تاریخ انتشار : ۱۰ دی ۱۳۹۱ - ۱۲:۱۳  ، 
کد خبر : ۲۴۶۷۳۷

مفهوم دینداری در سیر تحول انقلاب اسلامی

محمدرحیم عیوضی / عضو هیات علمی دانشگاه امام خمینی مقدمه: موضوع نسبت دین و جامعه از جمله مباحث حساس و قابل توجهی است که به دلیل اجتناب‌ناپذیری آن در حیات اجتماعی بشری به طور دائمی مورد توجه محققان قرار گرفته است. درخصوص وضعیت هر یک در ایران بعد از انقلاب باید گفت که شرایط معمول و عرف مقبول در زمان تحقق انقلاب اسلامی به مثابه محیط بیرونی انقلاب، شرایط در هم تنیده‌ای به وجود آورده بود. با آنکه وقوع انقلاب در ایران باور کردنی نبود، ولی آنچه غیرقابل قبول‌تر از انقلاب بود، پذیرش و گرایش جمعی و عمومی به دین بود. به تعبیری نهضت بیداری دینداری در ایران در شرایطی که کمتر کسی پیش‌بینی می‌کرد. اصرار در آن شرایط انقلاب دینی، پدیده‌ای مبهم به نظر می‌رسید که احتمال وقوع آن هم وجود نداشت. سابقه انقلاب‌ها به گسست و طرح کامل گذشته پیوند یافته بود و دین یکی از موارد اصلی و برجسته مورد نفی و طرد قرار داشت. تجربیات منفی و مملو از تلخی‌ها از جهان ماقبل مدرن اجازه نمی‌داد که مقوله دین در کنار آزادی، استقلال، انسانیت و مبارزه برای آنها قرار گیرد؛ چه رسد به آنکه با تکیه به آموزه‌ای دینی چنین خواسته‌هایی مطرح شود. با وجود این، تفاوت زمینه‌های تاریخی و روند تحولات در ایران با آنچه به عنوان سابقه تاریخی در غرب مطرح بوده است، سبب شد دین در انقلاب ایران به عنوان یکی از ارکان اصلی شکل‌دهنده هویت ایرانیان در خروش انقلابی مردم تاثیر جدی گذارد و نظام مطلوب، پس از انقلاب با دین‌باوری و دینداری مردم قرین گردد. خصیصه دینداری انقلاب اسلامی نه فقط برای پیروزی و سقوط رژیم شاهنشاهی بلکه برای تحقق اهدافی بس والاتر و دشوارتر صورت گرفت. به مرور زمان و فراهم آمدن فرصت طرح آرمان‌ها و خواسته‌ها، چالش‌ها آغاز شد و با گذر از حرف‌ها و شعارها در عرصه دینداری، نوبت به عمل رسید. از جمله مهم‌ترین چالش‌های محوریت دین در انقلاب و حکومت ایران، مطرح کردن شعار پیوند دین و سیاست بود. این چالش بزرگ به جنگ عراق با ایران انجامید که در آن نیز فریاد دینداری مردم وارد آزمون عملی شد و با آنکه باور به دین در قلب‌ها وجود داشت، اما در جنگ تحمیلی از عمقی بی‌سابقه برخوردار و باورهای ذهنی به زینت عمل آراسته شد و به قول مقام رهبری به مناسبت سالگرد رحلت امام خمینی(ره) فرمود: «جمهوری اسلامی بزرگ‌ترین وظیفه‌اش آن است که اسلام را در زندگی مردم تحقق بخشد و جامعه را به صورت یک جامعه نمونه اسلامی درآورد.»1 بنابراین یکی از دستاوردهای موثر انقلاب اسلامی که در پیروزی آن نیز نقش موثر داشت، دینداری ملت ایران بود که شاید در طی سالیان گذشته از ملت فاصله گرفته بود. انقلاب اسلامی نه ‌تنها حکومت و نظام سیاسی، بلکه آداب و رسوم و رفتار مردم را متاثر از مولفه‌های دینی ساخت؛ به نحوی که هم حکومت می‌کوشید سیاست‌ها و موضع‌گیری‌هایش را مبتنی بر دستورات دین و با تکیه بر آنها توجیه و مشروع کند و هم مردم سعی داشتند در تقیدات فردی و اجتماعی خود فارغ از احکام دینی عمل نکنند. انقلاب اسلامی موفق شد انسدادهای موجود در مسیر جریان‌یابی اجتماعی ـ سیاسی دین در عرصه‌های عمومی کشور را برطرف کند و از طریق تأسیس نظام جمهوری اسلامی، پشتوانه حکومتی نیز فراهم آورد؛ اما چنین موفقیتی به خودی خود چالشی بزرگ فراروی تحولات فرهنگی کشور قرار داده است که در آن، مناسبات حکومت با دین و دین با اجتماع، از چارچوب سابق خارج شده و در یک درهم ریختگی به سر می‌برد که احاطه شده در شرایط نامساعد خارجی و محیطی است. در چنین شرایطی که تاثیرات منفی ناشی از جهانی ‌شدن تحت عناوینی چون سکولاریزه شدن و عرفی گردیدن ابعاد متنوع حیات بشری تبلیغ و ترویج می‌شود، تجربه اولیه دینداری جمعی ـ که با پیروزی انقلاب اسلامی، منشأ برکات فراوانی به صورت‌های نهادی و غیرنهادی شده ـ در معرض تهاجمات جدی قرار گرفته است. با آنکه سیر تاریخ، خطی نبوده و نمی‌توان تصور بازگشت به گذشته را قابل اعتنا دانست، ولی روشن است که دینداری جمعی به عنوان یکی از دستاوردهای مهم انقلاب اسلامی، کانون حملاتی قرار گرفته که دقت‌نظر در برنامه‌ریزی‌ها و سیاستگذاری‌های فرهنگی را لازم می‌داند. پرهیز از افراط و تفریط و پذیرش انعطاف‌هایی که در رفتارها و تغییراتی که در اولویت‌های رفتاری آحاد مردم به وجود می‌آید، راهکار مناسب در دفع تهاجمات و عبور از چالش کنونی است: چنان ‌که به راحتی می‌دانیم و می‌پذیریم که امروز، دیروز نیست و فردا نیز امروز نخواهد بود، باید بتوانیم به گسترش‌بخش دیدگاه‌های خود درباره ارزیابی تحولات فرهنگی کشور تن داده و نگاهی آینده‌نگر و کلان را به آنها نهادینه سازیم. به نظر می‌رسد تنها در این صورت است که تحولات عمیق ولی نامحسوس قلمرو فرهنگی کشور قابل تشخیص شده و با فهم آنها، نیمی از دشواری چگونگی برخورد با مسائل حل می‌شود. بنابراین پیش از هرگونه تعجیل در برنامه‌ریزی و برخورد و با مسائل کنونی، باید در آغاز به طرح صحیح مسائل پرداخت و پس از شناخت پیچیدگی‌های موجود، اقدام به عمل کرد. از زمان پیروزی انقلاب تاکنون، ماهیت مذهبی ایران و انقلاب اسلامی که با خصیصه ملتی دیندار سامان یافته بود، به چالش کشیده شد. هدف اصلی چالش و هماوردی با انقلاب اسلامی، ایجاد تغییرات در روند تحولات اجتماعی و سوق دادن آنها به گرایشات غیردینی بود که همین مسئله ضرورت رسیدگی به وضعیت دینداری در ایران انقلاب اسلامی را فراهم می‌کند. مقاله حاضر بر این است که روند دینداری و دین‌باوری ملت ایران در پس از پیروزی انقلاب تاکنون را ارزیابی و مورد تحلیل قرار دهد که در نهایت وضعیت دینی مردم بر پایه تحولات رفتاری آنها آشکار و عوامل موثر محرک یا بازدارنده تبیین می‌شود.

انقلاب اسلامی و تحول در باورهای دینی
انقلاب اسلامی ایران بر حوزه فرهنگ سیاسی مردم در قلمرو نگرش‌ها و باورهای دینی مردم تاثیر گذاشت و این آثار مطابق آنچه تحلیل‌های پیمایشی تایید می‌کند و به طور آشکار در عمل نیز مشاهده می‌شود، مظهر رشد دینداری در قلمرو تحول فرهنگی است.
یکی از دستاوردهای انقلاب اسلامی، توسعه و گسترش زمینه‌های مشارکت سیاسی مردم به مثابه تحول بنیادی در فرهنگ سیاسی ـ دینی مردم بود. یکی از اهرم‌های مهم در مشارکت سیاسی مردم، عقیده و ایمان به هدف و محوریت ایدئولوژیک انقلاب بود. این امر سبب شد که مردم به نامشروع بودن حکومت‌ پهلوی پی برند و به مسئولیت دینی و اجتماعی گردن نهند. در قبل از انقلاب، فرهنگ سیاسی مردم با فاصله داشتن از اصول موثر دینی، آنها را به سوی سازش و دست کشیدن از اصول و فدا کردن مسائل عمده اجتماعی در برابر دشمن هدایت می‌کرد که این برداشت در بعد از انقلاب کاملا متحول شد.
پس از انقلاب تحول بنیادی در استفاده از آیات قرآن در عرصه سیاسی و اجتماعی ایجاد شد و دینداری در قلمرو مشارکت سیاسی دیگر درصدد توجیه سازش در برابر رژیم و سپس در برابر دشمنان انقلاب به کار نمی‌آمد؛ بلکه آیات و روایات معنای واقعی و اصیل خود را از سوی مردم انقلابی بازیافت و همواره عامل محرک و تشویق جهت ایستادگی در برابر ظلم و ستم بود. آیاتی مانند «جاء الحق و زهق الباطل» تحولی در نگرش دینی مردم بود که با شعار «دیو چو بیرون رود فرشته درآید» متجلی شد.
پس از انقلاب برخی از فرهنگ مردم که در قبل از انقلاب مربوط به اعتقادات و باورهای تقدیرگرایانه آنها بود و به پذیرش واقعیت تلخ «آنچه هست» می‌انجامید، متحول شد2 و دین‌باوری مردم در انقلاب جایگاه قدرت پادشاه در بین مردم را آماج نقد و استهزا قرار داد و قدرت سلاطین و پادشاهان مورد تمسخر و بی‌اعتنایی مردم قرار گرفت و موجب حذف اصولی چون سازش و تقیه در برابر ظلم و ستم شد.
تحول فرهنگ دینی مردم پس از انقلاب اسلامی را می‌توان در توجه به عقل و تجربه ملت مسلمان ایران ملاحظه کرد؛ زیرا از این امر به عنوان ارزش در مفاهیم دینی یاد شده است3 که در دوران حکومت پهلوی کمتر مورد توجه قرار داشت. تجربه و فهم رفتاری ملت در قلمرو آموزه‌های دینی بسیار حائز اهمیت است؛ چرا که بر این فرض استوار بود که هر فرد متعهد است در زمینه تاریخی خویش با تمسک به ارزش‌های دین و تقویت اصول آن در رفتار خویش، چیزهایی بیاموزد و به درونی کردن معرفت و احساس مسئولیت در قبال جامعه و تحولات آن اقدام کند.
یکی از آثار مهم انقلاب اسلامی که مبین و مقوم اصل دینداری است، تاکید بر مبارزه با ظلم و استکبار و برقراری و گسترش عدالت است. باید توجه داشت که چون این تحولات در سنت دینی ریشه داشت و به صدر اسلام بازمی‌گشت، می‌توان آن را به مثابه مظهر دینداری منتج از انقلاب اسلامی دانست که استمرار کنونی خواست و تمایل مردم همچنان مبتنی بر اصل سازش‌ناپذیری در برابر مخالفان داخلی و خارجی انقلاب و پایداری آنها است. دقیقا آیات و روایاتی که به ظلم‌ستیزی و مبارزه با استکبار اشاره دارد، به این خواست و میل ملی مردم جهت می‌دهد؛ از جمله آیات 165 و 275 سوره بقره آیه 59 سوره کهف و 113 سوره هود و...
بنابراین می‌توان اذعان داشت که تفکر انقلابی و بعد ایدئولوژیکی آن، طرح اسلام به عنوان یک دین فراگیر و احیای ارزش‌های آن و فکرمداری دینی در بین مردم را سبب شد؛ بویژه جهان‌بینی مذهبی تشیع که در مقایسه با دیگر فرق اسلامی کامل‌تر و مترقی‌تر بود، این استعداد را داشت که اصولی را در آحاد ملت احیا کند که به تناسب شرایط و مقتضیات زمانی آنها را الگو و اسوه و مظهر دینداری قرار دهد. بنابراین نقطه عطف دین‌مداری در انقلاب را قبل از هر ادعایی باید ناشی از تفکر اصولی شیعی دانست که ریشه در تاریخ پیشین و ظهور در دوران انقلاب اسلامی داشت. در این خصوص به سخنی از «الوردی» مورخ مشهور اهل سنت، اشاره خواهد شد.
«شیعیان نخستین کسانی هستند که تفکر انقلابی و پرچم قیام را در اسلام بر ضد ظلم به دوش کشیدند و همواره آرای شیعه، روح انقلاب را با خود همراه داشت. عقیده به امامت که شیعه بدان سخت ایمان داشت، آنها را به انتقاد و اعتراض نسبت به هیئت‌های حاکم و بالاخره به جبهه‌گیری در برابر آنها وامی‌داشت و این حقیقت در سراسر تاریخ شیعه مشهور است و... به عقیده آنها هر حکومتی غاصب و ظالم است؛ به هر شکل و در هر قالبی که باشد؛ مگر آنان که امام معصوم یا نایب آن، زمام حکومت را در دست گیرد. به همین دلیل بود که شیعه در تاریخ به طور مداوم در یک جریان انقلابی مستمر به سر می‌بردند. نه آرام می‌گرفتند و نه آن را رها می‌کردند.»4
آنچه شیعه را در طول تاریخ ممتاز و توانمند کرده است، متاثر از اعتراض و مخالفتی است که ائمه و رهبران در برابر حکومت‌های ظالم و غاصب از خود نشان داده‌اند. شیعه با استناد به مشروعیت نداشتن حاکمیت‌ها در عصر غیبت امام عصر و تاکید بر سنت اجتهاد و تفسیر «شهادت» به عنوان بزرگ‌ترین عمل انقلابی در برابر حکومت‌های غاصب شیعه، قرن‌های متمادی توانست بر ایمان و اندیشه خود پایداری و مقاومت و موج‌های نیرومند مردمی را در عرصه‌های اجتماعی و فرهنگی ایجاد کند. اصل امامت و عدالت مندرج در سخنان ائمه شیعه به پیروان خود این امکان را داد تا در سخت‌ترین شرایط و دشوارترین حملات رژیم‌های وقت مقاومت کرده و این نهضت نیرومند دینی را نگاه دارد.
اما آنچه به عنوان تحول بزرگ در عمل اجتماعی شیعه در قرون اخیر بویژه قرن نهم تا دوازدهم هجری به وقوع پیوست، تدوین مقدمات و اصولی بود که به استحکام پایه‌های قدرت اجتهاد و موقعیت اجتماعی مجتهدان به عنوان نایبان امام عصر(عج) منتهی شد و طی آن، نهضت مبانی اعتقادی خود را در کانون‌های فکری و علمی جوامع شیعه تثبیت کرد و توانست براساس ضرورت‌های حیاتی جوامع شیعی و با ایجاد شرایط مساعد و بهره‌مندی از امکانات فقهی و مبانی اجتماعی در فرهنگ شیعی، نظریه «حکومت دینی» و بویژه طرح «حکومت فقیه» در نظریه امام خمینی را جامعیت بخشد.
امام خمینی با تکیه بر مفهوم و معانی بسیاری از احکام مهم اسلام و چگونگی اجرای آنها در زمان غیبت، به مقدماتی دست یافت که نتیجه آن، راهی جز تشکیل حکومت اسلامی نبود و این اقدام نقطه تحول عظیم دین‌مداری ملت ایران شد تا بر آن پایه به عدالت و استقرار ارزش‌های اسلامی نایل آید. «رابین‌ رود کارلسن» در کتاب «امام و انقلاب اسلامی» که در سال 1982 در کانادا منتشر شد، با الهام از نظریه وجدان جمعی امیل دورکهایم5، ایدئولوژی مذهبی را زیربنا و عامل تحقق آگاهی اجتماعی، همبستگی فکری وجدان جمعی و انسجام مردمی در انقلاب اسلامی می‌داند که موجبات سنخیت، تعادل، آرامش، یگانگی و همبستگی جدیدی را در جامعه ایران فراهم و فرهنگی یگانه و مشترک را به عنوان عامل بسیج انقلابی به ارمغان آورد.
«حامد الگار» با رهیافتی مذهبی، تشیع و ایدئولوژی شیعی را به عنوان یکی از ریشه‌های انقلاب اسلامی معرفی کرد.6
«آصف حسین» بر نقش اسلام به عنوان تنها ایدئولوژی مبارزاتی علیه رژیم پهلوی تأکید می‌کند و معتقد است انقلاب اسلامی به مردم ایران خودآگاهی و خودباوری مذهبی مبتنی بر آشنایی با اسلام اصیل اعطا کرد.7
بنابراین می‌توان اذعان داشت که مبنای حکومت مردمی این انقلاب، فرهنگ دینی و احیاء متغیرهای عمده آن بود. یکی از نمادهای اساسی جنبه احیاگری انقلاب اسلامی، حضور گسترده آحاد ملت در چارچوب یک نگرش دینی و برداشت نوین از ایدئولوژی اسلامی بود که قطعا مردم ایران مشارکت سیاسی در انقلاب را ناشی از چنین معیارها و ملاک‌های دینی می‌دانستند.
بنابراین از برخی شاخص‌های دینداری این دوران می‌توان این چنین نام برد: استقلال‌طلبی، آزادی‌خواهی، عدالت‌خواهی، بسیج مردمی، مرجعیت، وحدت مقصد و کلمه، حمایت از مستضعفان و محرومان، تأکید بر اصل خیراندیشی و اصلاح جامعه، کنترل اجتماعی، ایثار و گذشت، پیوستگی دین و سیاست امر به معروف و نهی از منکر، جهاد، تعاون به معنای همراهی و همکاری، دفاع از حقوق فردی و اجتماعی، احیای مفاهیم سیاسی و اجتماعی، تاکید بر اصل خیراندیشی امت اسلامی و تلاشی اصلاح‌گرایانه؛ همان‌گونه که امام خمینی سیاست و حکومت را مبتنی بر دو مقوله اصلاح و هدایت می‌داند؛ زیرا کارکرد این دو مقوله، ایجاد تعادل و توازن در جامعه و از بین رفتن فساد و سلطه ناحق و ستمگرانه است.
معنای سیاست اداره کشور است.8 سیاست یعنی جلوگیری از مفاسدی که هست.9 سیاست این است که جامعه را هدایت کند و راه ببرد. تمام مصالح جامعه و تمام ابعاد انسان و جامعه را در نظر بگیرد و اینها را هدایت کند به طرف آن چیزی که صلاحشان هست، صلاح ملت هست.10 و ده‌ها شاخص دیگر که مبین دینداری ملت ایران از دستاوردهای منتج از انقلاب اسلامی است.
پس اصلاح تحول در نگرش مردم و توسعه اصل دین‌باوری و پیدایی رو به رشد روند دینداری ملت ایران با تاکید بر اصول حاکم بر مباحث ارائه شد و مقایسه تطبیقی وضعیت ایران قبل و پس از انقلاب اسلامی مورد تاکید قرار گرفت.
نکته قابل توجه در قسمت دوم بحث حاضر، قضاوت در خصوص سیر تحول مقوله دینداری در عصر انقلاب اسلامی است که به تحلیل آن می‌پردازیم.
تاملی بر تحول گفتمان دینداری در دوران پس از انقلاب اسلامی
توجه به پیچیدگی مفهوم دینداری، بهترین شروع برای پرداختن به موضوع دینداری در سیر تحول انقلاب اسلامی است. از آنجا که دینداری تنها در برخی آداب ظاهری خلاصه نمی‌شود و در اصل رابطه‌ای کیفی و درونی است، به سختی می‌توان آن را به بند آمار و سنجه‌های کمیتی درآورد؛ از این‌رو عده‌ای مساله دینداری در جامعه اسلامی را براساس پیشنهادهای قابل تاملی تحلیل می‌کنند که منشأ این قبیل اظهارات را در پیچیدگی آن می‌دانند که مبین اهمیت دینداری است.
بنابراین اهمیت دینداری، موضوعی حساس و قضاوت درباره نسبت و میزان آن دشوار است و حتی براساس ملاک‌های متفاوت، نتایج متضادی نیز به دست می‌آید. به راستی مبنای مقایسه صحیح کدام است؟ و ارزیابی دینداری بر مبنای چه مشخصه‌هایی امکان‌پذیر است؟ بدیهی است که پاسخ‌های متعددی وجود دارد.
دینداری پس از انقلاب اسلامی
دو دیدگاه متفاوت درباره دینداری پس از انقلاب اسلامی قابل طرح است. واضح و روشن است که انقلاب اسلامی با ماهیت دینی و اعتقادی، مبدا حرکت سیاسی - اجتماعی مردم ایران در سال 1357 بود و ضمن زمینه‌سازی مشارکت سیاسی، تحول بنیادی در مقوله دین‌باوری ملت ایجاد کرد. تحول فرهنگ سیاسی با فرض احیای مفاهیم و آموزه‌های دینی ریشه در سنت دینی داشت که به صدر اسلام متمایل بود؛ اگرچه در طی سالیان متمادی به دلیل فقدان پشتوانه‌های لازم نظام‌های دینی و حاکمان مسلمان و علاقه‌مند به حاکمیت دین، که در تقویت حکومت‌های دینی همتی گمارند، دینی نتوانست زیرساخت یک نظام سیاسی را تشکیل دهد.
اندیشه متحول شده با توان فزاینده ایدئولوژی انقلابی همواره به دفاع از ارزش‌های برتر اسلامی و تثبیت یک نظام فکری دینی همت گمارده است. ایدئولوژی شیعی علل عقب‌ماندگی ایران را ناشی از اندیشه دینی و اصول فرهنگی اسلام نمی‌داند؛ بلکه ناشی از رهاکردن اصول واقعی اندیشه دینی می‌داند. یکی از مهم‌ترین دستاوردهای انقلاب اسلامی، بازسازی و احیای بسیاری از ارزش‌های اسلامی است که در طول تاریخ و درگذر زمان تحریف شده است.
احیای الگوها، نمادها و شخصیت‌های اصیل دینی، تامین‌کننده و حمایت‌کننده دینداری ملت بود. انقلاب اسلامی معنادار ساختن حیات انسان‌ها و در پی آن، مسئولیت‌پذیر ساختن آنها و تفسیر معنوی از جهان را با صراحت رهبری امام خمینی(ره) به ظهور رساند و دین‌باوری را با اصلاح دینی و ارزش‌های آن به دینداری اصیل و قابل اطمینانی مبدل کرد. امام خمینی به عنوان رهبر انقلاب اسلامی بر نقش دین و ارزش‌های اسلامی در اصلاح جامعه تاکید بسیار داشت و باورهای امام در تهذیب و تربیت اسلامی به عنوان مهم‌ترین رکن نهضت در طی شکل‌گیری انقلاب عینیت یافت.
در تحلیل سخنان امام(ره) می‌توان گفت که وی به نقش مهم دین در ساختن افراد و به کمال رسیدن انسان‌ها تاکید می‌کرد و دینداری را رمز سعادت و بقای جامعه می‌دانست. تبعات این امر به کنترل اجتماعی فرد و تقویت و پذیرش هنجارهای اجتماعی می‌انجامد و اصلاح اجتماعی را فراهم می‌آورد.
با این توضیح باید یکی از دستاوردهای مهم انقلاب اسلامی را دینداری دانست. در خصوص دوران پس از انقلاب اسلامی، وضعیت دینداری ملت ایران موضوع قابل بحثی است که از دو دریچه به تجزیه و تحلیل آن پرداخته شده است. از یک دریچه می‌توان به ضعف و افول دینداری پس از انقلاب اسلامی اشاره کرد و چنین اظهار داشت که در مقطع کنونی، تحول مثبت ارزش‌های اجتماعی در مقایسه با مقطع پس از پیروزی انقلابی، افول داشته است.11
همچنین می‌توان بر این باور بود که طبق مشاهدات تجربی اظهارات دست‌اندرکاران امور مساجد و انجام مصاحبه‌های اکتشافی اولیه که با چند تن از مردم عادی و برخی افراد فعال در مساجد صورت گرفته است، دینداری در مقایسه با دوران انقلاب (1357 – 1356) و سال‌های ابتدایی پس از پیروزی انقلاب (1360 – 1358) کاهش یافته است؛ بنابراین اکنون به صورت جدی این پرسش مطرح است که دلایل این کاهش حضور چیست؟ چرا صفوف نماز جماعت خلوت است؟ چرا شور و نشاط اواخر دهه پنجاه در مساجد دیده نمی‌شود؟ چرا از کتابخانه‌ای مساجد، از کلاس‌ها، سخنرانی‌ها و سایر فعالیت‌های مساجد استقبال نمی‌شود؟12
علاوه بر این، برخی تحقیقات نیز موید آن است؛ به عنوان مثال می‌توان به تحقیقی اشاره کرد که محقق با رعایت احتیاط علمی و استفاده از عبارت «به نظر می‌رسد»، چنین نوشته است:
«به نظر می‌رسد مدتی است که از گرایش‌ها و تمایلات مذهبی مردم، (در مقایسه با اوایل انقلاب و شور و حال آن زمان) کاسته شده است...»
طبق ارزیابی نظر پاسخگویان درباره چهار معرف ارزش‌های مذهبی مانند: اعتقاد مردم به دین، عین بودن عدم رعایت حجاب، احترام به چادر و علاقه به روحانیت، تغییر قابل توجهی از سال 1371 در مقایسه با سال 1365 مشاهده می‌شود.
مشاهدات دیگر این روند، کاهش پایبندی‌ها در شهرستان‌ها را نیز تایید می‌کند13.
وی در این زمینه به گفته آقای قرائتی اشاره می‌کند و می‌نویسد:
«آقای قرائتی به عنوان یکی از افرادی که در این زمینه احساس مسئولیت می‌کنند، در سخنرانی خود در دومین کنگره جهاد سازندگی» به تاریخ 22/3/73 در دانشگاه شهید بهشتی (دانشگاه ملی ایران) اشاره‌ای به این مضمون کردند که آیا می‌دانید که تهران و اتریش به یک اندازه مسجد دارند؟ دلیلش هم این است که در اتریش 2-3 مسجد وجود دارد و در تهران هم فقط چند هستند فعالند.»14
جالب است که وی در پایان کتاب و به عنوان سخن آخر به رسوخ دین‌باوری در تار و پود زندگی ایرانیان اذعان داشته و قاطعانه چنین استدلال می‌کند:
«ما دارای مذهبی هستیم که تاثیرات آن در عمق شخصیت افراد جامعه ریشه دوانده و جدایی‌ناپذیر از آن است. در حرم حضرت رضا(ع) چه بسیار افرادی را می‌بینم که ظاهر آنها با انتظارات ما از افراد مذهبی جور درنمی‌آید.
بارها در محله خود خانم‌هایی را دیده‌ایم که با شرایطی که به اصطلاح در دسته آمار «بدحجاب» دسته‌بندی می‌شدند، با پای بی‌جوراب و مانتویی چاکدار که قسمتی از بدن قابل رویت است، به طرف صندوق صدقه می‌روند و پول در آن می‌اندازند. این چیست؟ این اعتقاد است! شاید از نظر برخی از انسان‌ها این مورد قبول خداوند نباشد؛ اما این قضاوت ما است نه قضاوت خداوند. هرچه که باشد اعتقاد است؛ زمینه و پتاسیل قوی برای پایبندی به مذهب.
مردم ما در جمعیت بسیار انبوه از تیپ‌های مختلف (مدرن، سنتی، با چادر و...) در نماز عید فطر در صبحگاه بسیار سرد (21 بهمن) 1375 با 5 تا 7 درجه زیر صفر نشان دادند که قلبا و به طور درونی پایبند اصول مذهبی خود هستند و حاضرند برای آن ایثار کنند. این یک پتانسیل عظیمی است.»15
بنابراین می‌توان از یک دیدگاه و براساس برخی شواهد موجود، تصویری منفی از وضعیت دیندار در ایران پس از انقلاب اسلامی ارائه داد؛ اما باید توجه داشت که برخی شواهد هم‌ چشم‌انداز دیگری را نشان می‌دهد که بخشی از آن را در نوشته فرامرز رفیع‌پور آوردیم. علاوه بر آن می‌توان به افزایش کتاب‌های منتشر شده در زمینه دین پس از انقلاب اسلامی اشاره کرد که نشانه وجود تقاضا برای عمق بخشی به داشته‌های دینی در میان مردم است.
محمد رنجبری در پایان نامه خود (کارشناسی ارشد مدیریت امور فرهنگی) با موضوع بررسی وضعیت کتاب‌های منتشر شده در ایران از سال 1357 تا اواخر اسفند 1378 اذعان می‌دارد که «همواره بیشترین درصد عنوان کتاب‌های منتشر شده مربوط به حوزه دین بوده است... در میان کتاب‌های ترجمه شده در دهه اول پس از پیروزی انقلاب اسلامی، موضوع‌های ادبیات و دین بیشترین فراوانی را داشته ... .همچنین بیشترین توزیع فراوانی (به‌رغم نوسان‌ها) از میان کتاب‌های تالیفی در حوزه دین... بوده است.16 علاوه بر این تحقیقی که در مورد ارزش‌ها و نگرشهای ایرانیان صورت گرفته، نشان داده است که 90% مردم به اعضای خانواده خود بیشترین میزان اعتماد را دارند و دو نهاد مذهب و خانواده همچنان توان و قدرت خود را در میان ارزش‌ها و هنجارها حفظ کرده است... اعتقاد به مذهب در خانواده‌ها به 95 درصد می‌رسد. تحقیقات دیگری نیز که به مقایسه دو دوره زمانی برای ارزیابی دینداری پرداخته است، چنین نشان می‌‌دهد که «میزان دینداری جوانان در سال 1378 در مقایسه با سال 1374 افزایش یافته است.»
تا اینجا دست‌کم دو پاسخ متفاوت به چگونگی وضعیت دینداری پس از پیروزی انقلاب اسلامی ارائه شد که هر یک، طرفداران خود را دارد؛ اما از آنجا که هر یک از این آرا و تحقیقات مبتنی بر برخی شواهد و نه تمام واقعیت‌های موجود است، نمی‌تواند تصویر کاملی ارائه کند و شایسته اعتماد کامل نیست.
چنان‌که گفته شد، موضوع دینداری در ایران پیچیده و دشوار است و زمانی می‌توانیم آرای موجود را در کنار هم و نه در برابر یکدیگر ببینیم و به تامل دوباره آنها بپردازیم. اکنون با در نظر داشتن این نکته به جمع‌بندی و بیان‌نظر خود می‌پردازیم. واقعیاتی که مددرسان و مبنای اظهارنظر ما هستند، به شرح ذیل است:
1. وجود تمایلات دینی در جوامع مختلف در طول تاریخ و حضور تاثیرگذار و انکارناپذیر دین و تمدن‌های جهان؛ با این توضیح که واقعیت وجود دین در جامعه و ارتباط آن با سیاست و تمدن‌سازی نه تنها یک آرمان مومنانه، بلکه یک واقعیت اثبات شده است؛ چنان که «ماکس ل. استکهاوس» می‌گوید:
«درک گسترده‌تر و ژرف‌تر از تاریخ و تمدن‌ها به وضوح نشان می‌دهد که سیاست و دین به نحوی گریزناپذیر با یکدیگر مربوطند و دین دست‌کم، همان اندازه که از سیاست تاثیر می‌پذیرد، بر آن تاثیر می‌نهد.»17
2. رشد دینداری، خصلتی تدریجی و غیرخطی دارد.
3. دیرینگی دین‌باوری در ایران.
4. سستی ملاک‌های ظاهری برای ارزیابی وضعیت دینداری؛ به عنوان مثال ایرانیان در دهه‌های 30 و 40 در ظاهر دیندارتر از دهه پنجاه بودند؛ اما در دهه پنجاه، انقلابی دینی (اسلامی) در ایران به وقوع پیوست. با در نظر داشتن واقعیاتی از این قبیل، تردید در اظهار نظرهای مقطعی در خصوص دینداری، برخوردی طبیعی خواهد بود.
5. آموزش تحدی‌گری قرآن کریم و تربیت انسان‌های چالشگر و اهل مباحثه.
6. موضوعیت داشتن تهاجم فرهنگی با تمرکز بر زایل کردن عناصر اعتقادی و ایمانی به عنوان مبنای محرک سازندگی فردی اجتماعی که کم و بیش تاریخی به اندازه تاریخ ارتباط ایران با غرب دارد و اتفاقا پس از پیروزی انقلاب اسلامی بسیار تشدید شده است. به راستی اگر دینداری افول کرده بود، عقلانیت و تفکر اقتصادی دشمنان انقلاب اسلامی به آنان اجازه می‌داد هزینه‌های کلانی را به این موضوع اختصاص دهند؟
7. موضوع دینداری و نسبت آن با وجوه مختلف حیات اجتماعی، تنها مساله جمهوری اسلامی نیست؛ بلکه دینداری در جامعه امروز چالشی برآمده از اقتضائات فطرت انسانی است و ضرورت معنابخشی به زندگی از یک سو و آموزش و تحمیل زندگی تک بعدی در دنیای امروز از سوی دیگر، رواج بسیار دارد؛ ولی مقبولیت آن کم است.
8. دینداری در وجوه کلان اجتماعی در دنیای جدید سابقه تجربی نداشته و انقلاب اسلامی ایران در قالب نظام جمهوری اسلامی در تقاضا و خواست این تجربه و اقدام به آن در عین مبدع بودن، تنها نیز هست؛ بنابراین پیشینیه درخوری در عصر حاضر برای مقایسه امروزین و بهره‌گیری از نکات و استنتاج مسائل مختلف در این خصوص وجود ندارد؛ در نتیجه مشکلات بیشتر از آنچه تصور می‌شود، به وجود می‌آیند که علت اصلی آن فاصله میان دانسته‌ها و خواسته‌ها با واقعیات ناشناخته‌ای است که به تدریج آشکار می‌شود و چون به صورت تدریجی مشخص می‌شود، لاجرم هزینه‌هایی را نیز تحمیل می‌کند.
جمع‌بندی:
انقلاب‌ اسلامی تولد پرسش‌های متعددی در حوزه دین را به دنبال داشته و سبب توجه به دین و کشانیده شدن آرای دین‌محور به عرصه حکومتی شده است. در این وضعیت جدید، کاربرد دین به صورت دسته‌جمعی در سطوح کلان «تجربه» می‌شود و این در حالی است که آشنایی کافی و عملی برای اجرای طرحی بدین عظمت در خصوص ورود دین به عرصه اجتماع و حکومت وجود ندارد؛ بنابراین می‌توان چنین نتیجه گرفت که در ایران با تحول دینی تجربه نشده و ناشناخته‌ای روبه‌رو هستیم که هر چند طرح مسائل مختلف و شوق پاسخگویی به آنها از قوت و بضاعت کافی بهره‌مند نیست، می‌تواند در صورت جدیت بیشتر به نتایج بسیار مثبتی بینجامد.
سرآغاز این مباحث حیاتی و اقدامات تاریخ‌ساز، نفی رژیم پهلوی و مبنای اطاعت از حکومت شاهنشاهی و نیز ظهور روحیه اطاعت بر مبنای آگاهی، تعقل و انتخاب به جای اطاعت کورکورانه از سنت گذشتگان و پدران است. لازم به یادآوری است که ادامه این تحولات مثبت و رشد دینداری همراه با آگاهی، بسیار فراتر از برنامه‌ریزی‌های حکومتی بوده و در یک مقایسه اجمالی آنچه خودنمایی می‌کند، قضاوت اساسی دینداری قبل و بعد از انقلاب اسلامی است که در قبل از پیروزی انقلاب، دین و دینداری، خارج از حوزه سیاست و در عرصه‌ای محدود بود؛ اما اکنون، دین در عرصه سیاست و در معنای وسیع آن به رسمیت شناخته شده و با چالش‌های فراوان روبه‌رو است.
چالش، میدان رقابت و مبارزه است؛ از این‌رو می‌تواند مسبب رشد باشد که این موضوع بستگی به توان و نحوه پاسخگویی ما دارد. درگیر شدن با پرسش‌های سخت و دشوار با آنکه در ظاهر از غلظت رفتارهای نشان‌دهنده دینداری کاسته است، اما نفس تفکر و اندیشه‌ورزی در خصوص دینی که به شدت به تفکر در مبانی خود دعوت می‌کند، می‌تواند به عنوان پاسخی مثبت و مشتاقانه به دعوت آن تلقی شود. بنابراین زمینه هر چه بیشتر برای احیای تفکر اسلامی و روحیه توحیدی فراهم می‌آید؛ هر چند به تدریج و با دشواری‌های فراوان، نوسانات رفتاری در مسائل و موضوعات دینداری در ایران اجتناب‌ناپذیر، مطلوب، قابل احترام و شایسته تأمل است و پاسخ‌هایی که در نهایت مورد وثوق قرار می‌گیرد، آینده دینداری در ایران را رقم خواهد زد؛ پس بکوشیم پاسخ‌هایی متناسب و متین ارائه کنیم.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات