به نظر میرسد اهمیت راهبردی مذاکرات ایران و آمریکا در تعیین مسیر تعاملات دو کشور، بسیار بیشتر از موضوع مذاکرات انجام شده باشد، چرا که شکستهشدن تابوی بحث درباره موضوعات مورد علاقه دو کشور در فضایی غیر امنیتی و تهدیدآمیز، میتواند زمینهساز تداوم و تسری یافتن این موضوع شود. هر چند هنوز قضاوت راجع به این که نشست روز دوشنبه و تداوم آن، مذاکره دو سر برد است یا آن که یک طرف برنده و طرف دیگر بازنده است، عجولانه به نظر میرسد، اما میتوان با مراجعه به دیدگاههای متفاوت خوشبینانه و بدبینانه نسبت به فرجام این مذاکرات، به معیارهایی برای سنجش موفقیت دیپلماسی ایران در رویارویی نرم با ایالات متحده پی برد. دیدگاه خوشبینانه به مذاکرات، نفس و اصل مذاکره ایران و آمریکا درباره عراق را ارتقای نقش جمهوری اسلامی در خاورمیانه از "یکی از عناصر تأثیرگذار" به "قدرت منطقهای" ارزیابی میکند که موجب شده است آمریکا به عنوان ابرقدرت و نیروی اشغال کننده عراق در میان شش همسایه این کشور و حدود بیست کشور مؤثر در معادلات عراق، جمهوری اسلامی را طرف مستقیم مورد مذاکره و به عبارتی، مؤثرترین قدرت منطقهای در معادلات داخلی عراق، شناسایی کرده و با درخواست رسمی از ایران، زمینه مذاکره را فراهم آورد. طبیعی است، این رویکرد تازه آمریکا با مقاومت و مخالفت دیگر همسایگان و قدرتهای منطقه که از همپیمانان استراتژیک آمریکا در خاورمیانه به شمار میروند ـ روبهرو شود که البته تاکنون اخباری نیز در راستای تأیید ارسال علایم منفی از سوی کشورهای نام برده منتشر شده است و قاعدتاً تا ایالات متحده نیز باید به شکلی برای تأمین رضایت این کشورها برآید که خود، نشان دهنده هزینهبردار بودن مذاکرات برای ایالات متحده است. همچنین انجام مذاکرات رسمی با ایران، تلویحاً به معنای مختومه شدن سناریوی تغییر رژیم و براندازی جمهوری اسلامی از سوی کاخ سفید تلقی میشود، چرا که انجام مذاکرات به معنای باز شدن مسیر دیپلماسی و به رسمیت شناختن طرف مقابل است. از این نگاه، ارزش راهبردی انجام مذاکرات بغداد، به مراتب بیشتر از مواضع مطرح شده در متن آن است. دیدگاه بدبینانهای نیز وجود دارد که مذاکرات بغداد را آغاز مسیر انحرافی برای گذراندن سناریوی برخورد با ایران از بنبست کنونی میداند. واقعیت آن است که موضوع عراق در وضعیت کنونی، به پایدارترین معضل سیاست خارجی ایالات متحده در پانزده سال گذشته بدل شده و همه راهحلهای ابداعی برای خروج از بنبست.
دولت بوش از یک سو نیازمند همراه سازی و دست کم کاهش مقاومت ایران به عنوان بانفوذترین کشور در معادلات داخلی عراق است و از سوی دیگر، به دنبال نمایشی از دیپلماسی برای اقناع دیگر کشورهای جهان درباره پشت سر گذاشتن راه گفتوگو به راه آوردن ایران است، که هر دو این اهداف با انجام مذاکرات بغداد به دست میآید. این نگاه، مذاکرات بغداد را مشابه مذاکرات طولانی و بینتیجه ایالات متحده با صدام در فاصله یازده ساله دو جنگ عراق و یا بحران اتمی کره شمای میداند و هدف آمریکا را از انجام این مذاکرت، گرفتن زمان، خارج کردن برگهای برنده از دست ایران و زمنهچینی برای اجرای سناریوی جدید آمریکا در خاورمیانه میداند که گفته میشود، تابستان آینده به اجرا در خواهد آمد. نخستین دستاورد آمریکا از این مذاکرات، ایجاد آرامش و اطمینان در ایران و کاهش سطح هشیاری و آمادگی جمهوری اسلامی در برابر تحرکات آمریکاست؛ بنابراین، از این منظر، بر اقداماتی چون قرار دادن جمهوری اسلامی به عنوان مهمترین حامی تروریسم و ناقض حقوق بشر در جهان، تهدیدات دنبالهدار معاون بوش، پیگیری تشدید برخورد با ایران در پرونده هستهای و... به عنوان قراین این تصمیم ایالات متحده، انگشت گذاشته میشود. اما چگونه میتوان به میزان درستی هر یک از این دو نگاه پی برد؟! واقعیت آن است که نگاه خوشبینانه که فرجام تعامل و نگاه بدبینانه که پایان برخورد را در رویارویی ایران و آمریکا پیش بینی میکند، از مسیرهای گوناگونی عبور میکند که دقت در علایم ـ که از این پس آشکار میشود ـ هویت مقصد را نشان خواهد داد. اگر فرض را بر حسن نیت کاخ سفید از مذاکرات بغداد بگذاریم، راه منطقی پیش روی ایالات متحده برای حل بحران امنیتی عراق و در سطح کلان، خاورمیانه، با مشارکت تهران، اقتضا میکند که آمریکا در درجه نخست، سطح مذاکرات بغداد را از وضعیت کنونی افزایش داده تا حد مقامات تصمیم گیرنده در امنیت ملی دو کشور برساند. گام دوم آمریکا برای نشان دادن جدی بودن خود در کاهش ابعاد بحران امنیتی منطقه، خروج شناورهای نظامی وارد شده به خلیجفارس در هفتههای اخیر و بازگشت به شرایط طبیعی امنیتی در منطقه است. در گام سوم نیز کاسته شدن از روند برخورد با جمهوری اسلامی در پرونده هستهای، که در چارچوب سه قطعنامه صادره در شورای امنیت ظرف هشت ماه تبلور یافته است، کمترین نشانه چرخش در سیاست خصمانه کاخ سفید در برابر تهران ارزیابی میشود. اما در مقابل، در صورتی که روند تحرکات آمریکا در شورای امنیت علیه ایران، به رغم گزارش و پیشنهاد بیسابقه دبیر کل آژانس بینالمللی انرژی هستهای در راستای پذیرش پیشرفت کنونی جمهوری اسلامی در فناوریهای صلحآمیز هستهای کاسته نشده و برعکس، قطعنامه چهارم در ماه جاری تصویب شود، نشان دهنده آن است که نه تنها آمریکا از مذاکرات بغداد برای حل ریشهای معضلات امنیتی و تعامل مثبت با ایران استفاده نکرده، بلکه این مذاکرات ابزاری برای ارایه نشانی نادرست به تهران و مسیر پیشبرد سناریوی برخورد هم زمان با کاهش حساسیت و نگرانی بینالمللی است. عدم افزایش اعتماد به ارتش عراق و کاهش نقش نظامی آمریکا در این کشور، نشانه دیگری است که بروز آن میتواند به معنای رفتار دوگانه آمریکا در عراق و تضعیف عملی دولت این کشور، هم زمان با دادن شعار تقویت این دولت باشد. تداوم بازداشت دیپلماتهای دستگیر شده در اربیل هم میتواند علامت دیگری از صوری بودن ادعای حسننیت کاخ سفید در مذاکرات بغداد باشد. البته بدیهی است که در روزها و هفتههای پیش رو در آمریکا، واکنشها و عملکرد جمهوری اسلامی، بیش از هر زمان دیگری رصد میشود و همانگونه که ما درصدد کشف مقصود واقعی ایالات متحده از این چرخش استراتژیک هستیم، اظهارات و رفتارهای تهران نیز نمایشگر اهداف حقیقی ایران در این پروژه است.