سابقهی تاریخی
استعمال کلمهی حزب و بالطبع احزاب به زمانهای دور باز میگردد. در قرآن مجید سورهای به همین نام وجود دارد که در آن اشارات مبسوطی به اتحاد کفار مکه و دیگر نقاط سرزمین حجاز بر علیه مسلمانان مقیم مدینه نموده است و از آنان تعبیر به حزب شیطان میکند. در مقابل اتحاد مسلمانان "حزبالله" تعبیر میشود و وعدهی پیروزی نهایی به آنها داده شده است. بعدها در جهان اسلام تشکیلاتی به نام حزب که درصدد کسب قدرت سیاسی باشد، وجود ندارد. هر چند دستههایی با نامهای اخوانالصفا، اسماعیلیه، حروفیه، باطنیان، قرمطیان و زیدیه به وجود آمدهاند که هیچ یک برای کسب قدرت جامع سیاسی فعالیت نمیکردند.
در طول تاریخ شرق و غرب شاهد به وجود آمدن دستهها و سازمانهای مختلف با اهداف مشخص و مشترک هستیم که گاهی اتحاد و یکپارچگی و اطاعت از رهبریشان زبانزد بوده است (مانند فداییان اسماعیلی) ولی با احزاب مورد نظر ما که در قرون اخیر به وجود آمدهاند، مشابهت ندارند.
احزاب قرون 19 و 20
منظور ما احزابی است که بعد از ظهور جوامع مدرن و تشکیل دولت ـ ملتها در اروپا و نقاط دیگر به وجود آمدهاند. به خصوص احزابی که بعد از انقلاب صنعتی انگلستان و انقلاب فرانسه و رشد سرمایهداری و شکلگیری طبقات اجتماعی پدیدار شدهاند.
پس از وقوع دو انقلاب فوق در دو کشور اروپایی و گامگذاری در دوران مدرن، فرآیند محدود ساختن قدرتهای مطلقهی حاکم، مشارکت عامهی مردم در مدیریت کشور و قانونگذاری و تعیین مسؤولان اجرایی، مورد نظر قرار گرفت. اعتقاد و احترام به توان آگاهیپذیری، تشخیص سره از ناسره و تصمیمگیری دربارهی سرنوشت و زندگی خویش، گزینش راه درست و اعمال ارادهی فرد برای انتخاب اهداف، از ویژگیهای ورود انسان به دوران مدرن است. بالطبع مشارکت در مدیریت جامعه نیز به عنوان مُبیِّن و نشانهی اصلی محور قرار گرفتن انسان به عنوان سوژه در مرکز تصمیمگیریها در مسایل اجتماعی و سیاسی پذیرفته شد. از نخستین گامهایی که انسان مدرن با اراده برداشت، محدود کردن قدرتهای استبدادی اقتصادی ـ سیاسی حاکم بود که مانع و سد بزرگی در راه پیشرفت عقلانیت و بالندگی اندیشهی او محسوب میگردید. این اقدام عظیم به صورت منفرد غیرممکن و به صورت اتحاد و یکپارچگی افراد معتقد، هر چند سخت ولی سهلالوصولتر میبود.
بدین ترتیب هستههای نخستین تشکل، با گردهمآیی افراد همفکر و هممنافع مصداق یافت و به تدریج به صورت سازمانهای وسیعتر مانند اتحادیه، سندیکا و حزب درآمد. چون احزاب در مرحلهی نخست از جانب طبقاتی به وجود آمد که در حال رشد و افزایش بودند و با طبقات قدرتمند حاکم به مبارزه میپرداختند، این احزاب به عنوان احزاب طبقاتی مشهور گردیدند. بعدها در اندیشهی سوسیالیستها و مارکسیستها، طبقاتی بودن احزاب به عنوان یک اصل پذیرفته شد.
البته مشارکت سازمان یافتهی عامهی مردم به سرعت به وقوع نپیوست بلکه مراحل فراز و نشیب، کوشندگی و مبارزات پیگیر و طولانی شهروندان جامعه را پشت سر گذاشت و مراحل پیروزی و شکست را به عین مشاهده کرد و بهای سنگینی برای کسب این امتیاز بزرگ و نهادینه کردن آن پرداخت گردید. از جمله در فرآیند عمل مشاهده شد که همبستگی و اتحاد سازمان یافتهی افراد جامعه با معیارهای ذکر شده از ضروریات دموکراسی است. به عبارت دیگر دموکراسی یا حکومت مردم با حضور احزاب لازم و ملزوم بوده و ضرورتی غیرقابل اجتناب دارد.
دموکراسی بعد از رنسانس در کشورهای اروپایی برخلاف یونان و روم قدیم به صورت غیرمستقیم درآمد. چون با افزایش جمعیت شهرها و افزایش مسایل و مشکلات مستمر جامعه و ضرورت نظارت دایمی بر عملکرد مسؤولان اجرایی و قانونگذاریهای مکرر، حضور نمایندگان منتخب شهروندان در محل معینی به نام مجلس یا پارلمان ضروری شناخته شد. بدین ترتیب مجالس مقننه به وجود آمد و به تدریج بر اختیارات آن افزوده شد و ضمن تصویب یا رد قوانین مورد نیاز و طرح شده، مقامات بالای اجرایی را برمیگزیدند و حق داشتند آنها را استیضاح نموده یا برکنار نمایند.
به موازات پیشرفت حکومت دموکراسی در کشورهای غربی، تشکیلات و سازمانهای سیاسی و حزبی نیز گسترش یافت. گسترش فعالیت احزاب سیاسی به عنوان نهادها و نیروهای اجتماعی، نشانهی بارز توسعه و رشد سیاسی یک جامعه میباشد. مشارکت مردم در فعالیتهای اجتماعی ـ سیاسی و از همه مهمتر "انتخاب نمایندگان قوهی مقننه" نیز به گسترش فعالیت و کوشندگی احزاب بستگی دارد.
اگر در جامعهای احزاب قوی، باسابقه، باتجربه و فراگیر وجود نداشته باشد، هر قدر هم انتخابات آزاد باشد و اخلال و خرابکاری و اعمال نفوذ در آن صورت نگیرد و منفردان خوشنام و موجه انتخاب گردند، باز در مجلسِ قانونگذاریِ تشکیل شده، تشتت و تفرقهی آرا وجود دارد و تصویب لوایح و طرحهای مدونِ مفید، گرفتار رکود و تأخیر و تغییر میگردد و قانونگذاری گرفتار اختلال میشود. به علاوه امکان زیاد دارد که منتخبان منفرد به سرعت از فشار و تحمیل نظرات قدرتمندان متأثر و منفعل و مرعوب گردند و احتمال فساد و انحراف یا تطمیع، فراوان است.
در حالی که نمایندگان منتخبی که از حمایت احزاب برخوردارند، گرفتار این نواقص نمیگردند، بلکه به پشتیبانی حزب و هواداران خود، لوایح و طرحهایی که از پیش در حزب مورد بررسی و قرار گرفته را در مجلس تصویب و برای اجرا به دولت ابلاغ میکنند.
احزاب سیاسی نقش واسط بین مردم و حکومت را دارند و در موقع انتخابات از افزایش بیرویه و غیرمنطقی کاندیداها و از تشتت آرای رأیدهندگان جلوگیری میکنند؛ برای رفع نیازها و کاستیهای جامعه و خواستههای هموطنان، برنامههایی منظم و قابل اجرا تدوین میکنند و آنها را به صورت لوایح و طرحهای مفید برای بحث و بررسی بیشتر و در نهایت تصویب و ابلاغ به هیأت اجرایی مجلس ارایه میدهند؛ خواستههای هواداران و اعضای خود را طبقهبندی، مدوّن و منطقی کرده و با امکانات موجود جامعه همآهنگ میسازند. هر حزب، نمایندگی یک نوع طرز تفکر یا ایدئولوژی را در جامعه عهدهدار بوده و از منافع و خواستههای یک یا چند طبقهی همآهنگ و همراه دفاع میکند. کنترل قدرتهای سیاسی و اقتصادی جامعه برای پیشگیری از فساد از سوی احزاب از ضروریات حکومتهای دموکراسی است.
از نهادهای دیگری که زاییدهی دموکراسی و لیبرالیسم است و به موازات احزاب سیاسی یا حتی قبل از آن به وجود آمدهاند، سندیکاهای کارگری، کارمندی، دانشجویی و غیره است. سندیکاها، اتحادیهها و کئوپوراتیوها از حقوق اجتماعی و منافع طبقاتی بخش خاصی از جامعه دفاع میکنند که در مسایل اخیر اتحادنظر و ائتلاف هدف دارند. اعضای سندیکاها و اتحادیهها عمدتاً از گروههای مشترکالمنافع تشکیل میگردند و اهداف و مقاصد اجتماعی ـ اقتصادی خود را با اتحاد و یکپارچگی و مبارزات و کوششهای سازمان یافته از قدرتهای اقتصادی یا سیاسی حاکم کسب میکنند.
انجمنهای سیاسی، تعاونی، خیریه، محلی، ورزشی و غیره نیز از نهادهای مشخص جامعهی دموکراسی است.
دموکراتیکترین شکل تشکیل احزاب در جوامع مدرن و صنعتی آن است که اعضایی از سندیکاها، اتحادیهها و انجمنهای مختلف از تمام نقاط کشور که به آگاهی و شناخت مسایل جامع میهن خود دست یافته و از مدیریتهای سیاسی، اجتماعی و اقتصادی تجربه و دانش کافی یافتهاند (هژمونی شدهاند) با تشخیص عقاید، منافع و آرمان همراستا با دیگر سازمانهای مشابه گردهم آمده و به تشکیل حزب سیاسی واحد میپرداختند. اعضای این حزب واحد تمامی نظرات و پیشنهادهای سازمانهای مذکور را در برنامهها و آییننامهها و اهداف خود میگنجاندند و برای در دست گرفتن قدرت سیاسی یا نفوذ و مشارکت در آن از راه شرکت در انتخابات نمایندگان مجلس و کسب هر چه بیشتر کرسیهای آن به کوششها و مبارزات متشکل و یکپارچهی همهی سازمانهای تشکیلدهنده و زیرمجموعهی خود مبادرت میورزیدند و اگر از راه انتخابات وصول به قدرت سیاسی را غیرممکن میشناختند، راههای دیگری را تجربه میکردند.
احزابی که چنین مسیری را برای تشکیل خود طی میکردند، از توان حمایت جمع کثیری از هموطنان خود برخوردار بودند؛ بنابراین شرط اصلی استحکام و دیرپایی خود را کسب میکردند و با این زیرساخت قومی گاهی عمر آنها به دهها سال میرسید.
اینگونه احزاب نیازی به عضوگیری زیاد ندارند. اعضا و هواداران اصلی آنان در سندیکاها، اتحادیهها و دیگر سازمانهای مشابه پیش گفته متشکل میباشند. اعضای اصلی حزب را افرادی تشکیل میدهند که در مرحلهی نخست، آمادگی فعالیتهای سیاسی دارند؛ ضمناً برای مشارکت در قوهی مقننه یا در دست گرفتن مسؤولیتهای سیاسی، اداری، اجتماعی از آگاهیهای علمی، فنی و تجربی برخوردارند.
این احزاب شرایطی برای عضویت اصلی اعضا قرار دادهاند. داوطلبان عضویت باید تحصیلات آکادمیک سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی داشته باشند و افزون بر پذیرش مرامنامه و اساسنامهی حزب، لیاقت و کاردانی خود را در انجام وظایف محوله نشان دهند. اکثر احزاب اروپای غربی برای اعضای خود کلاسهای تئوری و عملی تشکیل میدهند تا آنها برای مدیریتهای مختلف آمادگی پیدا کنند و این کلاسها را با دورههای بازآموزی و سمینارهای سالیانه تقویت کرده و تعالی میبخشند. استادان برجستهی دانشگاهی یا اعضای مجرب و با سابقهی حزب در این کلاسها تدریس میکنند و بدین ترتیب داوطلبان و اعضای حزب برای پذیرش مسؤولیت کارهای اجرایی یا قانونگذاری آماده میشوند و کاندیداهای حزب برای حضور در مجلس از بین این افراد انتخاب میشوند. بدین ترتیب افراد شایسته تربیت شده و با برنامههای مدون و از پیش تعیین شده برای احراز پستهای سیاسی، اداری، اجتماعی و قانونگذاری آمادگی کامل پیدا میکنند. ضمناً همآهنگیهای ضروری هم از قبل صورت گرفته و از دوبارهکاری و اتلاف وقت و خنثیسازی حرکتها جلوگیری میشود.
سابقهی احزاب در ایران:
سابقهی تشکیل احزاب سیاسی در ایران به بعد از انقلاب مشروطیت باز میگردد. این فرآیند همانند مشروطیت و قانونگذاری در مجلس نمایندگان و... تقلیدی از کشورهای اروپای غربی بود. این پدیدهی غربی که از همان آغاز ناپخته و نارس بود، با فرهنگ سنتی ـ مذهبی ریشهدار در تباین و تضاد قرار گرفت و همان طور که استقرار قانونگذاری و مشروطیت حقیقی از آغاز پایههای سست و لرزانی داشت، احزاب هم توان و قدرت آنچنانی پیدا نکردند و به مجرد رجعت استبداد، فعالیتهای خود را کاهش دادند و به رکود و توقف و حتی انحلال رسیدند.
به هر حال بعد از تشکیل اولین دورهی مجلس شورای ملی، شاهد تشکیل دو حزب متفاوتالعنوان به نامهای دموکرات و اعتدالیون هستیم. تا روی کار آمدن رضاشاه در سال 1304، احزاب متفاوتی به وجود آمدند ولی بعد از استقرار حکومت و سلطنت اخیرالذکر دیگر اثری از حزب در ایران نیست. بعد از شهریور 1320 با سقوط رضاشاه از سلطنت، محیطی نسبتاً باز توأم با هرج و مرج به وجود آمد و سازمانهای متعددی به نام حزب ظاهر شدند (شرح مبسوط احزاب دهههای 20 و 30 و 40 در کتب تاریخی درج شده و از مقولهی بحث فعلی ما خارج است).
حال با ذکر این مقدمه که ناخواسته طولانی شد، مقایسهای بین احزاب کشورهای غربی و ایران لازم است تا علل پیشرفت احزاب در جامعهی ایران مشخص گردد.
شرایط مستعد برای تشکیل حزب در کشورهای پیشرفته، را میتوان به صورت زیر دستهبندی کرد.
1) سابقهی تاریخی حکومت مردم (دموکراسی مستقیم) در یونان و روم قدیم و قانونگذاری و قانونمندی دیرپا در کلیهی سرزمینهای اروپا تحت حکومت روم و نهادینه شدن فرهنگ متابعت از قانون.
2) وصول به ضرورت مشارکت عامه یا حداقل نخبگان در مدیریت و نظارت بر قدرت سیاسی جامعه بعد از رنسانس (دموکراسی غیرمستقیم یا انتخاب دورهای نمایندگان و مسؤولان اجرایی).
3) رسیدن این جوامع به مرحلهی مدرنیته یعنی رشد کامل و بلوغ عقلی انسان با قدرت اراده و توان انتخاب برای سلطه بر طبیعت و تعیین سرنوشت خویش بدون کمک نیروهای غیبی و ماوراءالطبیعه.
4) رشد سرمایهداری صنعتی ـ علمی عمومی و خصوصی و تشکیل طبقات مختلف (کارگر، کارمند، کارفرما) و توسعهی شهرهای مدرن.
5) کسب آزادی افکار و اندیشه برای رشد و بالندگی و کوششهای پیگیر برای حفظ و گسترش و نهادینه ساختن آن.
6) گسترش فرهنگ کارگروهی و دسته جمعی و اجتناب از انفراد و اعتکاف در نتیجهی اتحاد طبقاتی در سندیکاها و اتحادیهها و انجمنهای محلی، صنفی ـ فرهنگی و اجتماعی و در نهایت تشکیل احزاب فراگیر (نهادهای مدنی) با تدوین برنامههای مدون برای مدیریت جامعه، حفظ حقوق قانونی و منافع اعضا و رفع نیازمندیهای آنان.
1 - 6) رعایت آزادی کامل در انتخاب رهبران و کمیتهی مرکزی و هیأت اجرایی نهادهای فوق با رأی اکثریت و رعایت حقوق اقلیت.
2 - 6) تربیت و آموزش کادرهای سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی در احزاب برای رعایت شایستهسالاری در مدیریتهای کشور.
7) وجود شرایط اقلیمی مساعد برای تسهیل کوشش و فعالیتهای اقتصادی بخش خصوصی و عمومی در کنار هم یا همکار یکدیگر.
8) تثبیت و تقسیم مناسب جمعیت در سراسر کشور و جلوگیری از افزایش و جابهجایی و مهاجرتهای بیرویه.
9) مترادف بودن و همآهنگی رشد اقتصادی و سیاسی با هم.
10) نفی کامل بیسوادی و آموزش مدیریتهای علمی، سیاسی، اقتصادی با علوم جدید و تعمیق بصیرت سیاسی، بینش اجتماعی و روشنفکری.
شرایط نامساعد برای تشکیل احزاب سیاسی در ایران
1) عدم تشکیل و تثبیت جامعهی مدرن و طولانی شدن مرحلهی گذار که بیپایان به نظر میرسد.
2) عدم رشد و بلوغ سیاسی و بینش و آگاهی اجتماعی در اکثریت افراد جامعه ضمن بالا بودن درصد بیسوادی.
3) عدم امکان آزادی اندیشه و افکار و ذهنیت قانونپذیری در جامعه و کاهش معرفتشناسی به دلیل وجود استبداد فردی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی طی قرون متوالی که بالطبع عدم علاقه به شرکت در فعالیتهای اجتماعی و عمومی و کاهش عرق ملی را به دنبال داشته است.
4) وجود فرهنگ قضا ـ قدری و جبرگرایی و اعتقاد به تأثیر نیروهای غیبی در تعیین و تغییر سرنوشت و در مقابل، عدم اعتقاد به داشتن قدرت اراده و توان انتخاب و تأثیر در سرنوشت توسط انسان فعال، که انزواگزینی و عدم تمایل به مشارکت و دخالت مستقیم در ادارهی امور جامعه را به دنبال آورده است.
5) اقتصاد تکمحصولی، صدور و فروش نفت که در انحصار دولت مرکزی بوده و تقریباً اقتصاد معیشتی و روزمرهی اکثریت قریب به اتفاق مردم از قِبَل همین درآمد تأمین میگردد.
6) عدم رشد صنعت و علوم کفا و اقتصاد دروننگر که سبب عدم رشد سرمایهداری مستقل خصوصی شده و به کاهش رشد طبقات مشخص و مختلف اجتماعی و تشکیل شهرهای مدرن و مستقل از روستاها منجر گردیده است.
7) کاهش تولید و عدم تمایل به کارهای تولیدی، ابتکاری و خلاق و همراه با نوآوری در اکثریت نیروهای آماده به کار و تمایل به کارهای انگلی و مصرفی و به دنبال آن عدم تعمیم فرهنگ نظم و انضباط و وجدان کار. البته کارشناسان، مجموعهی این نقایص را ناشی از عدم امنیت شغلی و موانع سرمایهگذاری خصوصی در کارهای کلان صنعتی ـ تولیدی و علمی میدانند.
8) عمیق بودن فرهنگ سنتی و باورهای مذهبی در اکثریت تودههای مردم که سبب میشود هر حزبی با "حزبالله" مقایسه شود و احزاب سکولار یا لاییک اگر مورد تأیید روحانیان نباشد لامذهب محسوب گردد.
1- 8) قوی بودن نهادهای مذهبی مانند مساجد، حوزههای علمیه و هیأتهای صنفی ـ مذهبی که همچون احزاب سیاسی در کارهای اجتماعی ـ سیاسی و تعاونی و عامالمنفعه شرکت میکنند. وجود بینش و منش هیأتسالاری جایی برای فعالیت احزاب سیاسی باقی نمیگذارد.
2- 8) با تقلید از علما و مراجع دینی که گاهی سیما و سیرت قدیسان را پیدا میکنند و برای اکثریت مردم به عنوان رهبر کاریزماتیک منجی و نجاتبخش درمیآیند جایی برای اراده و انتخاب مستقل فردی و فعالیت احزاب سیاسی وجود نخواهد داشت.
9) روحیهی انزواطلبی، فردگرایی، خودمحوری، تکروی، اعتکاف و عرفانگرایی افراطی که گاهی سبب ترس، تهدید، بیاعتمادی و بیعلاقگی است و باعث عدم گردهمآیی، اتحاد و تشکیل انجمنها، اتحادیهها، سندیکاها و دیگر تشکیلات مدنی میگردد. که پایههای اصلی احزاب سیاسی را میسازند.
10) قرار گرفتن در منطقهی جغرافیایی خاص و تهاجم مستمر جهانگشایان غارتگر یا همسایگان متجاوز به این سرزمین که سبب گردید ساکنان آن همواره در زیر یوغ سرکوب و یکهتازی حکام فاتح خارجی زندگی کنند، یا حکومت قدرتمندان مستبد و خودمحور داخلی را به بهانهی مقابله و دفاع از دشمنان خارجی، تحمل نمایند و ساکنان آن فرصت و امکان نیابند دربارهی قانونمند ساختن جامعه و تشکیل نهادهای مدنی و مردمی اندیشه کرده و به ضرورت آن پی ببرند و داشتن امنیت را در هر شرایطی بر هر چیز دیگر ترجیح دهند.
11) کمبود آب و کاهش نزولات آسمانی در بخش وسیعی از سرزمین ایران که سبب گردیده است سیستم آبیاری به وسیلهی رودخانهها یا قناتهای ساخته شده در اختیار دولت باشد و مردم هم نیازمند دایمی آن، یا در انتظار نزول باران و آبیاری غلات دیم، که باز در مقولهی باور به قضا و قدر و کسب روزی آینده از آسمان به حساب میآید.
12) افزایش انبوه جمعیت و جابهجایی آن. در پنجاه سال اخیر جمعیت کشور به نحو بیسابقهای افزایش یافته است، این امر صرفنظر از اثرات نامساعد و ناسازواری که در تخریب محیط زیست و اقتصاد داشته است، جابهجایی جمعیت را از مناطق گسترش یافته و عمدتاً روستاها، به شهرها در پی داشته است.
مهاجرت اغلب افراد، به دلیل فقر مادی و بیکاری بوده است. این افراد به دنبال کسب معاش و معیشت روزمره بوده و با فرهنگ شهرنشینی و مدنیت کمتر آشنا هستند و برای کسب روزی به هر کاری از جمله مزدوری، انگلی، لُمپَنی و حتی کارهای غیرقانونی دست میزنند. نه آشنا به قوانین هستند و نه حتی مقید به رعایت آن؛ و با هیچگونه سازماندهی و تشکیل نهاد مدنی مثل اتحادیه و سندیکا آشنا نمیباشند. این افراد با گرایش به مزدوری، مجذوب جریانهایی میشوند که به انبوه کثیر کمیّت تودهها نیازمند هستند و بالطبع سنخیتی با سازمانبندی منظم که به کیفیت توجه دارد، نخواهند داشت.
از طرفی سیل مهاجرت نخبگان و نیروهای فرهیختهی علمی، فنی، صنعتی و کارشناسان باتجربه به خارج از کشور، علاوه بر مضرات متعدد اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی، تأثیر بسیار منفی بر تشکیل سندیکاها و احزاب و دیگر نهادهای مدنی میگذارد. چون این قبیل افراد با حضورشان سبب پیشرفت فرهنگ و آگاهی و همبستگی و اتحاد در جامعه میگردند و مهاجرت و عدم وجودشان در داخل، سبب تضعیف و تعطیل این قبیل نهادها، حتی انجمنهای علمی ـ فرهنگی، تعاونی ـ اقتصادی و... میشود.
افزون بر مهاجرت نخبگان و فرهیختگان، اگر انتقال سرمایههای کلان خصوصی را به خارج از کشور در نظر بگیریم، اثرات منفی بر سرمایهگذاری خصوصی صنعتی، خدماتی، علمی و افزایش بیکاری کارگران یدی و فکری، روشن خواهد شد. کاهش طبقهی کارگر، کاهش گرایش به نهادهای مدنی را در پی خواهد داشت که قبلاً در مورد آن بحث شده است.
مهاجرت انبوه روستاییان به شهرها بعد از چندی سبب ایجاد طبقات نوخاسته و تازه برخاسته از بین آنان میگردد که سعی میکنند به انحای مختلف به مواضع قدرتهای سیاسی و اقتصادی و اداری دست یابند. این طبقات تازه رشد یافته و به امکانات سودآور دست یافته، با دموکراسی آشنا نبوده و به رعایت حقوق مدنی دیگران هم کاری ندارند، شاید هم از آن بیاطلاع باشند. بالطبع هر فرآیند یا برآیندی که مواضع پرمنفعت آنان را تهدید کند، با مخالفت روبهرو خواهد گردید. نهادهای مدنی و سازمانهای سیاسی مستقل از جملهی این جریانها هستند که تاب مقاومت نخواهند آورد.
البته در فرآیندهای تاریخی که در شرایط نسبتاً باز سیاسی ایران به وجود میآمد، تشکیلات یا سازمانهای مشابهی به نام حزب پا میگرفت. هر حزب به وسیلهی یک رهبر سیاسی مشهور یا مرکزیتی محدود و مرکب از افرادی معدود ایجاد میگردید و به عضوگیری و تأسیس شعبهها و تأسیسات خود در تهران و شهرستانها میپرداخت. بسیاری از این احزاب موسمی بودند و در ایام انتخابات فعالیت آنها افزایش مییافت و هدفشان افزایش آرای کاندیداهای خاص از جمله رهبر و اعضای محدود رهبری بود و بعد از انتخابات فعالیتشان متوقف میشد و تنها گاهی نامی از آنان بُرده میشد. این قبیل احزاب با رهبری و مرکزیت محدود، بیشتر به باندهای سیاسی شباهت داشتند و عملکردشان یا در کنار و موازی دولت و قدرت حاکمه بود که شبیه احزاب دستوری بودند یا موضع مخالف داشتند، که در صورت توان مقاومت برای نفوذ در هیأت حاکمه و کسب امتیازات مادی و اداری فعالیت میکردند.
در دوران حکومت دکتر مصدق، احزابی با معیارهای تقریباً مشابه احزاب واقعی جوامع از نظر سیاسی پیشرفته به وجود آمدند ولی با کودتای 28 مرداد 32 و ایجاد اختناق فرصت تداوم حیات نیاورده و فعالیت خود را متوقف ساختند.
احزابی که از شهریور 1320 و به خصوص دهههای 30 و 40 به وجود آمدند، بر مبنای ایدئولوژیهای مورد قبول خود به سه گروه عمده تقسیم شدند: مذهبی، ملی، مارکسیستی.
هنوز این سه نوع طرز تفکر، بین احزاب و سازمانهای موجودی که به صورت علنی، نیمه علنی یا مخفی فعالیت میکنند وجود دارد ولی به دلیل موانعی که ذکر شد، هنوز نتوانستهاند صورت واقعی حزبی، آن چنان که در غرب وجود دارد، به خود گیرند و توان به دست گرفتن مسؤولیتهای عالی سیاسی، اجرایی و مقننه و قضایی را پیدا کنند.
البته منظور نگارنده از این شرح مختصر از احزاب، سازمانهایی هستند که هیچگونه وابستگی ایدئولوژیک به بیگانگان و حمایت از طرف آنان نداشتهاند و اصالت ملی و ایرانی بودن خود را حفظ کردهاند. ضمناً از انجمنها و احزاب سرّی نیز صحبتی به میان نیامده و این احزاب از این مقال استثناء شدهاند.
البته گروهی بر این باورند که جنبشهای سرّی و چریکی که دست به ترور و اقدامات تخریبی علیه رژیمها میزدند، سبب افزایش خشم و خشونت مسؤولان امنیتی گردیده، در نتیجه فضای سیاسی جامعه را تنگتر کردهاند و باعث شدهاند که عرصه بر احزابی که روشهای معتدلتر را ارجح میشمردند، بسته گردد.
ناکامی و عدم پیشرفت احزاب سیاسی در ایران دلایل عدیدهای دارد که در این مختصر نمیگنجد و نیاز به رسالات، کتابها و سمینارهای متعدد دارد. ضمناً در هر یک از مقولات مذکور، نیاز به بحثهای مبسوط و گسترده است که امید است در آینده این اتفاق بیفتد.
رسیدن به جامعهای مدنی که اکثریت قریب به اتفاق افراد آن به نحوی به ضرورت اتحاد و همبستگی در سازمانهای سیاسی، اقتصادی، صنفی، تعاونی و خیریه پی ببرند نیاز به فرآیند مستمر، طولانی و گسترده، و کارهای فرهنگی ـ اجتماعی دارد و وظیفهی هر شهروند آگاه و فرهیختهای است که در این راه کوشش نماید. روشنفکران هم باید با کوشش و فعالیت خود، به این پروسه شتاب ببخشند. به نظر میرسد تحمل نظرات مخالف و انجام گفتمان آزاد و توجه به اندیشههای متفاوت که آغاز تمرین نفی استبداد فردی و تمرین دموکراسی و آزادی است، باید از گردهمآییها و انجمنهای فرهنگی، علمی، اجتماعی، ورزشی، هنری و تعاونی آغاز گردد و سپس اتحادیهها و سندیکاهای طبقات مختلف را تشکیل داد. این نهادهای مدنی به شرط تداوم حیات و فعالیت مستمر، در آینده پایههای اصلی احزاب سیاسی فراگیر و هدفمند جامعه را خواهند ساخت.
تشکیل N.G.Oها و انجمنهای حمایت از اقشار محروم جامعه مانند کودکان، زنان بیسرپرست، معلولان، محیط زیست و حفظ طبیعت که به نام خُرده جنبشها موسومند را نباید از یاد برد.
در جوامعی که در آن، احزاب و سندیکاها تشکیل نشدهاند و اکثریت مردم از تشکل و اتحاد فراری هستند و حقوق اقلیتها کمتر مورد توجه قرار میگیرد، برای آن که گفتمان دموکراتیک ذهنیت جامع و عام پیدا کند و فرهنگ تساهل و تسامح نهادینه گردد، بهترین طریق تبادل اندیشهها و نظرات و همکاریهای دسته جمعی و عمومی میتواند در شوراهای مردمی شکل گرفته و نهادسازی شود.
شوراهای مردمی نهادهایی هستند برخاسته از بطن انقلاب اسلامی که در قانون اساسی هم به آن تصریح شده است ولی متأسفانه تشکیل این شوراها بیش از دو دهه به تأخیر افتاد؛ اما سرانجام تشکیل شد و اینک باید به تقویت آن همت گمارد و در انتخابات به صورت فراگیر شرکت کرد و برای انجام مصوبات آن همکاری و مساعدت کرد. ضمناً باید اختیارات و دامنهی فعالیت آن گسترش یابد و نواقص قانون و مقررات آن برطرف گردد؛ همچنین باید احساس نیاز به وجود آن هر چه بیشتر در زندگی اجتماعی مردم تقویت شود.