ترکیب نظریه نخبگان سیاسی با اصول دموکراسی را می توان در تئوری دموکراسی نخبگان مشاهده کرد. نظریه نخبگان سیاسی، حکومت جامعه را در دست بخش کوچکی از طبقات اجتماع یعنی نخبگان و بهترین های جامعه قرار می دهد و نسبت به گروههای مردمی و توده بیتفاوت است.
نظریه پردازان نخبه گرایی به دموکراسی و حکومت عموم مردم اهمیتی نمی دهند و اعتقاد دارند که در حکومتی که قدرت بین افراد تقسیم شود، نمی تواند با واقعیت جامعه سازگار باشد.
از دید نظریه نخبگان سیاسی، توده و عموم مردم قادر به اداره امور زندگی خود نیستند، چگونه می توانند یک حکومت یا کشور وسیع را اداره نمایند. از این لحاظ دموکراسی فقط در ذهن مردم امکان پذیر بوده و قدرت اداره نظام سیاسی را ندارد. در واقع تمام حکومتها به رغم تغییر عنوان آنها همگی یا فردی و یا گروهی هستند و یا شکل دموکراسی و یا استبدادی دارند، به همین دلیل موفق به اداره حیات انسان نیستند. بلکه باید حکومت را از لحاظ ماهیت و چگونگی آن بررسی کرد.
نظریه پردازان عرصه سیاست، با ترکیب اصول تئوری نخبه گرایی سیاسی و اصول دموکراسی سعی در ارائه دیدگاهی نوین داشتند. آنها با قبول ارزش های دموکراسی و کثرت گرایی، در نظریه سیاسی مورد نظر خود، از پشتیبانی تودهها و مردم برخوردار بودند و در عین حال از مبانی و اصول نخبه گرایی حمایت می کردند.
بدین ترتیب نخبگان بر اساس انتخاب توده و با پشتیبانی مردم، قدرت را به دست گرفته و حکومت را کسب می کردند. در این صورت جامعه سیاسی بر اساس کنترل نخبگان اداره می شود و اگر رقابتی میان کشورها وجود داشته باشد، این رقابت بین نخبگان خواهد بود.
در نظام های دموکراسی نوین، رقابت سیاسی جنبه دموکراتیک داشته و مخالفت یک فرد یا گروه نمی تواند مانعی بر سر این رقابت باشد، زیرا نخبگان قدرتمند بازی قدرت را توسط تودهها و حمایت مردم به عنوان یک نظام پذیرفتهاند و از این جهت، عنوان «تئوری دموکراسی نخبگان» را به خود گرفته است، زیرا قدرت نه متمرکز بلکه بین گروههای متعدد سیاسی، اقتصادی و ذینفوذ تقسیم شده و بر حمایت توده و پشتیبانی مردم تکیه دارد. زمانی می توانیم این تئوری را به طور کامل تحلیل و بررسی کنیم که از نظریات و رویکردهای بنیانگذاران آن آگاه شویم.
نظریه پردازان
ژوزف شومپیتر
شومپیتر «Joseph schumpeter» تلاش داشت تا نظام و مکتبی را ارائه دهد که چکیده قواعد سوسیالیسم و اصول دموکراسی باشد، یعنی نظام دموکراسی را به دست برگزیدگان و نخبگان سیاسی هدایت کند. وی همزمان از آموزه های سیاسی و آموزه های اقتصادی خود، جهت اثبات نظریه خود بهره جست و این دو عرصه را به عنوان بازوی مهم حیات اجتماعی انسانها می داند.
شومپیتر نظریات خود را در کتاب معروفش با عنوان «سرمایه داری، سوسیالیسم و دموکراسی» منتشر کرد که سبب معروفیت و مطرح گشتن نظریه او در بین تئوری های سیاسی شد.
او با اینکه خود را طرفدار دموکراسی نشان می داد، اما به اصول سوسیالیستی نیز اهمیت زیادی می داد. از نظر وی، دموکراسی نظامی است که مردم در بطن آن جریان دارند و می تواند حمایت و طرفداری توده های مردم را در پی داشته باشد، ولی مشکل اساسی این شیوه حکومت آن است که از عهد باستان تاکنون، در عمل موفق نبوده، زیرا خیر همگانی با منافع فردی منافات دارد و هر کس خیر اجتماعی را با منافع شخصی خود بسنجد، نمی تواند تصمیم عادلانه بگیرد. بنابراین اصل فایده گرایی «utiiltarian» که جوهره دموکراسی است، باعث شکست آن شده است.
از دیدگاه شومپیتر، دموکراسی سیاسی، نظامی است که قدرت حمایت کننده آن مردم می باشد، اما اهرم قدرت اجرایی آن به دست نخبگان سیاسی سپرده می شود. او آموزه کلاسیک لیبرال و آموزه سوسیالیسم را به طور همزمان مورد تحلیل قرار داده و در مدلی مستقل ارائه می دهد که تلفیقی از نظریات مارکس، شرایط نظام رقابت آزاد و شرایط دخالت دولت در جامعه می باشد. آزادی در این نوع حکومت، آزادی میان نخبگان جامعه برای کسب قدرت و تصمیم گیری آنها در مسائل سیاسی و اقتصادی است.
رابرت دال
از نگاه دال «Robert Dahl»، اصول دموکراسی با واقعیت و مسائل در هم تنیده جهان امروزی مطابقت ندارد و دموکراسی در تعریف کلاسیک خود، نظامی غیرعملی برای اداره جوامع می باشد. اما حقیقت جوامع دموکراتیک امروزی، نظام حاکمیت چندگروهی یا پولیارشی است تا گروههای بیشتر بتوانند در نظام سیاسی به رقابت بپردازند و برای موفقیت خود و کسب قدرت سیاسی، به آرا و نظریات مردم احترام و توجه نمایند. از این لحاظ، دموکراسی بستری مناسب برای رقابتهای آزاد چندگروه می باشد.
پیش شرط چنین حکومتی، توسعه اقتصادی است و این توسعه به منابع اقتصادی قوی و سطح زندگی بالای عموم مردم وابستگی دارد. به عقیده وی، توسعه سیاسی و اقتصادی، مهمترین اصول دموکراسی جدید هستند که شهروندان و تودهها را مستقل از نیازهای مادی و اقتصادی، به انتخاب افراد و گروههای اصلح سوق می دهد. مشخصه چنین حکومتی، حل و فصل مسالمت آمیز اختلافات نهادها و گروههای سیاسی در جامعه است که در روند قدرت قانونگذاری و انتخاب احزاب از شرایط رقابت کامل برخوردار هستند.
از نگرش دال، سطح «اجتماعی ـ اقتصادی» هر کشور با رفع درگیری های مسالمت آمیز احزاب سیاسی ارتباط دارد، در چنین شرایطی توسعه اجتماعی کشور به معیار حل و فصل مسالمت آمیز پولیارشی سنجیده می شود. در واقع دال، از برخی جهات تمام حکومتها را حکومت نخبگان می داند و تمایز اساسی را بین حکومت دموکراسی و حکومت نخبگان قائل است. به طور کلی دال معتقد است که نظام «پولیارشی» نماینده منافع نیروهای عمده جامعه می باشد که بر اساس آراء توده قدرت و حکومت را به دست گرفتهاند و رای دهندگان خود را نیز راضی نگه می دارند.
جیوانّی سارتوری
سارتوری «Giovanni sartori» تا حد زیادی از نظریات و عقاید شومپیتر متاثر بود و نظریهای مستقل و خاص، در این زمینه ارائه نداد، بلکه تلاش خود را معطوف به تکمیل دیدگاه و مدل شومپیتر نمود.
او دموکراسی را نظامی تعریف می کند که یک گروه نخبه توسط آرای مردمی به قدرت می رسند و از طرف مردم و توده حکومت را به دست می گیرند. از دید وی، دموکراسی های امروز، به نوعی پولیارشی انتخابی می باشند. نخبهها و گروه های سیاسی زمانی که به رای عموم مردم نیاز دارند و بخصوص در زمان انتخابات، می توانند دموکراسی را نمایان سازند. دموکراسی به آن نحو که حکومت عموم مردم بوده و در شهرهای یونان باستان نیز دیده میشد، در جوامع امروزی وجود ندارد.
در دموکراسی جدید، اصل به آمار و ارقام بستگی دارد و صاحبان قدرت و گروههای سیاسی به لحاظ مالی و معنوی مردم را راضی نگه می دارند و این تودهها هستند که رای خود را به صندوق می اندازند و تودهها و مردم توسط ابزارهای پیشرفته و تبلیغات دقیق به اهداف مورد نظر احزاب هدایت می شوند. از دید سارتوری، در دموکراسی های جدید، قدرت بین گروههای متعدد نخبگان و ذینفوذان تقسیم شده و نفوذ و ترغیب جای اجبار و زور را به عنوان مبنای رهبری سیاسی دموکراتها گرفته است.
نقد:
تئوری دموکراسی نخبگان نگاهی ابزاری و دسیسه جویانه و جعلی به تودهها و عموم مردم دارد و سعی دارد و از آنجایی که به حمایت و پشتیبانی مردم در شیوه حکومت خود نیاز دارد، سعی نموده تا با عنوان ظاهری مردمسالاری، نظام و شیوه سیاسی خود را توجیه نماید، ولی در عمل هیچ توجهی به نیازها و خواسته های مردمی ندارد. در این تئوری با کمک تبلیغات، وعده و تطمیع مردم را به پای صندوق های رای کشیده و آنها را به انتخاب گروههای سیاسی و احزاب مورد نظر، هدایت کنند.
نظریه دموکراسی های جدید، راهکارهای اغفال و فریب توده های مردمی را برای گروههای قدرت و ذینفوذان اجتماع ارائه داده و جامعه را از توسعه اقتصادی و سیاسی واقعی آن باز می دارد. این نظریه، بسیاری از اصول و شیوه های نیل به اهداف سیاسی و قدرت نخبگان را به بهانه ناتوانی و ناآگاهی تودهها، توجیه می کند، در حالی که در طول تاریخ، زمانی که حکومت و سیاست به مردم سپرده شده است، جامعهای مسالمت آمیز و صلح طلب و توسعه یافته ایجاد گشته است.
نظریه تعامل نخبه گرایان با کثرت گرایان، نتوانسته است راهکاری اساسی برای حل مسائل و مشکلات حاصل از مسائل سیاسی و اجتماعی جوامع اروپایی ارائه دهد، این نظریه با انتقاد اصول دموکراسی و نقش تودههای مردمی در نظام سیاسی، به طور کامل تئوری دموکراسی نخبگان با اینکه به انواع حکومت از عهد باستان تا به امروز ایراد گرفته است، نظریه و تئوری ساده را ارائه می دهد که ترکیبی از اصول دموکراسی و تئوری نخبه گرایی سیاسی است، که نه تنها قادر به حل مشکلات و مسائل پیچیده جهان امروز نیست، بلکه از حل بحران و مشکلاتی که حکومت دموکراسی قادر به تحلیل آن است، نیز عاجز مانده است.
این نظریه با ایراد به تقسیم بندی اشکال حکومت، مسئله توجه به ماهیت حکومت را مطرح می سازد، اما در نهایت خود نیز حکومتی شکلی و ظاهری را ارائه می نماید.