گفتاری از حسن رحیمپور ازغدی
این نکتهها نباید از نظر مخفی بماند؛ جنگ به انقلاب ما تحمیل شد و باید تحلیل شود که چرا جنگ تا سال 67 طول کشید. این تحلیلها هم به نفع امام (ره) و انقلاب خواهد بود.
بعد علمی و محاسبهگرانه جنگ نیز باید عنوان شود، باید گفته شود و در عین حال که نظامی حرفهای نبودند یک جاهایی اشتباه کردهاند ولی با این حال برای انجام یک عملیات ماهها محاسبه و کار علمی انجام میشد.
برخی میگویند از نسل سوم انقلاب باید ترسید اما به نظر من باید امیدوار باشیم این نسل بسیار خوب و مستعد است. اگر با نسل سوم انقلاب رفیق شویم و آنها را درک کنیم به راحتی آنها نیز درک میکنند زیرا فطری هستند و درباره کلمه حق هیچ آدم فطری مقاومت نمیکند.
رحیمپور ازغدی که در فرهنگسرای غدیر مشهد سخن میگفت، خاطر نشان کرد: حقیقت مانند نور راه خود را در تاریکی و ظلمت باز میکند و متوقف نمیشود اگر متوقف شد و در حال گندیدن بود و بوی کهنگی داد معلوم میشود که حقیقت نیست.
جنگ یک جسم و یک روح داشت، جسم جنگ مانند هر جسم تاریخی کهنه میشود و مشمول دوره زمان میشود و دوره آن میگذرد و فراموش میشود و اگر هم تلاش کنیم که تازه نگه داریم امکان ندارد زیرا خود ما نیز رفتنی هستیم. تمام اجسام تاریخی رفتنی هستند اما این روح جنگ است که باید زنده بماند و زنده است.
از جهاتی در هر انقلابی باید از نسل سوم آن نگران بود زیرا زمان انتقال مطلب از فرهنگ به یک فرهنگ دیگر است اما اگر میان نسل 3، 4، 5 و ششم افرادی تربیت شده نبودند امروز خبری از حسین (ع)، عاشورا و کربلا و پیامبر (ص) نبود. این نکته را باید به نسل سوم گوشزد کرد که قبل از این که جسم و فیزیک جنگ به عنوان اتفاقات خارجی و نظامی مطرح شود باید از متافیزیک جنگ، روح جنگ، جهاد و اخلاص صحبت کنیم زیرا هیچ وقت کهنه نمیشود.
با نگاهی به سیره رسولالله (ص) متوجه میشویم که تحت تأثیر تاریخ صدر اسلام، به جبهه رفتهایم. زمان جنگ و غزوهها وقتی میخواستند به زخمیان آب دهند میگفت آب را به نفر بعدی بدهید، این کار تا زمانی اتفاق میافتاد که همه شهید شدند این واقعیت را میتوان در سطح دیگر در جبهههای ایران مشاهده کرد.
راویان کربلا گفتهاند مادری فرزندش را به میدان فرستاده است وقتی که سر فرزندش را به سمت وی پرتاب کردهاند دوباره همان سر را به سمت دشمن فرستاده است که ما چیزی را که در راه خدا بدهیم پس نمیگیریم همین صحنهها را در زمان جنگ میتوان دید که استخوانهای پسری را برای مادرش آوردند و او گفت چرا آوردید چیزی را که در راه خدا دادم پس نمیگیرم.
بین ما هم هستند کسانی که به جبهه رفتند. چه کسی است که بگوید یک دفعه رفتن به جبهه بس است. با اینکه خسته میشدند ولی دوباره به جبههها باز میگشتند و در این بین چقدر شناسنامه دستکاری شد.
باید به نسل سوم گفت صحبت از تاریخ خود و گذشته نیست بلکه صحبت از آینده است، در ظاهر ممکن است که از گذشته صحبت شود ولی در واقع درباره آینده بحث میشود.
جنگ از نظر تاریخی دری را باز کرد که تا ابد باز است. اگر این اتفاق نمیافتاد شهادت و مفهوم آن به دست فراموشی سپرده میشد، انقلاب و جنگ در ایران این مفهوم را غبارروبی کرد.
پورازغدی افزود: اگر دشمن به ایران نگاه چپ نمیکند به خاطر ارتش رسمی حکومت نیست بلکه از مردم میترسد، همین آدمهای ساده و آرام در زمین کشاورزی، بقالی، دانشگاه، سبزی فروشی، بمبهایی هستند که برای اشغالگران و دشمن خطرناکاند.
مردمی در دفاع مقدس در کار نبود، بلکه یک بخشی از مردم بودند که در کل ایران شامل چند صد هزار خانواده بودند همین چند صد هزار خانواده 4 تا 5 فرزند به جبههها میفرستادند و یا در بیمارستان یا سردخانه بودند. همسایههایی هم که به جبهه نرفته بودند میگفتند که آقازاده هنوز باز نگشته؟ انشاءالله به سلامتی برمیگردد و اگر شهید میشدند میگفتند مگر ما نگفتیم نروید و بقیه نیز متلک میگفتند.
باید تاریخ عملیاتها گفته شود، ولی ذکر تاریخ عملیات بدون ذکر روح جاری در آن ارزشی ندارد.
جنگ ایران با عراق جنگ جهانی سوم بود، در یان جنگ شیخنشینهای منطقه میلیاردها دلار پول به عراق میفرستادند و آمریکا مستشار و آخرین اطلاعات ماهوارهای را در اختیار عراق قرار میداد. در عملیات کربلای 4 افراد زیادی شهید شدند بعدها معلوم شد که اطلاعات محل تجمع نیروهای ایرانی توسط ماهوارههای آمریکایی در اختیار عراق قرار گرفته است ولی با این حال خود عراقیها اذعان میکنند که با وجود اینکه میدانستهاند ایرانیها در حال حمله هستند ولی نمیتوانستند جلوی آنها را بگیرند.
دنیا به ما سیم خاردار نمیفروخت ولی انواع اسلحهها را به عراق میداد، این صحنهها امانت الهی هستند که در دست شما است راویان نباید تنها سخنرانی کنند.
باید خود را جای مخاطب قرار دهید او نیز به تبع خود را جای شما قرار میدهد خالیبندی نباید کرد.
خیلیها بودند که در جبهه به علت آستانه تحمل پایین وقتی زخمی میشدند ناراحت میشدند ولی عدهای نیز بودند در حالی که چشمشان از حدقه درآمده بود، امحا و احشا آنها بیرون ریخته بود، زانوهایشان بر خلاف جهت شکسته بود ولی ناله نمیکردند تنها زیر لب ذکر یا الله میگفتند تا شهید میشدند.
من این صحنهها را خود شاهد بودم، شعار مرگ بر شوروی، صدام، اسراییل، آمریکا که سر دادیم محقق شده است، شوروی که کل جهان در دستش بود از هم متلاشی شد، صدام با خفت از پا درآمده، و ابهت اسراییل در جنگ 33 روزه شکسته شد، اتفاقاتی که در لبنان و فلسطین رخ میدهد به نام انقلاب ایران ثبت میشود و شیعه عزت یافته است. در کشورهای غربی برای کهنه سربازان خود احترام فوقالعادهای قائل هستند و هنوز نیز برای آنها روی بنای سرباز گمنام گل مینهند. آنها از هیچ، موزه جنگ ساختهاند از میخی که معلوم نیست کجا در پوتین سربازشان فرو رفته است ولی ما با این گستره مفاهیم و فعالیتها چه کردهایم؟
باید بر انتقال مفاهیم جنگ در ابعاد حماسه و شجاعت، غلبه بر ترس و مرگ، خاطرات عرفانی و روحانی و وصیتنامههای شهدا، تکیه شود. در عین حال باید عنوان شود که رزمندگان اسلام لطیفترین احساسات را داشتند و خشونتطلب نبودند، به طوری که حاضر نبودند لانه مورچهها را برای ایجاد سنگر خراب کنند. کجا این رزمندگان ما مانند کماندوهای آمریکایی که خون میآشامند و آموزش میبینند که سر مردم را گوش تا گوش ببرند، قابل مقایسه است.