بهاءالدین خرمشاهی
مدارا یعنی نرمش رفتار و گفتار در معامله با دیگران و تحمل بعضی ناملایمات. مدارا از آن روی فضیلت اخلاقی شمرده میشود که دربردارندۀ سازگاری سازنده و مهرآمیز و انسان دوستانه است، و احیاناًًً ناشی از مهار حدّت و شدّت رفتار است. به این شرح که مدارا غالباً از انسانی صادر میشود که قدرت بر ترک مدارا یا اعمال قدرت یا گاه خشونت هم دارد، اما به الزام اخلاق و مهر انسانی برخود مهار میزند و مهربانی میورزد یا مهرآمیز رفتار میکند. مدارا شأن انسان قوی و در موضع قوت و قدرت است، و اگر فرد ضعیفی یا فردی که موقتاً در موضع ضعف و ناتوانی است، نرمش و ملابمت نشاندهد، آن واکنش را نمیتوان مدارا نامید، زیرا چارهای جز آن ندارد. خشم و خشونت در همۀ انسانها کم یا بیش وجود دارد. و اگر خویشتنداری و کف نفس نباشد،جهان انسانی، به سطح حیوانی سقوط خواهد کرد. پس مدارا هم الزام اخلاقی است، و هم مصلحت فردی و اجتماعی. و به همان گونه که ابراز خشم و خشونت، خشم و خشونت بیشتری به بار میآورد، اظهار مدارا و ملایمت و تحمل شداید،به گسترش و افزایش این سجایا میانجامد و در نهایت زندگی را زیستنیتر میسازد. در همۀ متون مقدس دینی اعم از وحیانی یا حکمی و اخلاقی و بدون منشأ آسمانی، و در همۀ متون اخلاقی و عرفانی مدارا ممدوح شمرده شده است.
شاید بتوان مدارا را به پسندیده و ناپسند تقسیم کرد. مدارای پسندیده آن است که به اندازه و به جا و با سنجیدن همۀ جوانب و پیامدها و به الزام اخلاق و مهر انسانی صورت گیرد. اما مدارای ناپسند، آن است که بیهدف و ناشی از زبونی و تحمل بیمار گونه و غیر لازم باشد. مانند اینکه انسان در برابر فحّاشیها و تهمتزنیها و بدزبانیهای فردی هتاک همواره بیش از حد نرمش و مدارا نشان دهد و از حد تحمل عرفی و جدال احسن و عرف انسانی و اخلاقی خارج گردد. این مدارا از آن جهت ناپسند است که کمک به اثم و عدوان است و جریسازی هتاکان و خود را در معرض بیآبرویی آوردن که به قول شاعر:
بیداد کشی زبونی آرد
خواری خلل درونی آرد
یا به قول صائب تبریزی:
نرمی ز حد مبر که چو دندان مار ریخت
هر طفل نیسواد کند تازیانهاش
و در همین مورد است که قرآن مجید هم اجازه داده است که انسان با جدیت و غیرت از حریم آبرو و اعتبار و آسایش خود دفاع کند. چنانکه میفرماید: «فمی اعتدی علیکم فاعتدوا علیه بمثل ما اعتدی علیکم» (پس هر کس که به شما ستم کرد،به همان گونه که به شما ستم میکند،به او «ستم» روا دارید) (بقره،آیۀ). یا در جای دیگر میفرماید: «و جزاء سیّئَهٌ سیّئهٌ مثلها» (و جزای هر بدی بدیای همانند آن است ... ) (شوری، 40)، اما بلافاصله به دنبال همین عبارت میافزاید: «فمن عفا و اصلح فأَجره و علی الله انّه لا یحب الظالمین» (پس هر کس عفو و نکوکاری / درستکاری کند پاداش او بر خداوند است که ستمکاران را دوست ندارد) همان آیه.
البته در عرف قرآن کریم «حسنه» یا «سیّئه» برابر نیست و در این موارد در حالت دفاعی و تدافعی است که برای کاستن از دامنۀ خشونت، خشونت سنجیده و حساب شده و موقت را تجویز میفرماید. یکی از مهمترین و روانشناسانهترین آیات قرآن در این زمینه، و در توصیه به مدارا آیۀ سیو چهارم از سورۀ فصّلت است: «و لا تستوی الحسنه و لا السیّئه ادفع بالتی هی احسن فاذا الذی بینک و بینه عداوة کأَنّه ولیٌ حمیمٌ» (و نیکی و بدی برابر نیست. همواره به شیوهای که نیکوتر است مجادله کن، آنگاه [خواهی دید] کسی که بین تو و او دشمنیای بود، گویی دوستی مهربان است) (فصّلت، 34).
در جای دیگر، در سورۀ رعد، بعضی صفات و کردارهای خردمندان (اولواالالباب)را که حقشناس و پایبند به پیمان الهی هستند برمیشمارد و میفرماید: «والذین ثبرو ابتغاءَ وجه ربّهم و اقاموا الصلوة و انفقوا و مما رزقناهم سرّاً و علانیه و یردؤن بالحسنه السّئه اولئک لهم عقبیالدار» (و کسانی که برای نیل به خشنودی پرودگارشان شکیبایی پیشه کردهاند و نماز را برپا میبخشند و بدی را با نیکی دفع میکنند،اینانند که نیک سرانجامی دارند) (رعد، 22) و [نیز-› آیۀ 54 سورۀ قصص]. و سعدی با الهام از این آیات است که میگوید:
بدی را بدی سهل باشد جزا
اگر مردی احْسِن الی من اسا.
یک نمونۀ عالی و پُر مثال از مدارای قرآنی، تساهل با پیروان سایر ادیان و حتی بیدینان است. چنانکه در سورۀ کافرون خطاب به کفار میفرماید: «لکم دینکم ولی دین». یا میفرماید: «و لا بقولوا لمن القی الیکم السلام لست مؤمناً» (و به کسی که با شما از در تسلیم [و اسلام] وارد شود،مگویید که مؤمن نیستی) (نساء، 94). یا در آیۀ مشهور به آیهالکرسی میفرماید: «لا اکراه فی الدین» (درکار دین اکراه و اجبار روا نیست) (بقره، 256). همچنین: «و لو شاء ربُّک لآ من الارض کلُّهم جمیعاً أفانت تکْره الناس حتی یکونوا مؤمنین» (واگر پرودگارت [به ارادۀ حتمی] میخواست، تمامی اهل زمین انمان میآوردند، پس آیا تو مردم را به اکراه وا میداری تا اینکه مؤمن شوند؟) (یونس، 99). همچنین: مولاتسبّوا الذین یدعون من دون الله فیسبُّوا الله عدواً بغیر علمٍ ...) (و کسانی را که به جای خداوند میپرستند دشنام ندهید، چرا که از سر دشمنی و نادانی خداوند را دشنام میدهند ...) (انعام، 108).
در یکی از آیات بسیار مهم قرآنی، از سر مدارا با اهل کتاب، همۀ اقلام ایمان را که متعدد است (ایمان به خداوند، ایمان به غیب، ایمان به پیامبران، ایمان به کتابهای آسمانی، ایمان به فرشتگان و ایمان به قیامت)، به یک مورد که آن هم توحید است تقلیل میدهد تا صحبت بر منکران تمام شود، و به مدلول چون که صد آمد نود هم پیش ماست، زیرا کسی که از در توحید وارد شود و به مبدأ معتقد باشد، در مورد معاد هم انکاری نخواهد داشت و هکذا در مورد سایر اقلام ایمان. آن آیه، آیۀ 64 سورۀ آل عمران است: «قل یا اهل الکتاب تعالوا الی کلمۀ سواءٍ بیننا و بینکم أَلاّ نعبدَ اِلله و لا نشرک به شیئاً و لا یتخذ بعضنا بعضاً ارباباً من دون الله فان تولّوا فقولوا اشهدوا بانّا مسلمون» (بگو ای اهل کتاب بیایید بر سر سخنی که بین ما و شما یکسان است بایستیم که جز خداوند را بپرستیم و برای او هیچ گونه شریکی نیاوریم و هیچ کس از ما دیگری را به جای خداوند، به خدایی برنگیرد و اگر رویگردان شدند، بگویید شاهد باشید که ما فرمانبرداریم) (آلعمران، 64) [نیز-›آیۀ 62 سورۀ بقره که رستگاری را نه در انحصار مسلمانان، بلکه همۀ اهل کتاب از جمله صائبین و در گرو ایمان به مبدأ و معاد و عمل صالح میشمارد].
و یکی از درخشانترین آیات قرآنی در توجه به ملایمت و مدارا و نرمش آیۀ 159 سورۀ آلعمران است که میفرماید: «فبما رحمه من الله لنت لهم و لو کنت فظّاً غلیظ القلب لانفضّوا من حولک فاعف عنهم و استغفرلهم و شاور هم فی الامر ... »(به لطف رحمت الهی با آنان نرمخویی کردن؛ و اگر درشتخوی سخت دل بودی بیشک از پیرامون تو پراکنده میشدند؛ پس از ایشان درگذر و برایشان آمرزش بخواه و در کار با آنان مشورت کن) (آلعمران، 159).
همچنین در آیۀ دیگر از فرستادن موسی و هارون علیهماالسلامف به نزد فرعون و دعوت او به راه حق و توحید و صلح و صفا با بنیاسرائیل سخن میگوید، میفرماید: «اذهبا الی فرعون انّه طغی. فقولا له قولاً لیّنا لعلّه یتذکّر او بخشی ... » (به سوی فرعون بروید که او سر به طغیان برداشته است و با او سخنی نرم بگویید، باشد که همچنین در بعضی قصص قرآنی، رفتار و گفتار شخصیتهای قصه سرشار از مدارا و مهر و ملایمت است؛ و در میان آنها داستان حضرت یوسف (ع) گناهی جز خوبی باطن و زیبایی مفرط ندارد. برادران ناتنیاش از اینکه او نزد پدرشان محبوبتر است، و نیز شاید بر جمال و کمال او رشک میبردند و همداستان میشوند که او را نابود کنند. سپس این رأی شدید را یک درجه تخفیف میدهند و او را در بیابان به درون چاهی میاندازند. گذار کاروانی بر سر آن چاه میافتد و یوسف (ع) ر باز مییابند و به غلامی میگیرند و عزیز مصر او را میخرد و به خانۀ خود میبرد و در حق او نیکی میکند. ولی همسر عزیز دامن صبر از دست میدهد و عشق خود را به یوسف (ع) ابراز میدارد و از او در خلوت کام میخواهد. یوسف (ع) از دام این تنه میکریزد و زلیخا با غرور جریحهدار شدهاش از روی مکر یوسف (ع) را عاشق خود و دارای نظر بد به خویش وانمود میکند و «یوسف (ع) از دامان پاک خود به زندان میرود». از سوی دیگر برادران توطئهگر و بداندیش یوسف (ع) خود را بیخبر و بیگناه جلوه میدهند و ادعا میکنند که از یوسف غافل شدهاند و گرگ او را دریده است و بدینسان محنت عظیم و دراز آهنگ یعقوب (ع) ذر فراق نور چشم دلبندش آغاز میشود و از شدت حزن و اندوه و به راستی نور از چشمش میرود. او در دیار و در خانۀ خود کنعان (در شام) کلبهای به نام بیتالحزن یا بیتالاحزان ساخته بوده و غالب ساعات روز و شبش را در نوحهسرایی بر فوت یا غیبت یوسف (ع) میگذراند. سرانجام به شهادت شاهدان و ژرفکاوی عزیز مراتب بیگناهی یوسف (ع) آشکار میشود، و او را ندیم و امین خاص خود و رئیس خزانهداری حکومت خود میگرداند. و زلیخا بر اثر فشار وجدان حقیقت را به همسرش باز میگوید. از سوی دیگر در کنعان قحطی و خشکسالی پیش میآید و برادران یوسف (ع) کراراً برای دریافت کمک جنسی و غله به دیار مصر و نزد عزیز و یوسف (ع) میروند، بیآنکه یوسف (ع) را بشناسد، هرباره و همواره در حق آنان بزرگواری و بذل و بخشش میکند و حتی در پایان که پرده از همۀ رازها میافتد و برادران از در عذرخواهی و بخشایش طلبی در میآیند، یوسف (ع) حتی ملامتی را نیز در حق آنان روا نمیدارد. حاصل آنکه یوسف (ع) هم با زلیخا که آن همه در حقش جفا کرده و برایش پرونده ساخته است، با احترام و بدون کینه و با ملایمت و مدارای تمام رفتار میکند و هم با برادران کجاندیش و توطئهگر خود. و همواره و با همگان جوانمردانه و در کمال مروت و مدارا رفتار میکند. حال آنکه حتی از نظر اخلاقی اجازه داشته است که هم از زلیخا و هم از برادران ناجوانمردش انتقام بگیرد. او به احسن وجه نشان میدهد که در «عفو لذتی است که در انتقام نیست».
اما چنان که پیشتر هم اشاره کردیم، مدارای مفرط و ستمکشانه و خواریطلبانه در عرف قرآن کریم، روا نیست. یک نمونه از این مورد در رفتار یاران و معاصران و معاشران «عامی» و کم فرهنگ، یا بیفرهنگ حضرت رسول (ص) با ایشان است که وقت و بیوقت به حجرات او سر میزدند و به اصطلاح مزاحم حضور میشدند. او را با صدای بلند از بیرون سرا و کاشانههایش صدا میزدند و در گفتوگو با ایشان با همسران حضرت، ادب لازم را رعایت نمیکردند. و گاه و بیگاه و غالباً بیخبرو بیوعده و بیدعوت، بهمان ناخوانده میشدند و ساعتها وقت حضرت (ص) را میگرفتند و آسایش او را سلب میکردند و خداوند میفرماید که پیامبر (ص) از شدت شرم حضور، این جفاها را تحمل میکند و با قاطعیت هر چه تمامتر به آنان ادب مصاحبت و آداب معاشرت میآموزد. [سورۀ حجرات، آیات 1 تا 5]. و در آیۀ بلند پنجاهو سوم سورۀ احزاب میفرماید: (ای مؤمنان وارد حجرههای پیامبر نشوید، مگر آنکه به شما به صرف طعامی اجازه داده شود، بیآنکه [بیتابانه] منتظر آماده شدنش باشید؛ ولی چون دعوت شدید، وارد شوید، و چون غذا خوردید،پراکنده شوید، و سرگرم سخنگویی نشوید،چرا که این کارتان پیامبر را رنج میدهد و او از شما شرم میکند [که حقیقت را بگوید] ولی خداوند از گفتن حق شرم نمیکند؛ و نیز هنگامی که از همسران او چیزی [کالایی] خواستید، از پشت حجاب و حائلی آن را از ایشان بخواهید، که این کار برای دلهای شما و دلهای ایشان پاکیزهتر است؛ و شما را نرسد که پیامبر خدا را آزار برسانید؛ و نیز نرسد که هرگز پس ا ز او با همسرانش ازدواج کنید. بیگمان این کار از نظر خداوند سهمگین است) (احزاب، 53).
در جای دیگر از قرآن که باز اشاره به گوشهای از سیره و رفتار و شخصیت رسولالله (ص) دارد، خداوند از نوع دیگری از مدارا و ملایمت و سازگاری مفرط پیامبر خویش سخن میگوید و نشان میدهد که حضرت رسول به حق سزاوار عنوان «خُلُق عظیم» [سورۀ قلم، آیۀ 4] هستند. و آن در آیۀسورۀ توبه است: «و از ایشان کسانی هستند که پیامبر را میآزارند و میگویند او زودباور است، بگو به سود شماست که زودباور است، که به خداوند و مؤمنان ایمان دارد؛و رحمت الهی برای کسانی از شماست که ایمان آوردهاند، و کسانی که پیامبر خدا را میآزارند، عذاب دردناکی [در پیش] دارند.» (توبه، 61). باز مورد دیگری در سیرت و رفتار حضرت رسول (ص) بوده است که چون مدارا و ملایمت مفرط و باعث سوءاستفادۀ بعضی از تازه مسلمانان غیرراسخ در علم و ایمان بوده،لذا خداوند به لحن نفی و نهی از آن یاد میفرماید. و آن در مورد کسانی است که وقت و بیوقت ـو به ویژه در هنگام بسیج یاران رسولالله برای شرکت در غزوات و جهاد و مأموریتهای دشوار دیگر ـحضرت را در رودربایستی قرار داده و با سوءاستفاده از نرمخویی ذاتی حضرت (ص) از میدان به در میرفتهاند و شانه از زیر بار مسئولیت خالی میکردهاند. اشاره به این مسئله در قرآن کریم مکرر و متعدد است،و از همه بارزتر در آیات 41 تا 46 (و چند آیۀ بعدی) سورۀ توبه است: «اگر سود و ثمری زودیاب و سفری سهل و ساده در پیش بود، از تو پیروی میکردند، ولی راه پرمشقت برایشان گران آمده است، و به خداوند سوگند یاد خواهند کرد که اگر تاب و توان داشتیم، همراه شما رهسپار میشدیم؛ خود را هلاک میکنند و خداوند میداند که دروغ میگویند. خداوند از تو در گذرد، چرا پیش از آنکه حال رایتگویان بر تو معلوم گردد و درغگویان را بشناسی، به آنان اجازه دادی؟ کسانی که به خداوند و روز بازپسین ایمان دارند از تو عذر و اجازه نمیخواهند که [تن بزنند] از اینکه به مال و جانشان جهاد کنند، و خداوند از پرهیزگاران آگاه است. همانا کسانی از تو عذر و اجازه می خواهند که به خداوند و روز بازپسین ایمان ندارند و دلهایشان مردّد است، و در شک و شبههشان سرگشتهاند ... » (توبه، 42 ـ 45).
به شهادت قرآن کریم، خداوند، به هنگام ضرورت، «قهر انقلابی» و قاطعیت و شدت عمل سالم را برای فتح نهایی انقلاب اسلامی توصیه میفرماید. سورۀ فتح از نظر اشارات تاریخی به آخرین سالهای حیات رسولالله و اوجگیری انقلاباسلام، و صلح سنجیده و قدرتمندانۀ حدیبیه (بدون اشاره به نام آن) و سپس پیروزی نهایی مسلمانان و ورود پیروزمندانۀ آنان (در سپاهی دههزار نفری) به مکه بدون درگیری با سپاه مخالفان و مشرکان، بسیار حائز اهمیت است. در آخرین آیۀ همین سوره است که میفرماید: «محمد پیامبر الهی است و کسانی که با او هستند بر کافران سختگیر و با خودشان مهربانند ... » (فتح،) و اگر عکس این بود و مسلمانان به شیوهای ریاضتکشانه و عارفانۀ افراطی و نامتعارف و حتی ناسالم، با خودشان سختگیر و با دشمنان مهربان بودند،اتقلاب اسلام در نطفه خفه میشد، و یکی از عظیمترین تمدنها و فرهنگهای بشری پدید نمیآمد و جاهلیت با مختصری تغییر و تحول ادامه مییافت.
همین است که خداوند با هشدار تمام به صریحترین وجهی به رسولالله (ص) فرمان سختگیری انقلابی میدهد: (یا ایُّهاالنبی جاهد الکفار و المنافقین و اغلظ علیهم و مأواهم جهنم و بئس المصیر» (ای پیامبر با کافران و منافقان جهاد کن و با آنان درشتی کن که سرا و سرانجامشان جهنم است و بد جایگاهی است) (سورۀ توبه، 73، سورۀ تحریم،آیه 9). همچنین میفرماید: «ای مؤمنان با کسانی از کفّار که نزدیک شما هستند کارزار کنید و باید که در شما درشتی ببینند و بدانید که خداوند با پارسایان است» (توبه، 123). و در پایان سورۀ توبه که از آخرین سورههای نازلۀ قرآن کریم است، در یک کلام راستی که پیامبری از میان خودتان به سوی شما آمده است که هر رنج که شما میبرید، برای او گران میآید، و سخت هواخواه شماست و به مؤمنان رئوف و مهربان است» (توبه، 128). که به روشی به دلسوزی و غمخواری و مدارا و مهربانی و رحم و رأفت رسولالله (ص) اشاره دارد.
آری با توجه به توصیه توأمان شدت و صلابت در جنب مدارا و مهربانی و ملایمت در قرآن کریم است که سعدی میسراید:
درشتی و نرمی به هم در به است
چو رگزن که جرّاح و مرهم نِه است