بقیةالله است؛ چرا که جهان دینی خارج از اسلام امروزه وارد هزارۀ سوم میلاد حضرت مسیح شده و همه آنها اعتقاد دارند که آن حضرت اینک زنده است و روزی ظهور خواهد کرد. به آنان نیز گفته میشود. اگر امکان دارد که یکی از بندگان خدا ـ حضرت عیسی ـ عمر دو هزار ساله داشته باشد، چرا همین موضوع ـ یعنی عمر هزار و چند ساله دربارۀ یکی دیگر از بندگان خاص خدا ـ حضرت مهدی(ع) ـ امکان نداشته باشد؟ پس همانطور که عمر طولانی حضرت خضر برای مسلمانان، حجت قاطع بر وجود حضرت مهدی است، عمر طولانی حضرت مسیح در میان غیر مسلمانان همین نقش را دارد.
4. آمادگی برای غیبت
آماده ساختن جامعه اسلامی برای دورۀ طولانی غیبت حضرت مهدی(ع) نیز در موضوع مهدویت، جایگاه خاص خود را داشت و اهل بیت علیهمالسلام گاه و بیگاه به تناسب شرایط آن روز جامعه، بحث غیبت را مطرح میکردند تا مردم ضمن اطلاع از چگونگی آن، کمکم آمادگی عدم حضور رهبری الهی را پیدا کنند.
هروی از امام رضا از پدرانش را رسول اعظم(ص) نقل میکند که فرمود:
وَالّذی بَعَثَنی بِالْحَقِّ بَشیراً لَیَغیبَنّ القائِمُ مِنْ وُلْدی بِعَهْدٍ مَعْهُودِ اِلَیهِ مِنّی حَتّی یَقُولَ اَکْثَرَ النّاسِ ما لِلهِ فِی آلِ مُحَمَّدِ حاجَةٌ وَ یَشُکُّ اخَرُونَ فِی وِلادَتِهِ فَمَنَ اَدْرَکَ زَمانَهُ فَلَیَتَمَسَّکْ بِدینِه.25
به کسی که مرا بحق نوید دهنده مبعوث فرمود سوگند! قیامکنندۀ از فرزندان من حتماً براساس پیمانی که از من به وی میرسد، [مدتی طولانی] از دیدهها غایب خواهد شد. تا اینکه بیشتر مردم [از ظهورش ناامید گشته] گویند خداوند دیگر نیازی به آل محمد ندارد! و عدّهای در تولدش تردید میکنند. هرکس آن زمان را دریابد باید بر دینش محکم بچسبد.
ثابت ثمالی از امام سجاد از امام حسین از امیر مؤمنان علیهمالسلام نقل میکند که در تفسیر آیه «وَ جَعَلَها کَلِمَةً باقِیَةً فِی عَقْبِهِ لَعلَّهُمَ یَرْجِعُون»26 فرمود:
این آیه دربارۀ ما نازل شده و خداوند امامت را تا قیامت در نسل حسین(ع) قرار داده و قائم ما دو دورۀ غیبت دارد که یکی از آنها طولانیتر است و جز کسی که ایمان قوی و معرفت صحیح دارد در آن ثابت قدم نمیماند.27
ملاحظه میفرمایید که موضوع غیبت ـ حتی نوع آن ـ از زبان پیامبر و علی علیهما السلام و در صدر اسلام همراه اصل مهدویت مطرح میشود تا فرهنگ ناجی آخرالزمان و نظریه «پایان جهان» در سالهای آغازین دین نهایی در جهان و به ویژه در جامعه دینی و حقیقتطلب نهادینه گردد و همگان با پدیدۀ آسمانی «ظهور منجی نهایی» به طور کامل و همهجانبه آشنا شوند.
همینطور رهبران معصوم یکی پس از دیگری، این فرهنگسازی را ادامه دادهاند و همه آنها بدون استثنا از «غیبت معصوم آخر» سخن به میان آوردهاند و جامعه را برای پذیرش آن آماده کردهاند و هرچه به زمان غیبت نزدیکتر شدهاند، آمادهسازی نیز شتاب بیشتری گرفته و کاملتر شده است و کاهش حضور امام هادی و امام عسکری در میان مردم نیز در این راستا قابل دقت است.
گفتنی است که غیبت، یک رخداد ناخواسته و تنها برای در امان ماندن از اذیت و قتل نیست، گرچه از ملزومات آن هست، بلکه رمزی از رموز الهی و یکی از اسرار نهان و سنتی از سنن خداست. این موضوع در گفتگوی عبداللهبن فضل هاشمی با امام صادق(ع) اینگونه بیان شده است:
- امام صادق(ع): صاحب الامر حتماً باید غیبت داشته باشد که هر یاوهگرایی در آن به تردید بیفتد.
- عبداللهبن فضل: فدایت شوم! علت آن چیست؟
- برای امری که ما اجازۀ آشکار کردنش را نداریم.
- اگر امکان دارد حکمت غیبت را بیان فرمایید؟
- حکمت غیبت ایشان همانند حکمت غیبت حجتهای الهی پیشین است، چهرۀ واقعی حکمت غیبت جز پس از ظهور آشکار نخواهد شد همچنانکه چهرۀ حکمت آنچه خضر انجام داد آشکار نشد جز پس از اتمام آنها و رسیدن وقت جدایی موسی و خضر. ای پسر فضل، بحث غیبت، امری الهی و رازی از رازهای او و موضوعی غیبی است و ما چون میدانیم که خدای بزرگ، حکیم است، تصدیق میکنیم که همه کردار و گفتار او نیز حکیمانه است گرچه علتش برای ما معلوم نباشد.28
بنابراین، امامان علیهم السلام با مسأله غیبت به مثابه یک سنت و راز مرموز الهی برخورد میکردند و همین اهمیت، سبب میشد که بدان اهتمام ویژه بورزند و مردم را نیز در حد امکان به گونهای آشنا سازند که هیچ تردیدی نسبت به مسأله غیبت باقی نماند. بیان چیستی غیبت، مدت آن، انواع آن، چگونگی زندگی حضرت مهدی(عج) در زمان غیبت، وضعیت رهبری مردم، نحوۀ تماس با امام غایب، شرایط ظهور، وضعیت جهان در زمان غیبت و ظهور، چگونگی ظهور، وضعیت دوست و دشمن در آن زمان و صدها عنوان دیگر، موضوعاتی است که از سوی امامان اهل بیت به شکل اساسی بدان پرداخته شده و فرهنگ مهدویت را رقم زده است، بسیاری از عناوین یاد شده در طول بیش از هزار ساله غیبت، بارها به شکل مستقل مورد کنکاش و پژوهشگران قرار گرفته و رساله یا کتابی را به خود اختصاص داده است و اینک صدها کتاب و هزاران مقاله پیرامون مهدویت به رشته تحریر درآمده و زینتبخش محافل علمی و کتابخانهها شده است.
بنابراین باید گفت تدبیر و دوراندیشی پیامبر و امامان معصوم پیرامون آیندۀ جهان اسلام به طور صددرصد موفقیتآمیز بوده و نه تنها جامعه اسلامی در نیمه اول قرن چهارم ـ که غیبت صغری آغاز شده ـ بلکه در طول دوازده قرن دیگر نیز به راحتی مسأله غیبت را درک و هضم کرده و هیچگاه گرفتار بحران رهبری نشده است. جمیلبن درّاج از امام صادق از پدرانش از علی علیهمالسلام نقل میکند که فرمود:
اَلاِسلامُ وَ السُّلطانُ العادِلُ اَخَوانِ لا یَصْلُحُ واحِدٌ مِنْهُما اِلّا بِصاحِبِه، الاِسلامٌ اَسٌّ وَ السُّلطانُ العادِلُ حارِسٌ، مالا اُسَّ لَهُ فَمُنْهَدِمٌ وَ مالا حارِسَ فَضایِعٌ فَلِذلِکَ اِذا رَحِلَ قائِمُنا لَمْ یَبْقِ اَثَرْ مِنَ الاِسْلامِ وَ اِذا لَمْ یَبْقَ اَثَرَ مِنَ الاِسْلامِ لَمْ یَبِقْ اَثَرُ مِنَ الدّنیا.29
اسلام و پادشاه دادگر دو برادرند که یکی بدون دیگری دوام نمییابد؛ اسلام، اساس و پادشاه عادل نگهبان است؛ آنچه اساس نداشته باشد منهدم میگردد و آنچه نگهبان نداشته باشد تباه میشود به همین دلیل اگر قائم ما کوچ کند اثری از اسلام نمیماند و اگر اثری از اسلام نماند دنیا نیز نابود میشود.
فرج انتظار
مؤمنان راستین گرچه از هجران آن دلبر سفر کرده، چشمی گریان و دلی نالان و سینهای سوزان دارند، اما هرگز فراغ و هجران را بهانه بیخیالی و خالی کردن شانه از زیر بار مسئولیت نکردهاند بلکه با رهنمودهای اهل بیت علیهمالسلام در انتظار فرج نهایی، چون مرغ بسمل بال بال میزنند و میسرایند:
نعیم تو نه از آن است که سیر گردد و جان مرا
به خوان تو باید هزار حلق و دهان
بیا که آب حیاتی و بنده مستسقی نه بنده
راست ملامت نه لطف راست کران
بیا که بحر مطلق تویی و من ماهی
میان بحرم و این بحر را که دیده میان؟
ز بحر توست یکی قطره آب خاکآلود
که جان شدست به پیش جماعتی بیجان بیا
بیا که تویی آفتاب و من ذره
به پیش شعله رویت چو ذره چرخزنان30
اما همین انتظار فرج در بستری سازنده و پویا خود به «فرج انتظار» بدل گشته و همانطور که فرمودند: «اِنتِظارُ الفَرَجِ مِنَ الفَرَجِ»31 پیام به خوبی دریافت شد و پیروان اهل بیت، وظیفه زمان حضور را به دوران غیبت سرایت دادند و بخش مهمی از آنچه را که قرار است پس از ظهور تحقق یابد در زندگی خویش پیاده نمودند که این خود از پویایی و حیاتبخشی فرهنگ مهدویت سرچشمه گرفته و جاذبه و حقانیت امام غایب، پیش از ظهور نیز دلباختگان خود را به صحنه سازندگی و تکاپو کشانده است و اینک جلوههایی از آن حضور پرشکوه.
1. مدرسه اهل بیت علیهمالسلام همواره با تلاش و مجاهدت علمای سترگ شیعه فعّال و پررونق بوده و آتش خشم و غضب دشمنان و سیاهچالهای مخوف سلاطین و خلفای ستمگر هرگز نتوانسته آن را به رکود یا انهدام بکشاند و شیعیان راستین در همه عرصههای علمی ـ نه پا به پای دیگران ـ بلکه همواره فعالتر و پیشتازتر حرکت کردهاند و آوازۀ علم و عرفان و اخلاق و فلسفه و تفسیر و دیگر علوم اسلامیشان سرتاسر جهان را درنوردیده و امروزه کمتر منطقهای در دنیا یافت میشود که از مرام و مکتب اهل بیت بیخبر باشد.
2. شیعه با مرام مهدویت، زرینترین صفحات تاریخ سیاسی بشر را رقم زده و با چشم دوختن به حکومت جهانی آل محمد(ص) با هیچ حکومتی سر سازش نداشته و هرگز ننگ پذیرش طاغوت را بر پیشانی بلند خویش ننهاده است و برای حفظ این آبرومندی بهای سنگینی نیز پرداخته است و قتل و تبعید و شکنجه و قهر و غضب ستمگران را هم به جان خریده است.
3. پرچم عدالتخواهی ـ آن هم به سبک و روش اهل بیت علیهمالسلام ـ همواره بر دوش منتظران فرج در اهتزاز آمده و چشم انتظاران عادل آل محمد(ص) همواره صلای داد در دادهاند و بر طبل رسوایی بیداد کوبیدهاند، با ستمگران به نبرد ایستادهاند و ستمدیدگان را به غمخواری نشستهاند و با روغن جان خویش، چراغ عدالت را به سو سو زدن نگه داشتهاند.
4. شیعه براساس «قومی که در انتظار مصلح به سر میبرد باید خود صالح باشد» همواره با فساد و تباهی و بیاخلاقی و اباحیگری مبارزه کرده، در دنیای پررونق زشتیها، خوبیها را پاس داشته، در بازار مکارۀ ضدارزشها، خریدار ارزشها بوده و در وانفسای فحشا و منکرات، همیشه پاسدار پاکی و نزاکت شده و فرشتهگونه در برابر دیوهای آلودگی، آراستگی را صیانت نموده است تا اینکه این زحمات طاقتفرسا در انقلاب اسلامی ایران به بار مینشیند و منتظران واقعی فرج مصلح نهایی، حکومتی را تشکیل میدهند که زمینهساز حکومت نهایی اسلام باشد؛ به تعبیر امام راحل(ره):
ما با خواست خدا دست تجاوز و ستم همه ستمگران را در کشورهای اسلامی میشکنیم و با صدور انقلابمان ـ که در حقیقت صدور انقلاب راستین و بیان احکام محمّدی(ص) است ـ به سیطره و سلطه و ظلم جهانخواران خاتمه میدهیم و به یاری خدا راه را برای ظهور منجی مصلح کل و امامت مطلق حق امام زمان ارواحنا فداه هموار میکنیم.32
مسلمانان با چنین اندیشهای به طور قطع به ساحل فرج نایل گشتهاند، خواه امامشان در میانشان باشد خواه غایب از نظر باشد؛ چنانکه بدون آن هیچگاه به ساحل نجات راه نخواهند یافت. محمد حنفیه از امیر مؤمنان(ع) نقل میکند که فرمود:
سَمِعْتُ رَسُولَ الله یَقُولُ: قْالَ اللهُ تَبارَکَ وَ تَعالی، لاُعِذَّ بَنَّ کُلَّ رَعَیَّةِ دانت بِطاعَة امامٍ لَیْسَ مِنّی وَ اِنْ کانَتِ الرَّعیَّةِ فی نَفْسِها بَرَّةٌ وَ لا رَحْمَنَّ کُلَّ رَعَیةٍ دانَتْ بِطاعَةِ اِمامٍ مِنّی وَ اِنْ کانَتِ الرَّعیَّةُ فی نَفْسِها غَیْرُ بَرَّةٍ وَ لا تَقِیّةٍ... .33
شنیدم که پیامبر خدا فرمود: خداوند بزرگ فرموده است: من حتماً رعیتی را که معتقد به امامی باشد که از سوی من نیست عذاب خواهم کرد، گرچه افراد آن ملّت، خود نیکوکار باشند و به طور قطع به امّتی که معتقد به امام عادل (منصوب) از جانب من باشد ترحم خواهم کرد، گرچه افراد آن امّت نیکوکار و باتقوا نباشند.
5. همچنین در غربت اندیشه صواب و آسمانی و بلبشوی انحراف و خرافه، هسته پرقدرت منتظران چون دیدبانی هشیار و زیرک، به مرزبانی از حدود و ثغور عقاید صحیح و آسمانی همت گماشته و رسالت الهی خویش را پاس داشته و از هیچ قدرتی واهمه به خود راه نداده است؛
الّذینَ یَبْلُغُونَ رِسالاتِ الله و یخشونه و لا یخشون احداً الا الله و کفی بالله حسیباً. (احزاب: 39)
کسانی که پیامهای خدا را ابلاغ میکنند و از او میترسند و از هیچکس جز خدا نمیترسند و خدا برای حسابرسی کفایت میکند.
نهضت نرمافزاری منتظران حضرت حجةبن الحسن عج الله تعالی فرجه خواهی نخواهی، انسانهای تشنه حقیقت را تا حدود زیادی سیراب خواهد ساخت و آنها را به سرچشمه علم لدنی و خالص و حیاتبخش معصوم نهایی رهنمون خواهد کرد تا این نوید قرآنی تحقق یابد که:
و له اسلم من فی السموات و الارض طوعاً و کرهاً. (آل عمران: 83)
رفاعه نقل کرده که شنیدم امام صادق(ع) در تفسیر این آیه فرمود:
اِذا قامَ اَلقائِمٌ المَهدِیٌّ لا یَبْقی اَرْضٌ اِلاّ نُودِیً فِیها بِشَهادَةِ اَنْ لااِلهَاِلَّااللهُ وَ اَنَّ مُحَمّداً رَسُولُ اللهِ.34
آنگاه که حضرت قائم مهدی قیام نماید، زمینی باقی نمیماند جز اینکه ندای لاالهالاالله و محمدرسولالله و از آن به گوش میرسد.
6. پاسداشت مکارم اخلاقی نیز رسالت مقدّسی است که همواره زینتبخش دوشهای سترگ منتظران بوده و هست و ایشان با خمیرمایه ایمان و عمل صالح و با هدف آرمانی پیوند خاک با خدا و در مصاف با اهریمنان، گاه با خوردن خون دل و گاه با نثار خون جبین، مانع انهدام بنیادهای اخلاقی گشتهاند و در درازای تاریخ، مکارم اخلاقی را پاس داشتهاند و گلستان ارزش و انسانیت را به باغبانی ایستادهاند و هرگز اجازه ندادهاند که گلهای اخلاق بشری در برابر گردبادهای فحشا و فتنه فاسدان پژمرده گردند و این حماسه روحی نیز بخشی از فرهنگ انتظار و فرج دولت کریمه آل محمد است. چنانکه حضرت امام صادق(ع) فرمود:
اِنَّ لَنادَوْلَةً یُجیءٌ اللهَ بِها اذا شاءَ ثُمَّ قالَ: مَنْ سَرَّهُ اَنْ یَکُونَ مِنْ اَصْحابِ القائِمِ فَلْیَنتَظِرْ وَ لْیَعْمَلْ بِالوَرْعِ وَ مَحاسِنِ الاَخْلاقِ وَ هُوَ مُنْتَظِرٌ فَاِنْ ماتَ وَ قامَ القائِمُ بَعْدَهُ کانَ لَهُ مِنَ الاَجْرِ مِثْلَ اَجْرِ مَنْ اَدْرَکَهُ فَجِدُّوا وَ انْتَظِرُوا هَنیئاً لَکُم اَیَّتُهَا العِصابَةُ المَرحُومَةُ.35
ما را دولتی است که خدا هرگاه بخواهد آن را خواهد آورد.
سپس فرمود: هرکس دوست دارد که از یاران قائم باشد باید منتظر باشد و ورع و محاسن اخلاقی را سرلوحه خویش قرار دهد، چنین کسی منتظر (واقعی) خواهد بود و اگر از دنیا برود و قائم پس از آن قیام کند، پاداشش مثل پاداش کسی است که ایشان را خدمت کرده است. بنابراین جدّیت کنید و منتظر باشید ای گروه رحمت شده!
حسن ختام مقال را با عنایت حضرت بقیةالله به امام راحل و انقلاب اسلامی ـ که انقلاب عقیده و عمل و اخلاق و نیکوست ـ تقدیمتان میکنیم:
مرحوم حاج آقای علما (از وعاظ قم) فرمود: من در رژیم پهلوی از شیوع فساد و بیبند و باری خیلی نگران بودم شبی در عالم خواب به من گفته شد حضرت حجت(ع) به حرم حضرت معصومه سلامالله علیها آمدهاند. من به حرم رفتم و خود را به آن حضرت رساندم و به ایشان از اوضاع شکوه کردم. آن حضرت روی مبارک به طرفی کرد و فرمود: ما به ایشان دستور دادیم قیام کند. من نگاه کردم دیدم آن شخص امام خمینی است!36