تاریخ انتشار : ۰۷ اسفند ۱۳۹۱ - ۱۱:۳۶  ، 
کد خبر : ۲۴۵۹۲۳

مصر و خاورمیانه پسااسلامی


آصف بیات / استاد دانشگاه ایلینویز آمریکا
برگردان: حسن توان
سال‌ها بود که نخبگان سیاسی غربی و متحدان محلی آنها، مردم عرب را به بی‌تفاوتی و خواب‌آلودگی سیاسی متهم می‌کردند. این ادعا که اعراب علاقه‌ای به کسب آزادی‌های بیشتر دموکراتیک از حاکمان مستبدشان ندارند، همواره سست و لرزان بوده است، اما حال که میلیون‌ها مصری با پیروی از مثال تونس با بسیج شدن در برابر قدرت، نادرستی این پندارها را ثابت کرده‌اند شک و ناباوری سمت و سوی دیگری یافته است و این بیم پیدا شده که انقلاب مصر به انقلابی خشونت‌بار، سازش‌ناپذیر، توسعه‌طلب و ضد غرب ... تبدیل شود.
گمان ایجاد انقلابی اسلامی در مصر توسط چهار گروه بیان می‌شود: اولین آنها رژیم حسنی مبارک است که تلاش می‌کند متحدان غربی‌اش را از حمایت از انقلاب مصر منصرف کند. دوم بنیامین نتانیاهو در اسراییل و حامیانش در ایالات متحده و اروپا هستند که تمایل دارند همان رژیم خودکامه پیشین را با حفظ عناصری چون عمر سلیمان (معاون پیشین رئیس‌جمهور و رئیس دستگاه امنیتی) کم و بیش دست‌نخورده نگاه دارند.
سومین گروه اسلامگرایان رادیکال ایرانی هستند که نامیدانه تلاش می‌کنند تا ماهیت دموکراتیک انقلاب مصر را کمرنگ جلوه داده و آن را انقلابی اسلامی الهام گرفته از ایران نشان دهند. گروه چهارم دسته‌هایی از شهروندان مصری هستند که نگرانی‌های واقعی‌شان را درباره شکل‌گیری انقلاب اسلامی تازه‌ای در قلب جهان عرب ابراز می‌دارند.
به هر صورت نمی‌توان انکار کرد که شباهت‌هایی میان خیزش مصریان و انقلاب 1357 ایران وجود دارد. هر دوی آنها انقلاب‌های ملی بودند که مردمی از طبقات مختلف اجتماعی اعم از مذهبی، غیرمذهبی، چپ‌گرا، مرد و زن، طبقات متوسط و کارگر در آن شرکت داشتند. هر دوی این جنبش‌ها بر کناری رژیم‌های استبدادی غرب‌گرا و استقرار حکومت‌هایی مردم‌سالار را دنبال می‌کردند که بتواند منزلت ملی و شخصی، عدالت اجتماعی و آزادی‌های اجتماعی و سیاسی را تضمین کند، اما در عین حال نباید فراموش کرد که میان این دو انقلاب تفاوت‌های عمده‌ای نیز وجود دارد.
به زبان ایدئولوژیک انقلاب ایران جنبشی ملی‌گرا، جهان سومی و ضد امپریالیست بود که موضع نیرومندی در برابر ایالات متحده به خاطر حمایت مستمرش از شاه ـ که آمریکا به وسیله کودتا علیه دولت دموکراتیک محمد مصدق در سال 1332 او را به قدرت برگرداند ـ اتخاذ کرد. به علاوه انقلاب ایران برخلاف خیزش مصری‌ها در سال 2011 به وسیله یک شخصیت مذهبی به نام آیت‌الله خمینی رهبری شد که توسط شبکه وسیع روحانیون شیعه و مؤسسه‌های مذهبی پشتیبانی می‌شد.
در آنجا اسلامگراهای رادیکال و سازمان‌های جدید انقلابی با هم ادغام شدند، ضمن این که مذهبی‌ها از مؤسسه‌های مذهبی همانند مساجد، مدارسه علمیه و زیارتگاه‌ها استفاده کردند و نهادهای انقلابی نیز به بسیج هواداران خود و به حاشیه راندن لیبرال‌ها، دموکرات‌ها و سایر عناصر غیر همراه پرداختند.
آنها در نهایت توانستند نظام شبه تئوکراتیک ولایت فقیه را پایه‌گذاری کنند. به این ترتیب انقلاب اسلامی عصر جدیدی از اسلامگرایی را آغاز کرد که گفته می‌شد به مدت دو دهه بر خاورمیانه و دنیای اسلام تسلط بیابد.
تغییر سیاسی ـ مذهبی
اما خیزش امروز مصریان متفاوت است، این انقلاب نه ملی‌گراست نه ضد امپریالیستی و نه جهان سومی. تا پیش از این که هواداران مبارک موجی از خشونت وحشیانه را در روز 22 فوریه ایجاد کنند، معترضین حالتی شاد، مدنی و صلح‌آمیز داشتند که تقاضاهای آنها بیشتر یادآور انقلاب‌های دموکراتیک شرق و مرکز اروپا در سال 1989 بوده است. در مصر هیچ شعاری علیه خارجی‌ها، غربی‌ها یا آمریکایی‌ها سر داده نشد.
افزون بر همه اینها نکته مهم آن است که این قیام توسط یک سازمان، ایدئولوژی یا شخص به تنهایی رهبری نشد چه رسد به این که نمادی اسلامی هم داشته باشد. این خیزش تاریخی از سازمان‌های سیاسی و مدنی مختلف با وابستگی‌های گوناگون مذهبی، غیرمذهبی و سیاسی و نوعی رهبری جمعی تشکیل شده است.
من در این راهپیمایی‌های خیابانی هیچ شعار مذهبی نشنیده‌ام، بلکه برعکس، این شعار که توسط جمعیت در میدان تحریر قاهره در تایخ 28 ژوئن 2011 سر داده می‌شد، معنایی متفاوت داشت، آنها می‌خواندند: «انقلاب ما مدنی است، نه دینی است و نه خشونت‌آمیز» (الثورتنا مدنیه، لا دینیه، لا سیفیه).
نمی‌توان انکار کرد که سازمان‌های اسلامی مانند اخوان‌المسلمین در این جنبش حاضر هستند، اما آنها تنها بخشی از این جریان وسیع را تشکیل می‌دهند، البته هنوز شباهت‌های اندکی میان اسلام سیاسی مصری و حاکمان اسلامگرای ایرانی وجود دارد، اما اخوان‌المسلمین که بزرگترین و سازمان‌یافته‌ترین گروه اسلامی مخالف در مصر به شمار می‌رود، رهبری قیام را به عهده ندارد.
اخوان در روزهای اول، عمدتاً به خاطر ترس از انتقامجویی دولت برای شرکت در تظاهرات خیابانی دچار تردید بود. به زبانی استراتژیک می‌توان گفت که اخوان در طول سه دهه زمامداری حسنی مبارک از رویارویی با دولت اجتناب کرد و به خشونت متوسل نشد. در نهایت آنها زمانی که تصمیم به شرکت در انقلاب گرفتند به طور صریح اعلام کردند که قصد ندارند در هیچ حکومتی که پس از مبارک تشکیل می‌شود شرکت کنند.
اخوان‌المسلمین بر خلاف اسلامگراهای ایرانی در سال 1357، هیچ تلاشی نکردند تا جنبش را به نام خود تمام کنند و یا حتی رنگ دینی به آن بزنند. در عوض آنها در ائتلافی که گروه‌های مختلف سیاسی مخالف، با جهت‌گیری‌های متنوع اعم از ملی‌گرا، سکولار، چپ‌گرا و مدنی را دربر می‌گرفت شرکت کردند، آنها در هنگام تجمعات کفایه نیز همین کار را کردند.
به نظر می‌رسد بی‌علاقگی اخوان‌المسلمین در به دست گرفتن قدرت سیاسی در نظام پس از مبارک، واقعی و صادقانه باشد و ریشه در این مسئله دارد که آنها قادرند در صورت برگزاری انتخابات آزاد و عادلانه، آرای زیادی به دست آوردند.
به بیان سیاسی می‌توان گفت که اخوان‌المسلمین تا حدودی شبیه اخوان اردن و یا حزب‌الله لبنان البته با هوادارن کمتر است، اما در عین حال اخوان‌المسلمین مصر از نظر ایدئولوژیک با این گروه‌ها و همین‌طور اسلامگراهای ایرانی تفاوت زیادی دارد.
مسئله مهم دیگر این است که اخوان‌المسلمین اکنون درگیر تغییرات ایدئولوژیک است. مباحث درونی که باعث اختلاف میان اعضای قدیمی و رهبران جوان شده، جنبش را در سال‌های اخیر احاطه کرده است. در حقیقت خواست و توانایی اخوان‌المسلمین برای ورود به حیات سیاسی مصر این مباحث را که در نهایت اخوان چه می‌خواهند به دست آورد را تشدید کرده است، در حالی که جناح قدیمی همچنان دچار سردرگمی است و برخی اوقات شعار قدیمی «اسلام راه‌حل است» را تکرار می‌کند اعضای جوان‌تر که توسط افرادی چون عسام العریان و عبدُل مُنعم ابوالفتوح نمایندگی می‌شوند به حزب حاکم عدالت و توسعه ترکیه به عنوان الگوی مطلوب حکومت اسلامی می‌نگرند.
پذیرش مفهوم مدرن دموکراسی به معنای فاصله‌گیری شدید گروه از مفهوم قرآنی شوراست که اخوان در دهه 1990 به آن وفادار بود. شورا مفهوم مبهمی از حکومت اقتدارگرا، اما عادلانه است که بر اصل مشورت استوار می‌باشد.
تغییرات در سیاست دینی در مصر از گروه اخوان‌المسلمین فراتر می‌رود. گروه جماعت اسلامی که برای ایجاد حکومت اسلامی در دهه‌های 1980 و 1990 دست به خشونت علیه مقامات، مسیحیان قطبی و گردشگران خارجی می‌زد، در اواخر دهه 1990 دچار تغییرات اساسی شد.
گروه، اسلحه را بر زمین گذاشت، اسلامگرایی افراطی را رها کرد و تصمیم گرفت به‌عنوان یک حزب سیاسی در چارچوب قوانین مصر به تبلیغ بپردازد، هر چند که دولت از اعطای مجوز به آنها امتناع کرد.
از دیگر سو، حتی پیش از استحاله جماعت اسلامی، حزب الوسط از اخوان‌المسلمین جدا شد تا راه خود را برود. حزب الوسط هم‌اکنون دموکراسی مدرن را بر اصل اسلامی شورا ترجیح داده، از تکثرگرایی مذهبی استقبال می‌کند و در عین حال مدافع حضور نیرومند زنان در نقش‌های عمومی و تنوع ایدئولوژیک است. در این حزب نه تنها مسیحیان قطبی به عضویت پذیرفته می‌شوند، بلکه یک مسیحی به نام رفیق حبیب، ایدئولوگ مهم گروه است.
تغییرات عمیق‌تر
در حقیقت نشانه‌هایی وجود دارد مبنی بر این که سیاست مذهبی در کل منطقه در حال تغییر است. در تونس کنونی پس از انقلابی که زین‌العابدین بن علی را سرنگون کرد، النهضه بزرگترین گروه اسلامی کشور است که توسط شخصیت چپ‌گرای سابق، راشد غنوشی رهبری می‌شود.
غنوشی به نفع دموکراسی پارلمانی، مفهوم اسلامی خلافت را کنار گذاشت و حزب او نیز خود را به عدالت اجتماعی، دموکراسی چند حزبی و تکثرگرایی مذهبی متعهد می‌داند. الگوی النهضه در تونس، جوانان اخوان‌المسلمین و اصلاح‌طلبان ایرانی و سایر گروه‌ها از حکومت اسلامی، حزب عدالت و توسعه ترکیه است که از نوامبر سال 2002 تاکنون در آن کشور بر سر کار است.
واقعیت این است که در میان بحث و جدل‌های زیاد و دامنه‌دار، این حزب اسلامی توانسته است در کشور ترکیه اصلاحات دموکراتیک زیادی انجام دهد، برای نمونه این حزب مجازات مرگ را لغو کرد، به کار دادگاه‌های امنیتی که زیر سلطه ارتش قرار داشت پایان داد، موانع آزادی بیان را برداشت، بودجه نظامی را تحت کنترل غیرنظامیان درآورد، پخش برنامه به زبان کردی را مجاز شناخت و روابطی انعطاف‌پذیر هم با غرب و هم با بقیه دنیای اسلام برقرار کرد. هم‌اکنون رجب طیب اردوغان، نخست‌وزیر ترکیه و رهبر حزب عدالت و توسعه یکی از محبوب‌ترین رهبران در خاورمیانه اسلامی به‌شمار می‌رود.
البته ما نمی‌خواهیم مشکلاتی که این سازمان‌های اسلامی در مورد مسائلی چون حقوق فردی، تکثرگرایی مذهبی و تمرین دموکراسی با آن روبه‌رو هستند را کوچک جلوه دهیم. می‌توان گفت بحران مشروعیتی که اسلامگرایی افراطی به دلیل غفلت از حقوق دموکراتیک به آن دچار شده است باعث شروع عصر تازه‌ای شد که مشخصه آن جست‌وجو برای یافتن نوع جدیدی از سیاست مذهبی است که هم حساسیت‌های مؤمنانه مردم را پاس بدارد و هم دموکراسی را جدی بگیرد.
اینک و در مراحل آغازین خاورمیانه پسااسلامی، جنبش‌های مردمی موجود، مشخصه‌ای فراملی، پساایدئولوژیک، مدنی و مردم‌سالارانه دارند، برای نمونه جنبش قانونی ایران، انقلاب تونس و خیزش مصر، جنبش‌های مردمی دوران پسااسلامگرایی را نمایندگی می‌کنند.
این جنبش‌ها تلاش می‌کنند عدالت اجتماعی، منزلت و شکلی از حکومت دموکراتیک را برقرار کنند که از حقوق بنیادی شهروندان محافظت کند، بنابراین چه دلیلی برای ترس از این انقلاب‌های اجتماعی و تاریخ‌ساز وجود دارد؟ این جنبش‌ها مهمتر از آن هستند که قضاوت در مورد ویژگی و مشروعیت آنها را به کسانی چون حسنی مبارک و بنیامین نتانیاهو واگذاریم، چرا که این کار خیانت به عقل سلیم و مصلحت سیاسی و حتی عملی از روی ورشکستگی اخلاقی خواهد بود. مردم انقلابی و تشنه آزادی، شایستگی بیشتری دارند.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات