تاریخ انتشار : ۲۳ شهريور ۱۳۹۱ - ۱۰:۴۶  ، 
کد خبر : ۲۴۶۷۵۹
رویکرد اپوزیسیون به مساله هسته‌ای ایران

اشتباه مجدد

دکتر سیف اهدایی مقدمه: دکتر سیف، استاد ایرانی دانشگاه‌های آمریکا است. که با درجه دکترا در رشته الکتروشیمی سال‌ها سابقه تدریس در دانشگاه‌های آمریکا و فعالیت‌های پژوهشی و تحقیقی نیز داشته و هم‌اکنون مسئول برنامه آموزشی علوم محیط‌زیست یکی از مجموعه‌های دانشگاهی تگزاس است. آیا هیچگونه دلیلی موجود است که ایران درصدد دسترسی به تولید سلاح اتمی بوده است؟ آیا در شرایط کنونی امکان دسترسی پنهانی به سلاح هسته‌ای برای ایران وجود دارد؟ چگونه میتوان تشخیص داد که پروسه غنی‌سازی برای کدام مصرف بکار گرفته خواهد شد؟ چه تعهداتی در پیمان منع گسترش جنگ‌افزارهای هسته‌ای ایران یکی از کشورهای امضاءکننده آن است، گنجانده شده است؟ آیا ایران از آن تعهدات تخطی کرده است؟ نگرانی غرب از کار تغلیظ اورانیوم 235 در ایران از چیست؟ و آیا هیچ راه دیگری جز جنگ و یا تسلیم برای برطرف کردن آن نگرانی وجود ندارد؟ در این مقاله سعی میشود ضمن تحلیل مواضع اپوزیسیون باین پرسشها پاسخهای مقتضی داده شود.

ابتدا شاید توضیح مختصری در مورد پروسه تغلیظ به درک بهتر بحران کنونی و نیز عمق درجه بیرط گوئی غرب کمک کند. فلز اورانیوم بصورت مخلوطی از سه نوع اتم مختلف که از وزن و خواص اتمی (فعل و انفعالات اتمی) با هم اختلاف دارند، در طبیعت یافت می‌شود. آنها را طبق وزن هسته‌شان به اورانیوم 234، اورانیوم 235 و اورانیوم 238 نامگذاری می‌کنند و به آنها ایزوتوپهای اورانیوم می‌گویند. از آن میان هستۀ ایزوتوپ 235 قابل شکافتن است که پس از شکافتن تولید نیروی هسته‌ای می‌کند. امّا مقدار این ایزوتوپ در یک مخلوط (اورانیوم خالص) بسیار ناچیز و حدود 70% است.
یعنی از هر 1000 اتم اورانیوم فقط 7 عدد آن اورانیوم 235 است. مقدار اورانیوم 234 از این مقدار نیز ده‌ها مرتبه کمتر است به طوری که در محاسبات از آن چشم‌پوشی کرده و بقیه را که 993 اتم باشد اورانیوم 238 بحساب می‌آورند. سنگ معدن اورانیوم کم و بیش حدود دو دهم درصد اورانیوم خالص دارد. این سنگ معدن را پس از خورد و آسیاب کردن به وسیله حلال‌های شیمیائی تخلیص می‌کنند و مخلوطی خمیر مانند به دست می‌آورند که حدود 70 تا 90 درصد اکسید اورانیوم است و به آن "کیک زرد" می‌گویند. یادآوری می‌شود که در این کیک زرد ایزوتوپ‌های اورانیوم به همان نسبتی که در بالا ذکر شد وجود دارد و پس از آن، کار شاق تغلیظ اورانیوم 235 و به عبارت دیگر غنی‌سازی اورانیوم صورت می‌گیرد. این کار بصورت فیزیکی و با استفاده از تفاوت وزن ناچیز بین ایزوتوپ‌های 235 و 238 در سانتریفیوژهای مخصوص انجام می‌شود.
اورانیوم غنی‌شده در درصدهای مختلف، به مصارف صلح‌آمیز مختلف،‌ منجمله تولید برق بکار می‌رود. مثلاً وقتی پس از عمل سانتریفیوژ به مدتی طولانی، یعنی زمانی که مقدار اورانیوم 235 به 3 تا 3/5 درصد رسید آن را به صورت قرص‌های کوچکی (قدری بزرگتر از قرص آسپرین) در آورده و درون میله‌هایی پر می‌کنند و مجموعه‌هائی از این میله‌ها را (حدود 200 عدد) با هم دسته‌بندی می‌کنند. حدود 250 عدد از این دسته‌ها را در یک نیروگاه اتمی بکار می‌برند که سوخت فقط سه سال آن نیروگاه را تأمین میکند. از آنجائی که اورانیوم فلز بسیار سنگینی است (حدوداً دو و نیم برابر آهن) و با توجه به شرح عملیاتی که گذشت، با یک حساب سرانگشتی می‌توان پی برد که حدود دو میلیون تُن سنگ معدن اورانیوم باید استخراج شده و در عملیات شیمیائی و فیزیکی شاق و طولانی بکار برود تا سوخت فقط یک نیروگاه با حجم متوسط برای سه سال تأمین شود.
اینها همه برای تولید اورانیومی است که تغلیظ ایزوتوپ 235 آن تا سه درصد انجام شده. اگر اورانیوم 235 را برای تولید بمب اتمی بخواهند تولید کنند، کار تغلیظ باید تا بیشتر از 90 درصد ادامه یابد. (در اینجا جهت پرهیز از پیچیدگی‌های بیشتر از ذکر اورانیوم 238 و چگونگی تولید پلوتونیوم از آن خودداری می‌شود).
ملاحظه می‌شود که چنین عملیاتی در مقیاسی بس عظیم و در مناطقی بسیار وسیع که از معرض دید هیچ کس پنهان نخواهد بود باید صورت گیرد. پنهان کردن عملیات تولید اسلحه اتمی از دید آژانس بین‌المللی انرژی اتمی که از حالا به بعد قطعاً چهار چشمی مناطق عملیات اتمی ایران را زیر نظر داشته و اجازه بازدیدهای غیرمترقبه را نیز خواهد داشت، کاری غیرممکن خواهد بود. و قاعدتاً نبایستی برای غرب جای نگرانی باقی بماند مگر اینکه کاسه‌ای زیر نیم کاسه بهانه‌های آنان وجود داشته باشد.
دعوا بر سر چیست؟
پیش از پرداختن به بعد سیاسی مسئله، یادآوری نکات زیر بعنوان پیش‌فرض و یا فاکت (نکات قطعی) بدون تفسیر برای تحلیلی منصفانه ضروری به نظر می‌رسد:
ـ هیچ کشوری رابطه‌ای عاطفی و اخلاقی با کشور دیگر ندارد بلکه تمام روابط بر اساس منافع از پیش حساب شده آنان با یکدیگر است.
ـ روابط آمریکا بعنوان یک ابرقدرت با کشورهای دیگر بسیار روشن است و پیچیدگیهای معمول در سیاست کارکشتگانی چون انگلیس را ندارد. به عبارت دیگر دست خود را به سادگی رو می‌کند زیرا اتکائش بیشتر به زور است تا حیله‌گری سیاسی.
ـ تحقیقات انرژی اتمی ایران از سالها قبل از روی کار آمدن جمهوری اسلامی برقرار بوده و آمریکا و کشورهای غربی از آن مطلع بوده‌اند.
ـ قرارداد یا قرارداد منع گسترش جنگ‌افزارهای هسته‌ای قراردادی است که کشورهای امضاءکننده آن متعهد شده‌اند که نیروی اتمی مخرب خود را تا هر جا که پیشرفته باشند بیشتر گسترش نداده و در متوقف ساختن هرچه زودتر مسابقه تسلیحات هسته‌ای کوشا باشند. سازمانی که این قرارداد را نظارت می‌کند سازمان بین‌المللی انرژی اتمی است که آقای البرادعی در رأس آن است.
ـ ایران بهمراه کشورهای اروپائی و آمریکا از امضاءکنندگان این قرارداد است. کشورهائی چون هندوستان، اسرائیل، پاکستان و کره‌شمالی که هم‌اکنون دارای بمب اتمی هستند، از امضاء این قرارداد تاکنون امتناع کرده‌اند.
ـ قرارداد کشورهای متعهد را از پژوهش هسته‌ای جهت مصارف صلح‌آمیز منع نمی‌کند.
حال ببینیم دعوا بر سر چیست. ایران می‌گوید ما معدن اورانیوم داریم و این را حق مسلم خود میدانیم که خود آنرا استخراج کرده و تغلیظ کنیم و اورانیوم تغلیظ شده را به مصارف صلح‌آمیز برسانیم.
و در این راه از قرارداد نیز تخطی نکرده و نخواهیم کرد. و برای تأمین اطمینان به آژانس بین‌المللی انرژی اتمی اجازه می‌دهیم که به بازرسی‌های غیرمترقبه نیز دست بزند تا مطمئن شود که ما همواره به تعهد خود پایبند خواهیم بود. آژانس بین‌المللی انرژی اتمی تحت فشار علنی آمریکا و علیرغم اینکه چندین بار در گذشته اظهار داشته که هیچگونه مدرکی دال بر اینکه ایران درصدد تولید بمب اتمی باشد در دست ندارد، سرانجام پس از آخرین بازدید خود اعلان کرد که آزمایشات انجام شده بر روی برخی از سانتریفیوژها نشان می‌دهند که اورانیوم 235 در حد بیشتر از 80 درصد در آنها تولید شده است.
ایران اظهار می‌دارد که آنها سانتریفیوژهای مستعملی هستند که هنوز در ایران مورد استفاده قرار نگرفته‌اند و لذا تولید اورانیوم 235 بالای 80 درصد در آنها مربوط به کشور فروشنده آنها است. در اینجا البته آمریکا بهانه خوبی بدست آورده است تا ایران را متهم کند که برای ساختن تسلیحات اتمی، دسترسی به اورانیوم غنی شده با درصد بالا را پیگیری می‌کند. آمریکا میگوید دنیا نمیتواند به ایران اعتماد داشته باشد، و ما نمیتوانیم دست روی دست گذاشته و روزی از خواب غفلت بیدار شویم و ببینیم که ایران صاحب بمب اتمی شده است.
اگر فعالیت‌های سری و علنی آمریکا و غرب از قبیل اغتشاشات در خوزستان، کشتار در مرز ایران و افغانستان و تصویب علنی بودجه در کنگره آمریکا جهت سرنگون کردن رژیم جمهوری اسلامی، بزعم اکثر اپوزیسیون، همه از روی دلسوزی و کمک برای برقراری یک حکومت دمکراتیک در ایران (و نه برای تجزیه و چپاول ایران) تلقی شود، باید با کمال تأسف گفت که ایران ساده‌لوحی اپوزیسیون قطعاً ریشه‌های عمیق دارد که خلاصی از آن کار ساده‌ای نیست.
اسف‌انگیزتر اینکه عده‌ای در رؤیای حمله اجنبی به ایران (آنهم برای برقراری دموکراسی!) هستند و عده دیگری که با چنین حمله‌ای مخالفند، تسلیم شدن جمهوری اسلامی در مقابل زور را توصیه می‌کنند در یک حکومت، که اپوزیسیون خواهان آن است، همیشه باید منافع ملت را مقدم بر همه چیز دانست. و این قابل انکار نیست که ملت ایران نه خواهان حمله بیگانه و نه خواهان تسلیم در مقابل زور است.
چگونه می‌توانیم از خواست ملت چشم‌پوشی کنیم در حالیکه سنگ دموکراسی را به سینه میزنیم؟ لابد پاسخ این است که زیرپا گذاشتن حق یک ملت در مقابل زورگوئی بیگانه بهائی است که باید بپردازیم. و یا چنین استدلال می‌شود که ما به حق ملت احترام قائلیم ولی دفاع از آن را اجالتاً تا برکناری به تاخیر می‌اندازیم زیرا که دستیابی جمهوری اسلامی به فناوری هسته‌ای، حکومت را تقویت کرده و کار مبارزه را دشوار خواهد کرد. و یا اینکه منافع ملت ایران فعلاً در این است که از بمباران شدن ایران توسط آمریکا و عاملانش جلوگیری شود و لذا تسلیم در برابر قلدری آنان مصلحت است.
بهتر است که قدری تأمل کنیم و با یک جمع و تفریق ساده دریابیم که تا چه اندازه پایه‌های این استدلالات لرزان است. قدر مسلم این است که امروزه دستیابی یک مملکت به فناوری هسته‌ای بر اعتبار بین‌المللی آن مملکت می‌افزاید و چه بسا آن را از تفکرات سوءبیگانه محفوظ بدارد ولی دستیابی به این فن چماقی در دست دولت بر سر ملت نخواهد بود.
هر چه ایران در این اقیانوس عمداً متلاتم‌ شده خاورمیانه قویتر باشد خطر تجزیه ایران، که در راستای تامین منافع قدر قدرتهای جهان است، کمتر خواهد بود و اما سیاست مصلحت‌آمیز تسلیم نیز درمان هیچ دردی نیست. علیرغم اینکه هیچکس خواهان ریخته شدن خون هیچ ایرانی و غیرایرانی بناحق نیست، تسلیم به قدری نیز جایز نیست زیرا که تسلیم طبیعتاً قلدری‌ها بیشتر و بیشتر طلب می‌کند و زورگوئی‌های آتی پایانی نخواهد داشت مگر اینکه در برابر آن ایستادگی شود. پس چه بهتر که در برابر زور از هم‌اکنون قد علم کرد.
چه باید کرد؟
کلا برای اتخاذ سیاستی معقول، در نظر گرفتن موارد زیر ضروری می‌نماید:
1- آیا ایران واقعاً قصد تولید بمب اتمی داشته است؟ تصور می‌کنم که ایران در زمانی که هیچکس مراقب او نبوده احتمالاً درصدد تولید اسلحه اتمی بوده است و مانند تمام کشورهائی که به این راه رفته‌اند و بدون استثناء پس از اتمام کار آنرا برملا کرده‌اند، ایران نیز تا دستیابی به آن نیروی جنگی قصد پنهانکاری داشته است.
چنانچه بر این کار خطائی مترتب باشد، آن خطائی است که کشورهای دیگر نیز نه تنها مرتکب شده‌اند بلکه برخلاف ایران کار را به اتمام نیز رسانده و صاحب سلاح اتمی شده‌اند. و نیز آن دسته از کشورهای متعهد به پیمان منع گسترش جنگ‌افزارهای هسته‌ای که دارای سلاح هسته‌ای بوده‌اند، تاکنون لحظه‌ای از گسترش آنچه داشته‌اند دست نکشیده‌اند. و لذا: گر حکم شود که مست گیرند / در شهر هر آنکه هست گیرند. از آن گذشته، کشورهائی نظیر هندوستان و پاکستان که حتی زیر بار امضاء قرارداد نامبرده نرفته‌اند، پاداش این عمل خود را نیز دریافت میکنند. اعلان معاهده‌های آنان با آمریکا جهت گسترش تولید ظرفیت پنهانی اتمی آنان، خود قرارداد بین‌المللی را به سخره کشیده است.
2- آیا ایران با داشتن منابع نفت و گازی نیازی به نیروی اتمی جهت تولید برق دارد؟ آمریکا استدلال می‌کند که چون ایران دسترسی به منابع عظیم نفت و گاز برای تولید برق دارد لذا دستیابی او به نیروی اتمی حتماً برای تولید سلاح اتمی است. این استدلال بسیار سستی است زیرا اغلب کشورهائی که نیروگاههای اتمی تولید برق دارند همانهائی هستند که منابع عظیم نفت و گاز دارند منجمله خود آمریکا و یا انگلیس. منابع نفت و گاز منابع ابدی نیستند و بنابراین هر کشوری که امکانات و قابلیت بهره‌برداری از نیروی اتمی را جهت تولید برق و یا مصارف دیگر داشته باشد نباید دست روی دست بگذارد و از این قافله تکنولوژی عقب بماند. و متأسفانه عقب نگهداشتن این ملت از فناوری هسته‌ای در راستای تأمین منافع بیشتر غرب خواهد بود، حال گیرید جمهوری اسلامی بر سر کار باشد یا سیستم دیگری.
3- آیا صلاح اپوزیسیون در این است که با پروسه تغلیظ اورانیوم توسط جمهوری اسلامی مخالفت ورزد؟ بگمان من کلّ اپوزیسیون در مدّت بیش از دو دهه فعالیت خود نتوانسته است که حمایت مردم ایران را جلب کند زیرا سرش را زیر برف کرده است و رویگردانی مردم از خود را نمی‌بیند. واقعیت این است که همان مردم با وجود نارضایتی، استقرار جمهوری اسلامی را بر گوش فرا دادن به اندرزها و رهنمودهای ما خارج‌نشینان و نیز اپوزیسیون داخل ترجیح داده‌اند. بهترین نمونه برای اثبات این نظر، انتخابات اخیر ریاست جمهوری در ایران است که نتیجه آن کاملا بر عکس موضع اپوزیسیون بود. اپوزیسیون خارج برای مردم ایران حکم آمریکا را پیدا کرده است که اگر بگوید شب است آنان فکر می‌کنند که قطعاً روز است، ولی بیائید بپذیریم که تا از خود انتقاد نکنیم اصلاح نخواهیم شد.
اپوزیسیون خارج‌نشین، در مسائل سیاست خارجی ایران در اغلب موارد، و با در نظر گرفتن جّو حاکم در کشور میزبان، یا سکوت مصلحت‌آمیز کرده است و یا بیراهه رفته است. در مورد مسئله هسته‌ای نیز متأسفانه ظرافتی در سیاست خود بکار نمی‌برد و فقط صرف‌ ستیز با جمهوری اسلامی برای او تعیین‌کننده آن سیاست است، علیرغم اینکه آن سیاست بر روابطش با مردم لطمه بزند. بی‌شک آنچه می‌گوید حرف دل مردم ایران نبوده و حال و هوای خارج دارد زیرا گمان می‌کند که اگر جز این کند آب به آسیاب جمهوری اسلامی ریخته است غافل از اینکه با این‌گونه کارها آب به آسیاب دشمنان ایران می‌ریزد و بیشتر از پیش مردم را از خود بری می‌سازد.
آمریکا و یا هر نیروی خارجی که علی‌الظاهر بخواهد به مردم ایران کمک کند تا حکومتی دموکراتیک در ایران برقرار شود، به شهادت تاریخ و نیز به شهادت جریانات کنونی منطقه که هنوز تاریخ نشده، تنها منافع خود را می‌خواهد. و در این راه برای حقوق ملت ایران پشیزی ارزش قائل نیست.
این ساده‌لوحی محض خواهد بود اگر گمان کنیم که "گربه شده عابد و مسلمانا". از کسی پوشیده نیست که آمریکا خوان یغمائی را برای براندازی جمهوری اسلامی گسترده است و برخی از فعالان سیاسی که "چلبی"‌وار رؤیای واقعا بعید و انجام‌ناپذیری را در سر می‌پرورانند بر سر آن سفره نشسته‌اند. هم آمریکا و هم این افراد بخوبی میدانند که دموکراسی کالائی خریدنی نیست و از خارج نیز وارد نمی‌شود. واضح است که هر دو طرف این معامله دنبال منافع خود هستند.
از طرفی باعث کمال تأسف است که می‌بینیم برخی ایرانیان اسم و رسم‌دار که خود مخالف حمله خارجی به ایران هستند، چنان مجذوب ندای دموکراسی‌خواهی آمریکا برای مردم دنیا شده‌اند که بعنوان مغزهای متفکر حقوق‌بگیر سیاست‌گزاران آن کشور شده‌اند. با این وصف باز هم امیدوارم که آمریکا اشتباه عراق را تکرار نکند و با بند پوسیده تحلیل‌های جاه‌طلبانه آن افراد، مردم بیگناه دوطرف را به چاه نفرستد.
سیاست عاقلانه و ظریف برای اپوزیسیون ایرانی این است که بر مذاکرات مستقیم بین آمریکا و ایران پافشاری کند تا بدینوسیله توجه ملت را بخود معطوف سازد. زیرا تأیید و تکرار نظریات غرب حکایت از سیاستی بلدوزری خواهد داشت که نتیجه‌اش شکافی عمیق‌تر بین ملت و اپوزیسیون خواهد بود.
این ترس‌ واهی را که جمهوری اسلامی با گرفتن این امتیاز در برابر ملت قوی می‌شود باید بدور انداخت. قوی شدن او در این رابطه فقط مربوط به سیاست خارجی ایران است که ضمانت بیشتری برای تمامیت ارضی ایران خواهد بود. و در مبارزه با هر رژیمی، توجه مخصوص به حفظ تمامیت ارضی کشور بالاترین نقطه قوت آن مبارزه است. خلاصه این که اگر گره کور این معضل فقط عدم اعتماد آمریکا به ایران است و در واقع کاسه‌ای زیر نیم کاسه‌ نیست، با انجام مذاکرات مستقیم امکان دسترسی به اعتماد فیمابین چندین برابر افزون شده و پیدا کردن راه‌حلی برای اطمینان دادن به اینکه ایران کار غنی‌سازی را هیچگاه تا درصدهای بالا ادامه نخواهد داد، آسان خواهد شد.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات