دکتر سیدسعید زاهد زاهدانی
سخن را با طرح یک سؤال اساسی آغاز میکنیم:
چیدمان و آرایش نیروهای خارجی (در زمان پیدایش فرقههای بابیت و بهائیت) در ایران چگونه بود؟ نفوذ قدرتهای امپریالیستی در این سرزمین چگونه استقرار یافت و آنان در مقابل نفوذ و اقتدارهای داخلی به چه صورت عمل کردند و نقششان در ربط با فرقههای نوظهور فوق چه بود؟
ضرورت طرح و پاسخگویی به این سؤال، از آنرو است که هرچند کشورمان (ایران) خوشبختانه بین کشورهای آسیایی و آفریقایی، تنها کشوری است که هیچگاه به استعمار رسمی و مستقیم دولتهای غربی در نیامد، اما بر آگاهان به تاریخ این سرزمین، کاملاً روشن است که نفوذ دولتهای سلطهجو در کشورمان، از اوایل قرن 19 میلادی به بعد، برای سالهای متمادی، بسیار تعیینکننده بود.
مقاله حاضر، با نگاهی فشرده و کلان به نحوۀ کسب این نفوذ و حیطه عملکرد آن در عصر قاجار میپردازد و با کالبد شکافی این امر، میزان احتمال تقویت یا ایجاد فرقههایی نظیر بابیت و بهائیت توسط بیگانگان روشن میگردد.
ظهور سرمایهداری در غرب با مرام «افزایش ثروت از هر طریق ممکن»، موجب شد کشورهای صنعتی هرکدام به فراخور حال و موقعیت خود و به میزان تواناییشان، در کشورهای مختلف جهان برای به دست آوردن مواد اولیه و بازار مصرف حضور پیدا کنند. این کشورها که در زمان مورد بحث ما در خاورمیانه و جنوب آسیا عمدتاً فرانسه و انگلیس بودند برای بازاریابی به هر دری میزدند.
هجوم بریتانیا به سرزمین زرخیز هند موجب شد ایران به عنوان «کلید فتح هندوستان»، نزد قدرتهای رقیب در عرصه منطقهای و جهانی اهمیتی مضاعف یابد. در چنین شرایطی، حفظ هند اولویت اصلی سیاست خارجی و منطقهای بریتانیا بود و به همین منظور سعی داشت با تضعیف دولت مرکزی ایران از طریق ایجاد درگیریهای منطقهای و داخلی، مانع حضور فعال ایران در تحولات منطقه گردد.
از جمله کارهایی که بریتانیا برای پیشبرد اهداف خود به عمل آورد، برافروختن آتش جنگ بین ایران و افغان بود تا خود به راحتی بتواند در هندوستان حکومت کند.
ایجاد درگیری بین حکام منصوب از سوی ایران در افغانستان با حکومت مرکزی کشورمان، ترفندی بود که استعمار بریتانیا سعی داشت از طریق آن موقتاً حاشیه امنیتی برای خود در هند فراهم سازد.
در سال 1213ق زمانْ شاه، امیر افغانستان، مصمم شد به ایالات سند و پنجاب حمله کند. بریتانیا به فرماندهی لرد لِسلی توانست مهدیعلیخان (نمایندۀ شرکت تجاری انگلیس در بوشهر) را روانه دربار ایران کند. وی درخواست نمود که ایران جلوی زمان شاه را بگیرد.1 متأسفانه چشمداشت زمان شاه به شرق ایران نیز حساسیت منفی ایران را برانگیخته بود. با زمینهچینی مهدیعلیخان، فتحعلیشاه سپاهی برای محاصرۀ هرات روانه کرد؛ کاری که در آن شرایط حساس، عملاً موجب انصراف حکام افغان از حمله به هند میشد.2
در سال 1800م برابر با 1215ق سر جان مَلکُم به نمایندگی از طرف کمپانی هند شرقی به ایران آمد و موافقتنامهای با فتحعلیشاه منعقد نمود. طبق این قرارداد ایران متعهد شد زمان شاه فرمانروای کابل و جانشینان او را از حمله به هندوستان باز دارد و در صورت حمله آنان به هند ایران از اتحاد با آنان خودداری کند. ایران حق نداشت با افغانستان صلح کند. در مقابل انگلیسیها نیز متعهد شدند در صورت حمله افغان و یا فرانسه به خاک ایران از مساعدت نظامی و مالی خودداری ننمایند.3 بالاخره پس از 3 سال درگیری یعنی در سال 1216 زمان شاه ساقط و برادرش محمود با حمایت ایران امیر افغانستان شد.4
در همین زمان فرانسه ناپلئون که نتوانسته بود جزایر بریتانیای کبیر را تصرف کند، برای به زانو درآوردن آن تصمیم گرفت با جلب موافقت ایران و عثمانی، به هند حمله کند. ایران گرفتار جنگ با روسیه و فتحعلیشاه برای پیروزی در پی جلب کمک یکی از دول اروپایی بود. به یاری انگلیس امیدی نبود، زیرا انگلیس و روسیه علیه فرانسه با یکدیگر متحد شده بودند. فرانسه به رهبری ناپلئون از موقعیت استفاده کرد و معاهدۀ فینکن اشتاین را در 1222ق با ایران منعقد نمود. براساس این قرارداد فرانسه متعهد شد که ایران را در تقویت سپاه و اصلاح آن و نیز ارسال اسلحه، توپ، تفنگ و مهندس و معلم یاری کند. ایران نیز متعهد شد فرانسه را در جنگ با انگلیس و روس یاری دهد و برای شروع، افاغنه تحت نفوذ خود را به حمله به هند که از مستعمرات انگلیس بود وادار سازد.5
ناپلئون در 1223 با روسیه پیمان صلح منعقد نمود و برخلاف تعهدات خود با ایران عمل کرده هیأت نظامی خود را از ایران فراخواند. دولت ایران طی نامهای از خلف وعده فرانسویان شکایت کرد: «چرا باید آن دولت جاوید... ننگ بدعهدی و سست پیمانی را که از همه عیوب بدتر است بر خود پسندیده چشم از پاس عهد و نگاهداری پیمان بپوشند؟».6 فرانسه نیز طی نامهای علت اصلی پیروزی روسیه را خلف وعده و سست عهدی اولیای دولت ایران اعلام میدارد.7
انگلیس از این موقعیت استفاده نمود و زمینه اخراج ژنرال گاردن فرانسوی را فراهم ساخت و با اعزام سر هارفورد جونز همراه با دیگر تعهدات تقبل نمود سالانه 120 هزار لیر به ایران بپردازد و افسران انگلیسی را برای تربیت سپاه ایران بفرستد.8 بدین ترتیب انگلستان توانست بدون جنگ و خونریزی حضور خود را در ایران افزایش داده و روابط خود را با ایران مجدداً برقرار نماید. برعکس روابط ایران با فرانسه به سردی گرایید و به عبارت دیگر قطع شد. در سال 1224هـ.ق ایران کلیه قراردادهایش را با کشورهای خارجی که بر علیه منافع بریتانیا بود ملغی اعلام نمود.9
در طول دوران قاجار پس از فتحعلیشاه عمدهترین دول ذینفوذ در ایران، روس تزاری و انگلیس بودند. روسیه پس از انعقاد قرارداد ترکمانچای، سفارتخانه دائمی در ایران تأسیس کرد و انگلستان نیز پس از وی به این امر مبادرت ورزید. به علت شکست نظامی ایران از روسیه، روسها از امتیازات زیادی برخوردار بودند و انگلیسیها هم برای کسب همان نوع امتیازها به طور مستمر تلاش میکردند. بالاخره پس از اشغال جزیرۀ خارک توسط انگلیسیها و حمله آنها به بندر استراتژیک بوشهر (در زمان ناصرالدین شاه)، دلیران تنگستان به مقابله با آنان پرداختند و با شکست تنگستانیها و یأس و سستی ناصرالدین شاه، عهدنامهای بین ایران و انگلستان در پاریس امضا شد که بر جدایی هرات و افغانستان از ایران مُهر تأیید زد.10 بریتانیا با زور و نیرنگ امتیازات دیگری نیز از دولت ایران گرفت که از آن جمله، امتیاز تأسیس بانک شاهی و نیز جواز کشتیرانی روی کارون بود.11 چندی پیشتر، قرارداد رویتر منعقد شده و سپس با قیام علما (به رهبری حاج ملا علی کنی) و فشار روسها، موقوف الاجرا شده بود.12 اما پس از درگذشت آیتالله کنی، امتیاز بانک شاهی و اکتشاف معادن ایران (جز معادن سنگهای قیمتی) به انگلستان واگذار گردید13 و نیز قرارداد استعماری رژی با یک کمپانی انگلیسی بسته شد که از حمایت دولت بریتانیا برخوردار بود، که آن نیز با قیام سراسری ملت ایران به رهبری علمای دین (و در رأس همه: میرزا شیرازی) که در تاریخ از آن با عنوان «جنبش تحریم تنباکو» یاد میشود، سرانجام باطل و ملغی گردید و حتی دولت مقتدر لندن (به ریاست سالیسبوری) دچار بحران شده و سقوط کرد.
در برابر ترکتازیهای بریتانیا، امپراتوری روسیه نیز بیکار نبود و دربار تزار، پس از تصرف بخشی از شمال ایران، کار رقابت با انگلیس را ادامه داد و با گستاخی، امتیازاتی نظیر تأسیس بانک استقراضی روس کسب کرد و نیز اجازۀ تأسیس بریگارد مستقل قزاق را یافت که در حقیقت نوعی تسلط بر نیروی نظامی ایران بود.14 بدینگونه، دولت ایران در برابر روس و انگلیس به نوعی ذلت و عقبنشینی روزافزون گرفتار شده و توان مقاومت در مقابل زیادهخواهیهای آنان را نداشت. آنها نیز گام به گام جلو آمده و با کمال وقاحت، آنچه از دستشان برمیآمد امتیاز میگرفتند...
با توجه به آنچه گفته شد میتوان چنین نتیجه گرفت که دولتهای خارجی در راه کسب منافع و تحمیل مطامع خویش، با دولت ایران چندان مشکلی نداشتند، اما ملت مسلمان و شیعه ایران (به رهبری روحانیت مجاهد) شدیداً در مقابل استعمارگران ایستادگی میکرد و در مواردی، همچون ماجرای گریبایدوف و قرارداد تنباکو، برای مقابله با استعمارگران حتی بر دولت و دربار ایران نیز میشورید. نمونههای بارز تقابل ملت و روحانیت ایران با بیگانگان فزونخواه و متجاوز را میتوان، از جمله، در موارد زیر مشاهده کرد: صدور حکم جهاد توسط علما و بسیج مردم در جنگ ایران و روس، و پیروزیهای شگفت اولیه حاصل از آن در آغاز دورۀ دوم جنگهای مزبور؛ نهضت تنگستانیها و دلاور مردان جنوب بر ضد تجاوز نیروهای نظامی انگلیس؛ مخالفت مردم به رهبری علما با امتیازهای استعماری مختلف از جمله امتیاز رویتر و سپس امتیاز تنباکو و وامهای کمرشکن امینالسلطان (صدر اعظم مظفرالدین شاه) از روسیه؛ و بالاخره: رستاخیز مردم ایران و عراق در جنگ جهانی اول بر ضدّ متفقین (روس و انگلیس) و در پاسخ به احکام جهاد علمای شیعه دو کشور.
بنابراین ضمن اینکه دولتهای روس و انگلیس بر دولت ایران، به نوعی، اعمال سلطه میکردند، اما ملت دیندار و غیور ایران (که از حماسه عاشورا خط میگرفت) به هیچ روی پذیرای این سلطه نبود و هیچگاه نفوذ و سیطرۀ بیگانگان را به رسمیت نشناخت. از همینجا است که فرضیه شکستن «کیان و انسجام ملی ـ دینی» ملت مسلمان و شیعه ایران، و ایجاد یا تقویت فرقهها و مسلکهای نوظهور، توسط دولتهای خارجی (به ویژه روس و انگلیس) قوّت میگیرد و وجود اسناد و مدارک فراوان تاریخی مبنی بر پشتیبانی مستقیم و غیرمستقیم دول یادشده از فرقههایی چون بابیت و بهائیت (که در خط شکستن مذهب تشیع: این قویترین عنصر هویت و اقتدار ملی ایران اسلامی، گام میزنند) مؤیّد دخالت بیگانگان سلطهجو در «کاشت» یا دست کم «برداشت» این فرقهها است.