تاریخ انتشار : ۲۱ اسفند ۱۳۸۶ - ۱۰:۳۵  ، 
کد خبر : ۲۴۶۷۳

همبستگی سیاست خارجی ایران با منافع مردم


ابتسام آخرتی

در وهله اول نیازهای اقتصادی ملتهاست که چگونگی سیاست خارجی را دیکته می‌کند. اما گاه منافع اقتصادی تحت‌الشعاع فرهنگ و باورهای یک جامعه، در مرتبه دوم قرار می‌گیرد. حکومتها یا نماینده واقعی ملتها هستند و یا طبقه مسلط اقتصادی یک جامعه. اما این در نفس قضیه تغییری حاصل نمی‌کند. زیرا باز هم هر حرکتی در پی اتخاذ سیاستی خواهد بود که یا منافعی را حفظ کند یا منافعی را بدست آورد. به عنوان مثال آمریکا به کشورهای جهان سوم اسلحه و مهمات می‌فروشد. این کار برای سرمایه‌دارانی که سلاح تولید می‌کنند، منافع اقتصادی زیادی در بردارد. اما برای ملت آمریکا به جز تبعات سنگین سیاسی اجتماعی و... چیزی به همراه ندارد. اما حکومت آمریکا از ضرورتهای اقتصادی پیروی می‌کند که خط مشی سیاست را به طور کلی در جامعه آمریکا تعیین می‌کند و به طور اخص سبب تدوین سیاست خارجی می‌شود، یعنی به دست آوردن منافع اقتصادی و ایجاد بازار مناسب برای بهره‌وری اقتصادی در راستای منافع طبقه‌ای که از لحاظ اقتصادی در آمریکا مسلط است. در دوران رژیم پهلوی این منافع طبقه مسلط و مرفه اقتصادی بود (خانواده هزار فامیل نیز بخشی از این طبقه بودند) که بر منافع ملی تقدم داشت و ثبات و پایداری حکومتی که نماینده این طبقه بود دیکته می‌کرد که روند سیاست خارجی ایران چگونه باشد. بازی کردن نقش ژاندارم، بازی دو سویه‌ای بود که تنها یک طرف خسارت می‌دید. طرفی که در بازی شرکت نداشت یعنی ملت ایران.

آمریکا در ازای نفتی که از ایران می‌خرید سلاح و مهمات به شاه می‌داد تا بتواند نقش مبصری را برای اعراب بازی کند و شاگردان کلاس درس آمریکا بودند، اما پدیده ایرانو - فوبیا پس از انقلاب معلول به خطر افتادن منافع غرب در منطقه بود، چنانچه ظهور جنگ نیز معلول این علت بود. انقلاب ایران بیش از آنکه در بنیادهای اقتصادی تاثیر بگذار  و در تاثیرات اقتصادی به جلوه در آید، سبب تغییر فرهنگ و باورهای سیاسی اجتماعی شد و در نگرش‌های دینی به تجلی در آمد. نگرشی که سبب تسریع روند انقلاب و سقوط حکومت وابسته شاه شد. پس از پیروزی انقلاب بر مخروبه‌های نظام پیشین باید بنایی ساخته و پرداخته می‌شد که منطبق با همان نگرشی باشد که سبب دگرگونی اجتماعی گشته بود، یعنی حکومت اسلامی که با کمی تعدیل مبدل به جمهوری اسلامی شد. انقلاباتی که تحت تاثیر ایدئولوژی خاص به وقوع می‌پیوندد و منجر به سقوط حکومت‌های مستبد می‌شوند، ضرورتا بر روند حکومت حرکت جوامع دیگر تاثیر می‌گذارند (فرانسه، چین، شوروی...) این نوع ایدئولوژی به وزنه‌ای سنگین در سیاست خارجی بدل می‌شود. در کشور ما این دین بود که فراتر از هر ایدئولوژی سبب انقلاب و پیروزی انقلاب شد و با در نظر گرفتن آن که ایران انقلابی مثل نگینی در احاطه ملتهای مسلمانی بود که حکومت‌های غیر مردمی و وابسته داشتند، بدیهی بودکه در این حیطه‌ها تاثیر بگذارد و صدور باورهای دینی که می‌توانست چنین تاثیرگذار باشد برای حکومت نوپای جمهوری اسلامی بیشتر به مثابه سپر تدافعی در سیاست خارجی عمل می‌کرد تا یک اسلحه هجومی.

علت بروز جنگ هم صرفا بدلیل ترس از صدور انقلاب اسلامی نبود که بیشتر غرب با از دست دادن منافع اقتصادی‌اش را به رژیم بعثی دیکته کرد. اما جنگ باز هم نشان داد که دین و باورهای دینی به روایت نظام جمهوری اسلامی میتواند ملتی را بر خلاف منافع اقتصادی (از تحریم دارو و غذا گرفته تا تحریم‌های دیگر) وا دارد تا تنها به خاطر باورهایی بجنگد و مقاومت کنند که هیچ گونه زیر بنای اقتصادی نداشت. سیاست خارجی ایران نیز پس از پیروزی انقلاب اسلامی بر اساس موازین دینی با محوریت منافع ملی بوده اجرا گردیده است. بر اساس برای دولت نهم هم سیاست خارجی در راستای منافع ملی مذهبی است که تبیین می‌یابد. و در ادامه همین روند است که اگر دفاع از این منافع ایجاب کند دولت نهم باید صریح و شفاف عمل کند که می‌کند ( مثل مسئله انرژی اتمی). و اگر لازم باشد با تغییر روش و به اشکال مختلف به موازنه و تداخل و تقابل سیاسی می‌پردازد.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات