تاریخ انتشار : ۱۵ شهريور ۱۳۹۱ - ۰۹:۲۷  ، 
کد خبر : ۲۴۵۹۷۴
ابراهیم فیاض در گفت‌وگو با ایران:

جغرافیای معرفتی جهان در حال تغییر است

حمیده امینی‌فرد اشاره: اگر همیشه سریع و بی‌توجه از کنار نقشه جغرافیای جهان می‌گذشتید این بار، اما سعی کنید تا دقتتان را نسبت به رنگ‌ها و جاذبه‌های بصری این نقشه بیشتر کنید، در این صورت شما حتی از روی نقشه هم تفاوت میان قاره‌ها و کشورها را به خوبی درک خواهید کرد، آن هم نه در حد و اندازه و وسعت و قطر که در رنگ‌هایی که به شما می‌فهماند این سرسبزی و خرمی و زیبایی از آن قاره سبز اروپا و این رنگ زرد بیابانی و خشکی برای آسیا و آفریقا است. اما جغرافیای زمین در حال تغییر است این چیزی است که ابراهیم فیاض در گفت‌وگو با ایران بدان اشاره می‌کند و می‌گوید جغرافیای زمین چه به لحاظ معرفتی و چه به لحاظ سرزمینی در حال دگرگونی است.

* آقای دکتر! در گذشته اگر کسی می‌گفت که می‌توان مثلاً از طریق یک دستگاه کوچک هر نقطه از زمین را دید برایمان عجیب و غیرقابل باور بود اما اکنون این امکان ایجاد شده که ما بتوانیم به این آرزو آن هم به صورت زنده دست پیدا کنیم، آرزویی که البته مخاطراتی را هم به همراه داشته و از نظر امنیتی مشکلاتی را ایجاد کرده است. فارغ از بحث‌های امنیتی، آیا این نگاه از بالا به پائین ما به زمین تداعی‌کننده بی‌مکانی آدم‌ها نیست...
** بله، چون در گذشته تصاویر هوایی وجود نداشت به همین علت هم به شکل تخیلی از زمین نقشه کشیده می‌شد اما الان با ظهور فناوری‌های نوین و دیجیتال این قابلیت ایجاد شده که ما بتوانیم از بالا به صورت زنده هر شهری را در هر جای دنیا که می‌خواهیم ببینیم. جدا از بحث‌های امنیتی که در این زمینه ایجاد می‌شود آنچه در این قصه مهم است بی‌مکان شدن مکان‌هاست، موضوعی که انسان‌ها را بشدت دچار تنگی زمان و مکان کرده و مبحثی را با عنوان «بیگانگی جغرافیایی» به وجود آورده است.
* اساساً این بیگانگی جغرافیایی چه مخاطراتی برای انسان‌ها دارد؟
** وقتی بیگانگی جغرافیایی ایجاد می‌شود در حقیقت غریزه سفر در میان انسان‌ها از بین می‌رود، چرا؟ چون کره زمین بشدت تنگ می‌شود، بویژه آن‌که متأسفانه هم‌اکنون نوعی نظام‌های نشانه شناختی جغرافیا ترسیم شده است که یک نوع جغرافیای خاص با ابعاد قالبی را در جهان عرضه می‌کند.
* این جغرافیای خاص با ابعاد قالبی چگونه تعریف می‌شود، آیا منظور ارائه مفاهیم مشخص به مخاطب در چارچوب قالب‌هایی از پیش تعریف شده است؟
** بهتر است این موضوع را در قالب یک مثال بیان کنیم، شما وقتی آفریقا را در نقشه می‌بینید یاد چه مفاهیم و تصاویری می‌افتید، غیر از این است که در ذهن شما تصویر آدم‌های گرسنه و آدمخوار نقش می‌بندد یا چهره آن شیری که در حال خوردن گاومیش‌هاست. خب این همان تصویری است که توسط جغرافیا و از سوی رسانه‌های غربی ترسیم می‌شود. تصویری که می‌گوید آفریقا یک جای وحشی و بدون هیچ گونه تمدن و امنیت است یا درباره قاهره، شما به غیر از چند خرابه و میدان التحریر چه چیز دیگری از این شهر مهم تاریخی و مدرن در ذهنتان دارید؟
حتی اگر از مردم ایران هم بپرسید با این تصاویری که صداوسیما مرتباً از مصر پخش می‌کند فقط چند ساختمان نیمه‌کاره و ویران از قاهره در ذهنشان نقش بسته است، این نشان می‌دهد که رسانه‌های دیجیتال ابتدا فضای قالبی را برقرار می‌کنند سپس آنقدر این فضا را تکرار می‌کنند که در جغرافیا هم این تصویر ترسیم می‌شود، مثل تصویر ایران در ذهن اروپایی‌ها که اغلب آنها فکر می‌کنند همه ایرانی‌ها شترسوارند و اصلاً شهری مثل تهران وجود ندارد و اغلب مردم در دهات زندگی می‌کنند. این رسانه‌ها برای سندیت تصاویرشان هم از بیغوله‌ها و خرابه‌های اطراف ورامین استفاده کرده و گزارش می‌دهند.
* و اما تصویر غرب در ذهن ما ایرانی‌ها...
** بله، جالب اینکه جغرافیای غربی در ذهن همه ما متمدن، مدرن و زیباست. شما در فیلم‌های اروپایی اصلاً مکانی به نام خرابه نمی‌بینید در حالی که در همه شهرهای آن حتی لندن و فرانکفورت هم پر از خیابان‌های ویران و خرابه است. اما در مقابل جغرافیای ما را غیرمتمدن و وحشی نشان می‌دهند، این یعنی که چقدر جغرافیا، فرهنگ، ساختار سیاسی و ساختار تمدنی به هم پیوسته است.
این یک بحث بسیار جدی است تا جایی که رسانه‌ها بر‌اساس همین تصویرسازی جایزه گرفته و مورد تشویق قرار می‌گیرند و به همین علت هم سعی می‌کنند با نشان دادن خرابه‌ها و مسائل غیر‌اخلاقی، غیر‌عقلانی و غیر‌تمدنی از ایران به تعداد این جوایزشان بیفزایند. مثل اغلب فیلم‌های کیارستمی که اتفاقاً جایزه هم گرفته است یا فیلم جدایی نادر از سیمین که همین ساختار را دارد. الآن حتی بعضی خواننده‌های خارج از کشور در آثار خود سعی می‌کنند فضایی رمانتیک، غیر‌عقلانی و غیر‌تمدنی از ایران نشان دهند، تا جایی که اگر از مردم عادی و دانشجویان درباره ایران سؤال کنید، این تصویر را تأیید می‌کنند.
* آیا این تصویرسازی در نقشه جغرافیا هم قابل مشاهده است؟
** بله، شما اگر به دقت به نقشه نگاه کنید، اروپا را به شکل سبز می‌بینید، در حالی که ما اصلاً در این سمت سرسبزی نداریم و همه شهرها را بیابانی می‌بینیم، حتی من یک مستند درباره ایران در تلویزیون خودمان دیدم که توسط غربی‌ها ساخته شده بود که اینجا را سرتاسر صحرا نشان می‌داد، به شکلی که به مخاطب القا می‌شد ایرانی‌ها بیابانگرد هستند، اما ما دارای دو رشته کوه بسیار زیبا هستیم که در دنیا منحصر به فرد است. از طرفی این تصویرسازی‌ها در جغرافیای علمی بیانگر آن است که جغرافیای آسیا صحرانوردی و غیر‌شهری و جغرافیای اروپا شهری است.
حتی اگر شما به دنبال همین قصه بروید، در روسیه هم وضع به همین منوال است و تصویر آنجا بیشتر حول جنایات، تاریکی‌ها و عرفان‌های افراطی می‌چرخد.
* به نظر می‌رسد با این توصیف جغرافیای جهان نیز کاملاً هدایت شده ترسیم شده است و می‌شود...
** بله، این ساختارها کاملاً هدایت‌شده است و به همین علت هم بعضی هندی‌ها برای اینکه خود را متمدن و شهری نشان دهند، جغرافیای خود را اروپایی کرده‌اند، به‌طوری که در سال‌های اخیر این تقلید آنقدر در فیلم‌های هندی زیاد شده که باید 100 سال بگذرد که شما متوجه بشوید این تصاویر مربوط به هند است و نه اروپا. چرا که لوکیشن‌ها، نشانه‌ها و حتی خود داستان هم کاملاً غربی است. البته برخی‌ها هم برعکس عمل می‌کنند مثل چینی‌ها که سعی می‌کنند با برهم زدن ساختارها، جغرافیای خود را جهانی کنند، اما اساس این است که جغرافیا نسبت به غرب تنظیم شده است، یعنی غرب مرکز جغرافیا قرار گرفته و به همین نسبت کشورهای نزدیک، کمی دور و دور عناوین خاورنزدیک، خاورمیانه و یا خاور‌دور پیدا کرده‌اند.
یعنی عنوان هر نقطه با توجه به فاصله آن نقطه تا غرب معنا پیدا می‌کند. این بحث کاملاً جدی است، به‌طوری که جغرافیای آینده نیز حول آن نشان داده خواهد شد. در اینجا می‌خواهم کمی هم درباره غرب نه در معنای جغرافیا که در معنای معرفتی توضیح دهم. خب همانطور که می‌دانید، غرب از فلاسفه و با فرانسه شروع می‌شود. این فلسفه در آنجا از نظر معرفتی، فرهنگی، اجتماعی و سیاسی بازتولید شده و بر این اساس فرانسه می‌شود مرکزیت غرب. بعدها این سیستم غربیت از فرانسه به انگلیس و کشورهای دیگر و در نهایت به امریکا می‌رسد، در اینجاست که این سیستم در مقابل کلیسای کاتولیک ایستادگی می‌کند و به سکولاریزیشن تبدیل می‌شود و همین مفهوم غربی می‌شود که هم‌اکنون ما می‌بینیم.
* پس غرب در حال حاضر همین ساختار یعنی سکولاریزه را دارد؟
** بله، اما یک نکته مهم که در این اواخر رخ داد، روی کار آمدن سارکوزی بود که موجب شد فرانسه که روزی منشأ فلسفه غرب بود، برای نخستین‌بار در تاریخ خودش یک نوع بازتولید آنگلوساکسونی شود و به عبارتی یک نوع امریکامحوری را در خودش انجام دهد. در این دوره سارکوزی همه تلاش خود را کرد تا لیبرالیسم را جایگزین سوسیالیست فرانسوی که خودش شکل تغییر یافته مسیحیت کاتولیستی بود، کند. حتی می‌خواست فرانسه را به یک فرانسه امریکایی لیبرال تبدیل کند، اما شما دیدید که همین شخص یک دوره بیشتر نتوانست حکومت کند.
و حتی امریکا و در رأس آن اوباما هم حاضر نشدند که از او پشتیبانی کنند و این نشان می‌دهد که سارکوزی و مرکل آلمان، هر دو نتیجه بوش رئیس جمهور وقت امریکا بودند.
* آیا مکتب سوسیالیسم دوباره به این کشور بازگشته است؟
** دولت فرانسه در تلاش است بار دیگر به سوسیالیسم برگردد. من هم یقین دارم که این سوسیالیسم شکل مذهبی فرانسوی پیدا می‌کند که البته اکنون هم عمل پیدا کرده است و کم‌کم سوسیال مسیحی که درونش عدالت‌طلبی است، به وجود می‌آید که قطعاً در ساختار خاورمیانه تأثیرگذار است. البته الان این بینش در رابطه فرانسه با سوریه و ایران هم قابل درک است و حتی در روسیه برگشت به سوسیالیسم دیده می‌شود. مطمئناً بعدها نیز مرکل که یک محافظه‌کار مسیحی است، جای خودش را به یک سوسیالیسم آلمانی می‌دهد که مقدمه‌ای می‌شود برای شکل‌گیری سوسیال مسیحی. پوتین هم الان می‌خواهد بر سر سوسیالیسم و لیبرالیسم باشد.
* آقای دکتر! اگر این ساختار شکل بگیرد، چه اتفاقی در سرتاسر جهان رخ خواهد داد؟
** قطعاً شکل جهان عوض می‌شود. از طرفی از سفر پوتین به چین هم می‌توان نتیجه گرفت که بزودی سوسیالیسم روسی با چین پیوند می‌خورد اما هم اکنون در دنیا روی یک محور بیش از سایر محورها کار می‌شود و آن متصل شدن اروپا به آسیا و اوراسیا است؛ یعنی اوراسیای فعلی، اروپای آینده خواهد بود.
* اوراسیا شامل چه بخش‌هایی از ایران می‌شود؟
** هم اکنون نیمی از ایران از سمت شمال در منطقه اوراسیا قرار گرفته است مثل شهرهای تبریز، ارومیه و مشهد که باید گفت مهم‌ترین شهر آن هم مشهد است و باید روی آن برنامه‌ریزی کرد. البته با این توصیف ایران عملاً به سه منطقه جغرافیایی تقسیم می‌شود که یکی از آنها، خاورمیانه است که از اراک و همدان شروع می‌شود و اهواز هم در این قسمت قرار دارد. منطقه دوم همان اوراسیا است که از ارومیه شروع و تا مشهد کشیده می‌شود و منطقه سوم آسیایی است که کرمان، زاهدان و بندرعباس در آن هضم می‌شود و تا آسیا نیز پیش می‌رود.
بنابراین باید روی این سه حوزه جغرافیایی بسیار کار کرد تا ساختارهای آن شکل بگیرد. چرا که از نظر جغرافیایی آینده جهان عوض می‌شود به طوری که اروپا به طرف اوراسیا می‌آید. اوراسیایی که از نظر سواد و منابع، دارای زمین‌های بکر و انسان‌های مصمم برای آینده است و در مقابل اروپایی که در حال پیر شدن و امریکایی که در حال درونگرا شدن است، قرار دارد. به همین علت هم اوباما از آمدن اولاند بشدت استقبال کرد و حتی در کنفرانس هم کنار وی نشست.
این نشان می‌دهد که ساختار امریکا با اوراسیا در تماس خواهد بود و باید از آن دفاع کند. ما مدت زمان زیادی است که از همه غافلیم، این در حالی است که اروپای شرقی در حال باز تعریف کردن خودش در کنار اوراسیاست و اکنون یونان نیز در نقطه تیز برخورد است و چپ‌ها در حال روی کار آمدن هستند و ممکن است یونان به شکل قدیم خود برگردد و به طرف روسیه برود و با روس‌ها پیوند اقتصادی برقرار کند.
بلغارستان هم چون در کنار دریای سیاه قرار دارد اعلام می‌کند که من وارد نمی‌شوم و در نتیجه الان با برقراری پیوند با روسیه می‌خواهد که یک قطب اقتصادی، سیاسی و فرهنگی اوراسیا را تشکیل بدهد. خوب اوراسیا از اروپای شرقی شروع می‌شود و اینجاست که اروپای شرقی یک حوزه جغرافیایی جدید را تشکیل می‌دهد که تا آسیای میانه هم کشیده می‌شود که با پیوند شانگهای می‌تواند پشتوانه امنیتی و نظامی پیدا کند.
در این صورت بر فرض اگر غرب بخواهد به سوریه حمله کند احتمال رخ دادن جنگ اتمی به وجود می‌آید که این نشان می‌دهد ساختار در حال عوض شدن است. با این توصیف روسیه و چین هم اعلام می‌کنند که اگر به سوریه حمله شود چون نقطه جابه‌جایی است و در تاریخ هم چه در دوره ناپلئون و چه در دوره اسکندر و روم این منطقه به گسل جابه‌جایی معروف بوده و غرب سعی داشته که به طرف جهان شرق حمله کند در مقابل آن ایستادگی می‌کنند.
الان غرب سعی دارد تا برای رسیدن به اهداف خودش آتش جنگ را در خاورمیانه گسترش دهد و به نوعی آتش به پا کند اما آنچه مهم است این که جغرافیا در حال تغییر است و این حرکت جغرافیایی در سوریه اتفاق افتاده است و البته این جابه‌جایی هم‌اکنون در حال به وجود آمدن است و گروه 1+5 نیز در ادامه همین است. یعنی مذاکرات 1+5 همان جنگی است که در خاورمیانه و با ایران شروع می‌شود. از این طرف آسیاست که با ایران آغاز می‌شود، اوراسیا هم که در ایران وجود دارد و پشتیبانی روس‌ها و چینی‌ها هم پشت آن است.
* مفهوم این اتفاقات چگونه تعبیر می‌شود آیا غربی‌ها سعی دارند از این طریق حرکت تمدنی خود را به شرق اما با مسالمت انجام دهند؟
** دقیقاً، این نشان می‌دهد که غربی‌ها بشدت در تلاشند تا با این گفتمان به جای جنگ حرکت تمدنی خود را به سمت شرق با مسالمت به پیش ببرند، البته آنها می‌خواستند حرکت خود را با جنگ شروع کنند مثل برخورد تمدن‌های هانتینگتون، یا در دوره‌ای اصلاحات امریکایی در خاورمیانه برد پیدا کرد و جنگ تمدن‌ها شکل گرفت، آنها در تلاش بودند تا از طریق جنگ اهداف خود را پیش ببرند که بوش هم این نقشه را اجرا کرد و نتیجه آن جنگ در عراق و افغانستان بود که به ضعیف شدن امریکایی‌ها منجر شد اما الان بحث این است که چگونه می‌شود با مسالمت قدرت را از اروپا به آسیا انتقال داد.
الآن ما در مذاکره 1+5 به یک فضای تمدنی و نیمه تمدنی رسیده‌ایم که اگر به همین منوال پیش برود ساختارها تعدیل می‌شود، اما هم اکنون بزرگترین خطر غرب‌گرایان هستند که این تغییر و تحولات را درک نمی‌کنند و فکر می‌کنند که جغرافیای غرب تغییر نخواهد کرد، در حالی که این جغرافیا عوض می‌شود و همه ما تقسیم می‌شویم.
اکنون شرایط ما تعاملی است، اما این که غرب با دست خالی در این مذاکرات شرکت می‌کند نشان می‌دهد که فهمیده است این ساختار در حال عوض شدن است، منتهی سعی می‌کند تا این پروسه طولانی‌تر شود.
* چرا غرب می‌خواهد روند تغییر این ساختار طولانی‌تر شود؟
** چون اگر این تغییر ساختار دیرتر اتفاق بیفتد شکنندگی اروپا و غرب هم کمتر می‌شود، به همین علت محافظه‌کاران برنامه‌ای مشخص را در این زمینه چیده‌اند که به فرض مثال چگونه در برابر کشوری مثل ایران بایستند. آن‌ها البته گفت‌وگوی تمدنی را هم به راه انداخته‌اند تا فضای غرب گرایانه را به چند درصد اورانیوم تقلیل بدهند.
اصلاً برفرض مثال ایران به بمب اتم هم دست پیدا کرد این بمب اتم در یک ساختار سیاسی – امنیتی معنا پیدا می‌کند، خب جهان امروز هم که جنگ طلب نیست و جنگ را نمی‌خواهد پس بمب اتم هیچ فایده‌ای ندارد. چون پیروزی به همراه نخواهد داشت، ضمن آن که کشوری که بمب اتم داشته باشد بیشتر مورد هجوم قرار می‌گیرد، چرا که یک تهدید محسوب می‌شود. آن هم در شرایطی که بشر به شدت آسیب‌پذیر شده و حاضر نیست ریسک این خطر را بپذیرد.
* این آسیب‌پذیری چگونه معنا می‌شود؟
** شما نگاه کنید محیط زیست چقدر ویران شده است، لایه اوزون تا چه اندازه تخریب شده، خشکسالی‌های پی در پی، آتش‌سوزی‌ها، گرد و غبار همه اینها نشانه آسیب‌پذیری بشر است. در حقیقت می‌توان گفت که جامعه بشری اکنون تبدیل به یک انسان میانسال شده که هر لحظه خطرات جدیدی تهدیدش می‌کند. خب، حالا اگر بخواهد از طریق بمب اتم هم تهدید شود، دیوانه خواهد شد و هرکس هم که این کار را انجام دهد معلوم است که هنوز در دوره جوانی به سر می‌برد، چرا که این مسئله دیگر در ساختار تمدنی جهان معنا ندارد.
البته ما نمی‌خواهیم که زمان را از دست بدهیم، اما این زمان به نفع ما جلو می‌رود و حتی این ریزش به نفع ماست. چون ساختار غرب از درون در حال به هم ریختگی است و امریکا هم درونگرا شده است. پس مذاکرات 1+5 نه یک مذاکره باج‌دهنده و باج‌گیرنده که یک فصل بسیار مهم، گسترده، کلان و تمدنی است. چرا که مرزها در حال تغییر است و قطعاً جابه‌جا می‌شود، البته در اینجا بحث خوب و بد مطرح نیست. باید دید چه موقعیتی رخ می‌دهد، مثلاً آیا مثلث ایران، روسیه و چین در مسیری قرار می‌گیرد که در منطقه بویژه عراق، لبنان و سوریه اثر کند.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات