نویسنده: رضا زریری/کارشناس علوم سیاسی
از همان آغاز انتشار خبر امتیازنامه رژی، علمای آذربایجان نارضایتی خود را اظهار کردند. حاجمیرزا جواد آقای مجتهد تبریزی در راس علمای تبریز، تحرک ویژهای علیه امتیاز توتون و تنباکو از خود نشان میداد و در مقام خیرخواهی، زعمای دولت را از عمل به تعهدات در برابر رژی بر حذر میداشت. وی امتیاز تنباکو را منافی اهداف دین و دولت تلقی میکرد. در همین ایام، حسنعلیخان امیرنظام گروسی، پیشکار و والی آذربایجان بود. گروسی، که از مخالفان امتیازنامه رژی بود، با مردم همدلی نشان میداد. از سوی دیگر، ماموران روسیه در آذربایجان، به دلیل اهداف توسعهطلبانه خود، به موازات رقابتهای استعماری با بریتانیا از هیچگونه تحرکی خودداری نمیورزیدند و تلاشی گسترده برای ایجاد شورش از خود نشان میدادند.
رابرت پاتون (کفیل سرکنسولگری انگلیس در تبریز) گزارش داد که ایرانیان سود سالانه رژی را بالغ بر 000/750 لیره انگلیس بر آورد کردهاند و میگویند که شاه فقط سالی پانزدههزار لیره به علاوه 20 درصد سود خالص از رژی دریافت خواهد کرد. بدیهی بود که مردم، این امتیاز را ظالمانه تلقی کنند.
در وحشت از عواقب امتیازنامه رژی، عدهای از تجار تبعه روسیه، به سرکنسولگری این کشور مراجعه کردند و درباره تاثیر امتیازنامه بر حیات اقتصادی خود پرسشهایی نمودند. کنسول در پاسخ اعلام کرد که تکلیف اتباع روسیه را قرارداد ترکمنچای معلوم کرده است و قرارداد رژی شامل حال آنها نمیشود. نماینده رژی در تبریز، مصلحت را در آن دید که علیه تجاری که مورد حمایت روسیه بودند، عکسالعملی از خود نشان ندهد.
در اواسط تابستان، جنبش مردم تبریز آغاز شد. عدهای برای تحقق آرمان خود، که همانا الغای امتیازنامه رژی بود، به ایجاد تشکیلاتی دست زده بودند و عملا هدایت مردم را بر عهده داشتند.
شبنامهها و اعلامیههایی که در شهر پراکنده شده بود رعب و وحشتی بر دل ماموران انگلیسی میافکند. امیر نظام گروسی (پیشکار آذربایجان) حاضر نبود علیه مردم اقدامی انجام دهد و به سرکوب جنبش دست زند، بنابراین از مقام خود استعفا کرد و به تهران بازگشت. قیام مردم، ماموران دولت را مستاصل کرده بود و بیش از همه، ولیعهد (مظفرالدینمیرزا) در بلاتکلیفی عجیبی به سر میبرد.
مردم، که اعطای امتیاز به خارجیها را منافی احکام دین تلقی میکردند، دکانهای خود را بستند و در اطراف میرزاجوادآقای مجتهد گرد آمدند. در محرم سال 1309.ق، شاه در ییلاق خود واقع در شهرستانک در شمال تهران به سر میبرد. وی از تحولات آذربایجان هیچگونه اطلاعی نداشت. در یکی از روزها، تلگراف تهدیدآمیزی از سوی مردم تبریز به دست او رسید که در آن از وی خواسته بودند از واگذاری منافع مسلمانان به مسیحیان، که مخالف احکام قرآن هستند، خودداری نماید و اگر این تقاضا پذیرفته نشود، خود با اسلحه از حقوق خویش دفاع خواهند کرد.[29]
دولت مرکزی از ترس آنکه مبادا تهدیدات مردم صورت عملی به خود گیرد، از سفیر روسیه خواست که در امر جنبش تبریز مداخله کند. اما روسها، شرط امنیت در تبریز را الغای امتیازنامه رژی دانستند، از آن طرف عوامل انگلیس، ابقای امتیازنامه رژی را خواستار بودند.[30]
روسها از شورش تبریز به نفع خود بهرهبرداری کردند. آنها در رقابت استعماری با انگلیس، گوی سبقت را ربوده بودند و برگ برنده را در دست داشتند؛ به همین دلیل تلاش کردند تا آنجا که میتوانند حریف را به عقبنشینی وادار کنند. پس اصرار زیادی در الغای امتیازنامه داشتند. شاه هم با تلاش بسیار موفق شد که مردم را با وعده الغای قرارداد، به طور موقت آرام کند. اما در تابستان 1309.ق یکبار دیگر مردم تبریز سر به شورش برداشتند. با اینکه به آنان قول داده شده بود که شرکت در آذربایجان عملیاتی نخواهد داشت، باز هم مردم قانع نشدند و طغیان را آغاز کردند. ظواهر امر نشان میداد که به مردم دستور داده شده است که مقاومت را ادامه دهند. بدینترتیب در تبریز طغیان جنبه عمومی پیدا کرد.[31]
قیام تبریز چند ویژگی داشت: 1ــ در این جنبش نیز مثل جنبش شیراز، علما رهبری مردم را در دست داشتند. در تبریز، بر خلاف آنچه بعضی از نویسندگان در آثار خود نوشتهاند، در مقابل حکومت مرکزی، علما قرار داشتند. شورش، حرکتی کور، بیهدف و فاقد رهبری نبود، بلکه از متن شعارهای مردم مشخص بود که مدعی بودند رژی دین و دولت را بر باد میدهد و بنابراین باید ملغا شود؛ 2ــ فقط بعد از جنبش تبریز بود که سخن از الغای امتیازنامه به میان آمد؛ 3ــ حضور جدی زنان را در صحنه پیکار اجتماعی، برای اولین بار در تبریز میتوان مشاهده کرد. در شیراز، سخن از مشارکت زنان در میان نبود. نفس شرکت بانوان در امر سیاسی، آن هم در آن مقطع تاریخی، دامنه گسترده نارضایتی را به اثبات میرساند؛ 4ــ جنبش تبریز نشان میداد که دو طیف جداگانه نیروهای فعال در مبارزه سیاسی وجود دارند؛ یکی علما و پیروان آنان و دیگری دستهای از نیروهای اجتماعی که خشونت و قدرت عمل را به مبارزه مسالمتآمیز ترجیح میدادند؛ 5ــ سخن گفتن از رهبری تجار در نهضت تبریز جای تردید دارد؛ زیرا اساسا هیچ حرکت اجتماعی در تاریخ معاصر ایران بدون مشارکت جدی علما، به نتیجه نرسیده است. مساله انگیزه صرف سیاسی و اجتماعی هم کلا بیپایه است؛ 6ــ درباره دست داشتن روسیه در تحولات تبریز علیه رژی نباید مبالغه کرد. علما و مردم با سلطه بیگانه بر ارکان سیاسی و اقتصادی کشور مخالف بودند و در این زمینه بین روسیه و انگلیس تفاوتی وجود نداشت. این، هوشیاری رهبری جنبش را میرساند که از تعارضات و رقابتهای استعماری در جهت اهداف خود بهره میبرد وگرنه ترس از بیگانه و دوری از آنها، ریشه در تحرکات استعماری روسیه در این سرزمین داشت؛ تحرکاتی که عمدتا صحنه سیاسی آذربایجان را دستخوش آشوب کرده بود؛ معاهدات ترکمنچای و گلستان تنها شاهد مدعا نبودند. هم مردم و هم روسها در جهت اهداف خود از امکانات موجود بهرهبرداری میکردند، ولی این دلیل بر آن نیست که بین دو گروه همسویی وجود داشت.[32]
نخستین گامهای میرزای شیرازی
دین، حدود و مرزهایی دارد که عمدهترین تکلیف هر دیندار، محافظت از آنهاست و در این امر، آنچنان مجاهدتی باید محقق شود که هیچ عامل خارج از دین، مجال اختلال در احکام دین و تجاوز به آن را نداشته باشد. این وظیفه در عصر غیبت، بر عهده نایبان حضرت ولیعصر(عج) است که مراجع، نمونههای بارز آن هستند. پس با پذیرش همین مقدمه، بر نایبان امام، فرض و واجب بود که به فریادرسی مومنان برخیزند و راه نفوذ فرنگیان را مسدود کنند؛ زیرا نفوذ فرنگیان در ارکان اداری کشور، انهدام و اضمحلال اساس شریعت را به ارمغان میآورد. در زمان مورد بحث، زعامت و رهبری شیعه با آیتالله محمدحسین حسینی معروف به میرزای شیرازی بود. وی از شاگردان شیخ انصاری بود و پس از درگذشت شیخ همه علما به اتفاق آرا، به اعلمیت او رای دادند، بدین ترتیب میرزای شیرازی مرجعیت شیعه را پس از شیخ انصاری عهدهدار شد.[33] بنابراین میرزا به عنوان نایب امام در ذیحجه سال 1308.ق، تلگرافی به شاه و تلگرافی دیگر به کامرانمیرزا نایبالسلطنه مخابره کرد و از او خواست بنا بر مقتضیات موقعیت و مقام خود تلاش کند تا مردم به هدف خویش، یعنی الغای امتیازنامه رژی، نایل آیند. تلگراف میرزا خطاب به شاه مضمون زیر را در بر داشت:
«... نظر به تواصل اخبار به وقوع وقایعی چند که توانی از عرض مفاسد آنها خلاف رعایت حقوق دین و دولت است، عرض میدارد که اجازه مداخله اتباع خارجه در امور مملکت و مخالط? توده آنها با مسلمین و اجرای عمل بانک، تنباکو و راهآهن و غیره از جهاتی چند منافی صریح قرآن مجید و نوامیس الهی و موهن استقلال دولت و مخل نظام مملکت و موجب پریشانی عموم رعیت است، چنانکه واقعه شیراز و قتل و جرح جماعتی از مسلمانان در حرم احمدبن موسی(ع) و هتک حرمت آن بقعه مبارکه و تبعید جناب شریعتمآب حاجسیدعلیاکبر سلمهالله به وضع ناشایست، از نتایج این امور است... رجاء واثق از مراحم ملوکانه آنکه اگر اولیای دولت قاهره در این امور ترخیص نفرمودهاند به اتفاق کلمه ملت متعذّر نشدهاند، مفاسد را باید به احسن وجه تدارک و جناب معظم را که اکنون پناهنده به ناحیه مقدسه است، به تلافی این وهن مورد عواطف خسروانه فرمایید تا سبب مزید دعاگویی و امیدواری کافیه علما و رعایا گردد. الامر الاقدس مطاع، محمدحسن الحسینی.»[34]
نامه میرزای شیرازی توسط کامرانمیرزا به شاه رسانده شد، لیکن به جز تنی چند از درباریان و امینالسلطان، کسی از مضمون نامه آگاه نگشت. در 7 محرم سال 1309.ق، در حالی که تبریز در شورشی عظیم به سر میبرد، نایبالسلطنه تلگرافی به میرزای شیرازی مخابره کرد و در آن قول داد که از طریق میرزا محمودخان مشیرالوزرا (کارپرداز ایران در بغداد) جواب نامه او را ارسال کند.[35] میرزا محمودخان طی سفری به سامرا، تلگراف شاه را تقدیم میرزا نمود.[36] شاه در نامه خود استدلال کرد که برای مقابله با قدرتی مثل روسیه، چارهای جز اتخاذ سیاست موازنه مثبت نیست و برای اتخاذ این سیاست هم راهی جز عقد پیمان با دول بزرگ اروپایی که به لحاظ منافع، رویاروی روسیه قرار داشتند وجود ندارد. شاه همچنین گفته بود که ایران چارهای جز گام نهادن در وادی ترقی ندارد و ترقی نیز منوط به وجود نقدینگی است. شاه در عین حال در نامه خود به میرزا قید کرده بود که از آنجا که تالبوت امتیازنامه را به دیگران واگذار کرده است، امکان الغای آن منتفی است و اگر دولت ایران هم توان الغای امتیازنامه را داشته باشد، از آنجا که باید میلیونها تومان خسارت بپردازد، با توجه به تهی بودن خزانه، این امر غیرممکن است.[37]
میرزا محمودخان تلاش کرد تا این استدلالات به ظاهر منطقی شاه را به میرزای شیرازی بقبولاند، ولی میرزا همچنان بر موضع خود پافشاری نمود؛ زیرا نظر وی، نظری شخصی نبود، بلکه مساله حفظ شریعت بود. میرزا بر این باور بود که حفظ مراتب اقتدار ملت به عهده دولت است و در هر معاهده داخلی و خارجی باید منافع ملت لحاظ شده باشد. میرزا اعلام کرد که علمای شریعت موظفاند ناموس ملت و دولت را حفظ کنند و البته در برابر این مخاطرات سکوت نخواهند کرد و حاضر نخواهند شد زیر بار رفتار نامتعارف دولت بروند. او استدلال کرد که علما حق ندارند مردم و دولت را در گرداب مشکلات به حال خود رها کنند و خود از اوضاع کناره بگیرند. در پی آن علمای سرشناس خطاب به شاه نوشتند که قرآن کریم، مسلمانان را از قبول نفوذ و سلطه کفار منع کرده است. اما به رغم تهدید میرزا و مجتهدان داخل کشور، دولت مرکزی همچنان بیاعتنایی نشان میدادند و نمایندگان کمپانی رژی، عملیات خود را آشکارا آغاز کرده بودند. ابتدا کلیه تجار تنباکو را وادار کردند فرامین کمپانی را اجرا کنند و دستور داده شد که هیچ کس حق ندارد تنباکو را جز برای مصارف شخصی، خریداری کند. تهدید شد که اگر کسی فرامین شرکت را نادیده بگیرد، مشمول مجازاتهای سخت خواهد شد. تعدادی مامور هم برای حسن اجرای مقررات منصوب شدند. بعضی از خریداران و فروشندگان برای اینکه از فرامین شرکت تخلف نکنند و هرچه زودتر کالای خود را به فروش برسانند، به سرعت وارد عمل شدند، لیکن کلیه اقدامات آنان را ماموران کنترل کردند و ستمهای مالی و جانبی فراوانی بر مردم وارد شد.[38]
کمپانی، وقت را مغتنم شمرد و تصمیم گرفت هرچه سریعتر اجناس را ضبط کند. قیمتهای تعیینشده از سوی رژی برای تجار ستمگرانه بود و درواقع آنها ناچار بودند جنس خود را به قیمتی نازل به فروش برسانند. حکام ولایت تنباکو مردم را وزن، و قیمت تعیینشده را پرداخت میکردند. کسی جرات نداشت در برابر نرخ تعیینشده مخالفتی ابراز کند. در جاهایی که اختلاف و مشاجراتی روی میداد، حکومتهای محلی جانب رژی را میگرفتند. بر اثر شدت نارضایتی، دولت مرکزی فرمان داد که بدون پرداخت قیمت، احدی حق توقیف تنباکوی تجار را ندارد و اگر کسی هم راضی به معامله نیست، میتواند مالش را نزد خود نگه دارد. اما این وضع اسفبار بود؛ زیرا تجار نمیتوانستند جنس خود را بفروشند و انبار کردن کالا، نتیجهای جز خرابی آن به بار نمیآورد. بسیاری از مسلمانان، که فروش تنباکو را به فرنگی ننگ و عار میدانستند، جنس خود را مخفیانه و به طور رایگان بین فقرا تقسیم میکردند. عدهای دیگر از تجار به اقدامی عجیب دست زدند. آنها اموال خود را یکجا طعمه حریق ساختند تا ناچار نشوند آن را به فرنگی بفروشند. یکی از تجار فارس دوازدههزار کیسه تنباکوی خود را در انبار نگه داشته بود و حاضر نبود به قیمتی که رژی میخواست، جنس خود را بفروشد. بنابراین شبانه کلیه دوازدههزار کیسه خود را نفتآلود کرد و به آتش کشید. فردای آن روز، ماموران رژی برای تحویل کالا مراجعه کردند. تاجر گفت: «همه را یک سره فروختم.» فرنگیان برآشفتند و سوال کردند: «با وصف قدغن کمپانی چگونه و به چه کسی فروختی؟» تاجر، فرنگیان را بر سر تل خاکستر برد و گفت: «همه را به خدا فروختم. اینک دریافت و مواخذه کنید.»[39]
مردم که سالیان طولانی از این طریق زندگانی میگذراندند، از ادامه حیات ناامید شدند. اینک تنباکوی همه در اختیار فرنگیان بود.[40] مردم یکباره به جوش و خروش آمدند و از مشکلات خود به امام زمان (عج) شکایت بردند و یک بار دیگر دست به دامان میرزای شیرازی شدند، که نایب آن حضرت به شمار میآمد. میرزا تلگرافی دیگر به تهران مخابره کرد. شاه هرگز به نامه میرزا پاسخ نگفت و فقط خاطرنشان ساخت که همان پیغام کامرانمیرزا، پاسخ نامه اوست.[41]
واقعه اصفهان
در اصفهان نیز، محور مبارزات از مقوله ضدیت با فرنگی و حفظ تمامیت ارضی، اقتصادی و سیاسی کشور بود. رهبری علما در جنبش اصفهان تردیدناپذیر است، به علاوه در این جنبش انسجام و بههمپیوستگی مردم بیسابقه بود. اهمیت جنبش اصفهان در این نکته نهفته است که برای اولینبار نغمه تحریم تنباکو از آنجا آغاز شد. این منطقه از دیدگاه دیگری نیز حائز اهمیت بود. از آنجا که ظلالسلطان، حاکم اصفهان، آشکارا از امتیازنامه رژی حمایت میکرد، تحرکات رژی در اصفهان با حمایت مستقیم ماموران دیوانی حکومت انجام میشد و گرایشهای انگلیسدوستانه ظلالسلطان امری بدیهی بود. از سوی دیگر، انگلیس در اصفهان، موقعیت ویژهای داشت و از نظر اقتصادی، بستر عملیات اتباع آن کشور محسوب میشد. به علاوه این شهر، ویژگی دینی داشت و روحانیت آنجا از بسیاری از نقاط دیگر قدرتمندتر بود. پس اگر رژی در این شهر موفقیتی حاصل میکرد، میتوانست به آینده امیدوارتر باشد.[42]
مردم اصفهان نیز مانند شهرهای بزرگ در مقابل شرکت رژی ایستادگی کردند. ابتدا شکایات خود را نزد دولتیان مطرح نمودند که توجهی نشد، بنابراین نزد علمای شهر رفتند و علما به رهبری میرزامحمدتقی معروف به آقا نجفی (روحانی قدرتمند اصفهان) دست به ابتکار عمل زدند و تنباکو را تحریم کردند. از نامه یکی از رجال اصفهان که در دست است، چنین برمیآید که رفتار انگلیسیها در اصفهان به پشتوانه ظلالسلطان (پسر ستمگر شاه) بسیار ظالمانه بوده است. وی در این نامه مینویسد: «... فرنگی صاحب امتیاز پس از ورود و استقرار، در کمال اقتدار و استقلال بنای هرگونه تحکم بر مسلمانان گذاشت. اولا: قدغن نمود که تنباکوی مزروعی در بعضی محال و قرا یک آب و در بعضی، تنباکوی یک چندی عقب افتاده. زمان ضبط تنباکو مصادف شد با فصل باد و باران. چنانچه بسیاری از مزارع را که قبلا میزان همهساله، پنجاه من تنباکو بوده، ضبط یک ساله به پانزده من رسیده است. اقلا از این تحکم، بیستهزار تومان خسارت به مسلمانان وارد آمد. ثانیا: قدغن نمودهاند که یک برگ تنباکو را به دیگری نفروشند. ... زارع فقیر از باب شدت حاجت، نیممن تنباکو یا کمتر، میان خودشان داد و ستد کردند. فرنگی توسط اخوانالشیاطین آگاهی یافته و مسلمانان فقیر را صدمات جانی و مالی زدهاند. ثالثا: این فرنگی با انصاف تا چهل روز در خصوص گذراندن قیمت به این هفته و آن هفته، دفعالوقت نموده تا بسیاری از باقیمانده به اصطلاح زارع گرم شد، یعنی به آفت ارضی تلف شد. رابعا: بعدا از این همه سرگردانی و خرابیهای بصره که بنای گذرانیدن قیمت شد، چه عرض کنم، تا چه اندازه بر مسلمانان اجحاف شد. رعیت فقیر که از اول سال تا به حال همه را به امید محصول و به وعده سر حاصل، قرض گرفته و به هزار تلاش و تکلف خودی، تا آنجا رسانیده است، حاصل معلوم است تا چه پایه محتاج و معطل پول است، خامسا: جمع کثیری از مسلمانان را تاکنون به تطمیع اجرت زیاد، چاکر و عمله و دلال گرفته... که مبادا به خفیه، کسی تنباکو بخرد و ببرد. غلام معیّن کرد، اسب و اسلحه و لوازم داده و به اشد مایمکن از آنان حمایت میکند. درخصوص وزن کردن و قیمت بستن تنباکو در این دهات، چه ضررهای فاحشی به مسلمانان زدند و مسلمانان را نه یارای فریادی بود و نه فریادرسی.»[43]
این رفتار تحقیرآمیز و خشونتبار چنان خشم مردم را برانگیخت که یکی از تجار معتبر اصفهانی کار تاجر شیرازی را تکرار کرد. وی در مقابل دستور ظلالسلطان مبنی بر تحویل توتون و تنباکوی خود، هرچه که خریده بود، آتش زد. این رفتار نمادین مردم ایران، امید شاه و شرکت بیگانه را تضعیف میکرد و پایگاه علما را در رویارویی با استبداد و استعمار قدرت میبخشید.
فتوای تحریم تنباکو در اصفهان موثر واقع شد و کمپانی در آن منطقه فلج گردید،[44] بنابراین به دولت شکایت برد. دولت تهدید کرد که اگر علما تسلیم نشوند و مردم شورش کنند، خانههای مردم را به توپ خواهد بست. اما علما به جز یکی دو نفر، بقیه در مقابل این تهدیدها ایستادگی کردند.[45]
جنبش اصفهان چند ویژگی داشت: 1ــ نقش آقانجفی در جنبش مردم، شکی در رهبری علما باقی نمیگذارد. هدف جنبش نیز مشخص بود، بنابراین حرکتی بیهدف و ناشی از احساسات نبود؛ 2ــ گفتار ظلالسلطان خطاب به تجار و تهدید آنان، از تلقی خاص او از نظام حکومت پرده برداشت. در بینش سیاسی آن حاکم، مردم گله، و شاه شبان بود. چون و چرا در اوامر او جایز نبود و مردم وظیفه داشتند فقط اطاعت کنند و سوال و جواب محلی از اعراب نداشت، ولی علما، جبهه متحد و نیرومندی برای احقاق حقوق عام تشکیل دادند؛ 3ــ هدف مبارزات فقط امتیازنامه رژی نبود، بلکه حملات شیخمحمدعلی (برادر آقانجفی) علاوه بر اینکه رژی و نماینده آن را در برمیگرفت، انتقاد از پر شدن دکانهای اصفهان از کالاهای انگلیسی نیز بود؛ به همین دلیل کلیه کالاهای انگلیسی را حرام میدانست.[46]
بازتاب قرارداد در مشهد
به دنبال ورود ماموران انگلیسی به مشهد، مردم دکانهای خود را بستند و سر به شورش برداشتند، اما فتحعلیخان صاحب دیوان (حاکم مشهد) تنباکوفروشان را متقاعد کرد که دکانهای خود را بازکنند. علاوه بر کسبه، نیروی عمده حرکت مشهد، طلاب بودند. آنان موفق شدند ماموران رژی را هراسان کنند، به طوری که حاکم مشهد آنان را ابتدا به ارک و سپس به منزل خود منتقل کرد. محور اعتراضات، ابتدا رژی بود، اما بعدا شورشیان آشکارا علیه انگلیس شعار میدادند و میگفتند که انگلیس میخواهد ایران را در لوای تجارت مثل هند تسخیر کند. ولی جنبش مشهد به دلیل فقدان رهبری دینی قدرتمند نتوانست مانند شیراز، تبریز و اصفهان، قدرت بسیج مردم را افزایش دهد. در سایر شهرهای ایران، مثل قزوین، یزد و کاشان نیز تظاهراتی بر ضد رژی به وقوع پیوست.[47]
تهران و تحریم تنباکو
در جنبشها و مبارزات، مراکز حکومت، جایگاه اول را دارند. تهران نیز به دلیل ارتباطات سیاسی و اقتصادی، دارای جایگاهی تعیینکننده در جنبش تنباکو بود؛ به ویژه اینکه رهبری دینی تهران را عالمی چون میرزاحسن آشتیانی بر عهده داشت.[48] علمای تهران، تجار بزرگ و کسب? جزء، دائم به منزل میرزای آشتیانی میرفتند و درباره قرارداد رژی با وی رایزنی میکردند. روحانیان در بین مردم درباره مضرات قرارداد رژی صحبت مینمودند و از میان آنها، ملافیضالله فاضل دربندی، تندترین خطابهها را بر ضد شاه ایراد میکرد؛ به همین دلیل به دستور دولت دستگیر، و با بیاحترامی به عراق تبعید شد و به تبعیدیهای سامرا پیوست. میرزای آشتیانی با شاه و صدراعظم ملاقات کرد و از پیامدهای قرارداد به آنها تذکر میداد، اما هیچکدام از این ملاقاتها، اثر مستقیم نداشت. علمای تهران نیز به تدریج به این نتیجه رسیدند که باید راه علمای اصفهان را در پیش گیرند و استعمال تنباکوی کمپانی را تحریم کنند.[49]
فتوای تحریم تنباکو
در این زمان، علاوه بر توضیحات سیدعلیاکبر فالاسیری، منیرالدین اصفهانی و ملافیضالله فاضل دربندی ــ سه عالم تبعیدی به سامرا ــ درباره اوضاع ایران و رفتار نادرست ماموران ایرانی و انگلیسیها با علما و مردم، مجتهدان ساکن ایران هم پیوسته با میرزای شیرازی در تماس بودند و با ارسال نامه و تلگراف و اعزام نماینده، وی را از امور ایران مطلع میساختند و از وی کسب تکلیف میکردند. براساس همین اطلاعات، میرزای شیرازی به این نتیجه رسید که در برابر دربار با دیپلماسی نمیتوان قرارداد را لغو کرد. از طرف دیگر، هیجان عمومی به حد اعلای خود رسیده بود و مردم و علما، همه چشم به راه سامرا بودند. علما به این نتیجه رسیده بودند که صدای آنها و مردم بدون پشتوانه مرجعیت شیعه به جایی نمیرسد. در این میان، شایع شد که میرزای شیرازی فتوای تحریم تنباکو را صادر کرده و نزد علمای اصفهان فرستاده است. این شایعه فرحانگیز، روان افسرده مسلمانان را طراوتی تازه بخشید.[50] در تهران نیز این خبر پخش شد که حکم میرزا از سامرا رسیده است. متن حکم در تمامی بازار و مساجد و مجامع و سردرها با صدای بلند برای مسلمانان خوانده شد. این خبر، شور عظیمی در تهران برپا کرد.
متن حکم میرزا چنین بود: «بسم الله الرحمن الرحیم. الیوم استعمال تنباکو و توتون بأی نحو کان در حکم محاربه با امام زمان عجلالله تعالی فرجه است.» الاحقر ــ محمدحسن الحسینی[51]
حکم تحریم تنباکو چند وجه داشت: 1ــ به این مساله ظاهرا اقتصادی هویت و اهمیت دینی داده شده؛ به گونهای که ادامه استعمال آن، نوعی ضدیت و ستیز با امام زمان (عج) به شمار آمده بود. این بُعد حکم، معطوف به سلب مشروعیت سیاسی از دولت ایران نیز میشد؛ 2ــ نفس تحریم تنباکو شکستی عظیم برای رژی به ارمغان میآورد؛ یعنی اگر مردم در برابر حکم آن مرجع از خود اطاعت نشان میدادند، تمام محصول عرضهشده در بازار داخلی با رکود مواجه میشد و اقتصاد تنباکو را از اساس فلج میکرد؛ 3ــ اگر حکم تحریم به موقع، اجرا میشد، با توجه به هویت دینی آن، سراسر ایران را در بر میگرفت و همبستگی و اتحاد مردم را در معرض نمایش قرار میداد؛ 4ــ نفس همین حکم، رهبری دینی را در جنبش تنباکو به ثبوت میرساند. در آن شرایط تاریخی، هیچ عامل دیگری توان بسیج سیاسی نهفته در اعماق جامعه را نداشت. حتی تجار نیز زیر چتر فراگیر آن قرار میگرفتند و از آنجا که مجتهدان ایرانی خود به نهاد مرجعیت متصل بودند، حکم نهایی آن دستگاه، مطاع شناخته میشد.
روز بعد از انتشار حکم، یعنی روز دوم جمادیالاول، مساله همبستگی مردم تحت رهبری دینی، عینیت یافت. حتی لوطیان شهر نیز اطاعت از این حکم را بر خود فرض دانستند. در مراسم اسبسواری شاه در دوشانتپه احدی قلیان نکشید، زیرا مخالفت با حکم مرجع تقلید، مخالفت با امام زمان (عج) محسوب میشد، در حرمسرای شاهی نیز کلیه قلیانها شکسته شد. به دنبال آن، شاه فرمان متوقفساختن عملیات رژی را صادر نمود، ولی در الغای کامل آن تردید و تعلل کرد.[52]
الغای امتیازنامه رژی
شب 23 جمادی الاول 1309.ق، متن اعلامیهای بر سردر شمسالعماره نصب شد که در آن آمده بود: «بر حسب حکم جناب حجتالاسلام آقای میرزای شیرازی، یوم دوشنبه آتیه جهاد است. مردم مهیا شوید.»[53] نفس وجود این اعلامیه دو نکته را در بر داشت: اول اینکه به درستی مشخص شده بود که رهبری علما و در راس همه آنها، میرزای شیرازی، مورد اتفاق مردم است. به گونهای که هر فرمانی از طرف او برای مردم، حکم اطاعت از اوامر شرع را در پی دارد. دوم آنکه جهاد، بالاترین حد توان بسیج نظامی و سیاسی را در خود نهفته داشت و درواقع اعلان جهاد، به منزله ناامیدی از راهحل سیاسی بود. تاثیر حکم جهاد در جنگهای ایران و روس مشخص شده بود. طی آن جنگها احکام و فتاوی علمای ایران سهم تعیینکنندهای در بسیج مردم دارا بود. پس اینبار هم با حکم جهاد، قضیه تنباکو سریعتر فیصله پیدا میکرد و نفس صدور حکم، مفهوم عدول از راهحل سیاسی داشت.
وداع مردان با همسرانشان، تمهید دولت برای حفظ حرمسرای شاهی و وصول نامههای سفرا و نمایندگان خارجی و نیز گماشتن نگهبان بر منطقه اروپایینشین تهران، خود حاکی از آن بود که همه، حکم جهاد را جدی گرفتهاند. ناصرالدینشاه، این تهدید را زمینهای برای توبیخ میرزای آشتیانی قرار داد و برای اولینبار نامهای با خط خود برای او نوشت و ضمن ملامت وی، از دلیل لغو نکردن تحریم دخانیات پرسش کرد.[54] میرزای آشتیانی با پاسخ به نامه شاه، دلیل غائله تنباکو را شرح داد. وی اصرار داشت که امتیازنامه تنباکو کاملا ملغی اعلام شود و گفت که تا این امر انجام نگیرد، مردم آرام نخواهند نشست و وی و دیگر علما به چیزی کمتر از الغای امتیازنامه رضایت نمیدهند.[55] شاه از مکاتبه با آشتیانی به مراد خود نرسید و طی دستوری به امینالسلطان و نایبالسلطنه اعلام کرد که متن فرمان متوقف ساختن عملیات رژی برای تجار و مردم قرائت شود و تهدید کرد که با مخالفان به شدت برخورد خواهد شد. عصر روز یکشنبه، میرزای آشتیانی از علمای تهران دعوت کرد که در مساجد و معابر برای مردم سخنرانی کنند و مردم را به آرامش دعوت نمایند. بدینترتیب مردم تهران دریافتند که شایعه جهاد، کذب محض بوده است و اعلامیه فوق را به میرزای آشتیانی نسبت دادهاند؛ زیرا وی هیچ دلیلی برای جهاد عمومی نمیدید و در حقیقت میخواست اختلاف بین ملت و دولت حل و فصل شود.[56] امینالسلطان از شاه خواست علمای مخالف را تبعید کند. شاه نیز به امینالسلطان دستور داد که به میرزای آشتیانی دو کار را پیشنهاد کند؛ یا اینکه علنا در مجالس و منابر بر حلیت استعمال تنباکو حکم بدهد، یا اینکه چند روزی از تهران خارج شود. میرزای آشتیانی پاسخ داد که نقض حکم میرزای شیرازی در توان او نیست و تا فردای آن روز مهلت خواست تا از تهران خارج شود. شایعه خروج میرزا از تهران به سرعت در بین مردم پیچید، مردم و علما یکدل و یکجهت اعلام کردند که با آشتیانی همراه خواهند بود، بنابراین دولت احساس خطر کرد.[57]
شایعه جهاد تکذیب شد. ولی بیتدبیری امینالسلطان، اوضاع را وخیمتر کرد. او که از اصرار علما، مبنی بر الغای تمامعیار رژی، خشمگین بود، راه را در تبعید میرزای آشتیانی دید. اما در آن زمان حتی شیخ هادی نجمآبادی، که مستقیما در جنبش شرکت نکرده بود، اعلام کرد که اگر بنا بر مهاجرت علما به عتبات عالیات باشد، او اول کسی است که ردا را بر دوش میکشد و با پای پیاده مهاجرت میکند. از صبح روز دوشنبه 3 جمادیالثانی 1309.ق که قرار بود میرزای آشتیانی را تبعید کنند، مردم کفنپوش و چوب به دست روانه محله سنگلج، که منزل ایشان در آنجا بود، شدند و فریاد یا غریبالغربا سر دادند.[58]
ناصرالدینشاه دانست که تا امتیازنامه را به طور کامل لغو نکند، آرامش به تهران باز نخواهد گشت، به همین دلیل نامهای به امینالسلطان نوشت و الغای کامل امتیازنامه را اعلام کرد: «جناب امینالسلطان! امتیاز دخانیات داخله را که چند روز قبل برداشته بودیم، این روزها، امتیاز خارجه را هم موقوف فرمودیم... به تمام علما و حکام و مردم اطلاع دهید که مطمئن باشند و به رعایا حالی نمایند.»[59]
انگلیسیها هم برای حفظ امتیاز مهمتر، یعنی بانک شاهی، ترجیح دادند از امتیاز تنباکو صرفنظر نمایند و زیرکانه خساراتی را که متحمل نشده بودند، با استقراض دولت از بانک، تأدیه نمایند. این عمل باعث میشد که نه تنها رژی به منافع پیشبینیشده زودتر از موعد مقرر دست یابد، بلکه انگلیس سیطره بانک شاهی را بر مقدرات اقتصادی و سیاسی ایران هرچه بیشتر تحکیم بخشد.[60]
رفع تحریم تنباکو
چند روزی از اعلام الغای امتیازنامه رژی میگذشت، دولت و مردم منتظر دستوری از طرف علما بودند تا مساله حرمت تنباکو مشخص شود، ولی خبری نبود. امینالسلطان، که از این مساله مضطرب شده بود، نامهای برای آشتیانی ارسال کرد. او با شگفتی پرسید: «اکنون که رژی ملغی شده است چرا اجازه نمیدهید که مردم قلیان بکشند؟» آشتیانی پاسخ داد که حکم تحریم تنباکو را او صادر نکرده است تا آن را بردارد، حکم از آن میرزای شیرازی است.
میرزا حسن آشتیانی طی تلگرافی، خطاب به میرزای شیرازی، الغای امتیازنامه را اعلام کرد و از او خواست که صراحتا اجازه استعمال تنباکو را صادر نماید.[61] میرزا پاسخ داد که تا به کلی از فرنگی خلع ید نشود، حکم تحریم تنباکو پابرجاست. وی اعلام کرده بود که خلع ید از رژی باید بر شخص او اثبات شود و تا آن زمان حکم حرمت، باقی است.[62]
همه انتظار میکشیدند تا حکمی از میرزا برسد و به ماجرا خاتمه دهد. درست در زمانی که کاسه صبر همه لبریز شده بود، متن حکم رفع تحریم تنباکو از میرزای شیرازی به دست آشتیانی رسید.[63]
سخن پایانی
ذکر حوادث و تحلیلی که درخصوص جنبش تنباکو انجام شد، روشن ساخت که صنف تاجر و بازرگان، اگرچه در جنبش سهم مهمی داشتند، خود نمیتوانستند نهضتی اجتماعی و سیاسی سازماندهی نمایند و فقط در چارچوب طرحی قرار داشتند که هدف آن طرح، از اغراض سیاسی و اقتصادی صرف، بسی فراتر میرفت و کل حیات اجتماعی ایران را در بر میگرفت. آن طرح، حفظ تمامیت ارضی و اعتقادی مردم بود که علما به طور سنتی در راس آن قرار میگرفتند. در این جنبش، افراد بهاصطلاح روشنفکر هیچ سهمی نداشتند؛ زیرا اساسا واگذاری امتیازات اقتصادی به بیگانه را دیوانسالاری مثل سپهسالار رایج نمود. در این جنبش به روسیه هم نباید نقش کلیدی داد، بلکه باید گفت که روسیه از تحولات داخلی ایران در جهت منافع خود بهرهبرداری کرد. جنبش متعلق به مردم بود و رهبری علما در این جنبش انکارناپذیر است.
تفکر حاکم بر نهضت تنباکو، که جانمایه تحرک مردم و علما را تشکیل میداد، مشروط ساختن مشروعیت نسبی حکام به حفظ تمامیت ارضی و جغرافیایی و حراست از باورها و اعتقادات دینی مردم بود.
مذهب شیعه در دوره قاجار، عاملی مهم در وفاق اجتماعی و همبستگی فکری مردم ایران محسوب میشد. با توجه به اینکه صدور یک حکم از سوی مرجعیت شیعه، یعنی میرزای شیرازی، متضمن آن همه نتایج سیاسی بود، میتوان گفت که هیچ عامل دیگری غیر از تشیع قادر به خلق این همه همبستگی ملی تحت رهبری علما نبود. خیزش تنباکو، نمادی از مخالفت علما و مردم با واگذاری امتیازات به بیگانه بود.
نهضت تنباکو، اگرچه اولین نهضت مرجعیت شیعه بر ضد استبداد و بیگانه نبود، اولین تجربه مبارزه همزمان با استبداد داخلی و استعمار خارجی بود.
پیروزی تنباکو، تجربهای مثبت بود که در جریان انقلاب مشروطه توسط عالمان شیعه به کار گرفته شد. از طرف دیگر برای انگلیس نیز درس عبرت بود که در مواجهه با کشورهای اسلامی، با تجربهای عمیق وارد کارزار شود، همچنین دربار قاجار به قدرت علما پی برد و از آن به بعد درصدد برآمد از نفوذ روحانیان بکاهد.