تاریخ انتشار : ۰۹ مهر ۱۳۹۱ - ۱۳:۵۶  ، 
کد خبر : ۲۴۶۷۰۹

نگاه عمیق استاد سطحی‌نگری استادزاده


حجت‌الاسلام بهمن شریف‌زاده
جناب آقای مطهری در گفت‌وگو با فارس، ضمن اعتراف به بهره‌مندی جناب مهندس مشایی از مبانی عرفانی، او را به گرفتن نتایج نادرست از این مبانی متهم ساخت و افکار جریانی را که او منحرف می‌خواند، موهوم خواند، او ضمن نقل عباراتی از مصاحبه بنده با روزنامه شرق، به نقد آن پرداخت و گفتار ذیل، پاسخی به نقد برداشت‌ها و داوری‌های ایشان است. باشد که در آن دقت کنند.
آفرین به آقای مطهری که می‌پذیرد که باید نیازهای جسم و عقل و دل برآورده شود تا اینها اشباع و اقناع شوند، حال ادامه سخن این است که جناب مطهری! آیا شما بین این سه عنصر، تقدم و تأخری ولو به صورت رتبی قائل هستید یا خیر؟ یعنی آیا باور دارید که رتبه عقل و دل، مقدم بر رتبه جسم است؟ یعنی آیا می‌پذیرید که اشباع و اقناع، تقدم رتبی بر الزام دارد یا آن که معتقدید نخست باید الزام کرد تا آن گاه به اقناع و اشباع برسیم؟
آیا اگر الزام را بر اقناع و اشباع، مقدم داریم، با فطرت حریت‌خواهی آدمی و عکس‌العمل منفی انسان در برابر اجبار، هرگز به اقناع و اشباع عقل و دل می‌رسیم؟ آیا سربازها در پادگان‌های قدیم که فقط ملزم به کار می‌شدند، مترصد فرصتی برای فرار و به قول معروف جیم زدن بودند یا آن که کاملاً پذیرای حرف فرماندهان خود می‌شدند و با دل و جان اطاعت می‌کردند؟ در پاسخ به این پرسش، امکان سه جواب وجود دارد:
1- تقدم الزام بر اقناع و اشباع عقل و دل که نام آن را تربیت پادگانی می‌گذارم و گمان نکنم جناب مطهری با آن استعداد درخشان معتقد به آن باشند.
2- مقارنت و هم‌رتبه بودن الزام با اقناع و اشباع که اگر ایشان فرزند خلف شهید مطهری باشد، می‌پذیرد که تقدم رتبی ایمان بر عمل صالح گویای بطلان این فرض است.
3- تقدم اقناع و اشباع بر الزام که مدعای بنده است. حال ما عقیده داریم اگر بدون دغدغه‌مندی درباره اقناع و اشباع، فقط به الزام بپردازیم، جوابی عکس خواهیم گرفت و نتیجه‌ای جز گریز و ستیز با دین به دست نخواهیم آورد. این واقعیت، ما را ملزم و مکلف به تلاش برای فرهنگ‌سازی می‌کند. یعنی جناب مطهری! به جای اصرار بر رفتار پلیسی، اصرار بر تلاش و تولید فرهنگی کنید. خود را معاف از تلاش فرهنگی نکنید. اگر اقناع و اشباع را مقدم بر الزام می‌دانید، بر سر مراکز فرهنگی مثل رسانه ملی، سازمان تبلیغات، دفتر تبلیغات، اوقاف، وزارت فرهنگ و ارشاد، معاونت‌های فرهنگی بسیج و سپاه، داد بزنید که 33 سال گذشت، چه کردید؟
جناب مطهری! حساب جهان غیرمسلمان را با جامعه اسلامی در هم آمیختی. ما فقط در کشور خود حاکم هستیم و بیرون از مرزهای خود حکومتی نداریم. مگر به یاد ندارید که رهبر معظم انقلاب در ارتباط با کشورهای مسلمانی که بیداری در آنها رخ داده هم می‌فرمود که ما نمی‌خواهیم شکل نظام خود را به شما تحمیل کنیم. می‌دانید این یعنی چه؟ آیا ایشان به شکل نظام خودمان ایمان ندارد؟
آیا این شکل را اسلامی نمی‌داند؟ آیا این شکل را جزء لایتجزای اسلام نمی‌داند؟ نه هیچ کدام درست نیست، ایشان مدیر بزرگی است، راهبر سترگی است، مبلغ توانایی است و می‌داند که نمی‌توان اسلام را این‌گونه که شما می‌گویید، عرضه کرد. آیا ایشان به جهان اسلام گفته که اسلام واقعی در سایه همین ولایت فقیه معنا دارد و غیر از این اسلام نیست؟ نه این را نفرمود.
اگرچه اعتقاد ما این باشد؛ به نظر شما چرا؟ حال اگر دایره تبلیغ را بازتر بکنی و مخاطب را کشورهایی قرار بدهی که برخی از آنها نه اسلام را که ادیان را هم باور ندارند و نه ادیان را که خدا را هم باور ندارند و به محض آنکه نام خدا برده شود، خواهند گفت دوباره می‌خواهند بشر را به قرون وسطا بازگردانند، با آنها چگونه از اسلام سخن می‌گویید؟ خب روش را از رهبر معظم انقلاب بیاموزید و همان گونه که ایشان با کشورهای اسلامی سخن گفته شما تنقیح مناط فرمایید با کشورهای غیراسلامی و حتی ضد اسلامی سخن بگویید.
جناب مطهری! شما چقدر با مضامین پرمغز عرفان اسلامی آشنا هستید؟ آیا مطالعه‌ای در فص‌‌هارونیه، فصوص‌الحکم داشته‌اید و شرح قیصری را بر آن خوانده‌اید تا ببینید که ما فکری منظم و ایده‌ای مشخص داریم که بسیاری از افراد سطحی‌نگر آن را فهم نمی‌کنند و درنمی‌یابند و این گونه می‌تازند. من برای اثبات این مطلب برای شما به مبنای عمیق عرفانی نحوه عرضه دین در تفکر دکتر احمدی‌نژاد و مهندس مشایی اشاره می‌کنم، باشد که جوابی بر نقد تحلیل من داشته باشید وگرنه بپذیرید که شما از عمق معارف بلند عرفانی بی خبرید.
ابن عربی در تبیین ماجرای گوساله سامری و برخورد حضرت موسی(ع) با‌ هارون(ع)، به کمال‌طلبی و خداجویی همه انسان‌ها اشاره کرده و داشتن چنین وسعت نظری را از لوازم تربیت ربانی بشر معرفی می‌کند. ماجرا از این قرار بوده که وقتی حضرت موسی(ع) پس از 40 شب از کوه سینا پائین آمد و به میان قوم خویش بازگشت، با صحنه گوساله‌پرستی بسیاری از ایشان روبه‌رو شد؛ پس با خشم به نزد‌ هارون رفت و محاسن‌ هارون را در دست گرفت و خشم خویش را اظهار کرد، ولی ‌هارون(ع) با برخوردی مملو از رأفت، چنین عذر آورد که من ترسیدم اگر آن گروه را از پرستش گوساله باز دارم، میان امت تفرقه پدید آید و فتنه برپا شود.
ابن عربی می‌گوید: موسی(ع) از آن جهت بر‌ هارون خشم گرفت و عتاب کرد که او را غافل از معرفتی بسیار مهم یافت؛ معرفتی که نقش مهمی برای مربی در تربیت انسان‌ها دارد و بدون آن، تربیت حقیقی ممکن نخواهد بود و آن شناخت این حقیقت است که همه انسان‌ها خداپرست بوده و در پی خدا هستند، آنچه پرستش شود به هر زبانی و در هر زمان و مکانی، یکی است و آن ذات یگانه او است و هیچ کس از این قانون الاهی مستثنا نیست؛ اگرچه به ظاهر گوساله‌پرست باشد.
هر در که زنم صاحب آن خانه تویی تو/ هــر جـا که روم پرتو کاشانه تویی تو
در مـیکـده و دیـر که جانانه تویـی تـو/ مقصود من از کعبه و بتخانه تویی تو
این حقیقتی است که ابن عربی بر آن تأکید دارد که موسی(ع) شکاف بین بنی‌اسرائیل و خدا دیدن گوساله را ناشی از قصور‌ هارون در ارشاد می‌دید و قصور ‌هارون را نیز ناشی از این که ‌هارون، بنی اسرائیل را گوساله‌پرست دید، پس نتوانست به درستی آنها را ارشاد کند؛ زیرا دیگر وجه مشترکی بین خود و گوساله‌پرستان نمی‌دید تا بر آن تکیه کند و قوم را از گمراهی برهاند.
او باید بنی‌اسرائیل را خداپرستانی می‌دید که به توهم گرفتار شدند و گوساله سامری را خدا می‌پندارند، پس با تکیه بر وجه مشترک (فطرت خداپرستی و کمال‌جویی) بنی‌اسرائیل را تا نشان دادن ضعف و کاستی گوساله (خدا نبودن آن) همراهی می‌کرد و آنها را به حال خود وا نمی‌گذاشت، همان طور که ابراهیم خلیل چنین کرد. این همان شیوه‌ای است که عارف قیصری در شرح کلام ابن عربی بر آن تصریح کرده و می‌گوید: نهی و منع پیامبران در پرستش بت‌ها و دل باختن به دنیا برای رهانیدن آدمی از تنگنای نظر به مظهری خاص و کوتاهی نگرش به کمال قرین کاستی‌ها است و صد البته که نهی ایشان، با معرفت به سرشت خداجوی بشر صورت گرفت و با نهی و انکار محجوبان از این حقیقت و ناآشنایان با آن، بسیار متفاوت بوده است؛ چرا که پیامبران خدا را با همه چیز می‌دیدند.
اکنون می‌توان به شیوه مدیریت امام در القای حقایق واقف شد؛ او همه مردم جهان را خداجو و خداخواه می‌دید و بین معتقدان به سایر مکاتب و ادیان در این باره تفاوتی نمی‌دید. او مردم ایران را با هر باور و مرام و مسلکی، خداجو و خداخواه، کمال‌جو و کمال‌خواه می‌دید و بین ایشان در این باره فرقی نمی‌گذاشت. هم از این رو با تکیه بر این خواهش مشترک، همه مردم دنیا، مخاطب سخنش می‌شدند و گوش به گفتارش می‌سپردند، چرا که از کمالاتی سخن می‌گفت که همه آحاد بشریت خواهان آن بودند و سرگشته و حیران به دنبال آن می‌گشتند.
آنها سراب‌های حقیقت را آزموده بودند و در پی آب روان می‌گشتند و آنگاه که امام عزیز با زبان فطرتشان با آنها سخن ‌گفت، همه دریافتند و گوش سپردند و ارادت ورزیدند. این گفته همان امام عزیز است که هیچ تفاوتی با آنچه ابن عربی درباره موسی و ‌هارون گفته ندارد که: «همه جان‌ها و دل‌ها به سوی اویند و جز او نجویند و نخواهند جست و ثناخوان اویند و ثنای دیگری نتوانند کرد، ثنای هر چیز ثنای او است؛ اگرچه ثناگو تا در حجاب است، گمان کند ثنای دیگری می‌گوید، در تحلیل عقلی که خود حجابی است، نیز چنین باشد.»
اکنون بر ما است که از او بیاموزیم و راهش را پی بگیریم و همانند او گام برداریم تا جان تشنه مردم جهان را از معارف ناب الهی سیراب سازیم. به این منظور باید از خواهش‌های یکسان و گرایش‌های فطری با مردم جهان سخن بگوییم تا با ما همراه شوند و از اغوای فریبکارانی که با داعیه حقوق بشر بر ستمکاری‌های خویش در سراسر جهان، پرده افکنده‌اند، برهند و بر حقایق ناب دین خدا، بینا شوند. مقولاتی همچون عشق به انسان‌ها، عدالت برای همه انسان‌ها، کرامت انسانی، مقولاتی است که امروز قاطبه مردم دنیا تشنه آن هستند و ما باید با طرح و تکیه بر همین خواهش‌های فطری، به عرصه جهانی گام گذاریم و نقش خویش را در ارشاد جهانی ایفا کنیم.
پس آنگاه که ملت‌ها با ما همراه شدند، ضعف‌ها و کاستی‌های بینش ایشان، فرو ریخته و برطرف می‌شود و حقیقت اسلام بر آنها آشکار خواهد شد. ما بر حقایقی که بشر به حکم فطرت، خواهان آنها است و ادیان آسمانی برای تحقق آن آمده‌اند، تکیه کنیم و با همراه ساختن ملت‌ها به تدبیر و مدیریت جهانی که البته با مدیریت فرهنگی جهان آغاز می‌شود، دست یابیم. آیا ضرورتی دارد که با رویکرد سلبی با دنیا روبه‌رو شویم و از آغاز به باطل بودن همه باورها، بینش‌ها، مرام‌ها و مسلک‌ها‌ حکم کنیم. آیا این همان خطایی نیست که از نگاه عارفان باعث شکاف قوم موسی شد؟
تربیت ربانی، راهی میان تکلف و تسامح
عارفان نه به تسامح روزگار گذرانده و همه را در رفتارشان آزاد گذارده، رها می‌کنند و نه همانند محجوبان قشری مسلک، داد حقانیت خویش و کفر دیگران سر می‌دهند و در منع و نهی به عصبیت جاهلانه می‌گرایند، بلکه ایشان به رفع خطای دید معتقدند و بر این باورند که حرکت آدمی رو به خدا است؛ پس نباید درصدد متوقف ساختنش برآمد، بلکه شایسته آن است که دید و بینش آدمی از واقعیت مطلوبش را تصحیح کرد تا از شقاوت رهیده، رو به سعادت آورد.
جناب مطهری! این ابن عربی است که می‌گوید: «موسی(ع) نماد صورت‌ها و تعینات، گوساله سامری را سوزاند و خاکسترش در دریای بی نقش و صورت وجود بریخت تا از تعین هیچ نماند که تنگ‌نظری هیچ کس را نشاید، چراکه صورت را بقایی نیست؛ پس به ناچار رفتنی است.»
جناب مطهری! اکنون به این جمله از مهندس مشایی توجه کنید: «اسلام اگر افتخار دارد- که دارد- که دین آخر است و قرار است که همه‌ جهان را رهبری کند، این مشروط به این است که اندیشه‌های انسانی و الهی خودش را به دنیا عرضه بکند. امروز در دنیا مدعیان راهبری اسلامی متعددند، یکی از آنها ایران است. همچنان که ما در جوامع اسلامی، ادعای راهبری فکری را برای بسیاری از مدعیان نمی‌پذیریم چون منطق شان، منطق درستی نیست منطقی که خشونت را ترویج می‌کند، منطقی که زور را ترویج می‌کند، این مورد پذیرش نیست. اینها اصحاب شیطانند. کجا اصحاب خدا هستند؟ همان طور که امروز جمهوری اسلامی ایران داعیه‌ ارائه‌‌ اندیشه‌های ناب به جهانیان را دارد، باید خودش را ممهز بکند. در این سرزمین هم همه‌ افکار یک جور نیستند. همه‌‌ افکار پسندیده نیست.
بدون واهمه می‌گوییم: «جهان آینده متعلق به همه‌ انسان‌ها است. هر منطقی که بین انسان‌ها فرق بگذارد، محکوم به شکست است. هر منطقی که به خط‌‌کشی بین انسان- جمله استراتژیک است- هر منطقی که به خط‌‌کشی بین انسان‌ها بینجامد، منطقی است که در آینده خریدار ندارد.»
آری؛ خط‌کشی بین انسان‌ها همان خبطی است که سبب شکاف می‌شود و مردم جهان را از شنیدن حقایق ناب اسلام محروم می‌سازد. آقای مشایی آخرین دین بودن را افتخار می‌داند و راهبری جهان را برای اسلام، مقرر می‌داند اما راه رسیدن به راهبری جهان را توسعه‌طلبی نمی‌داند؛ چرا که زبان توسعه‌طلبان، نفی و ابطال دیگر ادیان است و با این زبان، دین نه تنها توسعه نمی‌یابد که مورد قهر واقع می‌شود بویژه وقتی که استکبار فریبکار، از دین چهره‌ سرکوبگری همچون «القاعده» بسازد و مردم جهان را به وحشت اندازد.
اسلام، زمانی جهانی می‌شود که زیبایی‌هایش را بر جهان عرضه کند و از جهانیان دلبری کند؛ چنان که او آشکارا می‌گوید: «این نگاه جهانی، نگاه توسعه‌ سرزمینی و نگاه توسعه‌ دینی و آئین و مذهب خاصی در دنیا نیست... دوره‌ای که کسی بخواهد دینی را بر دنیا حاکم کند و نگاه خاص مذهبی را بر دنیا حاکم کند، گذشته است. دنیای امروز گوش‌هایش بیشتر از همیشه تاریخ باز است، باز است و تیز است برای این‌که زیباترین پیام‌ها را بشنود.»
جناب مطهری! به اعتقاد من این ترجمه و تفسیر سیاسی فص‌ هارونیه از فصوص‌الحکم ابن عربی و تفصیل گفته پیشین امام خمینی(ره) است. این و موارد دیگری از این دست که امیدوارم بزودی در مقاله‌ای به تفصیل از آنها بنویسم، نشانگر جوششی است که مدعی جدی آن در قلب احمدی‌نژاد و مشایی هستم. جناب مطهری! وقتی شما که اهل مطالعه هستی، مغز و حقیقت گفتار عمیق ابن عربی را متوجه نشدی، پس باید کسی که کتب ابن عربی را نخوانده؛ ولی سخنانی می‌گوید که تفسیر و تبیین و تشریح کلام او، آن هم در فضای واقعی و سیاست جهانی است را دارای معارف جوشیده از دل دانست و در پایان، به اعتقاد من این ظرفیت عظیم عرفان اسلامی است که می‌تواند مدیریت دینی را در جهان محبوب و پایدار سازد.
ارباب اغواگر جهان غرب می‌کوشد با ساختن چهره‌ای خشن و سرکوبگر از اسلام، راه جهانی شدن را بر اسلام ببندند و آن قدر بین مردم جهان و اسلام و مسلمانان، شکاف ایجاد کنند که اهانت به رسول خدا(صلی‌الله‌علیه‌وآله) و قرآن‌سوزی امری عادی شود. اینک بر ما است که با عرضه‌ خواهش‌های برخاسته از سرشت الهی بشر از پایگاه ایران اسلامی، وارد حوزه‌های جهانی شویم و در پایان مانیفستی مجمل از چگونگی عرضه اسلام تقدیم می‌کنم:
حرکت جهان به سوی همگرایی و یکپارچگی، حقیقتی محتوم و انکارناپذیر است و از آنجا که این حرکت، پیوسته و بی‌وقفه است، آینده‌ای جز یکپارچگی برای جهان متصور نیست؛ زیرا حرکت، که آن را فعلیت یافتن قابلیت‌ها دانسته‌اند، اقتضایی جز شکفتن استعدادهای به ودیعت نهاده شده و نزدیک شدن به مبدأ کمال ندارد که این همان حرکت توحیدی جهان است و إِنّا إلَیهِ راجِعُون حکایت گویایی از آن است.
حرکت به سوی جهانی که گرایش و خواهش و کُنِش همگان در آن همسو و بی‌معارضت است و تناسب بی‌نقص بین خدا، انسان و جهان درآن دیده می‌شود. حرکت پیش‌ گفته مقتضای وجود جهان است و گریزی از آن نیست؛ که جهان را نهادی ناآرام در بازگشت به اصل خویش است و هیچکس و هیچ چیز را توان ممانعت از آن نیست. در این بین برخی می‌کوشند با انگیزه‌های گوناگون، این حرکت را مدیریت کنند و بر روند آن چیره شوند؛ ولی به نظر می‌رسد هیچ تلاشی براصل این حرکت تأثیرگذار نبوده و فقط بر شتاب آن تأثیر می‌گذارد.
برخی با رفتارهای خودخواهانه خویش، از شتاب حرکت کاسته و همدلی را به تعویق می‌اندازند؛ لشکرکشی امریکا به اقصی نقاط دنیا نه فقط همدلی پدید نمی‌آورد که نفرت می‌افزاید، اگرچه مکر غالب خداوند، مردم را در نفرت از ستمکاری به همدلی می‌رساند که وَاللهُ خَیرُالْمَاکِرِین. اکنون باید برای معرفت بخشی که یکتا راه شتاب بخشیدن به روند جهانی شدن است از ظرفیت‌های گوناگون بهره گرفت و از هیچ ظرفیتی غافل نشد. در این بین، دین از برترین قابلیت‌ها برخوردار است و با عرضه مناسب و متناسب آن می‌توان گام بزرگی در این راستا برداشت ولی آنچه گفتنش پیش از هر سخن لازم می‌نماید، ارائه فشرده‌ای از شیوه‌های مفروض در این باره است تا آنچه ما باور داریم به نیکی شناخته شده و از دیگر گفته‌ها ممتاز شود.
۱- کاستن از گزاره‌های دین یا سکولاریزاسیون دین: در این شیوه پیروان ادیان به گذشت از ویژگی‌ها و مختصات دین خود دعوت می‌شوند و از آنها خواسته می‌شود فقط بر مشترکات پایبند بمانند. بدیهی است که مشترکات، تنها موضع تفاهم بین ادیان گوناگون است و همدلی در آنها پدیدار می‌شود. این ویژگی‌ها است که سبب پراکندگی و بروز اختلاف بین دینداران شده است، پس با رها کردن آنها می‌توان به همدلی دست یافت.
۲- حق انگاشتن همه ادیان یا پلورالیزم دینی: در این شیوه پیروان ادیان به صواب انگاشتن همه ادیان با همه گزاره‌های‌شان ترغیب می‌شوند. تفاوت گزاره‌ها در مختصات ادیان نباید دینداران را به داوری درباره یکدیگر وادارد؛ بلکه برهردینداری لازم است که ادیان دیگر را بر حق ببیند و تعالیم آنها را درست بداند. بدیهی است که در این‌صورت همدلی حاصل می‌شود اگرچه باورها و رفتارها یکسان نشود. البته در صورت تعارض یا تزاحم رفتارهای دینی در جامعه، تکیه بر اکثریت، بهترین یا تنها شیوه معقول خواهد بود که این فقط درباره رفتارهای اجتماعی دین امکان وقوع دارد و در رفتارهای فردی صورت قابل فرضی نخواهد داشت.
۳- فراخواندن به مشترکات و مختصات: این شیوه مربوط به کسانی است که حقانیت را ویژه دین خود دانسته و همدلی را فقط با گرایش مردم جهان به دین خود و پذیرش همه آموزه‌های آن ممکن می‌دانند؛ بنابراین می‌کوشند مردم را به دین خویش درآورند و در صورت عدم پذیرش، به شیوه‌های قهرآمیزی مثل تخطئه و تکفیر روی می‌آورند.
۴- فراخواندن به مشترکات و تبیین مختصات: در این شیوه پیوسته بر اموری تکیه و تأکید می‌شود که بین ادیان مشترک است. آنگاه تلاش می‌شود با تبیین صحیح مختصات و بازگرداندن منطقی آنها به مشترکات و حقایق مورد قبول ادیان، بر شمار مشترکات افزوده شود. تکیه بر مشترکات، سبب تلطیف فضای گفتمان و آمادگی پذیرش حقایق می‌شود؛ هم از این رو قهری و تکفیری پدید نمی‌آید و گفت‌وگو استمرار می‌یابد و رفته رفته همدلی شدت می‌یابد تا آنجا که از تفاوت‌ها اثری باقی نماند.
۵- تبیین مشترکات تا روشنایی مختصات: در این شیوه باور آن است که تلاش در به دست آوردن مشترکات بین ادیان، مقتضی یافتن شمار زیادی از مشترکات است.
اکنون جای این پرسش است که کدام روش می‌تواند در روند جهان به سمت یکپارچگی نقش مثبت و مؤثری را ایفا کند؟ کدام روش در عرضه دین به مردم جهان از اعتدال برخوردار است و کدام به جانب افراط یا تفریط منحرف شده است؟ آیا با گذر از مختصات دین می‌توان به همدلی رسید؛ حال آنکه مختصات ادیان امور بیهوده و گزافی نیستند که بتوان آنها را ترک کرد و از زندگی حذف نمود؛ به این معنا که ادیان در مشترکات و مختصات‌شان به اموری پرداخته‌اند که مورد نیاز بشر بوده و وقتی چنین باشد یا باید به همان مختصات بازگشت یا جایگزینی غیردینی برای آنها اندیشید که درصورت نخست به آغاز راه برگشتیم و همدلی را غیرممکن می‌سازیم و در صورت دوم از دین عبور کرده‌ایم و به اذواق و سلایق پناه برده‌ایم که همدلی در آن یافت نشدنی است.
آیا با کاستن یا حق انگاشتن همه ادیان می‌توان راه به جایی بُرد؟ آیا با فراخواندن همه مردم جهان به دین خود، می‌توان توافقی را جلب کرد و یکپارچگی به وجود آورد؟ اگر مسلمان مسیحی و یهودی و بودایی و هندو و سیک و دیگر ادیان همه و همه پرچم برافرازند و بگویند: ایها الناس! همه به دین ما درآیید و مثل ما شوید، همدلی پدید می‌آید یا گسست و نزاع نمایان تر می‌شود؟ بخوانیم، بیندیشیم تا بیابیم.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات