عبدالرحیم اباذری
امام خمینی و مجاهدین خلق (منافقین)
ارتباط اعضای سازمان با روحانیت انقلابی و در رأس همه حضرت امام خمینی جنبه حیاتی داشت. بنابراین آنها در تلاش و تکاپو بودند تا به هر بهانه و طریق ممکن به این رابطه عینیت بخشند.
اولین ارتباط درماجرای هواپیما ربائی سال 1349ش بود که آنها تلاش کردند از این سوژه بهره گیرند و امام را به حمایت از خود وا دارند. آنها آن نامه معروف را از آیتالله طالقانی گرفتند. فردی بنام تراب حق شناس از اعضای اصلی سازمان مامور شد حامل این نامه به حضرت امام باشد. او وقتی به محضر امام رسید، معظم له این وساطت را قبول نکردند و فرموده بودند: اولا، اگر من وساطت کنم وضع آنها بدتر میشود. ثانیا، قصد آن ندارم از بعثیها درخواستی بکنم و فردا آنها هم از من متوقع باشند35.
در اواخر سال 1350، همزمان با تشکیل دادگاه برخی سران و اعضای سازمان از سوی رژیم شاه، این تشکیلات تصمیم گرفت دوباره با امام دیدار کند و ضمن توضیح وضعیت سازمان و مواضع آن، از معظم له بخواهد در جهت حمایت از اعضای محکوم به اعدام بیانیهای صادر کرده و آن را محکوم نمایند.
به گفته حسین احمدی روحانی، هدف اصلی سازمان از این اقدام بیشتر جنبه سیاسی و تبلیغاتی داشت و اعدام افراد برای آنها مهم نبود. زیرا اعلامیه امام تاثیر زیادی در گرایش توده مردم و قشر روحانی و متدین به سازمان داشت و متقابلا رژیم را هم وادار میکرد تا در مورد سازمان حساب دیگری باز کند36.
مقدمات این دیدار با هماهنگی حجت الاسلام دعائی انجام گرفت. حسین احمدی که در آن مقطع یکی از اعضای برجسته سازمان بود، نماینده آن در این دیدار معرفی شد. او حدود 7 یا 6 جلسه به خدمت امام رسید و مسائلی را به طور خصوصی در مورد سازمان و مواضع آن با حضرت امام به بحث و گفتگو نشست. این نشستها که بیش از بیست روز طول کشید، حضرت امام دو جزوه "راه انبیاء راه بشر" و "امام حسین" را از وی گرفت و دقیق مطالعه کرد و در نهایت چند نکتهای را به وی متذکر شد.
1- مساله قیامت و نظریه تکامل که در این نوشتهها مطرح شده مبتنی بر نظریه داروینیسم و توماسیون (جهش) است.
2- در کتاب امام حسین (ع) به بهانه فتوای شریح قاضی، به روحانیت اهانت شده است و بعضی روحانیون را به او تشبیه کردند. این مطلب اگر هم در موردی درست باشد در کل صحیح نیست.
3- در آغاز نوشتههای سازمان، نامی از خدا دیده نمیشود.
4- مبارزه مسلحانه فعلا امکان پذیر نیست.
5- توصیهها و نامههای آقایان در مورد صدور بیانیه به تنهایی نمیتواند کافی باشد، باید بیشتر در این مورد در جریان کار قرار گیرم و با آنها مشورت کنم37.
حضرت امام در همان جلسه نفاق اینها را فهمیده بود که معظم له خودشان این جلسه را چنین نقل میکنند:
"من در نجف بودم، اینها آمده بودند که مرا گول بزنند. بیست و چند روز... آمد در یک جایی و من فرصت به او دادم تا حرفهایش را بزند. او به خیال خودش که میخواهد مرا اغفال کند. من گوش کردم به حرفهای اینها که ببینم اینها چه میگویند. تمام حرف هایشان از قرآن بود و از نهج البلاغه - تمام حرف ها.
من یاد یک قصهای افتادم که در همدان اتفاق افتاده بود. ظاهرا مرحوم عبدالمجید همدانی، یک یهودی آمده بود مسلمان شده بود، خدمت ایشان. ایشان دیده بود که بعد از چند وقت این یهودی خیلی مسلمان است و اینقدر اظهار اسلام میکند که ایشان تردید واقع شده بود برایش که این شاید قضیهای باشد. یک وقت خواسته بودش. گفته بود که تو مرا میشناسی؟ گفته بود که بلی، شما از علمای اسلام هستید... پیغمبر از اجداد شماست. (بعد گفته بود) خودت را میشناسی؟ بلی، من پدرانم یهودی هستند و حالا خودم مسلمان شدم.
گفته بود: سر این را به من بگو که چرا تو مسلمانتر از من شدی؟ مردک فهمیده بود که این آقا، آن چیزی را که میخواهد بازی کند، فهمیده است، فرار کرده بود.این که آمد بیست و چند روز آنجا و تمامش از نهج البلاغه و تمامش از قرآن صحبت میکرد، من در ذهنم آمد که نه، این آقا هم همان است... این آمده بود که من را بازی بدهد. من همراهی کنم با آنها. من هیچ راجع به اینها حرف نزدم، همهاش را گوش کردم. فقط یک کلمه را که گفت "میخواهیم قیام مسلحانه بکنیم" گفتم: نه شما نمیتوانید قیام مسلحانه بکنید بیخود خودتان را به باد ندهید.اینها با خود قرآن باخود نهج البلاغه میخواهند ما را از بین ببرند و قرآن و نهج البلاغه را از بین ببرند38".
در توضیح این ماجرا حجت الاسلام و المسلمین دعائی چنین اظهار میدارد:
"برداشت امام این بود که اینها بیش از آنکه تعبد داشته باشند تمسک دارند. یعنی این مفاهیم که از نهج البلاغه و از قرآن گرفته میشود و با این شیوایی عرضه میشود، یک نحو وسیله هست، تمسکی به آن کردهاند و از بن و دندان ایمان به آن ندارند... اینها کتابهای زیادی داشتند امام برای عرضه به امام و برای جلب نظر امام فقط دو کتاب شان را آوردند، تکامل، اقتصاد به زبان ساده و شناخت را نیاوردند39."
پس از پیروزی انقلاب حضرت امام خمینی با این که در اوج قدرت بودند، در عین حال موضع پدرانه نسبت به اعضای سازمان داشتند در صدد بودند آنها را به اشتباهات خود متوجه کنند در مراحل مختلف به آنها فرصت دادند تا در موضع خویش تجدید نظر نمایند. درست 75 روز از پیروزی انقلاب گذشته به سران سازمان اجازه دادند تا به دیدارشان بروند. امام از آنها خواستند پیش از دیدار موضع اعتقادی خود را رسما اعلام کنند بعد به دیدار بیایند، مسعود رجوی طی نامهای به امام، اعتقاد سازمان را به پنج اصل اصول دین مبتنی و بیان داشت40. این دیدار روز 8/2/1358 در اقامتگاه امام در قم به طور خصوصی انجام گرفت. در این جلسه که مسعود رجوی، موسی خیابانی، عباس داوری و محمود احمدی حضور داشتند، حضرت امام ابتداء به تغییر ایدئولوژی سازمان اشاره کرد ه و میفرما یند اینها مربوط به گذشته است. شما جوانید میتوانید گذشتهها را جبران کنید. الان انقلاب شده و مردم ما متحول شدند و ما باید دست به دست هم بدهیم برای سازندگی و شما هم میتوانید اشکالاتتان را برطرف کنید و بروید خودتان را اصلاح بکنید و با مردم باشید، خدا هم کمکتان میکند41.
پس از این دیدار،تعدادی از روحانیون مبارز از جمله:شهید غلامحسین حقانی،سید حسین موسوی تبریزی،جعفری گیلانی،محمد فاکر،عبائی خراسانی به عنوان اعتراض به خدمت امام میرسند که چرا معظم له به اینان وقت ملاقات دادند؟ امام در جواب میفرمایند به خاطر دو مطلب،اول این که من احتمال میدادم اینها مطالبی داشته باشند که به گوش من نرسیده باشد وبعد بگویند ما مطالبی داشتیم وامام وقت نداد به گوش او برسانیم.پس باید اینها میآمدند.دوم این که من خودم مطالبی داشتم که به عنوان اتمام حجت باید به اینها میگفتم که خدای نا کرده،بعدها در دل خودم نماند که چرا حرف هایم را به آنها نگفتم واینها نگویند که امام حرفهایش را به ما نگفت.آنها هم به من قول دادند که حرفهای مرا به همه دوستانشان برسانند.42
جالب این که هنگام ورود سران سازمان به بیت امام،طبق روال همیشگی، ماموران حفاظتی میخواهند آنهارانیز بازرسی بدنی کنند ولی سران اعتراض،غوغاسالاری ومقاومت میکنند.چون خبر به امام میرسد،ایشان بزرگوارانه میفرماید:عیب ندارد بدون بازرسی وارد شوند.برغم این که قرار نبود از این جلسه عکس وفیلم تهیه شود اما آنها دزدکی دوربین عکاسی وضبط کوچک با خود به داخل میبرند وعکس ونوار کاست از آن میگیرند وبا خود میبرند.43
آغاز سراشیبی و ستیز
وقتی در سال 1354 تغییر ایدئولوژی سازمان برای روحانیت مبارز محرز شد، آنان کمکهای مالی، سیاسی و فرهنگی خود را از سازمان قطع کردند. در خرداد 1355 طی بیانیهای با توجه به حکم قطعی نجاست کفار طبق فتوای اکثر مراجع، از زندانیان مسلمان خواستند با مارکسیستها هم غذا نشوند. این بیانیه را حضرات آیات: منتظری، طالقانی، مهدوری کنی، ربانی شیرازی، انواری، هاشمی، گرامی و لاهوتی که در زندان بودند، امضا کردند44. چنانکه پیش از این حضرت امام نیزهیچ گونه تاییدی نسبت به آنها از خود نشان نداده بودند.
در این هنگام سازمان موضع اصلی خود را نسبت به حوزه و روحانیت آشکارتر ساخت. در واقع مشکل اصلی آنها با اسلام بود، بشدت تحت تاثیر افکار و اندیشههای لنین، استالین و مائو قرار گرفته و اسلام را ناکارآمد میدانستند، ولی چون فعلا حوزه و روحانیت در خاکریز اول واقع شده بود، مبارزه با آن دو را در اولویت داشتند.
در زندان هنگام بحث با روحانیون مبارز علنا میگفتند: "اگر انقلاب پیروز شود حکومت آینده یک حکومت مذهبی به شکلی که شما آخوندها میگویید نیست، ما چنین حکومتی را قبول نداریم." آقایان: کروبی، فاکر و گرامی در بند دو بودند و با مجاهدین زیاد برخورد داشتند. آنها میگفتند که مجاهدین میگویند:"اگر انقلاب پیروز شود، اولین گروهی که ما با آنها میجنگیم شما آخوندها هستید، زیرا شما بزرگترین مانع بر سر راه حکومت بیطبقه توحیدی هستید45." مسعود رجوی در زندان گفته بود: "ما خمینی را قبول نداریم، خمینی کیست که ما بخواهیم از او تبعیت کنیم. ما خودمان چهل تا مثل خمینی داریم 46."
مجاهدین در ادامه این حرکتها حتی نقشه ترور آیتالله بهشتی را در دستور کار خود داشتند ولی در آن مقطع موفق به این جنایت نشدند47. در این مرحله که رهبری سازمان بر عهده تقی شهرام بود، او با روحیه انحصار طلبی خود و با کمک همفکرش بهرام آرام به پاکسازی داخلی سازمان پرداختند و آنهائی را که حاضر نبودند ایدئولوژی جدید سازمان را قبول کنند، اخراج کردند. بعضی افراد هم مانند مجید شریف واقفی و صمدیه لباف که مقاومت میکردند طی ترفندی به عنوان عنصر خائن ترور کردند48. حتی جنازه شریف واقفی را به آتش کشیدند49. اختلافات و درگیریهای داخلی (مبارزه ایدئولوژیک درونی) سازمان تا پیروزی انقلاب همچنان ادامه داشت، آنها را مشغول خود ساخته بود. به طوری که در اواخر پاییز 1357، سه گروه با نامهای "گروه اتحاد مبارزه در راه آرمان طبقه کارگر"، "گروه نبرد در راه رهایی طبقه کارگر" و "سازمان پیکار در راه آزادی طبقه کارگر" از سازمان منشعب شدند50. اینها گرایش مارکسیستی داشتند. بخش مذهبی سازمان مجاهدین که همه در زندان بودند توسط رجوی و موسی خیابانی رهبری میشدند. این دو در دی ماه سال 1357 از زندان آزاد شدند51.
نفوذ زیرکانه به ارکان نظام
پس از پیروزی انقلاب که گرایش مردم ایران به اسلام و حوزه و روحانیت به اوچ رسید، سازمان نتوانست این حقیقت را نادیده بگیرد، مسعود رجوی با کمک موسی خیابانی، منافقانه تلاش کرد در ظاهر خود و سازمان را با وضع موجود تطبیق دهد و با این ترفند در میان مردم و جوانان برای سازمان جایگاهی باز کند. او با شعارهای ارزشی و جذاب ضد امپریالیستی وطرح "اسلام راستین،اسلام توحیدی،جامعه بیطبقه توحیدی" تا حدودی در این امر پیش رفت. جوانان دانشگاهی و دبیرستانی پرشور که هیچ اطلاعی از سابقه سازمان نداشتند، فوج فوج جذب مسعود رجوی شدند.