تاریخ انتشار : ۲۶ مهر ۱۳۹۱ - ۱۵:۱۹  ، 
کد خبر : ۲۴۶۰۱۱
دختران جوان ایران

روایتهای مدرن از نابرابری‌های سنتی*


نورما کلر موروتزی، فاطمه صادقی**
ترجمۀ ابراهیم اسکافی

در ارزیابی موقعیت فعلی زنان در جمهوری اسلامی ایران، بررسی جنبه‌های اجتماعی شهروندی بیش از جنبه‌های حقوقی اهمیت دارد. در طول دهه‌های پس از انقلاب 1357، جامعۀ ایران به‌رغم چهرۀ سنتی که نخبگان سیاسی مذهبی از آن ارائه می‌کنند، به‌طرز چشمگیری مدرن‌تر شده است. این مدرنیزاسیون جریان آشکار پیش از انقلاب را تقویت کرده است. در سالهای 1357 – 1356، برای نخستین با آمار ساکنان شهرها از روستاییان پیشی گرفت و تقریباً نیمی از جمعیت از سواد خواندن و نوشتن برخوردار شدند. آمار زاد و ولد خانواده‌ها در سال‌های اولیۀ انقلاب افزایش یافت و در سال 1365 به اوج خود رسید و از آن پس به‌شدت تنزل یافت. به‌رغم ثبات نسلی که رهبران سیاسی غالباً مسن تصویر می‌کنند، گذار به جامعه‌ای به‌شدت جوان، شهری و باسواد تداوم پیدا کرد. همان‌طور که برنا اورکاد جغرافی‌دان می‌گوید،«پسران شاه» او را سرنگون کردند و حکومت را در دست گرفتند. اما جامعۀ بعد از انقلاب عمدتاً ترکیبی از «پسران و دختران آیت‌الله خمینی» است. این نسل‌های جوان‌تر تجربه‌های توسعۀ اجتماعی بسیار متفاوتی را از دو جنبۀ ایدئولوژی حاکم و تغییرات جمعیتی پشت‌سر گذاشته‌اند.(1) جامعۀ ایران به شکلی زیرپوستی با معیارهای خاص خود و در جهانی غیرقابل پیش‌بینی در حال رشد است.
این تحول برای زنان جوانِ نسل انقلاب چه معنایی دارد؟ زنان به پیشرفت‌های فوق‌العاده‌ای در زمینۀ سواد، سطح آموزش و کنترل باروری دست یافته‌اند. اما حقوق زنان به عنوان شهروندان قانونی وسیاسی هنوز محدود است و میزان اشتغال رسمی زنان به میزان نا‌امیدکننده‌ای پایین است.اما دختران انقلاب در کنج خانه ننشسته‌اند. آنان به اندازۀ پسران هم‌ سنشان به آموزش دسترسی دارند و همچون آنان از تنگناهای اجتماعی و اقتصادی خسته‌اند. علاوه بر این، آنان هم مثل پسران جوان از جداسازی‌های جنسیتی رویگردان‌اند.
بسیاری از زنان جوان از مانتوهای راحت‌تر و روسری‌های رنگی استفاده می کنند. در کنار این ساده‌گیری در پوشش (که گاه بدحجابی نامیده می‌شود)، مجموعه‌ای از منش‌های سهل‌گیرانه‌تر نسبت به آزادی‌های اجتماعی و رابطه با جنس مخالف نیز به وجود آمده است. البته افول پدر سالاری سنتی، به‌ویژه در پهنۀ مسائل اجتماعی و روابط دو جنس، به معنای پایان تبعیض جنسیتی نیست.
شاخص‌های مهم
آمارهای توسعۀ اجتماعی، به‌ویژه در دو شاخص آموزش و باروری، نشان می‌دهند که امروز زنان ایرانی وضعیت به‌مراتب بهتری نسبت به زنان پیش از انقلاب دارند.
تحقیق عالی و جامع پیمایش وضعیت اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی خانواده‌ها(2) آشکار می‌کند که افزایش باسوادی و تقاضای زنان برای آموزش، دست‌کم به اندازۀ برنامه‌های جمعیتی دولت، در اقدام‌های فردی و خانوادگی برای کاهش میزان موالید تأثیر گذاشته است. رابطۀ میان سواد زنان و رشد جمعیت بسیار نزدیک‌تر از رابطۀ رشد جمعیت و سیاست‌های دولت در مورد باروری و تنظیم خانواده بوده است.(3) درست پس از انقلاب، جمهوری اسلامی سیاست‌های افزایش جمعیت را به منظور رشد سریع میزان زاد و ولد اتخاذ کرد. زمانی که جمعیت به‌شدت افزایش پیدا کرد، دولت در سال 1372 اجرای برنامه‌های مؤثر تنظیم خانواده را آغاز کرد که شامل فراهم کردن امکان جلوگیری از بارداری برای همگان و اجباری کردن کلاس‌های آموزش تنظیم خانواده پیش از ازدواج برای زوج‌ها بود. اما میزان رشد جمعیت از نقطۀ اوجش در سال 1365 روبه کاهش گذاشته و تا سال 1371 به‌طرز قابل توجهی کاهش پیدا کرده بود. در مقایسه با پیش از انقلاب، میزان باسوادی زنان رشد پیدا کرد و احتمالاً به‌دلیل اجرای سیاست جداسازی مدارس از سوی دولت که نگرانی خانواده‌های حساس به این امر را برطرف کرد، بر میزان ورود دختران به مدارس ابتدایی و راهنمایی افزوده شد.(جدول 1 و2).
گرچه هنوز هم ورود دختران به مدارس ابتدایی و راهنمایی اندکی کمتر از پسران است، اما در سال 1381 نخستین بار آمار دانشجویان دختر بر پسر پیشی گرفت. سال‌های مهم در این گذار سال‌های بین 1364 تا 1370 بود. در این دوره، اکثریت جمعیت زنان باسواد شدند و رشد جمعیت با رسیدن به نقطۀ اوج روبه کاهش گذارد(جدول 3).
مورد قابل توجه دیگر رابطۀ مشهود رشد جمعیت و سن متوسط نخستین ازدواج است (جدول 4 و 5). این دو روند متضاد تقریباً به موازات هم پیش می‌روند. زمانی که سن متوسط نخستین ازدواج زیاد، کم و دوباره زیاد می‌شود، میزان زاد و ولد کم، زیاد و دوباره کم می‌شود (برای تمام گروه‌ها بجز زنان روستایی زیرا سن متوسط نخستین ازدواج آنها دائم افزایش می‌یابد). شاید مهم‌تر از افزایش، کاهش و افزایش بعدی متوسط سن نخستین ازدواج، روند روبه کاهش اختلاف سن زن و شوهر باشد که به‌طور پیوسته در دوره‌ای خاص روبه کاهش بوده است. برخلاف باور رایج، اختلاف سنی زن و شوهر در میان روستاییان همواره کمتر از زوج‌های شهری بوده است(جدول 5).
زنان جوان تحصیلکرده و پرتحرکی که نسبت به مادرانشان دیرتر ازدواج می‌کنند و کمتر باردار می‌شوند، با چشم‌انداز اجتماعی متفاوتی روبه‌رو هستند. گرچه ممکن است تصور شود در حکومت مبتنی بر دین، پدرسالاری سنتی گسترش می‌یابد، در سطح زندگی روزمرۀ مردم، اقتدارهای عرفی که نقش پدر را در خانه و دولت حفظ می‌کند از بین رفته است. افول سنت‌گرایی رسمی بدین معنی است که نابرابری جنسیتی به شکل‌های ویژۀ مدرنی درآمده است: آزار جنسی در خیابان، تبعیض جنسی در محیط کار و معیارهای دوگانۀ جنسی در رابطۀ زناشویی. زنان جوان ایرانی که دیگر محدود به خانه و زندگی نیستند، اکنون در حالی باید با خانواده‌ها، همتایان و همکارانشان بی‌واسطه‌تر گفت‌وگو کنند که در موقعیت‌هایی که با مناسبات نابرابر قدرت شکل گرفته‌اند، محکوم به داشتن مسئولیت‌های برابرند.زنان دیگر اقتدار پدرسالارانه را در فعالیت‌های روزانه به‌وضوح تجربه نمی‌کنند، اما آنچه تجربه می‌کنند مشخصاً هنوز ساختاری «مردانه» در اقتدار اجتماعی است: پدر لزوماً اقتداری ندارد، اما مردان هنوز هم مشخصاً برتری دارند.
گفتار جنسیتی
در فاصلۀ سال‌های 1359 تا 1367، در دوران جنگ ایران و عراق، مکرراً شعاری بر دیوارها نقش ‌می‌بست:«بی‌حجابی زن از بی‌غیرتی شوهر اوست.»در حالی که درنگاه اول، این شعارصرفاً مردان ترغیب می‌کرد که به«پوشیده بودن» زنانشان توجه کنند تا غرور مردانه‌شان محفوظ بماند، اما بدین معنا هم بود که «ناموس» ملی در مقابل دشمنان داخلی و خارجی حفاظت کنند. بدین وسیله به مرد مسلمان یادآوری می‌شد که دو مفهوم «جهاد» و «ناموس» همپوشانی دارند. در آن سالها، زن ایده‌آل زنی بود که از زینب (س) رزمندۀ جهاد مقدس پیروی کند.
در دورۀ ریاست‌جمهوری علی‌اکبر هاشمی‌رفسنجانی، زنان کم‌کم به پوشیده مانتوهای شادتر رو آوردند. در این فضای شبه آزادسازی، شعارهای ایدئولوژیک به تدریج جای خود را به تبلیغات تجاری دادند.محو شدن شعارها تلویحاً به مفهوم فاصله گرفتن از روحیۀ انقلابی دهۀ نخست انقلاب نیز بود. ایران به تریج از سیاست‌های افراطی جنسیت‌زدایی از فضای عمومی، که پس از انقلاب 1357 به وجود آمده بود، فاصله گرفت. در زمینۀ سیاست‌های دولتی، تلاش برای انطباق آداب اسلامی با مطالبات فردی جدید، جای حساسیت‌های انقلابی را گرفت. مورد مناقشه‌برانگیز جواز ازدواج موقت یا صیغه به عنوان راه‌حلی اسلامی بود که هاشمی‌رفسنجانی برای حل مشکل تأخیر در ازدواج (برای جوانان) یا کمبود همسر برای ازدواج (در مورد زنان بیوۀ جنگ و رزمندگان) در خطبه‌های نماز جمعه مطرح کرد. با وجود پذیرش رسمی این موضوع، ازدواج موقت برای جبران نیازهای جنسی مقبولیت عام نداشت و جوانان آن را رد می‌کردند. بسیاری از فمینیست‌های اسلانی (انقلابیونی که معتقد بودند با ارائه تفسیر مناسب از حقوق اسلامی می‌توان مشکلات برجسته در حوزۀ حقوق زنان را حل کرد) نیز با این رویه مخالفت کردند زیرا آن را درمان موقتی خطرناکی می‌دانستند که به‌طور غیرمستقیم،شیء شدگی زنان را رواج می‌دهد. از منظر فمینیست‌های سکولار نیز ازدواج موقت تحقیر زنان محسوب می‌شد.
خانواده‌های سکولار و مذهبی، هیچ یک این روش را برای دختران خود نمی‌پسندیدند. خانواده‌های سکولار ملزم نبودند برای معاشرت دختر و پسر بر شکل مشروع مذهبی تکیه کنند. از این رو، عموماً به فرزندان خود اجازه می‌دادند که با جنس مخالف در خانه معاشرت داشته باشند. خانواده‌های مذهبی نیز، با وجود مجوز دولتی، به دختران باکرۀ خود اجازۀ ازدواج موقت نمی‌دادند زیرا آن را رفتار غیرآبرومندانه‌ای می‌دانستند که ممکن بود ازدواج دائم را به مخاطره اندازد. ازدواج موقت اغلب نهادی در خدمت برتری مردانه – هم از نظر جنسیت و هم از نظر طبقه – تلقی می‌شود زیرا رابطۀ جنسیِ غیررسمی اما مشروعی است با زنانی نه در طبقه یکسان با مرد که می‌توانند ازدواج دائم و رسمی داشته باشند، بلکه با زنانی از مرتبه‌های پایین‌تر اقتصادی و اجتماعی که همین فرصت‌ها هم برایشان غنیمت است. مورد ازدواج موقت شاخصی بود برای رواداری جدید تبعیض جنسی و طبقاتی در دوران پس از جنگ، با تأکیدی دوباره بر انفعال زنان، در کتاب‌ها، در تلویزیون و در سخنرانی‌ها نیز به تدریج الگوی زن مبارز جای خود را به الگوی همسر و مادری مهربان و فداکار داد.
در جامعۀ ایرانی معاصر، دست‌کم سه گفتمان رقیب و دارای وجوه مشترک دربارۀ جنسیت وجود دارد: روایت دولتی از قوانین اسلامی و فقه شیعه، عرف اجتماعی، و نگرش نسل جوان نوظهور که حاصل تعامل میان گفتارهای عرفی و مذهبی است. مهم‌ترین تشابه میان این سه گفتار رابطۀ دوگانۀ میان انفعال زنان و فعالیت مردان است. جوانان هم مانند والدین خود و همسو با باورهای سنتی معتقدند که زنان باید مهربان‌تر و از خودگذشته‌تر از مردان باشند و امیال جسمی خود را راحت‌تر مهار و سرکوب کنند. انعطاف‌پذیری این محافظه‌کاری، که می‌تواند در کنار رواداری بیشتر برای زنان و حتی انتظار از آنان برای ورود به روابط جنسی مشروع قرار گیرد، می‌تواند برخی از پیامدهای ظاهراً متضاد رقابت میان این گفتارها را توضیح دهد. چنان که ازدواج موقت، که به‌نظر ابزار قانونی مشروعی برای چانه‌زنی با اجبار ناشی از جداسازی جنسی فراهم می‌کرد، نتوانست از قضاوت‌های اخلاقی عرف اجتماعی که آن را رابطۀ نامحدود مشروع مجاز می‌خواند یا از مخالفت جوانانی که آن را راه‌حلی نادرست برای مطالبات آزادی‌خواهانۀ فردی (جنسی و اجتماعی) می‌دانستند مصون بماند.
تجارب خودمانی
حوزۀ مسائل خصوصی، حوزۀ قدرت نیز هست، جایی که از زن توقع می‌رود که تمایل جنسی خود را ابراز نکند و آن را به زبان نیاورد. عقیدۀ غالب آن است که نجابت زن اقتضا می‌کند او از بیان آنچه دوست دارد خودداری کند. این انفعال متناقض زمانی آشکار می‌شود که زنان تلاش می‌کنند مشارکت بیشتری در فضای عمومی داشته باشند. بسیاری از زنان جوانی که حجاب اسلامی را شدیداً رعایت می‌کنند، توضیحاتی در مورد حفظ خود از نگاه‌های جنسی به زبان می‌آورند. بنا به تجارب آنها، فعالیت در محیط کار و دانشگاه به معنای رودرو شدن با ناامنی حاصل از امیال جنسی ناخواسته است. دختر جوانی می‌گوید: «پرداختن به این گونه کارها به معنای این است که تماس‌های زیادی با پسرانی برقرار کنی که نمی‌توانند غرایز جنسی خود را کنترل کنند. آنها ممکن است به خود اجازه بدهند که هر حرفی را بزنند و هر کاری که بخواهند انجام دهند. اما پوشیدن چادر باعث می‌شود که مردان به خود اجازه ندهند هر کاری خواستند انجام بدهند.» در نظر این زنان جوان، چادر ورود به فضاهای عمومی مختلط را تسهیل می‌کند و تلاشی است برای داخل کردن تقدس هویت مذهبی به مناسبات اجتماعی.
سایر جوانان فضاهای محدود مذهبی، نظیر مراسم عاشورا در خیابان‌های مناطق مسکونی تهران را به تصرف خود درمی‌آورند. این مراسم که برای گرامیداشت شهادت امام حسین (ع) برپا می‌شود، از قدیم به انجمن‌های مذهبی مردانه محدود می‌شد. اما اکنون برای جوانان فرصتی را فراهم آورده است تا با پوشش‌های خود در این مراسم روباز و نمایش‌های مخصوصش در کنار جنس مخالف حاضر شوند.
البته این تغییرات در سبک زندگی، زبان و پوشش را لزوماً نمی‌توان به کنش‌های جمعی یا مقاومت‌های فردی تعبیر کرد. گرچه جوانان ایرانی با اسلام سیاسی و سنت‌های رسمی شیعی مثل چند همسری و ازدواج موقت کاری ندارند، اما رویکرد آنها به روابط جنسی هنوز هم عمیقاً رمانتیک است. زنان جوان خود آگاه‌ترند و بیش از مادرانشان از حقوق اساسی زنان پشتیبانی می‌کنند، اما فمینیسم ظاهری آنها فاقد نگاه انتقادی به حوزۀ مناسبات خصوصی است.
مطمئناً رفتارهای نسل جوان‌تر از نظر نسل‌های قبلی گستاخانه و بی‌شرمانه تلقی می‌شود. گسترۀ عمومی شاهد روابط نزدیک‌تر دو جنس است. حتی «وقت گذرانی» پسرها و دخترهای مذهبی با یکدیگر نشان دهندۀ این است که نسل جدید به دنبال شادی بیشتر است. همچنان مردها در تجربۀ جنسی دست بالا را دارند. دختران جوان میان عرفی که عفاف زنانه را پاس می‌دارد و گفتار آزادی جنسی، که خود حاوی عناصر قوی مردسالارانه است، مانده‌اند. برای اغلب ایرانیان سالخورده، چه مذهبی و چه غیرمذهبی، بکارت نشانۀ نجابت زن است. این گرایش در میان نسل جوان‌تر نیز به شدت شایع است، هر چند مانع مطمئنی برای پرهیز از روابط جنسی پیش از ازدواج نیست.گاه دخترانی که به تقاضای جنسی دوست مذکر پاسخ منفی دهند از طرف وی به سردی جنسی و «داشتن نیاز مراجعه به روانکاو» متهم می‌شوند. به همین دلیل بعضی دختران مجرد، برای آنکه هم سرد نباشند و هم به معیارهای عرفی رایج در جامعه و در میان نسل جوان به‌ویژه با نگاه به آینده وفادار بمانند، به راه‌های جایگزین و سپس ترمیم فیزیکی نزد پزشکان زیرزمینی روی می‌آورند. اما زنان جوان متعلق به طیف‌های مذهبی از اشباع جنسی فضاهای عمومی مثل پارک و بازار و فضاهای مجازی اینترنت، چت‌روم‌ها و بلاگ‌ها شکایت دارند.
محدودیت‌های اعمال شده در فضاهای عمومی پس از انقلاب باعث شد تا روابط اجتماعی بین دو جنس به داخل خانه‌ها کشیده شود. ممنوعیت روابط به اصطلاح «نامشروع» منجر به آن شد که اغلب جوانان دوستان خود را به خانه دعوت کنند زیرا نظارت و کنترل والدین صبور (در چارچوب محدودیت‌های منعطف عرف اجتماعی) را بر کنترل‌های سرکوب کنندۀ رسمی (فشار شدید قوانین خشک عرفی و سنتی) ترجیح می‌دهند. معکوس شده دوگانگی سنتی عمومی/ خصوصی که در آن فضای خصوصی کنترل شده تبدیل شده است، عموماً منجر به بروز رفتارهای جنسی زودهنگام و بی‌قیدی اخلاقی در میان نسل‌های جدید شده است.
اما احتمالاً در فضای خصوصی خانواده پیش‌فرض‌های عرفی به‌ویژه در مورد نقش‌های مردانه و زنانه هنوز هم مسلط است. هنوز هم برخی از خانواده‌ها هرگونه ارتباط پیش از ازدواج میان دختر و پسر را توهین به حریم مقدس خانه می‌دانند. در بسیاری از خانواده‌ها، در حالی که پسرها در رفتارهای جنسی و معاشرت اجتماعی با جنس مخالف در محیط نسبتاً امن خانواده یا آپارتمان خود آزادترند، خود آزادترند، دخترها محدودیت بیشتری دارند. هم در خانواده‌های مذهبی و هم در خانواده‌های غیر مذهبی، دختران جوان سنتاً از استقلال اقتصادی کمتری برخوردارند و روابط اجتماعی‌شان بیشتر زیر نظر است. از آنجایی که پسرها بیشتر میزبان دخترها می‌شوند و دخترها کمتر میزبان پسرها هستند، دختران کمتر قادرند روابط خود را در محیطی که بر آن کنترل ندارند مدیریت کنند. اینکه پسران دوست دختر خود را به خانه دعوت کنند برای خانواده‌ها بیشتر قابل قبول است، اما در مورد دختران این طور نیست. دخترها دوست پسر خود را بیرون از خانۀ خود یا در فضاهای عمومی و خصوصی‌ای که امنیت کمتری دارد ملاقات می‌کنند.
این تحولات نسبتاً جدید این پرسش را پیش می‌آورد که از آنجا که هنوز هم فضاهای خصوصی تحت کنترل مردان است، آیا زنان جوان امروزی که نسبت به نسل‌های گذشته در رفتار خود آزاداندیش‌تر و نوگراترند، به نسبت این آزاریِ بیشتر، خشونت آزار جنسی بیشتری را هم تجربه می‌کنند؟ پاسخ به این پرسش را می‌توان با مراجعه به اخبار تجاوز به عنف، بارداری‌های ناخواسته، سقط جنین‌های منجر به مرگ و خشونت جنسی دریافت که البته به‌سادگی در دسترس نیست. به‌نظر می‌رسد که خانگی شدن روابط اجتماعی دختر و پسر برای دختران جوانی که هم از نظر مالی و هم اجتماعی در رتبۀ پایین‌تری نسبت به پسران جوان قرار دارند فوق‌العاده پرهیزینه‌تر و پرخطرتر است. دختران جوان، بی‌آنکه از امنیت حضور در محیط خانواده برخوردار باشند، در جست‌و‌جوی معاشرت‌های اجتماعی آزادانه‌ترند که حاصل آن بازی در میدانی با قواعد نابرابر است.
در وضعیت روابط جنسی نابرابر اما نسبتاً آزاد، زنان جوان از حداکثر منابعی که در اختیار دارند بهره می‌برند. این کار غالباً با پروراندن روایت‌های مدرن از جاذبه‌های سنتی زنانه یعنی مد، آرایش و جذابیت جنسی صورت می‌گیرد. دم‌دست‌ترین راهی که دختران می‌توانند خود را در چشم پسرها متمایز از بقیه نشان دهند، لباس و آرایش است. ممکن است «بدحجابی» فراگیر در خیابان‌های تهران دستمایۀ منتقدان سیاست‌های دولت دربارۀ حجاب باشد، اما زنان جوان از سویی از فشار اجتماعی برای پوشیدن مانتوهای کوتاه‌تر و چسبان گله‌مندند و خودنمایی همتایان خود را «زیاده‌روی» می‌دانند و از سوی دیگر از سیاست‌های رسمی که آنها را به دلیل «بدحجابی» مورد آزار قرار می‌دهد شکایت دارند. زنان جوانی که خود با یکدیگر در رقابت‌اند و یکدیگر را نکوهش می‌کنند، بدون آنکه نقدی فمینیستی و سازمان یافته را از معیارهای جنسی، اجتماعی و سیاسی بپرورانند، در دور باطلی گرفتارند که در نهایت به سود مردان تمام می‌شود.
شهروندانی نه برابر، نه معتقد
شگفت آن است که نسل جدید در حال تجربۀ نسبتاً کامل واقعیت اجتماعی آزادی جنسی مبتنی بر معیارهای مردانه است. این چشم‌انداز در مقایسه با محدودیت‌های گذشته حتی ممکن است ترسناک‌تر باشد. اگر سیاست‌های رسمی در آغاز انقلاب پدرسالارانه بود، تنزه‌طلب نیز بود، در حالی که در جامعۀ کنونی ایران، گرایش‌های «آزادی خواهانه» برای رهایی اجتماعی با برداشت‌های مردسالار از اخلاق اجتماعی، تحت نظارتی پدرسالارانه و سنتی از بالا، ترکیب شده‌اند.
زنان جوان ایرانی دیگر چندان از جانب اعضای مرد خانواده، که پاسدار شرافت خانواده بودند، محدود به خانه‌نشینی و منع از تحصیل نمی‌شوند. آنان فعال، پرتحرک و باسوادند و به اقتدارهای مرسوم بدبین، نسبت به نسل‌های گذشته، بر باروری خود کنترل بیشتری دارند و بیش از رسمیت شناخته می‌شوند. اما نه شهروندانی برابر در مقابل قانون‌اند و نه منتقدانی خودآگاه علیه عرف‌های جنسیتی درونی شده. ناخرسند از محدودیت‌های اجتماعی، و در قید روایت‌های مدرن از همان نابرابری‌های سنتی، همچون سایر جوانان نوگرا در دیگر جاها، بیشتر در تلاش‌اند تا الگوهای والدین را کنار بزنند، بی‌آنکه قادر باشند از علایق خاص خود تعریفی ارائه دهند. ناخرسند از محدودیت‌های اجتماعی و مادی موجود، خود را از قبول والدین رها می‌کنند تا به استقبال سبک زندگی جدید و تمایلات جدید بروند. اما هنوز خود را از قید روایت‌های مدرن از همان نابرابری‌های سنتی رها نکرده‌اند.
زنان جوان ایرانی نیز همچون سایر زنان با این چالش دائمی مواجه‌اند که بر لبۀ تیغ پذیرش و امتناع در مورد هویت جنسی خود به تعادل دست یابند. آنها با رد قرائت واپس‌گرا از اقتدار پدرسالار که به نام دین صورت می‌گیرد (و التزام منتج از آن که مرد باید از عفت زن حراست کند)، و بی‌آنکه به برداشت بومی مدرن از قدرت زنانه (یا فمینیسم) دست یافته باشند، سرگردان‌اند میان گزینش معیارهای رفتارهای متناقض و پنهانی خود می‌برند. این همان نسخۀ معروف مدرن از نابرابری جنسیتی است: حق زن برای آنکه مسئول بی‌قدرتی خود باشد.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات