* همچنین بحثی که این روزها مطرح میشود، این است که در یکسال باقی مانده باید چه کرد و در قبال اشکالات احتمالی دولت چه تدبیری اندیشید؟
** آیا میتوان در مدت زمان کم باقی مانده پایانی برای چالشهای موجود بین دولت و چهرههای برجسته اصولگرایی متصور بود؟ و «آیا»های دیگری که این روزها به عنوان سئوالهای اصلی در ادبیات سیاسی جایگاه ثابتی را به خود اختصاص داده است. عباس سلیمی نمین یکی از چهرههایی است که به آنها «حامیانی که منتقد شدند» اطلاق میشود.
وی درباره روش دولت و عملکردی که از خود به جای گذاشته است، با تاکید بر اینکه «دولتیها در میانه راه دولت نهم به این فکر افتادند که بلکه به نوعی بتوانند موقعیت خود را تمدید کنند و بر همین اساس همه فکر و توان خود را به کار گرفتند تا به این هدف خود برسند. طبیعی بود که آنها با این ذهنیت نتوانند هدف اولیه خود را اولویت قرار بدهند و به همین دلیل رفتارشان تغییر کرد» به پرسشهای موجود در همین رابطه پاسخ میگوید:
* دولت احمدینژاد انتقادات زیادی را متوجه خود میبیند، چرایی این همه نقد شدن را در چه چیزی میبینید؟
** اینکه دولت، دولتی است که منتقدان بیشماری دارد و حتی حامیان گذشته خود را هم در مقام منتقد یا حتی میتوان گفت مخالف میبیند، امری است که هیج کس نمیتواند دست به انکارش بزند. به همین دلیل دولتیها باید به این فکر باشند تا پاسخهایی منطقی به سئوالات موجود بدهند تا بتوانند اذهان عمومی را قانع کنند، چرا که اگر اینطور نشود، شرایط روز به روز دشوارتر خواهد شد و هم دولتمردان خود را همچنان زیر سئوال خواهند دید و هم جامعه و البته مردم مشکلات و محدودیتها را باید تحمل کنند و هم برنامههای اصولی و راهبردی کشور زیر سایه حاشیههای بیاثر خواهد رفت.
* «و هم برنامههای اصولی و راهبردی کشور زیر سایه حاشیههای بیاثر خواهد رفت.» یعنی بایدها و نبایدها زیر سایه حاشیه هستند؟
** ببینید! در شرایطی مشکلات خودنمایی میکند و همه درگیر چالشهای مختلفی هستند و برنامههای کشور با سرانجام مناسبی مواجه نمیشوند که دولت فعلی با شعار عدالت و مهرورزی از مردم رای گرفته بود. اما مشاهدات موجود و اتفاقهایی که در این چند سال افتاده نشانگر این مسئله است که آنها نتوانستند حتی ذرهای از وعدههای خود را عملی کنند. این شرایط زمانی مهم تلقی میشود که به یاد بیاوریم احمدینژاد با حمایت همهجانبه اصولگرایان توانست در سال ۸۴ رای لازم را برای رفتن به خیابان پاستور به دست آورد.
* اصولگرایانی که حالا به سرسختترین منتقدان تبدیل شدهاند؟
** اوضاع به قدری غیرقابل تحمل است که هر چهره دلسوزی سعی میکند با بازگویی نظراتش کاری کند تا شاید در بهبودی احتمالی شرایط و کاهش معضلات تاثیرگذاری مثبتی داشته باشد.
* حتی حامیانی که از احمدینژاد «تحت هر شرایطی» حمایت میکردند؟
** بله، حتی حامیانی که از احمدینژاد «تحت هر شرایطی» حمایت میکردند. وقتی تحرکات غیرمنطقی برای دولتیها به بدعت بدل میشود، باید هم منتظر این بود که دوستان خود را از دست بدهند. به نظر من انتقادات چهرههای اصولگرا مهر تاییدی بر این نظریه است که دولت، دولتی است که خود را مقید به رعایت اصول نمیداند و این ذهنیت را دارد که نظراتش از هر نظری صحیحتر است. این شرایط برای دولتی که با شعار عدالتطلبی روی کار آمده بود، وضعی نامطلوب است.
* یعنی «عدالتطلبی» دولت را ماموریتی ناتمام میدانید؟
** ببینید! کارهای صورت گرفته در شهرهای کوچک و روستاها موید این قضیه است که احمدینژاد و مهرههای دولتش واقعا دغدغه رفع محرومیت از قشر مستضعف را در سر داشتند و به همین دلیل مشحص تاکید این است که نباید به دلیل بروز خطاهایی که اتفاقا زیاد و مهم هم هستند، این مسئله را از یاد ببریم که در این چند سال برنامههای زیادی برای سطح محروم کشور تدارک دیده شده است و دقیقا به همین دلیل مشخص باید گفت که با وجود انتقادات جدی هیچکس تحت هیچ شرایطی نمیتواند اینطور عنوان کند که در کشور عدالت بهطور کامل به دست فراموشی سپرده شده است.
واقعا جای تاسف و تامل است که دولتیها با برخی از ندانم کاریها موجب شدند تا کارهای خوبشان هم زیر سایه عملکردها برود. این مسئله هم ریشه در این دارد که دولتیها برداشت صحیحی از موقعیت خود ندارند و «حتما» خود و موقعیت خود را بالاتر از آنی میبینند که باید ببینند و به همین دلیل به همه دستگاهها و چهرههایی که خارج از قوه مجریه در حال فعالیت هستند، نگاهی توام به تکبر میاندازند.
* غرور و تکبر؟
** بله، واقعیت تلخ دولت مغرور بودنش است. این غرور تا جایی پیش رفته که من بارها در گفتوگوهای مختلف اشاره کردهام که حتی آنها برای توسعه عدالت هم فقط به تواناییها و تفکر خودشان اتکا کردند و به همین دلیل نتوانستند از همه پتانسیلهای موجود در کشور برای هدف مهمی چون عدالت بهره ببرند، آن هم در شرایطی که در مقاطعی واقعا تنها دغدغهشان اجرای عدالت بود.
* مغرور بودن، دولت را با چه آسیبهایی مواجه میکند؟
** هر مجموعهای که دچار پدیدهای به نام غرور شود، نمیتواند همیشه در چارچوب منطق حرکت کند و به همین دلیل بارها مشاهده شده که مغروران به واسطه رفتارهای غلط و بروز ناهنجاریهای متعدد وجهه خود را مخدوش شده میبینند و خب! طبیعی است که در این شرایط نتوانند آنطور که باید به عملی کردن برنامههای خود امیدی داشته باشند. شاید به همین دلیل است که رئیس اصولگرای دولت در حالی انتقادات زیادی را متوجه خود میبیند که بیشتر منتقدان مهر اصولگرایی را بر پیشانی خود دارند.
این حالت در شرایطی برای رئیس قوه مجریه پیش آمده است که با رویکردی عدالت پروری خود را در معرض رای مردم قرار داد و توانست در راس دولت قرار بگیرد، اما از زمانی که آنها دستگاه اجرایی کشور را برعهده خود دیدند، هدفشان تغییر کرد و رفتارهایی از خود نشان داد که به هیچوجه با شعارهای اولیه همخوان نبودند و به همین دلیل است که حالا وضعی دشوار را در حال تجربه کردن هستند و همانطور که بارها اشاره شده، دوستان خود را در مقام منتقد میبینند.
* «هدفشان تغییر کرد» توضیح میدهید؟
** واضح است که دولتیها در میانه راه دولت نهم به این فکر افتادند که بلکه به نوعی بتوانند موقعیت خود را تمدید کنند و بر همین اساس همه فکر و توان خود را به کار گرفتند تا به این هدف خود برسند. طبیعی بود که آنها با این ذهنیت نتوانند هدف اولیه خود را در اولویت قرار بدهند و به همین دلیل رفتارشان تغییر کرد تا شرایط فعلی هم دولتیها را زیر سئوال ببرد و هم آسیبهای زیادی را به مردم و جامعه تحمیل کند. آنها بهطور جدی در این فکر هستند تا در پایان دولت دهم بازهم در ساختار قدرت باقی بمانند که نقض صریح قانون اساسی است. البته این هدفی غیرقابل دسترس است و «حتما» سرانجامی جز ناکامی برایشان نخواهد داشت.