مصطفی انصافی
پرداختن به مقوله آخرالزمان و آینده بشریت و جهان از جمله مسائل مهم و اساسی عصر حاضر تلقی می شود. انسان همواره به آینده نظر خاصی داشته، از این رو پرداختن به این قبیل مسائل را می توان جزئی از فطرت بشری دانست و بواسطه این امر هیچ مکتب و ایدئولوژی نیست که به این مقوله بی تفاوت باشد و همه این مکاتب از گذشته تا به حال و هم چنین آینده به انحاء مختلف این موضوع را هدف واکاوی قرار داده و برای آن راهکار ارائه داده اند.
تمامی انبیاء و مکاتب آسمانی در طول بشر همواره به بشریت مژده داده اند که جهان پس از طی فراز و نشیب های متعدد در عرصه نبرد دو نیروی حق و باطل در نهایت شاهد پیروزی آخرالزمانی جبهه حق و انهدام کامل جبهه کفر و باطل خواهد بود و در اثر این اتفاق یک حکومت واحد عادله جهانی تشکیل خواهد شد که عدل را در سراسر کره زمین خواهد گستراند.
البته دراین میان مکاتب و اندیشمندانی هم هستند که با مشاهده تاریخ سراسر رنج و مرارت اکثریت انسان ها در جوامع مختلف و مظلومیت پیروان حق و زیستن در جهانی مملو از ظلم، تعدی، تجاوز و همچنین تجربه قتل های مختلف در طول تاریخ و موارد مشابه دچار سردرگمی می شوند و برخلاف میل درونی و فطری خود، آینده و جهان را بسیار تاریک و وحشتناک می بینند. از این موارد استثنایی که بگذریم ملاحظه خواهیم کرد که اغلب مکاتب و تفکرات بشری هریک به فراخوار قلمرو ایدئولوژی خود آرمان هایی را برای آینده و مقصد کاروان بشر در دنیا مدنظر دارند. قدر مشترک، دیدگاه های تمامی مکاتب و همچنین ادیان الهی در برخورد با این موضوع، پایان یافتن عمر ظلم و ستم؛ بی عدالتی، تبعیض، کفر و شرک و نفاق و درکل پیروزی نهایی جبهه حق علیه باطل با ظهور منجی موعود و تشکیل حکومت عدل جهانی است.
در دنیای رسانه ای امروز مقوله آخرالزمان نیز در کنار دیگر مقولات وارد عرصه رسانه ها شده است و دراین عرصه بحث از آخرالزمان دائما تکرار و باز تولید می شود. دراین میان غرب و شیپور تبلیغاتی آن یعنی هالیوود نیز بیش از پیش در سودای تفسیر مقوله آخرالزمان به نفع فرهنگ تبلیغی خود بوده و چیزی حدود 50 سال است که هالیوودنشینان آخرالزمان را بدل به یکی از سوژه های درآمدزا و درعین حال تعیین کننده خود کرده اند که با استفاده از آن ایستارهای سیاسی خود را به ذهن مخاطب بنشانند. آخر الزمان به خودی خود دغدغه هالیوود نبود بلکه عطف توجه دیگر ادیان و به ویژه اسلام به مسئله انتظار و آخرالزمان و منجی باعث شد تا آنان نتوانند به راحتی از کنار این مسئله عبور کنند.
این امری روشن است که تحلیل پیروزی انقلاب اسلامی بدون درک مفاهیم آخرالزمانی مثل منجی موعود (حضرت ولیعصرعج) و مفهوم انتظار قابل فهم نیست. این مفاهیم، خزانه تسلیحاتی امام امت و مسلمان ایرانی در راه به پیروزی رساندن انقلاب اسلامی بود، از این رو غرب خصوصا در سه دهه اخیر به دلیل شکستی که از جانب پیروزی انقلاب اسلامی چشید مسئله آخرالزمان را در دستور کار خود قرار داد تا تفسیری باب میل خود را از آن به جهانیان حقنه کند.
غرب دانست که چیزی غیراز امکانات و تجهیزات نظامی و تکنولوژی هم وجود دارد که ضمن بسیج مردم و هماهنگی در اعتقاداتشان، این نیرو را به آن ها می بخشد که درعین کمبود امکانات با تکیه بر ایمانی قوی در جبهه های نبرد برای شهادت و کشته شدن در راه خدا از هم سبقت بگیرند به واسطه همین حیرت بود که برای شناخت فرهنگ انتظار درسال 1984 (1362) کنفرانسی در اسرائیل در شهر تل آویو برگزار شد تا به تاثیر اعتقاد به مهدویت درمیان مسلمانان به ویژه شیعیان ایران بپردازد. از آن پس بود که هالیوود توجهش به این منجی جلب شد و اهمیت آن را درک کرد. هالیوود تاثیر مهدویت را در تعارض با خواسته های خود دید و سعی کرد برضد آن فیلم بسازد و ماجرا را به گونه ای دیگر جلوه دهد. غربی ها معتقدند اگر بتوانید آینده را پیش بینی کنید، خودتان هم می توانید آن را بسازید.
هالیوود که به تاثیر تصویر در فرهنگ سازی و تغییر مبانی فکری و اعتقادی جوامع ایمان آورده بود، به سرعت شروع به ساخت و تهیه فیلم هایی کرد که به نوعی به آخرالزمان و ظهور منجی می پرداخت.
«اورسن ولز» کارگردان یهودی مشهور سینمای هالیوود فیلمی ساخت به نام «پیشگویی های نوسترآداموس» و در این فیلم منجی را کسی معرفی کرد که نام آخرین پیامبر را بر خود دارد و مسلمان است، اما به حدی کشتار می کند و برخوردی وحشیانه با مردم دارد که عملا هر کسی از او متنفر خواهد شد. لباس او عربی مانند است و دستاری بر سر دارد. پیام کل فیلم آن است که این منجی مسلمانان فرد محبوبی نخواهد بود و 600 میلیون مسلمان در خاورمیانه وجود دارند که ثروت عظیمی از گاز و نفت و ذخایر طبیعی در اختیار دارند و برای صلح جهانی خطرناکند. ولز برای این فیلم اسکار هم گرفت.
قرائتی که در هالیوود از آخرآلزمان می شود به نوعی قرائت مسیحی- صهیونیستی است. صهیونیسم مسیحی از پیروان مذهب پروتستانیسم تشکیل شده که به دلیل مبالغه گری در کتاب مقدس به یهودی گری شهرت یافته اند. این گروه با کشف قاره آمریکا و بعدها سرمایه گذاری و سیاست گذاری در آن توسط یهودی ها به پشتوانه جریان ماسونی کشور انگلستان از اواسط قرن 16 تاکنون گام به گام در سیاست خارجی آمریکا ایفای نقش کرده اند. مؤسسات دینی راستگرای مسیحی از دهه 80 به بعد مردم کشورهای غربی را به ایمان جمعی نسبت به وقوع حادثه ای بزرگ در سرزمین شام توجه دادند.
در مبنای پیشگویی های نوسترآداموس چنین عنوان کردند که میلیون ها نظامی از عراق به سوی قدس حرکت می کنند اما نیروهای مومن حضرت مسیح راه آنها را سد کرده و همگی در دره ای به نام آرماگدون درگیر می شوند. جریان مسیحی- صهیونیستی موجود در آمریکا بر این نظر است که حمایت از اسرائیل براساس دستورات انجیل است که سرانجام آن به جنگ بزرگ (آرماگدون) و سلطنت هزار ساله منتهی خواهد شد. صهیونیست ها با نفوذ در مسیحیان و ضمن ائتلاف با راستگرایان مسیحی از آنها به عنوان ابزاری در خدمت اهداف و منافع اسرائیل استفاده می کنند، چرا که رشد و گسترش راستگرایان مسیحی در آمریکا با کمک و ائتلاف لابی صهیونیستی بود و در سایه این فعالیت ها جریان صهیونیسم مسیحی در داخل مذهب پروتستان پدیدار شد که در آمریکا تحت عنوان ائتلاف مسیحی شناخته می شود.
مهم ترین عقاید صهیونیسم مسیحی بر سه محور استوار است: نخست ایمان به بازگشت مسیح و مشروط دانستن این بازگشت به تشکیل دولت اسرائیل. دوم تشکیل دولت اسرائیل به شرط بازگشت یهودیان به فلسطین و سوم اینکه تنها دین خداوند یهودیت است و آنان قوم برگزیده هستند.
از دهه 80 به بعد این اندیشه با به قدرت رسیدن ریگان در آمریکا به غایت گسترش یافت. دولتمردان آمریکا در عرصه فکری و فرهنگی تلاش همه جانبه ای را برای حقنه کردن فرهنگ و ایستارهای این چنینی بر جهانیان به عمل آورده اند. در این راه اینان با تمام قوا به تخریب چهره مهدویت اسلامی رو آورده اند و درصدد هستند که چهره مسیحی یهودی وار خود را از آخرالزمان ارائه دهند. رویکرد هالیوود به بحث آخرالزمان مثل دیگر رویکردهایش ناظر به فکر، برنامه ریزی و اندیشه قبلی است. هالیوود صرفا از این جهت که آخرالزمان سوژه ناب، بدیع، جذاب و تماشاگرپسندی است سراغ آخرالزمان نرفته است. گیریم که جذابیت در همه مؤلفه های تصویری هالیوود به عنوان یک اصل رعایت می شود ولی اقبال هالیوود به آخرالزمان صرف جذاب بودن این سوژه نبوده و مقاصد کاملا جدی و نهفته ای در این رویکرد وجود داشته است.
هالیوود با ساخت این فیلم ها قصد دارد ترس و وحشت ناشناخته و هولناک و عظیمی را در دیدگان مخاطب ساده و بی دفاع خود ماندگار سازد تا تعابیر اصلی آخرالزمانی ناشی از کتب غیرآسمانی مانند تلمود را به خورد مخاطب دهد. در 95 درصد این فیلم ها منجی یک آمریکایی خوب یا مسیحی یا یهودی است. آدم های بد ماجرا هم یا شرقی هستند یا مسلمان، یا یک شرقی مسلمان و عمدتا هم از نژاد عرب. سینمای آخرالزمانی قالب مناسبی را در اختیار سیاستگذاران فرهنگی غربی داده تا به واسطه جذابیت آن بتوانند انگاره های خود را راجع به بشریت، زندگی و نهایت جهان به تصویر بکشند و آن را به خورد مخاطبان حیرت زده خود بدهند. ادامه دارد...