حسین رفیعی / عضو هیأت علمی دانشگاه تهران
دانشگاه، به طور عام دارای چه ویژگیهایی است که همواره مورد تهاجم، سرکوب و تردید بوده است؟ استادان، دانشجویان و در کل، نهاد دانشگاه چه مشخصاتی دارند که مورد بغض و کینه گروهها و اقشاری از جامعه هستند؟ میدانید که تظاهرات دانشجویان در سال 32 در روز 15 آذر اتفاق افتاد و در روز 16 آذر نظامیان شاه به سرای دانشکده فنی وارد شدند و بدون این که تظاهراتی در کار باشد، به روی دانشجویان آتش گشودند و آن سه نفر اهورایی را به شهادت رساندند. در 18 تیر 1378 هم، همین اتفاق افتاد. تظاهرات دانشجویان تمام شده بود و آنها برای استراحت و خواب به خوابگاههای خود رفته بودند که نیمه شب مورد تهاجم قرار گرفتند! پس حمله به دانشگاه دلیل دیگری دارد که باید آن را جستجو کرد. آن دلیل چیست؟
اتهام دانایی
دانشگاه، محل خلق دانایی است. دانایی چیز بیاهمیتی نیست. دانایی مخالف تاریکاندیشی، تحجر، فساد و پلیدی طبقاتی است. اتهام اصلی دانشگاه هم، همین است. نهاد دانشگاه، در هفتاد سال گذشته، علیرغم همه مشکلات و نارساییها، به طور نسبی این ویژگی را در ایران حفظ کرده است. در دنیای مدرن، پس از قرون وسطی، دانشگاه، مرجع رسمی و قانونی توسعه کشورها بوده است. علم، تکنولوژی، صنعت، آگاهی و... در دانشگاه خلق و کشف میشود. کشورهای صنعتی این مرجعیت را برای دانشگاههای خود قائل شدهاند و به همین دلیل در مسیر رشد و توسعه و ترقی قرار گرفتهاند.
در کشورهای جنوب، از جمله ایران، این مرجعیت به رسمیت شناخته نشده است. اقشاری از جامعه که منافع خود را در تضاد با مرجعیت دانشگاه میدیدند و هنوز هم میبینند، با آن مخالف و دشمن هستند. در دوران رضاشاه که دانشگاه تازه تأسیس شده بود، دانشجویان و استادان منتقد و معترض را مخفیانه زندانی و سر به نیست میکردند. در دوران سالهای 1320 - 1332 که دانشگاه با جنبوجوش نهضت ملی به رهبری دکتر مصدق همراه شد، این تهاجم، در حد مقدور مهاجمان، ادامه داشت. پس از کودتا و با شهادت این سه دانشجو، مبارزه با دانشگاه وارد فاز جدیدی شد. در روزهای آذرماه و حتی غیر از آن، زندانها از دانشجویان پر میشدند و سرکوب دانشگاه، امری دائمی و مستمر بود. به عنوان نمونه میتوان به برخی اعتراضات دانشگاهیان اشاره نمود:
- پس از کودتای 1332، 5 نفر روحانی، 9 استاد دانشگاه و 16 نفر روشنفکر و تحصیل کرده دانشگاه نامه اعتراضی به مجلسین سنا و شورای ملی نوشته شد (5/16% امضاءکنندگان روحانیون مبارزی بودند که با روشنفکران همراه شده بودند و 5/83% آنها از استادان دانشگاه و تربیت شده دانشگاه بودند).
- بیانیه اعتراضی به انتخابات بعد از کودتای 1332 را 4 روحانی، 6 استاد دانشگاه و 2 نفر از وابستگان به دانشگاه امضاء کردند (33% روحانی و 67% دانشگاهی).
- اعتراض گسترده روحانیون، روشنفکران و مردم عادی به اصلاحات آمریکایی شاه در سالهای 40 تا 42.
- سازمانهای چریکی با مشی مسلحانه برای براندازی رژیم شاهنشاهی، از بستر دانشگاه شکل گرفتند.
- 13 آبان 1357 و تشدید روند سرنگونی شاه در دانشگاهها به وقوع پیوست.
در دوران بعد از انقلاب هم این روند کم و بیش ادامه داشته است. از زمانی که جنبش دانشجویی کوشید استقلال خود را بازیابد، مورد هجمه واقع شد که 18 تیر سال 1378 یکی از نمودهای آن است. این جمله آقای خاتمی در جمع مردم همدان که حمله به کوی دانشگاه تهران به دلیل پیگیریهای قتلهای زنجیری در سال 1377 بوده است، بسیاری از مسائل را روشن میکند. مدتی پیش یکی از ایدئولوگهای سرکوبگران دانشگاه اعلام کرد 90 درصد دانشگاهیان، مسلمان نیستند! این اتهام در شرایط جامعه ایران بسیار معنیدار و هشداردهنده است. این سخن در حالی گفته میشود که نظرسنجیهایی که در سالهای 1352 و 1379، یعنی قبل و بعد از انقلاب، انجام شده است، نشان میدهد اعتقادات مذهبی جامعه تغییری نکرده است، بلکه تظاهر شعائر مذهبی تغییر کردهاند؛ به این معنی که اگر در سال 1353 بیشتر مردم نماز را به جماعت میخواندند، در حال حاضر بیشتر فرادا و در منزل و محل کار خود میخوانند.
همه این واقعیات، نشان میدهد دانشگاه از آنرو که محل خلق و کشف دانایی است و به تحولات سیاسی – اجتماعی جامعه واکنش نشان میدهد و فعالانه در آن مشارکت میکند، مورد حمله است. در واقع در کشورهای جنوب، دانشگاه موظف به انجام دو وظیفه است: خلق علم، تکنولوژی، فرآیند توسعه و مشارکت در روند تحولات سیاسی – اجتماعی جامعه.
سرکوب هفتاد ساله دانشگاه و به رسمیت نشناختن آن به عنوان نهاد خالق دانایی به لحاظ اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و انسانی لطمات زیادی به ما وارد کرده است، به عنوان نمونه به برخی آمار و ارقام رسمی و علمی اشاره میکنیم، تا عمق گرفتاریمان آشکارتر شود.
نقش منابع انسانی (دانایی) در تولید ثروت:
امروز برای تولید ثروت شاخصهای سهگانه منابع انسانی، ثروت فیزیکی و ثروت طبیعی مورد سنجش قرار میگیرند. افزایش سهم نیروی انسانی در تولید ثروت نشاندهنده، عملکرد مؤثر دانایی، به جای منابع طبیعی و ثروت فیزیکی (ماشینآلات و تأسیسات...) است. در جدول زیر سهم این سه عامل در ایران با چند کشور پیشرفته و ترکیه مقایسه شده است. ملاحظه میکنید که سهم منابع انسانی در تولید ثروت در ایران نه تنها از این کشورها بسیار پایینتر است، بلکه از متوسط 63 کشور صادرکننده مواد خام و 100 کشور در حال توسعه نیز پایینتر میباشد (جدول شماره (1-2)).
نقش نفت در اقتصاد ملی در غیبت دانایی (منابع انسانی):
عدم پیوند دانایی با منابع طبیعی (نفت و منابع غیرنفتی) در ایران، باعث شده است نفت با اقتصاد ملی تولیدی، پیوندی نداشته باشد.1 جداول زیر (1-3) و (1-4) رابطه محصول صنعت نفت با سایر بخشهای اقتصادی و رابطه اشتغال در صنعت نفت را در 50 سال گذشته نشان میدهد. هر دوی این شاخصها، متأسفانه یا افت کردهاند و یا تغییری نداشتهاند، این امر نشان میدهد که نفت با اقتصاد جهانی (کشورهای پیشرفته) ارتباط دارد نه با اقتصاد ملی.
جداول بعدی (1-5) و (1-6) نشان میدهند که افزایش درآمد نفت را بخش خدمات میبلعد، چون سود سرمایهگذاری در آن بخش با سود سرمایهگذاری در بخش صنعت و کشاورزی قابل مقایسه نیست.
جدول (1-3)
رابطه محصول صنعت نفت با سایر بخشهای اقتصادی برای تولید 100 ریال محصول صنعت نفت
براساس آخرین تحقیقات سازمان ملل، ایران از نظر استفاده از فناوری جدید اطلاعاتی و ارتباطی مقام صد و هفتم را در میان کشورهای جهان، بعد از الجزایر، بوتسوانا و لسوتو دارد.9 طبق گزارش روزنامه ایران (17/1/83) در یک بررسی گسترده بینالمللی که توسط دانشگاه مشهور جیائوتونگ در شانگهای صورت گرفته است، در میان 500 دانشگاه برجسته جهان نام هیچ دانشگاهی در ایران، وجود ندارد.10
فرار مغزها
ـ یک صد هزار ایرانی متخصص در زمینه Hi-Tech در صنایع آمریکا، در سال گذشته 6 میلیارد دلار به دولت آمریکا مالیات دادهاند.11
ـ در سالهای اخیر سالیانه 300 هزار نفر از ایران مهاجرت کردهاند که 170 هزار نفر آنها تحصیل کرده بودهاند12 که سالانه معادل 11 میلیارد دلار برآورد میشود.
ـ در دوران پس از انقلاب، مغزهای فراری ایران، در حدود صادرات نفت در این دوران، یعنی بیش از 500 میلیارد دلار بوده است.13
ـ 60 درصد نخبگان ایران مهاجرت کردهاند.14
- 45 هزار پزشک ایرانی در کانادا مشغول به کار هستند، در سال 1998 نیز 250 هزار متخصص ایرانی در آمریکا مشغول فعالیت بودهاند.15
- در سالهای 69 تا 78 سالیانه به طور متوسط 15 نفر از اعضای هیأت علمی دانشگاهها به خارج از کشور مهاجرت کردهاند.16
دانایی و واردات و صادرات
- در سال گذشته قیمت متوسط صادراتی هر تن کالا 390 دلار و قیمت واردات هر تن کالا 1134 دلار بوده است.17
- آمار صادرات 4 ماهه غیرنفتی کشور در سال 1384، 2/2 میلیارد دلار اعلام شده است که میانگین قیمت هر تن 343 دلار خواهد بود. اگر قیمت هر بشکه نفت را در این دوره 50 دلار فرض کنیم، قیمت هر تن نفت معادل 350 دلار خواهد بود. در واقع صادرات غیرنفتی، مانند صادرات نفت خام بوده است.18
- در سال گذشته 890 میلیون دلار آهن صادر و 6/3 میلیارد دلار انواع فولادهای ویژه برای مصارف صنعتی وارد کردهایم.19
لیست این آمارها را میتوان همچنان ادامه داد، ولی همین مقدار هم نشان میدهد که دانایی در تولید کالا، در ایجاد اشتغال، در مبارزه با بیکاری، فقر، اعتیاد، فساد و... در ایران نقش عمدهای ندارد. مهمترین گرفتاری ما در کشور، همین موضوع است.
اگر چه هنوز استادان دانشگاه به عنوان معتبرترین مراجع اجتماعی شناخته میشوند و مردم آنها را قبول دارند، ولی عملاً در تحول جامعه خود و مدیریت کلان آن نقش تأثیرگذاری ندارند. اقلام صادراتی و وارداتی ایران نشان میدهد که دانایی محور نیست. ما مواد خام و ارزان قیمت و یا نزدیک به مواد خام (کالاهای پتروشیمیایی و سنگهای معدنی) صادر میکنیم و کالاهای مصرفی وارد میکنیم. بیتردید چنین جامعهای در مسیر توسعه درونزا قرار ندارد، در حالی که دانایی، یعنی دانشگاه باید مرجع تعیین کننده و تأثیرگذار تیم تغییر و تحولات باشد. چیزهایی که در کشورهای پیشرفته اختراع میشوند به سرعت بازارهای ما را اشغال میکنند و ما مانند بومیان مسحور و مفتون این کالاها شدهایم.
چه کسانی با دانایی مخالفند؟
سؤال محوری این است که چه گروهها، اقشار و افرادی با محور قرار گرفتن دانایی در کشور مخالفند؟ چه رابطه معناداری میان منافع مادی و غیرمادی این اقشار و سرکوب دانشگاه وجود دارد؟ این رابطه که در هفتاد سال گذشته تداوم داشته، چیست؟
تناقضی که در اینجا وجود دارد آن است که نمیتوان دانشگاه را تعطیل کرد، در عین حال عدهای هم نمیتوانند با دانایی محوری آن سازگار شوند. جبر زمان و ضرورت دوران، رشد دانایی و توسعه دانشگاه را به ایشان تحمیل میکند، اما منافع مادی و غیرمادی آنها با این رشد و توسعه در تضاد است. این چالش، هفتاد سال ادامه داشته است و هنوز هم روشن نیست که تا چه زمانی ادامه خواهد داشت.
تاریکاندیشی، جهل، تحجر، عقبماندگی صنعتی و تکنولوژیک، صادرات مواد خام و واردات کالاهای مصرفی، واردات کالاهای قاچاق، اخذ حق ترانزیت مواد مخدر، گسترش فقر، فحشا، فساد، تبعیض و... در راستای منافع این گروه اجتماعی است؛ از سوی دیگر اعتلای جامعه، افزایش تولید ناخالص ملی، توسعه درونزا، افزایش دانایی در راستای منافع ملی، مصالح ملی و اکثریت قریب به اتفاق جامعه است. در چنین موقعیتی ضروری است که دانشگاهیان، فرهیختگان، احزاب سیاسی، نهادهای مدنی، کارگران و کشاورزانی که طرفدار توسعه دانایی هستند، هوشیارانه عمل کنند. ما در این روز مقدس به جنبش دانشجویی که میتواند محور اصلی این تحولات باشد، میپردازیم تا چندان هم از ضرورت سخن دور نشویم.
جنبش دانشجویی
همه قبول دارند که دانشجویان و طبعاً جنبش دانشجویی ویژگیهای خاص خود را دارد: دموکراتیک، رادیکال، فراجناحی، معترض و سیال است. این ویژگیها نشان میدهند که جنبش دانشجویی متکثر است. از همه گروهها و اقشار اجتماعی با اعتقادات متفاوت در آن وجود دارند. جنبشهای دانشجویی آرمانخواه و ایدهآلپرور است؛ به وضع کنونی قانع نیست؛ به بهروزی جامعه میاندیشد، منتقد حاکمیت است و از احزاب و گروهها و منافع آنها تبعیت نمیکند. به عبارت دیگر اپوزیسیون است، نه پوزیسیون. دوران توقف دانشجویان در کسوت جنبش دانشجویی محدود و کوتاه است. حیطه کار و مبارزات اجتماعی این جنبش، صنفی و سیاسی است. از شرایط دانشگاه و جامعه انتقاد میکند؛ این ویژگیها عام و تقریباً مورد قبول همگان هستند.
اگر این ویژگی را بپذیریم، آنگاه با توجه به شرایط جنبش دانشجویی و مشکلات آن باید خروج جنبش دانشجویی از این وضع را تدارک ببینیم، یا حداقل به تبیین این مشکلات بپردازیم. در شرایط کنونی جنبش دانشجویی، نیازمند توجه به این موارد است:
1- شفافیت
جنبش دانشجویی نمیتواند فقط در انجمنهای اسلامی تعریف شود. انجمنهای اسلامی هم نمیتوانند تنها بیان کننده یک قرائت از اسلام باشند. انجمنهای اسلامی، در بهترین حالت، واحدی متکثر از دانشجویان مسلمان هستند. ایران دوران انتقال را میگذراند و ویژگی دوران انتقال تکثر آراء و عقاید، اقوام، ادیان و طبقات مختلف است و دانشجویان نمیتوانند در یک سازمان با وحدت ایدئولوژیک متشکل شوند. احزاب، قوه مجریه، قوه قضائیه و دانشجویان باید تکثر سیاسی – اعتقادی جنبش دانشجویی را به رسمیت بشناسند و امکانات را به گونهای فراهم کنند که دانشجویان بتوانند افکار، عقاید و مواضع خود را بدون ترس و شفاف بیان کنند.
خطر رشد نفاق، دوگانگی، مخفیکاری، تشدید خشونت و بحرانهای اجتماعی افزایش مییابد. انحصار تشکلهای رسمی دانشجویی به انجمنهای اسلامی، این خطر را در پی دارد که دانشجویان فعال سیاسی نتوانند تشکیلات خود را ایجاد کنند و مجبور شوند علیرغم اعتقاداتشان در پوشش انجمنهای اسلامی به فعالیتهایی بپردازند که با مشی شناخته شده 60 ساله انجمنهای اسلامی مغایر است. همه فعالان سیاسی، بخصوص دانشجویان مسلمان، باید فضا و تشکیلاتی مناسب برای دانشجویان دگراندیش فراهم کنند و با تمام قدرت از آن دفاع کنند.
هیأت حاکم و تصمیمگیرندگان عرصه دانشگاه باید به این امر واقف باشند که اجبار و زور تشکیلاتی یا سیاسی یا امنیتی نمیتواند به افکار و اعتقادات افراد شکل ببخشد. اعتقادات افراد در یک فضای آزاد، شفاف و دموکراتیک شکل میگیرد و یا دستخوش تغییر میشود. یک نمونه مشخص در جنبش دانشجویی ایران در خارج کشور، سرنوشت کنفدراسیون جهانی دانشجویان ایران در دهه 1350 است.
در دهه 1340 دانشجویان ایران خارج از کشور، با گرایشات و تفکرات مختلف، در اروپا و آمریکا یک سازمان سراسری دانشجویی تشکیل دادند و علیه نظام شاهنشاهی به مبارزه برخاستند. این تشکل، دموکراتیک بود، ولی با رشد مبارزات چریکی در 1975 (1354)، سازمان چریکهای فدایی خلق در داخل ایران سعی کردند کنفدراسیون را به طرفداری از جنبش چریکی داخل کشور وادارند، در حالی که بسیاری از اعضای کنفدراسیون براساس نظرات لنین مخالف جنگ چریکی بودند.
اعضای کنفدراسیون از حقوق چریکها در داخل دفاع میکردند، نه از مشی چریکی. از آنجا که فشار چریکهای فدایی خلق از سوی بخشی از اعضای کنفدراسیون به کل کنفدراسیون منتقل میشد، کنفدراسیون عملاً از حالت دموکراتیک خارج شد و به همین دلیل به انشعابات متعددی تقسیم شد و در سال 1355 از هم پاشید. این سازمان ایرانی که در سالهای قبل از انقلاب، شاه و میزبانان غربی او را در مسافرتهایش به اروپا و آمریکا، مستأصل کرده بود، در آستانه انقلاب به گروهها و دستههای مختلفی منشعب شد که از کارآیی لازم برخوردار نبود و بعدها تقریباً از بین رفت. در سالهای بعد از انقلاب، فعالان آن سازمانها و تشکیلات دیگری تشکیل دادند و آن جامعیت و تمرکز، نابود شد.
لازمه دموکراتیک بودن جنبش فعلی دانشجویی در ایران، شفافیت است و شفافیت که خود مظهر و نماد صداقت است، تنها هنگامی حاصل میشود که دانشجویان، صرفنظر از اعتقاداتشان، بتوانند سازمانها، تشکیلات و مجامع خود را تشکیل دهند و بدون ترس و خودسانسوری و نفاق، مواضع خود را اعلام کنند. پراکندگی، سردرگمی، کم هویتی و... جنبش دانشجویی در شرایط کنونی، به دلیل بستن فضای رسمی تکثرگرایی است.
ابتدا باید امکان برخورد صادقانه و شفاف را فراهم کرد، آنگاه از دانشجویان انتظار داشت که صادقانه و شفاف برخورد کنند. در این شرایط، راهحل جنبش دانشجویی تشکیل یک کنفدراسیون دانشجویی – یا پارلمان دانشجویی – است که دانشجویان در قالب آن به وحدت عمل برسند. طبیعی است که در آن کنفدراسیون – یا پارلمان – انجمنهای اسلامی تأثیرگذار خواهند بود و نقش عمدهای خواهند داشت و هیچ چیزی اسلام و مسلمانان را تهدید نخواهد کرد، بلکه برعکس امکان دفاع از اسلام مترقی و رادیکال و دموکرات را فراهم خواهد ساخت.
انحصارطلبیهای دهه شصت در جنبش دانشجویی، عرصه را بر روی دگراندیشان تنگ کرد، اما نتوانست مشکلات مملکتی را حل کند، چنان که مشکلات در شرایط دیگری خود را نشان دادند. اسلام رادیکال و دموکرات در فضای دانشجویی و در برخورد با دگراندیشان، رشد خواهد کرد و برای آینده آبدیدهتر و مهیاتر خواهد شد. مسلمانان نباید از آزادی و شفافیت دگراندیشان بهراسند، حتی باید آن را برای رشد و تعمیق اندیشه خود لازم بدانند. تجربه گذشته هم این را نشان میدهد.
2- عقلانیت
دانشگاه و دانشجو، علیالقاعده باید عقلانی و علمی رفتار کنند. انتظار میرود افرادی که در محیط علم و دانش، زندگی میکنند، برخوردی علمی داشته باشند، در محیط متلاطم ایران، فرصت اشتباه و خطای استراتژیک وجود ندارد، زیرا لطمات این خطاها به قدری زیاد است که جبران کردنشان کار سادهای نیست. جنبش دانشجویی ایران در 25 سال گذشته و به طور مشخص در دوران اصلاحات، هم عقلانی و هم غیرعقلانی برخورد کرده است. تردیدی نیست که جنبش دانشجویی در مشارکت انبوه تودهای در انتخابات سالهای 1376 و 1380 نقشی تعیین کننده داشته است. ناامیدی از اصلاحطلبان دوم خردادی، دانشجویان را به ناامیدی از اصل اصلاحات کشانید و این در راستای مصالح و منافع ملی نبود. گرچه به عملکرد اصلاحطلبان حکومتی اشکالاتی اساسی وارد است، اما در شرایط کنونی جمهوری اسلامی ناامیدی از اصل اصلاحات، امری خطرناک است.
عدم شرکت جنبش دانشجویی در انتخابات شوراهای دوم باعث شد کسانی شورای شهر تهران را در دست بگیرند که کمتر از 5 درصد رأی مردم تهران را دارند! شهرهای بزرگ دیگر هم سرنوشتی شبیه تهران داشتند، آن هم در انتخاباتی که در دوران بعد از انقلاب، آزادانهترین انتخابات جمهوری اسلامی بود. اگر اصلاحطلبی، استراتژی مورد قبول دانشجویان و به دور از اعمال خشونت و مسالمتآمیز است، چه راهی غیر از صندوقهای انتخابات وجود دارد؟ عدم شرکت دانشجویان در این انتخابات هیچ توجیهی نداشت، جز اینکه یا اصلاحطلبی بدون خشونت را قبول ندارند و یا یک اشتباه استراتژیک صورت گرفته است. همینطور در انتخابات ریاست جمهوری اخیر، تحریم انتخابات از طرف رهبران جنبش دانشجویی یک خطای استراتژیک بود که بزرگترین ضربه را به کل جبهه اصلاحات وارد آورد و مشکلاتی جدی فراهم کرد.
راهکار کسانی که از اصل اصلاحات بریدهاند، یا امید به دموکراتیزاسیون بوش است، مانند آنچه در افغانستان و عراق پیش آمده، یا انقلاب و سرنگونی جمهوری اسلامی به وسیله نیروهای داخلی، یا ترکیبی از هر دو. عقلانیت حکم میکند راهی را برگزینیم که اولاً عملی باشد و ثانیاً مصالح ملی، منافع ملی و همبستگی ملی را تقویت کند. ایران نه عراق است نه افغانستان و تجارب این دو کشور هم نمیتواند در ایران چشمانداز مثبتی داشته باشد. دموکراتیزاسیون بوش
پس از فروپاشی شوروی، شعار دموکراسی، اسلحه قدرتمندی در دست غرب بوده و هنوز هم هست. غرب با همین اسلحه نقض حقوق بشر، در یوگسلاوی، افغانستان و عراق دخالت نظامی کرده و رژیم این کشورها را تغییر داده است.
آیا واقعاً غرب طرفدار دموکراسی است؟ حداقل در کشور ما با تجربه یک صد ساله اخیر، جواب منفی است. کودتای 1299 و کودتای 1332 علیه دولت دموکرات مصدق، خلاف این را ثابت کرد. همین استدلال در مورد عملکرد 30 ساله غرب در مورد افغانستان و عراق هم صدق میکند. تشکیل طالبان و تقویت آن و حتی پیش از آن، تقویت و ترغیب گروههای جهادی افغانستان، نه از موضع دمکراتیک بود و نه از موضع دفاع از اسلام. حمله به افغانستان هم استراتژی دیگری بود که غرب به رهبری آمریکا در راستای منافع درازمدت خود اتخاذ کرد.
حمایت طولانی از صدام در منطقه و عدم اقدام غرب برای سرنگونی او پس از آزادسازی کویت و سپس سرنگونی او بعد از ده سال، همگی نشان میدهند دموکراسی و حقوق بشر اگرچه موضوعات مهمی هستند که باید در کشورهای منطقه تحقق یابند، ولی آمریکا و متحدانش از آن استفاده ابزاری میکنند. با این استدلال در شأن رهبران جنبش دانشجویی نیست که از بهار بغداد دفاع کنند و برای استقرار دموکراسی در آن کشور جشن بگیرند! حتی اگر در عراق دموکراسی هم برقرار شده آیا این دموکراسی مستقل از منافع آمریکا است؟ آیا آمریکا که ماهی 5 میلیارد دلار از بودجه دولتی را صرف این جنگ میکند، فقط برای رضای خدا آمده است؟20 آیا دموکراسی باید در زیر چتر آمریکا، آرمان جنبش دانشجویی ایران باشد؟ این موضعگیریها ماهیتاً با ویژگیهای جنبش دانشجویی در تضاد است.
آمریکا در کره جنوبی، به دلایل استراتژیک، یک نظام سرمایهداری فعال ایجاد کرد و توان داخلی این کشور هم به پیشرفت اقتصادی آن کمک نمود. با این حال، قویترین جنبش دانشجویی ضدآمریکایی در 50 سال گذشته، در کره جنوبی فعال بوده است، به طوری که پلیس کره جنوبی قادر به کنترل این جنبش ضدآمریکایی نیست و برای سرکوب دانشجویان، همیشه از ارتش کمک گرفته است. اعتراضات دانشجویان کرهای، بارها موجب عقبنشینی تاکتیکی آمریکا از کره جنوبی شده است. شعار رفراندوم هم از این مقوله است.
رفراندوم یک اصل شناخته شده جهانی است که در تمامی کشورها به رسمیت شناخته شده است، چه به صورت واقعی و تعیین کننده و چه به صورت صوری و عوامفریب. اما به هر حال، اول امکان تحقق فیزیکی رفراندوم محقق میگردد و بعد شعار آن داده میشود. آیا با 36 هزار نفر که این اعلامیه را در اینترنت امضاء کردهاند، رفراندوم در ایران عملی خواهد شد؟ امضاء کنندگان این اعلامیه که اکثراً در خارج از کشور زندگی میکنند و جزء سلطنتطلبان پهلوی به حساب میآیند، باید با بعضی از رهبران جنبش دانشجویی هم موضع شوند؟! 4 میلیون ایرانی مقیم خارج هم این شعار بیموقع و غیرعلمی و غیرعقلی را به تمسخر گرفتند و از امضای آن سرباز زدند و این خود دلیلی بر اشتباه دیگر برخی از رهبران جنبش دانشجویی در آن هنگام بود.
فاجعه آن جاست که بعضی از سردمداران این بیانیه مورد حمایت مستقیم و علنی مؤسسه تحقیقاتی صهیونیستی ضدایرانی American Enterpise و نومحافظهکاران حکومتی آمریکا قرار گرفتهاند و میروند که سالیان طولانی در آمریکا جاخوش کنند و همچنان شعار رفراندوم سر بدهند.
انقلاب و سرنگونی
از فردای 22 بهمن 1357 و مشخصاً پس از 30 خرداد 1360، خیلیها پیشبینی سرنگونی جمهوری اسلامی را کردند و حتی بارها تاریخ آن را هم تعیین کردند. آرزوهای سازمانی و شخصی یک مقوله است و واقعیتهای اجتماعی، مقولهای دیگر. صرفنظر از این که سرنگونی هر نظامی، لزوماً، مثبت و مفید نیست و در تاریخ 2500 ساله ایران، حداقل، قابل تعمق و بحث است، زیرا دستاوردی نداشته است. قبل از آن هم زمینه عینی انقلاب اصل است که به دلایل و شواهد متعدد و مستند به تحقیقات مراکز پژوهشی مؤسسات غربی، این شرایط در ایران وجود ندارد. بحران اجتماعی و نارضایتیهای مردم یک کشور، لزوماً نشان فراهم بودن شرایط انقلابی نیست.
سرنگونی یک نظام ویژگیهای خاص خود را دارد، بویژه آن که حکومت ایران در 27 سال گذشته، قدرت مانورهایی از خود نشان داده است که میتواند بسیاری از دلسوزان جامعه، از جمله جنبش دانشجویی را به تعمق و تفکر وادارد. ظرفیتهای ملی و مذهبی موجود در ایران هم آنقدر کارساز هستند که برخلاف نظام شاهنشاهی، بتوانند حکومت و هیأت حاکم کنونی را در مانور برای جلوگیری از فرارسیدن شرایط انقلابی، یاری کنند.
وقایع کردستان، خوزستان، ترکمن صحرا و بلوچستان در اوایل انقلاب و مجموعه رویدادهای پس از خرداد 1360، دوران جنگ، پس از جنگ، اصلاحات 1376 تا 1384 و انتخابات اخیر ریاست جمهوری مؤید مانورهای ممکن هیأت حاکمهاند، هر چند از منظر دموکراتیک مورد تأیید نباشند.
عقلانیت مستقل جنبش دانشجویی
عقلانیت جنبش دانشجویی باید مستقل از منافع و مصالح احزاب و سازمانهای سیاسی و القائات اطلاعاتی و امنیتی داخلی و خارجی، شکل گیرد و تعمیق و توسعه یابد. جنبش دانشجویی به دلایل مختلف و به واسطه تواناییهای تأثیرگذار خود، همیشه مطمحنظر سازمانها و احزاب سیاسی اپوزیسیون و پوزیسیون بوده و خواهد بود. بنابراین چگونه میتواند خود را در جامعه مستقل از این جریانات مطرح کند و در راستای منافع ملی و مصالح عمومی جامعه و دفاع از آزادی، عدالت و رادیکالیسم حرکت کند.
جنبش دانشجویی میتواند در یک رابطه دیالکتیکی از نظر همه احزاب و سازمانها بهره ببرد، اما در عین حال استقلال مواضع خود را هم حفظ کند و این، مستلزم شکلگیری یک عقلانیت مستقل در جنبش دانشجویی براساس مطالعاتی است که باید در خود جنبش دانشجویی و به طور اخص، در سطح رهبران آن، شکل گیرد. غربشناسی، امپریالیسمشناسی، جهانیسازی شناسی، اسلامشناسی، ایرانشناسی، مارکسیسمشناسی و... مستقلاً باید در دستور کار جنبش دانشجویی و رهبران آن قرار گیرد.
شواهد فراوانی وجود دارد که نشان میدهند عنصر مطالعه در جنبش دانشجویی نسبت به سالهای قبل از انقلاب افت شدیدی کرده است. سرخوردگی، دلزدگی، بیتوجهی، هرهریگری و... در امر مطالعه، آفت جدی جنبش دانشجویی است.
دانشجویان نباید فراموش کنند که پس از یک دوره کودتا وارد جامعه خواهند شد و به زودی در مدیریت جامعه نقش جدی خواهند داشت. آیا برای اداره مملکتی مثل ایران میتواند بدون اطلاعات و بینش درست، موفق بود؟ دوران دانشجویی، مناسبترین دوران برای مطالعه و تعمق در زمینههای مختلف شرایط مملکت است. دانشجویی، دوران شروع به مطالعه و تعمق و عادت به این دو است. پیچیدگی شرایط ایران و جهان و تزاید سریع حجم اطلاعات وظایف دانشجویان را در این زمینه بیشتر کرده است، هم در زمینه مسائل تخصصی رشتههای تحصیلی و هم در زمینه مسائل سیاسی – اجتماعی – اقتصادی.
3- ارتباط با مردم
جنبش دانشجویی در زمینه ارتباط با متن جامعه کوتاهی و تقصیر دارد. اگر در سالهای قبل از انقلاب بازاریان و کارگران تهران از تظاهرات دانشجویان حمایت میکردند، علتش رابطه دانشگاه با مردم بود. امروزه رهبران جنبش دانشجویی خواستار تماس با الیتهای جامعه، رهبران احزاب، مراجع تقلید، مسئولین بالای مملکتی و... هستند. گرچه این ارتباطات لازم است، ولی کافی نیست. جنبش دانشجویی با 6/2 میلیون جمعیت جوان پرانرژی میتواند در موارد بسیار کمکیار مردم نیازمند جامعه باشد.
در گذشته پاکسازی محلههای جنوب تهران و دروکردن محصولات کشاورزی روستاییان در کارنامه دانشجویان ثبت شده بود. امروزه جنبش دانشجویی باید از لاک دانشگاه خارج شود و به سراغ توده مردم برود، آن هم نه از موضع ارشاد و افاضه علم بلکه از موضع کمکهای ملموس فیزیکی و مردمی. این ارتباط چند نتیجه در پی خواهد داشت:
1. شناخت عینی جنبش دانشجویی را از جامعه ارتقاء خواهد داد.
2. جامعه دانشجویی را به متن جامعه خواهد شناساند.
3. در دانشجویان شوق و ذوق، دلگرمی ایجاد خواهد کرد و دلزدگی و ناامیدی آنها را پایان خواهد داد. دهها زمینه در حیطه محیط زیست، کشاورزی، صنعت، بهداشت، روستاها، شهرها و... وجود دارد که جنبش دانشجویی میتواند در آنها به کمک مردم نیازمند بشتابد.
4- صنفی - سیاسیگرایی
جنبش دانشجویی، پیش از هر چیز یک جنبش صنفی است، بنابراین باید به همان میزان که به بخش سیاسی آن توجه میکنیم، بخش صنفی را نیز جدی بگیریم. حقوق دانشجو، استاد، کارمند، شرایط علمی و سطح علمی استادان، محتوای درسها، آزمایشگاهها و کارگاهها، وضع غذا، خوراک، خوابگاه، بهداشت، درمان و... باید به طور جدی مورد توجه این جنبش باشد. جنبش دانشجویی باید در زمان دانشجویی مدیریت و ایجاد جامعه مدنی را تمرین کند.
اداره نهادهای خدماتی دانشگاه و توجه به کم و کیف این خدمات، باید جزئی از وظایف جنبش دانشجویی باشد. تمرکز محض بر امورات سیاسی وظیفه سازمانها و احزاب سیاسی است. نباید خصلت دوگانه جنبش دانشجویی را فراموش کرد. این جنبش پیش از آنکه از حقوق مردم و جامعه دفاع کند، باید از حقوق خود دفاع نماید. دفاع از حقوق صنفی مشروعترین و قانونیترین فعالیت هر نهاد صنفی است و مخالفت با آن برای حاکمیت و مخالفان دانشگاه، کار مشکلی است.
5- واقعگرایی
در سالهای گذشته، تعدادی از رهبران جنبش دانشجویی خارج از وظایف جنبش دانشجویی عمل کردهاند. این امر زمینهای را ایجاد میکند که ممکن است مورد سوء استفاده سازمانها و افراد سیاسی قرار گیرد. مبالغه بعضی از افراد احزاب از این آقایان امر را بر این رهبران دانشجویی مشتبه کرد که گویا از جایگاه رهبران سیاسی اپوزیسیون جامعه برخوردارند. هر کسی میتواند درباره همه مسائل سیاسی جامعه اظهارنظر کند، ولی در کسوت جنبش دانشجویی و نمایندگی دانشجویان باید به ظرفیتها و تواناییها و آسیبپذیری دانشجویان نیز توجه کرد.
آنچه در رابطه با بهار بغداد و رفراندوم گفته شد از این مقوله است. در این رابطه، تنها دانشجویان مقصر نیستند، احزاب دوم خردادی نیز بعد از سال 1376 برای مدتی، خط مشیای را به جنبش دانشجویی قبولاندند که جزء وظایف آنها نبود. شعار فشار از پایین، چانهزنی در بالا شعار خوبی است، مشروط بر این که فشار از پایین فقط بر عهده دانشجویان نباشد. این تاکتیک، در همه جوامع مدنی، مورد استفاده قرار میگیرد و به خوبی هم جواب میدهد ولی باید توجه داشت که در آن جوامع سندیکاهای کارگری و نهادهای مدنی متعددی وجود دارند که میتوانند در همه سطوح فشار ایجاد کنند. ولی سران دوم خردادی، همه این فشارها را بر دوش دانشجویان قرار دادند. وقتی هم که جواب نداد، به آنها توصیه کردند که کار تئوریک بکنید!
کار تئوریک، وظایف جنبش دانشجویی نیست. ویژگی سیال و رادیکالیست جنبش دانشجویی موقعیتی برای کار تئوریک آن فراهم نمیکند. دوران دانشجویی، دوران تمرین و دست گرمی کار تئوریک است، نه تدوین و تنظیم تئوریهای جامعه مدنی.
نتیجهگیری
1. دانشگاه یک نهاد مدرن برای خلق دانایی است. این دانایی باید در اداره مملکت نقش مستقیم و مؤثر داشته باشد. متأسفانه این نهاد پس از 70 سال هنوز نتوانسته است نقش خود را در جامعه و در حاکمیتها تثبیت کند و به همین دلیل توسعه، رشد و تکامل جامعه ایران، با مشکل جدی مواجه است. استقلال این نهاد مدنی از قدرت، پیشزمینه تحقق این رسالت است. استقلال این نهاد در چارچوب منافع ملی و قانونگرایی معنی خواهد داد.
2. گروهها و اقشاری که منافع طبقاتی و فکری خود را مغایر با رشد دانایی میبینند، در 70 سال گذشته با دانشگاه و دانشجویان دشمنی داشتهاند و در سرکوب دانشگاه کوتاهی نکردهاند.
3. مدرنیته، تکامل و توسعه جامعه، بدون نقش مستقیم و تعیین کننده نهاد دانشگاه به دست نخواهد آمد. دانشگاهیان باید مدبرانه و صبورانه بکوشند که این نقش خود را عینی و مادی سازند.
4. جنبش دانشجویی، بخش پرانرژی، متحرک و تعیین کننده نهاد دانشگاه است که با یک جمعیت 6/2 میلیون نفری از مرحله جمعیت بحرانی (Mass Critical) گذشته و میتواند در جامعه 70 ملیونی ایران، مؤثر و نقشآفرین باشد.
5. جنبش دانشجویی باید به وظیفه، نقش و تواناییهای خود در یک استراتژی معقول (اصلاحطلبی و بدون خشونت) برای ایجاد یک جامعه مدنی عمل کند، شفاف، متشکل و یکپارچه باشد و فعالیت سیاسی – صنفی خود را تعریف کند.