* آقای دکتر ایزدی، ضمن تشکر از فرصتی که در اختیار ما گذاشتهاید، همانگونه که اطلاع دارید، بعضی از جوانان آمریکایی در 17 سپتامبر در اعتراض به اوضاع وخیم اقتصادی و اختلاف طبقاتی آمریکا و سیاست کنونی این کشور، در خیابان والاستریت، مقر بورس نیویورک، به تظاهرات گسترده دست زدند؛ به نظر جنابعالی علل اصلی این جنبش چه بوده است؟
** در توضیح علل این جنبش باید به مجلهای در کانادا اشاره کرد که مطالبی در مخالفت با تبلیغات و مصرفگرایی در جهان منتشر میکردند. این مجله برای نخستینبار مردم را به تسخیر والاستریت دعوت کرد. در آمریکا سه گروه به این فراخوان پیوستند.
در ابتدای کار چند صد نفر به خیابان والاستریت آمدند، اما این جنبش اعتراضی به شدت گسترش پیدا کرد و به بیش از دو هزار شهر در آمریکا رسید. تعداد نفراتی که در جنبش شرکت میکردند نیز به سرعت افزایش یافت. البته اعتراض به «طرح نجات بانکها»، «بحران وام مسکن» و «اعدام تروی دیویس»، سیاهپوست آمریکایی را که چندی پیش، در دستگاه قضایی این کشور به اعدام محکوم شد، میتوان از دلایل دیگر به راه افتادن این جنبش برشمرد.
* آقای دکتر، از نظر شما جنبش والاستریت چه ویژگیهایی دارد؟ آیا این جنبش مانند حرکتهای دیگری نیست که هرازچندگاهی در یکی از ایالتهای آمریکا رخ میدهد و پس از مدتی صدای اعتارض آنها خاموش میشود؟
** جنبش والاستریت گرچه با ریشه اجتماعی به وجود آمد، در عین حال، به ساختار سیاسی دولت آمریکا و نفوذ سرمایهدارها و پول در آن معترض است. روی پلاکاردهایی هم که افراد در تظاهرات در دست گرفتهاند نوشته شده است: 99 درصد؛ یعنی ما آن 99 درصد مردم معمولی آمریکا هستیم، و یک درصد باقیمانده از جمعیت جامعه، ثروتمندان هستند که از طریق پول خودشان در ساختار سیاسی نفوذ میکنند و ما با اینها مخالف هستیم.
پس حرکت اعتراضی «والاستریت را اشغال کن»، حرکتی بر ضد نظام سیاسی و اقتصادی حاکم بر آمریکاست، و همین موضوع است که آن را از حرکتها و تظاهرات پیشین آمریکا متفاوت میکند. در گذشته تظاهرات بهراه افتاده در آمریکا، که تعداد آنها هم کم نبوده است، بیشتر جنبه صنفی داشتند و حرکتهایی مانند اعتراض فلان اتحادیه کارگری یا تشکل دانشجویی یا حتی تظاهرات ضدجنگ بودند، اما اکنون کل نظام اقتصادی و سیاسی است که در کانون اعتراض و نقد قرار گرفته است نه یک موضوع با مسئله خاص؛ ازهمینرو معترضان جنبش والاستریت به صنف خاصی محدود نشدهاند، بلکه از همه گروههای اجتماعی در میان آنها حضور دارند.
از ویژگیهای دیگر این جنبش نداشتن رهبر است. به سخن دیگر این حرکت یک جنبش مقاومتی بدون رهبر است و زیر نظر دو حزب معروف آمریکا قرار ندارد.
* حضور دانشجویان در این جنبش را چگونه ارزیابی میکنید؟
** دانشجویان در جنبش والاستریت مشارکت کردند که این مشارکت با توجه به اینکه در آمریکا، دانشجویان تقریباً بهطور کامل سیاسی نبودهاند امری بدیع و تازه بهشمار میآید.
* در ابتدا معترضان از مردم آمریکا میخواهند برای اعتراض به سیاستهای دولت آمریکا، به آنها بپیوندند. رأی اکثریت مردم آمریکا را چگونه ارزیابی میکنید؟
** بیش از نیمی از مردم آمریکا با جنبش والاستریت موافق هستند. طرفداران جنبش والاستریت متفقالقولاند که جزء 99 درصدهایی هستند که با حرص و ولع 1 درصدیها در آمریکا مخالف هستند، حال سؤال اینجاست آیا طرفداران جنبش والاستریت جزء 99 درصد هستند.
با توجه به نظرسنجی مجلۀ «تایم» میتوان به این پرسش چنین پاسخ داد که 54 درصد از مردم آمریکا با جنبش والاستریت موافق هستند. هدف اصلی این حرکت این است که بخشهایی از مردم آمریکا را که هنوز با جنبش همراه نشدهاند، موافق و همنظر با خود کنند.
* معترضان معتقدند که مدل تجمع آنها، استقرار شبانهروزی در مقابل ساختمان والاستریت با هدف افزایش تعداد تظاهراتکنندگان و رسیدن به خواستههایشان است و آنها این مدل را از تظاهرات مصر و اسپانیا الهام گرفتهاند. آیا جنبش والاستریت از روشها و تکنیکهای کشورهای منطقه استفاده میکند؟
** بله، زیرا این روش نیز در آمریکا بیسابقه و جدید است. برای موفقیت حرکت اجتماعی، افراد حاضر در صحنه باید مقاوم باشند و در هر شرایطی حتی سرکوب شدید صحنه را ترک نکنند و اکثریت مردم آن کشور از آنها حمایت کنند. اگر به سایت اصلی این تشکل، که سازماندهندۀ این حرکت است، رجوع شود، در همان صفحۀ اول گوشۀ سمت راست، به صراحت نوشته شده است: این حرکت ما در حقیقت الگو گرفته از بهار عربی است.
باز در همان سایت نوشته شده است: افرادی که میخواهند در تظاهرات شرکت کنند با خودشان چادر بیاورند، بنابراین کلاً بحث اشغال، از حرکت مردم مصر، در اشغال میدان التحریر قاهره و مردم بحرین، در اشغال میدان لؤلؤ الگو گرفته است؛ حرکتی که در جهان عرب اتفاق افتاد و مردمی که معترض بودند نقطۀ مهمی از شهر را مشخص کردند و همه آنجا ساکن شدند و اظهار کردند تا به مطالباتشان ترتیب اثر داده نشود، آنجا را ترک نخواهند کرد. این روشی است که در حال حاضر معترضان در آمریکا آن را در پیش گرفتهاند. آنها خود علناً اذعان کردهاند که از ویژگیهای جنبشهای منطقه استفاده کردهاند.
* شما این واقعه را جنبش با تئوری میدانید؟
** در این باره عدهای نظر منفی دارند و افراد حاضر در جنبش والاستریت را در حوزۀ نظری دچار فقر نظریه میدانند، اما به نظر من این دیدگاه درست نیست؛ زیرا اندیشمندانی که سالیان سال کارهای تحقیقاتی انجام دادهاند در این جنبش حضور دارند.
* همانگونه که شما در سخنانتان به آن اشاره کردید، معترضان علیه نظام و ساختار قدرت سرمایهداری به پا خواستهاند. آیا میتوان گفت که سیر سقوط کامل نظام سرمایهداری با جنبش والاستریت کلید خورده است؟
** اعتراض جنبش والاستریت به نظام سیاسی و اقتصادی آمریکا و نفوذ پول در آن کشور است، البته آنها بحث تغییر نوع حکومت را مطرح نمیکنند، بلکه میگویند: دولت آمریکا، که ادعا میکند در کشور دموکراسی حاکم است، باید آن را به شکلی اجرا کند که فقط خواستههای 1 درصد از مردم و تأمین آنها در کانون توجه سیاستمداران و برنامهریزان کشور قرار نگیرد، بلکه به خواست 99 درصد باقی هم توجه شود.
طرفداران جنبش والاستریت با نفوذ پول در انتخابات مخالفت میکنند و معتقدند کاندیداهای ریاستجمهوی آمریکا، برای اینکه نامزد انتخابات شوند، هزینۀ بسیار بالایی باید پرداخت کنند؛ به همین علت به سرمایهداران آمریکایی رجوع میکنند و سرمایهداران آمریکایی نیز از کسانی که مخالف سرمایهداری باشند حمایت نمیکنند.
برای روشن شدن موضوع باید به این نکته اشاره کنم که ساختار قدرت آمریکا دارای سه ضلع سیاست مدرن، اتاق فکر و رسانه است و سیاستمداران ناگزیر هستند از 1 درصدیها پول بگیرند. این 1 درصدیها هم به افرادی که مخالف نظام سرمایهداری هستند پول نمیدهند. همین مسئله باعث میشود حزب سومی در آمریکا به وجود نیاید. موفقیت یا شکست نامزد ریاستجمهوری آمریکا به میزان پول بستگی دارد که آنها از سرمایهداران میگیرند؛ زیرا 60 درصد بودجه تبلیغاتی کاندیداها، فقط در تبلیغات رادیو و تلویزیون هزینه میشود. در آمریکا، افرادی که میخواهند به مقام ریاستجمهوری دست یابند باید نسبت به رقیب خود پول بیشتری به دست آورند.
هر کاندید احتمالی که نسبت به رقیب خود پول بیشتری به دست بیاورد احتمال پیروزی او در انتخابات به میزان 94 درصد افزایش مییابد.
کار اتاق فکر در آمریکا ارائه تحلیل تخصصیای است که به درد سیاستمداران بخورد. سیاستمداران هم برای توجیه کار خود از متخصصان اتاق فکر استفاده میکنند. منابع مالی اتاق فکریها را نیز همین 1 درصدیها تأمین میکنند. رسانهها نیز افکار عمومی را توجیه میکنند. حال پرسش اینجاست که آنها چگونه افراد را توجیه میکنند که در پاسخ باید گفت شیوه این توجیه را متخصصان اتاق فکر مشخص میکنند.
مقام معظم رهبری در سخنان اخیرشان در کنفراس فلسطین فرمودند که اوباما وامدار صهیونسیتها برای انتخابات سال آینده است و در حقیقت کاری را باید انجام بدهد که صهیونیستها از او میخواهند. مردم آمریکا هم همین حرف را میزندند و میگویند دولت آمریکا، رئیسجمهوری آمریکا و مقامات دولتی این کشور همه وامدار سرمایهدارها هستند و این چیزی است که برای کشور آمریکا مشکل ایجاد میکند.
* تب این جنبش سراسر جنوب اروپا از پرتغال تا یونان و اسپانیا را فرا گرفته است. اکنون مردم اسپانیا، پرتغال، یونان، ایتالیا، انگلیس، ایرلند و دیگر کشورهای اروپایی یک هدف مشترک دارند: آنها دیگر نظام سرمایهداری را نمیخواهند. البته باید گفت که در انقلابهای کشورهایی همچون تونس و مصر مردم این کشورها به نوعی به نظامهای استبدادی نه گفتند. آینده والاستریت را چگونه ارزیابی میفرمایید؟
** اگر نگاه تاریخی به جنبش والاستریت داشته باشیم باید بگوییم که این حرکت نمیتواند پیروز شود؛ زیرا دولت آمریکا از ابتدای تأسیس خودش تاکنون توانسته است با این گونه حرکتهای اجتماعی مقابله کند و کاملاً در مبارزه با حرکتهای اجتماعی تخصص دارد. دیکتاتورهای جهان عرب را همین آمریکاییها درس میدادند و سازمانهای اطلاعاتی و امنیتی کشورهای عربی در واشنگتن و نیویورک تعلیم دیدهاند، پس شیوه رویارویی با حرکتهای جتماعی یکی از نکاتی است که آمریکاییها کاملاً بر آن اشراق دارند.
آمریکاییها معمولاً از روش نفوذ در این تشکلها استفاده میکنند؛ یعنی با استفاده از عواملی که دارند، وارد تشکلها میشوند و میکوشند مسیر آنها را تغییر دهند؛ از همین رو دولت آمریکا همیشه در مقابله با حرکتهای جتماعی توانمند بوده و به نوعی حرکتهای اجتماعی را سرکوب یا از مسیر خود منحرف کرده است. اما نباید از این نکته غفلت کرد که در یک سال گذشته نگاه تاریخی موفق نبوده و در دنیا اتفاقاتی افتاده که در تاریخ بیسابقه بوده است؛ همانند سرنگونی مبارک و بن علی و تحولاتی که در یمن و بحرین و در جاهایی دیگر اتفاق افتاده است؛ اتفاقاتی که در دنیا در حال انجام است قبلاً پیشبینی نمیشد.
این حداقل میتواند نشاندهنده این باشد که دنیا در حال عوض دشدن و تغییر است؛ برای مثال این موضوع که مردم آمریکا میگویند ما از بهار عربی الگو گرفتهایم، خود به تنهایی اتفاق عجیبی است؛ زیرا رسانههای آمریکا و هالیوود (صنعت فیلمسازی آمریکا) دهها سال است بحث اسلامهراسی را مطرح میکنند و میکوشند در ذهن مردم آمریکا، مسلمانان و اعراب را منفور جلوه دهند، اما با وجود تمام این تلاشها جمعیت بسیاری که در بیش از هزار شهر به خیابانها آمدهاند میگویند ما این اعتراض را از مسلمانان یاد گرفتهایم. این اتفاقی است که پیشبینی شدنی نبود.
البته دو نوع تحلیل در مورد موفق بودند یا نبودن جنبش والاستریت وجود دارد؛ در تحلیل مربوط به موفق نبودن دولت آمریکا در سرکوبی با انحراف این جنبش به مسائلی همچون بهای انرژی اشاره میشود و کاهش نیافتن آن به حد بیست دلار گذشته یکی از دلایل ناتوانی دولت در این زمینه عنوان میگردد. عامل دیگر این است که در حال حاضر آمریکا با رقبای جدیدی مانند چین و برزیل روبهروست و نمیتواند آن سلطهای را که در گذشته داشت به دست آورد. با این حال نمیشود به صراحت پیشبینی کرد که چه اتفاقی در آنجا خواهند افتاد.
* تیپارتی نام جنبشی است که از سال 2009م و در پی مجموعهای از اعتراضات محلی و ملی در آمریکا به وجود آمد. این جنبش، سیاسی و متمایل به عقاید محافظهکاران بود و در مقابل سیاستهای باراک اوباما قد علم کرد. طرفداران این جنبش، سیاستهای وی را چپی و سوسیالیستی میخواندند.
نام این جنبش برگرفته از واقعهای مهم در تاریخ آمریکاست؛ در سال 1773م، جمعی از مستعمرنشینان بریتانیایی در شهر بوستون، صندوقهای چای را که قرار بود راهی بریتانیا شود، در اعتراض به مالیاتی که لندان به آنها بسته بود، به دریا ریختند؛ رخدادی که به میهمانی چای بوستون یا بوستون تیپارتی معروف شد و یکی از اولین جرقههای انقلاب آمریکا و استقلال این کشور بود.
ارزیابی شما از نسبت میان جنبش والاستریت و تیپارتی چگونه است؟ آیا شباهتی میان این دو جنبش معاصر آمریکا مشاهده میفرمایید؟
** همین مسئله که تیپارتی خودش را زیرمجموعه حزب جمهوریخواه تعریف کرده است نشان میدهد این جنبش با نظام سیاسی و اقتصادی آمریکا مشکلی ندارد. این در حالی است که حرکت والاستریت مخالف سازوکارهای نظام سیاسی و اقتصادی آمریکاست.
گرچه حزب دموکرات علاقهمند است حرکتهایی را که در خیابانها در حال انجام است به نام خودش ثبت کند و به نفع خودش از آنها بهره ببرد ـ و بیشک نخبگان این حزب نیز پیگیر این مسئله هستند که مسیر حرکت مردم را عوض کنند و معترضان را زیرمجموعه حزب دموکرات تعریف نمایند ـ پلاکاردهایی که این افراد در دست دارند و صحبتهایی که رهبران این حرکت میکنند، مؤید این مطلب است که تظاهرکنندگان زیرمجموعه حزب دموکرات نیستند و اتفاقاً با حزب دموکرات هم مشکل دارند؛ زیرا این حزب هم مانند حزب جمهوریخواه در حقیقت تحت فرمان ثروتمندان این کشور است.
شاهد این مدعا نیز مبلغ پولی است که آقای اوباما در سال 2008م از والاستریت دریافت کرد؛ مبلغی که بسیار بیشتر از پول دریافتی آقای مک کین بود. بنابراین مشکلی که مردم معترض در خیابانهای آمریکا دارند با آن دو حزب است نه فقط حزب جمهوریخواه آمریکا.