جان اسپوزیتو*
برگردان: فرزاد محمدزاده ابراهیمی
به دنبال کنارهگیری حسنیمبارک از قدرت مقامات و دیدگاههای بسیاری درباره رسیدن اخوانالمسلمین به قدرت در این کشور نوشته و مطرح شد. در کنار آنها برخی نیز این پرسش را مطرح کردند که چرا سازمانهای اسلامی رهبری حرکتهای مردمی در مصر و سراسر جهان عرب را عهدهدار نیستند. حاکمان اقتدارگرای جهان عرب همچون حسنیمبارک در مصر، زینالعابدین بنعلی در تونس و همینطور معمر قذافی در لیبی مدتها تلاش کردند تا ادامه زمامداری استبدادی خود را با ایجاد ترس و القای این موضوع برای ایالات متحده و اروپا توجیه کنند که در صورت سرنگونی آنها هرج و مرج کشور را فراگرفته و اسلامگرایان قدرت را در اختیار خواهند گرفت.
نسل جدید جوانان عرب با وجود تفاوت و تنوع در دیدگاههایشان در سرنگونی حکومتهای فاسد و اقتدارگرا با یکدیگر اشتراک نظر داشته و با توجه به این نکته که آنها شاهد ناکامیهای رژیمهای اقتدارگرای اسلامی در سودان، افغانستان (طالبان)، عربستان سعودی و همینطور ترس و وحشت ایجاد شده از سوی بنلادن در جهان بودهاند به نظر نمیرسد که تمایل چندانی به حکومت دینی داشته باشند، در حالی که به نظر میرسد دموکراسی با برابری، کثرتگرای، آزادی و فرصتهای بیشتر برای آنها جذابتر خواهد بود.
وضعیت اسلامگرایان در این بین به چه صورتی است؟
اخوانالمسلمین و دیگر گروههای اسلامی نه تنها آغازکننده ناآرامیهای اخیر نبودهاند، بلکه در رهبری جنبشهای اعتراضی دموکراسیخواهانه هم نقشی نداشتهاند. شواهد حاکی است که ناآرامیهای اخیر، جنبشی دموکراسیخواهانه و فراگیر است که توسط یک ایدئولوژی واحد یا تندروهای مذهبی هدایت نمیشود. آنچه روی داده تلاش برای به قدرت رسیدن اسلامگرایان نیست، بلکه خواستی گسترده و فراگیر در راستای اصلاحات است.
مردم از هر شغل و حرفهای با انگیزه و هدفی مشترک گردهم آمدهاند؛ متخصصان و کارگران، پیر و جوان، زن و مرد، مسلمان و مسیحی، طبقات فقیر، متوسط و مرفه. پلاکاردها، شعارها، درخواستها و اعلامیههای معترضان دربردارنده نشانههای اسلامگرایانه نبوده و معترضان در صدد اعاده حیثیت، خواهان حق تعیین سرنوشت و حکومت خود، شفافیت و پاسخگو بودن حکومت، حاکمیت قانون، پایان دادن به فساد گسترده و احترام به حقوق بشر هستند. این خطمشی مشترک طی دهه گذشته در چندین کشور عربی در حال تحول بوده و مورد تأیید بازیگران سیاسی اصلی از جمله اسلامگرایان قرار گرفته است. در تونس، سوریه و لیبی پاسخگویی جریان اصلی اسلامگرایان در قبال واقعیتهای سیاسی جوامع خود بخشی از چشماندازی وسیعتر قلمداد میشود.
آنها دیدگاه افراطی تحمیل یک دولت اسلامی را رد کرده و روند انتخاب دموکراتیک و کثرتگرایی سیاسی را پذیرفتهاند که اغلب دربردارنده اتحاد و همکاری با دیگر بخشهای جامعه است.
از اواخر قرن بیستم گروههای اسلامگرا بخش جداییناپذیر بافت سیاسی و اجتماعی جوامع خود بودهاند. احزاب سیاسی و نامزدهای اسلامگرا در الجزایر، تونس، مراکش، مصر، لبنان، ترکیه، اردن، کویت، بحرین، پاکستان، مالزی و اندونزی راه اصلاحات را برگزیدهاند، البته از طریق رأی نه گلوله. آنها با موفقیت به رقابت پرداخته، کرسیهای مجلس و شهرداری را از آن خود کرده و پستهای حساسی همچون نخستوزیری در ترکیه، مالزی، عراق و ریاستجمهوری در اندونزی را در اختیار گرفتهاند.
قدرتگیری اسلامگرایان چه خطری را به دنبال دارد؟
در مقابل افراط گرایانی که در صدد هستند قدرت را در دست گرفته و دولت اسلامی مورد نظر خود را تحمیل کنند، جریان اصلی گروههای اسلامی به طور منصفانه و از طریق انتخابات به رقابت پرداخته و با وجود محدودیتهای حکومتی، اذیت و آزار، سرکوب و انتخابات نمایشی همچنان رفتار مسالمتآمیزی از خود نشان میدهند. آنها سازمانهای غیردولتی مؤثری را در راستای پاسخگویی به نیازهای آموزشی و اجتماعی جوامع خود ایجاد میکنند و همچنین به اهمیت تنوع و کثرتگرایی در جامعه و نیاز به دموکراسی بهعنوان بهترین سیستم مدیریت این تنوع پی برده و آن را مورد تأیید قرار میدهند. آنها همچنین به بسیاری از ارزشهای دموکراسی همچون حقوق شهروندی، حاکمیت قانون، تفکیک قوا، پاسخگویی و حکمرانی خوب احترام میگذارند.
جریان اصلی اسلامگرایی، شناخت خوبی از مشکلات پیچیده سیاسی، اقتصادی و اجتماعی جوامع خود به دست آورده و به خوبی میداند که این مشکلات تنها از طریق همکاری و تقسیم قدرت و مسئولیت با دیگر نیروهای سیاسی قابل حل است و نه از طریق انحصاری کردن قدرت. جنبشهای اسلامی همچون دیگر احزاب و گروههای موجود در کشور خود حق دارند در انتخابات شرکت کنند، در دولت حضور یابند و نقش مؤثری داشته باشند. در هر صورت در فضای سیاسی جدید و کثرت گرا، این گروهها هم حضور خواهند داشت، اما تنها یکی در بین بسیاری از احزا و بازیگران سیاسی بالقوه هستند.