* به عنوان فرزند شهید بهشتی ، میخواهم ایشان را برای ما تعریف کنید.
** مرحوم آیت الله بهشتی بیش از اینکه به عنوان یک چهره سیاسی – بخصوص در ابتدای انقلاب،شناخته شود، به عنوان یک چهره نظری – فکری شناخته میشد که وارد عرصه عمل شده بود. اگر تفکر و اندیشههای ایشان را پیش از انقلاب بررسی کنیم، متوجه میشویم که آیت الله بهشتی علاوه بر اینکه مبناهای نظری و فکری خودشان را داشتند، مطالعات هوشمندانه دیگری هم در مورد مسائل اجتماعی داشتهاند.
* زندگی در خارج کشور هم تاثیری در این گستردگی تفکر داشت؟
** ایشان مدتی در خارج از ایران اقامت داشت و با جوامع و مردم مختلف آشنا شد و این آشنایی فقط از منظر نظری و از راه دور نیست بلکه با آنها زندگی کرده و جنبه عملی هم دارد، از این رو مرحوم بهشتی وضعیت جامعه ایران را با مقایسه با جوامع دیگر بررسی میکند. به همین دلیل قبل از سفر به آلمان و بخصوص پس از سفر به آنجا، ایشان روی نظراتی بحث و اندیشه میکند که چندان معمول نیست. وجه مشترک این نظریات این است که نگاه به آینده دارد و آگاه است که اگر بخواهد تغییری در جامعه ایران ایجاد شود، در فاصله بسیار کمی باید نشان دهد که در زمینههای مختلف چه دستاوردها و نظراتی برای ارائه دارد.
* این دیدگاه در چه مقطعی از حیات ایشان ملموس است؟
** بخشی از فعالیتهای ایشان پیش از انقلاب معطوف به این موضوع است و تلاش میکند در جمعهای محدودی که در آن زمان امکان برگزاری داشت این نظریات را ارائه کند و بازخوردهای آن را بررسی کند. این نحوه برخورد کسی است که با توجه به اندیشهای که مبنای آن اندیشه دینی است، مجال داده تا مسائلی که جامعه با آن درگیر است، در ذهنش حضور پیدا کند و بدان عمل میکند که نتیجه آن این است که در جمعهای مختلف مسائلی مطرح میشود که موضوعات مستقیم و مربوط به آن ایام افراد نیست.
* مثلا چه موضوعاتی؟
** موضوعاتی مثل بیمه، بانکداری، تشکلهای سیاسی، مراحل مختلف یک نهضت (که کتاب آن منتشر شده و با توجه به زمان نگارش آن کتابی بسیار خواندنی است) طرح میشود البته طرح آن با یک طرز نگرش دینی به جهان و انسان همراه است. بازتاب این سلسله بحثها پس از انقلاب و زمانی که چگونگی جهتیابیها مطرح میشد، خود را نشان داد. در یک فرصت کوتاه قدر مشترکی برای نیروهایی که انقلاب کرده بودند، پایه گذاری شد که اگر این قدر مشترک نبود، معلوم نبود نیروهایی که در انجام یک حرکت عظیم با هم همراهی کردهاند هر کدام به چه سمتی خواهند رفت.
* این قدر مشترک چه بود و چه نام داشت؟
** این قدر مشترک در یک قالب اولیه به نام قانون اساسی خود را نشان داد. اگر موضوعات مطرح شده در قانون اساسی را دنبال کنیم میبینیم که پیش از این بسیاری از آنها در اندیشههای مرحوم بهشتی ارائه شده است و این در حالی است که در مجلس آن زمان اندیشههای مختلفی وجود داشت و نظریات جرح و تعدیل میشده و در بعضی مسائل تمام آن چیزی که مد نظر بود، نمیتوانسته است که به ثمر برسد.
* همگان اذعان دارند که شهید بهشتی بر مسایل دینی هم تاکیدات زیادی داشتند.
** مرحوم بهشتی بدون تردید در ترسیم خطوط اصلی یک نظام مبتنی بر ارزشهای دینی نقش قابل ملاحظهای را ایفا کردند.
* بارها طی مصاحبه اشاره کردید که شهید بهشتی به نظم اهمیت زیادی میداد. این نظم نشات گرفته از چه بود؟
** ذهن آیت الله بهشتی ذهن منظمی است و این شاید به دلیل آشنایی ایشان با فلسفه است که در نتیجه آن وقتی روی موضوعی بحث میکند به لوازم آن در عرصههای دیگر توجه میکند و از این نظر نگاه ایشان یک نگاه جامع است. یعنی اگر ما مثلا نظریهای را در موارد قضایی دادیم، باید توجه کنیم اثرات آن بر روی مسائل اقتصادی، اخلاق عمومی، مسائل سیاسی و اجتماعی چیست؟ باید درک کنیم که این حوزهها مستقل از هم نیستند و بر روی هم اثر دارند. در غیر این صورت ممکن است در هر حوزه، نظریهای ارائه کنیم که وقتی به اجرا در میآید تبعات پیش بینی نشده به دنبال داشته باشند.
یکی از ویژگیهای قابل توجه مرحوم بهشتی نگاه جامع ایشان بود. به دلیل داشتن این نگاه جامع، دیر اظهارنظر میکرد اما زمانی که صحبت میکرد و به ارائه نظرات خودشان میپرداخت و شنونده متوجه میشد که ایشان کسی است که روی نظریات خود فکر میکند. شاید به همین دلیل خیلی شمرده صحبت میکردند و خطیب نبودند و حتی در انتخاب کلمات هم دقت میکرد. این ویژگی دکتر بهشتی باعث شد پس از انقلاب و زمانی که ایشان توانست از نظر اجتماعی در سطح کلان بروز پیدا کند، نقش مهمی ایفا کند.
* موضوعی که در سالهای حیات شهید بهشتی مطرح بود، به مجلس خبرگان قانون اساسی بر میگردد.
** پیروزی انقلاب در زمانی رخ داد که تقریبا هیچ یک از کسانی که در انقلاب فعال بودند احتمال این پیروزی را در آن زمان نمیدادند و در این شرایط از جمله معدود افرادی که فکری برای عرضه کردن و سخنی برای گفتن دارد مرحوم بهشتی است و ایشان هم تلاش دارد که یک حرکت اقناعی جمعی داشته باشد که البته کار بسیار دشواری است. جمع کردن افرادی که برای اولین بار با یکدیگر، هم اندیشی میکنند و نزدیک کردن ذهنها به یکدیگر کار بسیار دشواری است؛ بخصوص که این هم اندیشی در مورد مسائل خاص و معین و سیاستهای مشخص است و نه اهداف بلند مدت که احتمالا همه روی آنها اتفاق نظر دارند. اگر چنین زمینهای از قبل در مرحوم بهشتی وجود نداشت، شاید این مجلس در مدت طولانیتر از سه ماه هم به نتیجه نمیرسید که در این صورت نتایج سیاسی - اجتماعی بسیاری در پی داشت که نیازمند ارزیابی است.
* پس یکی از ویژگیهای شهید بهشتی که سبب مورد پسند واقع شدن ایشان در تمامی عرصهها بود را میتوان علاقه به کار جمعی دانست.
** بله. همان طور که این ذهن در مقام نظر منظم بود در مقام عمل هم ویژگی داشت. اول اعتقاد به کار دسته جمعی که لوازم آن را هم برای خود مهیا کرده بودند. من در بین افرادی که در ابتدای انقلاب در جریانهای مختلف فعال بودند، کمتر کسی را تا این اندازه ملتزم به کار جمعی دیدم و یکی از بروزهای آن تشکیل حزب جمهوری اسلامی است که مرحوم بهشتی از پیش از انقلاب آن را دنبال میکرد اما پیش بینی نمیکرد که در بهمن سال 57 چنین مجالی اتفاق بیفتد. در شهریور ماه که بزرگترین تظاهرات صورت گرفت و بعد از آن هم تظاهرات عید فطر بود اگر از فعالان مبارزات از جریانهای مختلف میپرسیدند که این مبارزات چه زمانی به نتیجه میرسد هیچ کس به کمتر از 3 یا 4 سال فکر نمیکرد و تصور میشد طی این مدت در فضایی که به وجود آمده انسجامی بین گروهها بوجود آید و هیچ کس فکر نمیکرد که رژیم شاه از درون این قدر توخالی باشد.
* اعتقاد شهید بهشتی به کار حزبی و تحزب در کشور چگونه بود؟
** مرحوم بهشتی در طول عمر نه چندان طولانی 53 ساله خود حدود 23 جمع یا تشکل را یا پایه گذاری کرده که یا در آنها عضویت داشته و یا از آنها حمایت کرده است. این نشاندهنده اعتقاد به کار جمعی هم در عرصه نظری و هم در عرصه اجتماعی است. تنوع این جمعها هم نشان میدهد که مرحوم بهشتی به این موضوع آگاه بوده است که اقشار مختلف ممکن است نتوانند در یک فعالیت با هم مشارکت کنند. علاوه بر این فرد باید برای انجام کار جمعی، لوازمی را در خود ایجاد کرده باشد که با کار فردی متفاوت است. چه بسا افرادی به عنوان تک رو و تک تاز پیشرو و موفق باشند اما نتوانند با هیچ فرد دیگری همراه شوند و خیلی زود به افتراق میرسند و در نتیجه نمیتوانند به یک حرکت اجتماعی تبدیل شوند. این لوازم ذاتی نیست و فرد باید آنها را در خود ایجاد کند، نقدپذیری یکی از این لوازم است. انضباط کار دسته جمعی، اینکه ممکن است شما به درستی نظر خود اطمینان داشته باشید اما مورد قبول جمع نباشد ولی با این حال بتوانید با جمع حرکت کنید؛ از جمله عاداتی است که ما کمتر به آن دست پیدا کردهدیم.
* رعایت قانون از دیدگاه شهید بهشتی در چه مقامی بود؟ نحوه مقابله ایشان با قانون گریزی چگونه بود؟
** توجه به اهمیت قانون مدار در همه شئون (اجتماعی و فردی)از دیگر ویژگیهای مرحوم بهشتی است. ایشان به حرکت قانونمند و در عین حال اخلاق مدار التزام داشتند. برای مرحوم بهشتی مبارزه اخلاق مدار حتی در برابر رژیمی که اخلاق را رعایت نمیکرد و در موارد متعددی از قانون سرپیچی میکرد، بسیار مهم بود. در یکی از تظاهراتها یکی از شعارهایی که قرار بود مطرح شود (یا شاید هم مطرح شده بود) آیت الله بهشتی بلافاصله نسبت به این شعار واکنش نشان دادند و گفتند این شعارها اخلاقی نیست و نباید در چنین حرکتی این شعارها مطرح شود. در تمام 23 سالی که من با ایشان زندگی کردم سخنی که در آن اخلاق رعایت نشده باشد، نشنیدم و در صحبت کردن و حتی طرز فکر در مورد افرادی که برخورد تندی با ایشان داشتند مجال اینکه از دایره اخلاق خارج شوند نمیداد. در مورد التزام به قانون هم به همین شکل بود.
* این با اخلاقی و رعایت قانون در زندگی شخصی ایشان هم متبلور بود؟
** بله. این اخلاق در زندگی فردی ایشان هم بسیار محسوس بود. خاطرهای از مرحوم بهشتی نقل میکنم. در آن سالها، منزل ما در خیابان قلهک بود و دکتر بهشتی هر روز از شورای انقلاب و بعدها دادگستری، مسیری را تا منزل طی میکردند. در میدان هفت تیر فعلی یک چراغ راهنمایی وجود داشت و یکی از هواداران سازمان مجاهدین(منافقین) هر روز راس ساعت هفت صبح در میدان میایستاد و روزنامه مجاهد را می فروخت و در همین حالت تیترهای روزنامه بخصوص مطالبی که در آن تعرضی به مرحوم بهشتی بود را با صدای بلند میخواند. یک روز مرحوم بهشتی شیشه ماشین را پایین کشید و گفت من از شما خیلی خوشم آمده. اینکه شما هر روز خود را متعهد میدانی که اینجا بایستی ویژگی خوبی است و من پیگیری شما را تحسین میکنم. نتیجه این حرکت این بود که از فردا این فرد کارش را ادامه نداد.
مسیر بعدی ما سر چهارراه مخبرالدوله بود که من متوجه شدم هر روز وقتی ما به این چهار راه میرسیم، چراغ سبز است و این غیر عادی بود. این موضوع را به مرحوم بهشتی گفتم و بعد از پیگیری فهمیدم که افسری که در سر چهار راه است و از آنجا که میدانند امکان ندارد این ماشین از چراغ قرمز رد شود، چراغ را سبز میکند. مرحوم بهشتی وقتی متوجه موضوع شدند، به افسر گفتند که من میدانم شما از روی حسن نیت این کار را انجام میدهید اما قرار نیست که ما قانون را با خودمان تطبیق دهیم و از آن روز به بعد افسر این کار را ادامه نداد. الزام عملی نه فقط نظری به قانون مندی و اخلاق مداری حتی در زندگی شخصی از ویژگیهای مهمی است که فردی که تصمیم دارد وارد عرصه سیاسی و اجتماعی شود باید آن را دارا باشد. ممکن است این ویژگی باعث شود این فرد در فعالیت خود دچار فراز و نشیبهایی هم بشود اما مسیری را در زندگی فرد ترسیم میکند که ارزش تحمل این فراز و نشیبها را دارد و طی کردن این مسیر را آسان میکند.
* نظر شهید بهشتی در مورد کسانی که برای رسیدن به اهدافشان از هر راهی استتفاده میکردند چه بود؟
** برای مرحوم بهشتی هیچ گاه هدف وسیله را توجیه نمیکرد و روی مسئله بسیار جدی بود. دستیابی به مقدسترین اهداف هیچ گاه توجهی برای دست زدن به روشهای نادرست نمیشود. ایشان معتقد بود که با نردبان خلاف به پشت بام حقیقت نمیرسیم و زاویهها همیشه از مسائل کوچک شروع میشود و کم کم زیاد میشود و ممکن است به جاهایی برسد که فرد حتی تصور را هم نمیکرد. مرحوم بهشتی این اصل را در تفکر، صحبتها و عمل رعایت میکرد و به آن معتقد بود.
* چه ویژگی شهید بهشتی سبب میشد که ایشان رابط بین همه گروهها و جریانات در کشور باشند؟
** روحیه کار دسته جمعی، روحیه نقد پذیری، توانایی اقناع دیگران و براساس یک جمع بندی حرکت کردن، مجموعه خصلتهایی بود که باعث میشد ایشان نقطه اتصال بین جریانها و افرادی قرار بگیرد که به فاصله کمی بعد از شهادت ایشان نتوانستند همکاری خود را ادامه دهند کمااینکه قبل از این هم بدون وجود این پیوند ممکن بود نتوانند همکاری کنند. ایشان نقطه اتصالی شده بود که جمعهای مختلف میتوانستند هر یک از زوایه دید خود با ایشان همکاری کنند که یک پیوندی را میتوانست ایجاد کند.
* منظورتان احزاب چپ و راست فعلی هستند که در آن زمان همگی در حزب جمهوری اسلامی جمع بودند؟
** دکتر بهشتی علاوه برحزب جمهوری اسلامی، با قشرها و صنفهای مختلف نیز ارتباط داشتند. خصلتی در ایشان وجود داشت که میتوانست هم زمان با قشر تحصیلکرده و دانشجو، کارگر و بازاری ارتباط داشته باشد. البته مرحوم بهشتی برای خود جهت مشخصی داشت و در عین حال میتوانست با دیگران پیوند بگیرد و به اهمیت این پیوند نیز بسیار آگاه بود. ایشان معتقد بود برای همکاری کردن لازم نیست حتما مثلا 90 درصد مشترکات داشته باشیم و حتی با 30 درصد اشتراک هم میتوانیم با هم فعالیت کنیم. این ویژگی باعث میشد کسی که از بیرون با ایشان برخورد میکند بداند با فردی رو برو است که با مسائل منطقی و منصفانه برخورد میکند.
* اگر بخواهید دو ویژگی بارز پدر بزرگوارتان را از میان ویژگیهای ایشان انتخاب کنید، کدامها است؟
** اگر به من بگویند که بین ویژگیهای مختلف مرحوم بهشتی دو ویژگی را انتخاب کنم، انصاف و اعتدال به ذهنم میرسد.این دو ویژگی برای کسی که وارد عرصه فعالیت اجتماعی میشود بسیار با اهمیت است. این انصاف در رفتار بهشتی هم در حالی وجود داشت که برخی در مواجهه با ایشان انصاف را رعایت نمیکردند. در این زمینه میتوانم به گفت و گویی که چریکهای فدایی خلق شاخه اکثریت در مورد حوادث کردستان با مرحوم بهشتی داشتند، اشاره کنم. جمعی از این افراد به این نتیجه رسیده بودند که با اتفاقات رخ داده باید در نحوه مواجهه با نظام تغییری صورت دهند و در این راستا گفتوگویی با مرحوم بهشتی داشتند.
مرحوم بهشتی به این دلیل که این گفتوگو جانب یک حزب انجام میگیرد آن را ضبط کردند تا بتوانند در صورت لزوم در شورای مرکزی مطرح کرده و دفاع کنند و البته ضبط گفتوگو با اطلاع طرفین بود. مراجعه به این گفتوگو نشان میدهد که ایشان در عین حال که فردی اصولی بوده و جهت گیری روشنی دارد، انتظار دارد که اگر در حرف هم صداقتی میبیننند به آن پایبند باشند. در هیچ کجای گفتوگو، من احساس نکردم که مرحوم بهشتی به دنبال مچ گیری با عوامل قدرت باشند و از جاده انصاف هم خارج نشدند. مناظرههای تلویزیونی مرحوم بهشتی که در یک دوره بحرانی انجام میشد نشان میدهد که ایشان با گشادهرویی و سینهایفراخ با نقدها مواجه میشود و کوشش میکند به آنها پاسخ دهد و تلاش میکند فضا از سمت یک فضای احساسی و عاطفی تند تقابل به فضای بازتر همفکری و هم اندیشی تبدیل شود.
* پس ایشان در کمال ارامش دیدگاههای خود را به مخالف ارایه میکرد و از نقد آنها هراسی نداشت.
** مرحوم بهشتی توانایی بالایی در اقناع کردن دیگران داشتند. زمانی که من در حزب با ایشان همکاری داشتم جلسهای تشکیل شد که حدود 15 نفر در آن شرکت داشتند. در این جلسه که حدود سه ساعت طول کشید مرحوم بهشتی موضوعی را مطرح کرد که همه متفق القول با آن مخالف بودند اما در پایان جسله یا افراد مخالف نبودند یا موافق بودند. روش مرحوم بهشتی به این شکل نبود که مثلا با اتکا به سوابق،تحصیلات، تجربهها،مقام و ... از دیگران بخواهند نظر ایشان را بپذیرند بلکه افراد را به نقاط اشتراک میرساند و براساس همان حداقل نقطه اشتراک حرکت میکرد. در زندگی شخصی و در منزل هم مرحوم بهشتی همین رویکرد را داشت. مرحوم بهشتی فرد واقع بینی بود اما این به آن معنا نیست که تسیلم واقعیت میشد. بدیهی است اگر در حرکت آرمانی وجود نداشته باشد در نهایت تسلیم وضع موجود میشویم. مرحوم بهشتی به آن معنی آرمان داشت اما همیشه تلاش داشت تا واقعیتها را ببیند تا بتواند برنامه ریزی کند که در عرصه واقعی چگونه میشود به سمت اهداف حرکت کرد. ایشان معتقد بود ایدهها ودرمانهایی که فقط در کتابخانهها میدرخشد به درد جامعه نمیخورد و وقتی میخواهد وارد عرصه اجتماعی شود باید بتواند خودش را با واقعیتها مواجه کند و کوشش کند که دریابد چگونه میتـواند در جهت آرمان حرکت کرد.
* در ابتدای این گفتوگو اشاره کردید مرحوم بهشتی نگاهی رو به آینده داشتند. میشود در این مورد بیشتر توضیح دهید؟
** اگر به کارنامه مرحوم بهشتی نگاه کنیم متوجه میشویم بیشتر کارهای او متوجه آینده است. در دوران پیش از انقلاب و حتی بعد از انقلاب نگاه، نگاه به سمت آینده است. علاوه بر این، نگاه ایشان محدود به کشور و یا حتی منطقه نبود و ارزیابی اندیشهها را فراتر از این افقها پیگیری میکرد. عمدتا در شرایط بحرانی مسائل کشوری و منطقهای، پیش روی انسان قرار میگیرد و ممکن است دید را محدود کند. اما در آن شرایط هم نگاه ایشان به افقهای بلندتر است. در عین حال که نگاه ایشان معطوف به واقعیت است اما در سطح خرد نمیماند و نسبت به مسائل دید کلان دارند. من یکبار از ایشان پرسیدم که چرا وقتی در سن 18 سالگی برای تحصیل از اصفهان به قم رفتید، دیگر به زادگاه خود برنگشتید؟ در حالیکه معمول این بود که افراد بخصوص روحانیون بعد از اتمام تحصیلات به شهر خود برمیگشتند. مرحوم بهشتی در جواب من جملهای گفتند که بعدها بیشتر به معنی آن پی بردم. ایشان گفتند: اصفهان تنگ بود. نگاه ایشان فراتر را میخواست. فکر، سخن و عمل ایشان به گونهای بود که در نظر میگرفت اگر در خارج از حیطه فکری و عملی ایشان، دیگران به عمل و نظر ایشان نگاه کنند، چه داوری در موردشان خواهند داشت. این دیدگاه هم در موارد بسیاری در تصحیح مسیر میتوانست موثر باشد.
* از صحبتهای شما چنین برداشت میشود که رمز موفقیت دکتر بهشتی صبوری و پذیرش انتقادات است. این طور نیست؟
** مرحوم بهشتی بسیار نقدپذیر بود و اگر در مورد مسئلهای مطالعه و اطلاعاتی نداشت بسیار راحت بیان میکرد که نمیدانم. همچنین خیلی راحت میتـوانست بگوید اشتباه کردم. نمیدانم و اشتباه کردم گویا در قاموس ما گم شده است. خیلی سخت است که ما وارد یک عرصهای بشویم و بگوییم نمیدانم و این اخلاق تنها در کنشگران اجتماعی نیست و در زندگی فردی افراد هم وجود دارد. به طوریکه این تصور وجود دارد که اگر بگوییم نمیدانم یا اشتباه کردم، یک نوع شکست شخصیتی برای ما بوجود میآید در حالیکه به نظر من یکی از ویژگیهای یک حرکت اجتماعی سالم این است که افراد در ارتباط با هم بتوانند این دو واژه را راحت به کار ببرند. مرحوم بهشتی از قول فردی برای ما نقل میکرد که مرحوم شیخ عبدالکریم حائری موسس حوزه علمیه قم درس خارج از فقه داشتند و مرحوم محقق داماد که استاد مرحوم بهشتی بود پای درس ایشان نشسته بود.
مرحوم حائری طبق روال درس خارج یک مبنایی را مطرح کرده بود که براساس آن بحث صورت میگرفت. در جلسه هفتم – هشتم مرحوم محقق داماد اشکالی را در میان کلاس مطرح میکند. مرحوم حائری تاملی میکنند و میگویند نمی دانم و باید فکر کنم. روز بعد در جلسه خارج مرحوم حائری میگویند اشکالی که دیروز گرفته شد یک اشکال مبنایی بود و به همین دلیل کل بحث هفته گذشته کان لم یکن تلقی میشود و خیلی راحت این حرف را بیان میکند. این موضوع برای من درس بزرگی بود. بعدها که برای تحصیلات به خارج از کشور رفتم فهمیدم این مسئله در سطوح علمی آنجا کاملا عادی است و این یکی ازدلایل موفقیتهای علمی آنهاست. در حالی که ما هنوز در بیان این دو کلمه مشکل داریم. مرحوم بهشتی فراتر از نقد پذیری از نقد استقبال هم میکرد. در روزهای چهارشنبه جلساتی در منزل ما برگزار میشد که افراد مختلف از دانش آموز تا افرادی که مراتب مهم اجتماعی داشتند در این جلسات حضور پیدا میکردند.
وقت مرحوم بهشتی در این جلسات تا حدی باز بود و اگر مسئلهای مطرح میشد، اظهار نظر افراد را با دقت گوش میکرد به طوریکه که فرد احساس میکرد مهمترین حرف دنیا را مطرح کرده است، در نتیجه اعتماد به نفس در افراد بالا میرفت. در پاسخ دادن هم سعی میکرد پاسخی که می دهد، رشد دهنده باشد. این خصوصیت باعث میشود که افراد در پیمودن مسیر، احساس همراهی و همفکری کنند و برای آنچه که به ذهنشان میرسد اهمیت قائل باشند و بدانند جایی هست که با سعه صدر به نظرات آنها گوش میدهند. در این حالت چون فرد از استهزا شدن نمیترسد به راحتی نظرات خود را بیان میکند که این برای هر حرکتی بسیار مفید است. امانتداری و خیرخواهی یکی دیگر از ویژگیهای مرحوم بهشتی بود. افراد بسیاری در طول زندگی مرحوم بهشتی با ایشان مشورت میکردند و این موضوع در سطح خانوادگی هم وجود داشت. ایشان همه صحبتها را مثل امانت پیش خود نگه میداشتند و اگر نظری میدادند در جهت خیر افراد بود.
* مرحوم بهشتی یکی از ارکان انقلاب بودند و در تاسیس حزب جمهوری اسلامی،جامعه روحانیت مبارز، قوه قضائیه فعال بودند. برخورد ایشان با مخالفین خود چگونه بود؟ در مورد قصاص و اعدام چگونه حکم میکردند؟
** البته قوه قضائیه از قبل موجود بود و مرحوم بهشتی تنها به این قوه وارد شدند و نمیتوان کلمه تاسیس را برای این موضوع به کار برد. در مورد بحث قصاص بحث مفصلی وجود دارد که جزو پروندههای جالب و قابل بررسی هم حقوقی و هم سیاسی ایران و نحوه مواجهه با آن است. بر این مسئله مناظرههای بسیاری در سطح دادگستری انجام گرفت و تمام آنها ضبط شده است. مرحوم بهشتی معتقد بود امور قضایی مبتنی بر مسائل دینی میتواند مبنایی باشد که در عین حال که حقوق افراد در آن حفظ میشود و در چارچوبی حرکت کند که این ارزشها در آن محقق شود. این اندیشه و عملکرد ایشان میتواند امروز مورد ارزیابی قرار بگیرد و البته کار مهم و بجایی است. تاسیس حزب جمهوری اسلامی که در ابتدای انقلاب شکل گرفت نیز از موضوعات دیگری است که میتواند امروز مورد ارزیابی قرار گیرد و به نظر من، دید ایشان در آن زمان بسیار جلو بود. ما هنوز در صحنه سیاسی مشکل احزاب را داریم و صحنه سیاسی ما نیاز به حضور جدیتر احزاب دارد.
* نقش دکتر بهشتی در پایان فعالیت شورای انقلاب چگونه بود و ایشان بعد آن چه فعالیتی داشتند؟
** برای مرحوم بهشتی حزب فوق العاده مهم بود. بعد از پایان کار شورای انقلاب ایشان تصمیم داشت که کار مدیریتی را بر عهده نگیرد و وقتی در بیمارستان قلب به دیدن مرحوم امام رفتند به ایشان گفتند که نهادها پایهگذاری شده و نیازی به کار شورای انقلاب نیست و باید به کارها دیگر پرداخت. ایشان دو کار برای خودشان در نظر داشتند یکی اشتغال به مباحث نظری و فکری؛ زیرا جامعه به آن به شدت نیاز دارد و دیگری تشکیل حزب. حزب فقط وسیله برای رسیدن به قدرت نبود احزاب باید بتوانند شکل بگیرند تا جامعه بتواند با فعالیت در عرصه سیاسی در درون احزاب از حالت بی شکل خارج شود. حزب باید برنامه داشته باشد و کادر تربیت کند تا وقتی دولت دیگری بر سر کار است این کادرها بتوانند فکر کنند و برنامهها را دنبال کنند که اگر زمانی این احزاب به قدرت رسیدند برنامهای برای اجرا داشته باشند. مرحوم بهشتی به این مسائل آگاه بود. بعد از اتفاقات سال 32 ایشان به این نتیجه رسیدند که اگر در عرصه اجتماعی بخواهد کار مثبتی صورت گیرد باید متشکل شود و تشکل های مختلف هم باید در جامعه وجود داشته باشند و در این راه سرمایه گذاری زیادی هم انجام دادند. نحوه برخورد مرحوم بهشتی با اعضا و کادرهای حزب و ارتباط با احزاب دیگر میتواند هنوز هم بسیار آموزنده باشد.