سیروس محمودیان
بارش برف و بارانی که از نیمهشب 27 اسفند90 در اســتانهای شمالغرب کشور شروع شده 2 روزی میشود که یکریز ادامه دارد. هوا هم بشدت سرد شده است. تقریبا اغلب مناطق کوهستانی کشور یخبندان و کولاک است. مسافران نوروزی کاملا غافلگیر شدهاند. ناچار شروع سفر به ترکیه را به بعد از سال تحویل موکول میکنم. این تعویق اجباری در تاریخ سفر به نوعی خوشحالم میکند. سالهاست با چند تن از رفقا سال تحویل را به مزار شهدا میرویم. این چند ساله که جنوب هم بودم سال تحویل شلمچه و فکه صفای دیگری داشت. شهدا حق بزرگی بر گردن ما دارند. در فرصت پیش آمده نگاهی هم به اخبار ترکیه میاندازم. اخبار رسانهها درباره اتفاقات چند روز اخیر شرق ترکیه بسیار متضاد است. برخی از کشته شدن دهها نفر از معترضان به دست پلیس خبر میدهند اما به نظر میرسد اعتراضات مردمی مناطق کردنشین شرق ترکیه که به بهانه اعتراض به ممنوعیت برگزاری مراسم چهارشنبهسوری در ترکیه اوج گرفته بود در حال حاضر فروکش کرده است.
ظاهرا بر اثر درگیریهای خیابانی مردم با پلیس ترکیه 3 نفر کشته و دهها تن مجروح روی دست مردم مانده است. بارش سنگین برف در شهرهای وان، دیاربکر و ارزروم در این فروکشی موقت، کمتاثیر نبوده است. گروهک تروریستی پکک هم در حمایت از اعتراضات مردمی بیانیه صادر کرده و دولت ترکیه را تهدید به انتقامگیری کرده است. با وجود آنکه عبدالله اوجلان، رهبر کردهای شورشی ترکیه پکک از ۲۶ اسفند ۱۳۷۷ ساعاتی پس از ترک سفارت یونان در نایروبی طی عملیات مشترک میان سازمانهای اطلاعاتی آمریکا و ترکیه ربوده شده و به زندانی در جزیره ایمرالی منتقل میشود درگیریهای تجزیهطلبانه نظامی همچنان ادامه دارد.
تاکنون بیش از 80 هزار نفر در این درگیریها کشته شدهاند. اوجلان که در میان کردها به «آپو» معروف است پس از دستگیری به جرم رهبری جنگ مسلحانه و قتل هزاران نفر از نظامیان ترکیه در یک دادگاه نظامی در ابتدا به اعدام محکوم میشود که دولت ترکیه به خاطر ترس از واکنشهای انتحاری کردهای طرفدار اوجلان و اعتراض کشورهای اروپایی به اعدام اوجلان، حکم اعدام وی را به حبس ابد تقلیل میدهد. برای نخستینبار بلند اجویت، نخستوزیر وقت ترکیه خبر دستگیری اوجلان را رسانهای میکند که در پی انتشار خبر دستگیری اوجلان کردهای هوادار به سفارتخانههای کشورهای یونان، کنیا، اسرائیل و ترکیه در کشورهای مختلف حمله کرده و حتی با تسخیر سفارتخانهها برخی از دیپلماتهای این کشورها را که متهم به همکاری در ماجرای ربودن اوجلان بودند، چند روزی به گروگان میگیرند.
اوجالان هماکنون در زندانی در جزیره ایمرالی در نزدیکی استانبول دوران محکومیت حبس ابد خود را میگذراند. اگرچه دستگیری اوجلان در کاهش درگیریهای مسلحانه نقش قابلتوجهی داشت اما با این وجود درگیریهای مسلحانه کماکان در شرق و جنوبشرق ترکیه هنوز ادامه دارد. ترکهای عثمانی برخلاف کردها از دستگیری اوجلان بسیار خوشحال هستند. مسائل از این دست بهانه مناسبی برای استمرار بگومگوی ترکها با کردهای مهاجری است که از مناطق شرقی برای کارگری به مناطق مرکزی و توریستی ترکیه مهاجرت کردهاند. بخشی از کارتنخوابهای شهرهای ترکیه کردهای مهاجر هستند. بخش دیگر هم زنان بدکاره پا به سن گذاشتهای هستند که دیگر جایی! برای ماندن ندارند. از ابتدا ملاحظه کارتنخوابهای این شهرها جزو اولویتهای سفرم بود.
معمولا کارتنخوابها از ترس پلیس قبل از طلوع آفتاب ناچار به ترک پاتوقهای خود هستند. نیمکت پارکها، سکوی بلند فروشگاهها و کنج پیادهروها مناسبترین محل برای کارتنخوابهای استانبول است. صبح زود برای گرفتن عکس از کارتنخوابهای پرشمار استانبول که اغلب الکلی هستند به منطقه لالهلی استانبول میروم. دیدن خیابانهای خلوت و انبوه کارتنخوابهای کوچه پسکوچههای منطقه توریستی لالهلی برایم کمی عجیب است. کارتنخوابها یادآور جنگ پایانناپذیر توسعه صنعتی عدالتگریز است. پیرمرد کارتنخواب که هنوز گیج سرمای شب است با پتوی دورپیچ خود مات عکس گرفتنهای سریع و غیرمنتظره من است.
وضع بهداشت خیابانهای اطراف هم تعریفی ندارد؛ زبالههای انباشته در سر کوچهها و خیابانهای فرعی منتهی به خیابان اصلی گویای حقایق تلخ زیرپوستی شهر توریستی استانبول است. همه چیز در رفاه و آرامش خاطر توریستها خلاصه میشود. کارم که تمام میشود به هتل بازمیگردم، باتری دوربین را به شارژر وصل میکنم و جهت خوردن صبحانه با آسانسور راهی طبقه ششم هتل میشوم. هنوز ذهنم درگیر بیخانمانهای استانبولی است. شبهای زمستانی ترکیه واقعا جانسوز است. سرمای امسال هم که جای خود دارد. همین که وارد سالن کوچک غذاخوری هتل شدم دیدن اوضاع آنجا بیشتر حالم را میگیرد.
پیشخدمت جوانی کنار در ورودی دولا و راست میشد و صبح خوشی را برای میهمانان نیمهخواب زده هتل آرزو میکرد. سمت دیگر هم دخترک جوانی برای میهمانان ایتالیایی که چند پیرزن پا به سن گذاشته بودند به زبان ترکی تعارف تکه و پاره میکرد. آنها هم با تکان دادن متکبرانه سر به دخترک جواب میدادند. ظاهرا عجوزههای پیر ایتالیایی سالن غذاخوری هتل را با اتاق خوابشان اشتباه گرفته بودند. ایتالیاییها معمولا استانبول را همان بیزانس سابق میخوانند که مسلمانان آنجا را قرنها پیش غصب کردند. پیرزنان انصافا لباسهای توری زنندهای داشتند؛ اصلا به سن و سالشان نمیآمد. هر بگو و بخندشان هم در سالن پیچیده بود.
لباسهای متحدالشکل کلیشهای کارگران رستوران هم با آن پاپیونهای مشکی بندانگشتی اشتهای آدم را تقریبا کور میکرد. البته تمیزی کف سالن، دیوارها و میزها به چشم میآمد. عکسی بزرگ از کمال پاشا آتاتورک با لباس رسمی و کراوات قرمز رنگ بر دیوار روبهرو خودنمایی میکرد. کمی پنیر، گوجه و خیار در پیشدستی میگذارم و به بهانه گذاشتن چند دانه زیتون سیاه کنار بشقاب سالن را دوباره از نظر میگذرانم. اغلب در جمع 3-2 نفره مشغول خوردن صبحانه و گپ و گفت دوستانه هستند. چند نفری هم تنها نشستهاند. میز خالی به چشم نمیخورد. مرد میانسالی کنار پنجره مشرف به دریا تک و تنها نشسته است. احساس میکنم باید آدم جالبی باشد. با کمی تعلل و نگاه زیرچشمی متوجه میشوم با وسواس خاصی پنیر را با کارد لای نان گذاشته و با چرخاندن مچ دست لقمه را در دهانش میگذارد.
به طرف میز او راه میافتم. املت ترکیهای هم روی میزش هست. به رسم ادب، سلام و احوالپرسی میکنم. اجازهای میگیرم و روبهرویش مینشینم. پیشخدمت یک استکان کوچک کمرباریک چای بدبوی ترکیهای برایم میآورد. برخلاف هتلهای ایران از قوری و چای خوشطعم شمال خبری نیست. بو و طعم چای ترکیه واقعا دلآزار است. مشابه همان چای کوپنی قدیمی خودمان است. مشغول خوردن صبحانه میشوم. مرد میانسال سیگاری روشن میکند و دستی بر موهای در حال سفید شدنش میکشد. او همچنان نگاهش به دریاست. ماندهام با او چگونه سر صحبت را باز کنم. به دنبال بهانهای میگردم. با دوربین کوچک عکاسیام از قایقهای پهلوگرفته در اسکله عکس میگیرم. مرغکهای دریایی هم حال و هوای خاصی به ساحل دادهاند. هوا کاملا ابری است. یارو نیمنگاهی به من میاندازد و از غریب بودنم میپرسد.
نگاه نافذی دارد. میگویم ایرانی هستم و برای گشت و گذار به ترکیه آمدهام. از او و علت اقامتش در هتل میپرسم. چشمان سبزرنگش را از دریا بازمیگیرد و با نیملبخندی میگوید نامش اسماعیل و اهل استان سیواس است. سیواس در منطقه آناتولی مرکزی قرار گرفته. میگویند قدیمالایام جاده ابریشم از سیواس میگذشته است. میپرسد تاکنون آنجا رفتم یا نه؟ جواب منفی من موجب میشود از طبیعت جذاب آنجا برایم بگوید. برخلاف ظاهر خشکش آدم خوشصحبتی است. مادرش در بیمارستانی در استانبول بستری است. به گفته وی، هزینه دارو و درمان در ترکیه کمرشکن است. از کسب و کار و درآمدش میپرسم. با الحمدلله نشان میدهد که از همه چیز راضی است. در بازار کسب و کار دارد. چند سال پیش از دانشگاهی در آنکارا فارغالتحصیل شده است. نظرش را درباره زندگی در استانبول میپرسم.
روایت جالبی از اوضاع دارد. استانبول مکاره بازار فسادآلودی است که برای سرکیسه کردن هریک از خلایق هزار ترفند دارند؛ از زنان بدنام خوشخط و خال فاسق بگیر تا مردان درشتهیکل باجگیر و ساندویچ ارزانقیمت «دنری» که کلا آشغالگوشت است. لحظهای غفلت کنی دیگر چیزی برای از دست دادن نداری. از اوضاع سیاست و اقتصاد ترکیه میپرسم. سری تکان میدهد و سکوت میکند. با پرسش دوباره من که رنگ و بوی اصرار دارد به حرف میآید. عمده صحبتهای ما پیرامون قوانین ترکیه، دلایل تلاش دولتمردان برای تغییر قانون اساسی، فقر و گرانی، چپگرایان مخالف دولت، مسائل جهود و فلسطین دور میزند.
او دل پری از مشکلات سیاسی کشورش دارد. تهور کلامی او را با تعبیر به صداقت و رکگویی تحسین میکنم. او معتقد است جلال و شکوه تاریخی ترکیه دستخوش تغییرات اساسی شده و اردوغان و طیف آمریکایی همراه او در این افول بیسابقه کمتقصیر نیستند. اسماعیل با لحنی نیشدار میگوید: «سیاست دنیای دروغی است که دل باختن به آن فایدهای ندارد».
او چند سال پیش با دوستانش در دانشگاه وارد حزب و حزببازی میشود. برخوردهای تند دولتمردان و ژنرالهای وقت موجب میشود او در همان دوران جوانی عطای سیاست را به لقای ضرب و شتمهای ژاندارمها- ماموران انتظامی- ببخشد. بازگشت به دوران پاشاهان و سلاطین مقتدر عثمانی هنوز بخشی از آرزوهای سیاسی او را تشکیل میدهد. تجربه تلخی از سیاست و حزببازی دارد. زمانی امیدوار بوده با دوستانش بتواند به بخشی از اوضاع سیاسی به هم ریخته ترکیه سامان ببخشد. آهی میکشد و دوباره نگاهش را به دریا بازمیگرداند. صبحانه هردویمان تمام شده است. به بهانه چای خوردن معطل میکنم. از اسلامگراها و آینده مسلمانان میپرسم. وحدت امت محمدی(ص) را حول ترکیه تنها چاره ممکن میداند. با حس زیبایی از امت محمد مصطفی(ص) سخن میگوید.
امیدی به اردوغان و اطرافیانش ندارد. معتقد به جدایی دین از سیاست است. فساد اخلاقی حاکم بر ترکیه را نشانه روشنی درباره ناتوانیهای اسلامگراها در بازگشت به هویت اسلامی میداند. نظرش را درباره اردوغان و سوریه میپرسم. صدایش را پایین میآورد و با گفتن ضربالمثل «اگر ظالم ظلم دارد، مظلوم هم خدا دارد» اردوغان را طبل توخالی میداند که عمله آمریکاییهاست. تعبیر او از مجموع رفتارهای اردوغان تعبیر جالبی دارد. اسماعیل با طعنه میگوید: اردوغان «یومشاق یاستیق ترک لرن باش آلتیندا» ـ بالش نرم زیر سر ترکها- است. او درگیریهای اردوغان با شیمون پرز را در حاشیه اجلاس مجمع اقتصاد جهانی بر سر مساله نوار غزه یک نمایش ساختگی و فخرفروشی بیحاصل سیاسی میداند که صرفا برای فریب مردم ترکیه است.
بازی اردوغان یک بازی دوسر باختی است که ساز آن را جهود کوک میکنند. اسماعیل که سعی دارد خود را نسبت به مناسبات دولت اردوغان با رژیم غاصب اسرائیل مطلع نشان دهد معتقد است شرط و شروط عجیب و غریب اروپا برای پیوستن ترکیه به اتحادیه اروپایی بهانههای مناسبی در اختیار ناتو قرار داده که آنها با استفاده از خاک و امکانات نظامی ترکیه به کنترل روسیه و منطقه بپردازند. اسماعیل میگوید: «اردوغان نهتنها دعوی اسلام و مسلمانی ندارد بلکه او نماد هذیانهای سیاسی ماسونهای ـ فراماسونها ـ کهنهکاری است که از قدیمالایام بر جهان حکومت دارند». برخلاف عامه مردم ترکیه که تحت تبلیغات دروغین رسانههای ترکیه دخالت در سوریه را یک امر ضروری ملی میدانند، اسماعیل که دل پری از اردوغان دارد با تحلیل خاصی اصرار دارد مداخله در امور سیاسی سوریه نفس پایانی اردوغان خواهد بود.
اسماعیل با گفتن جمله «با رفتن بشار اسد، اردوغان هم رفتنی است» ماموریت پایانی اردوغان را ساقط کردن دولت بشار اسد میداند. او میگوید پایان مشکل سوریه، نیمهپایانی ماموریت اردوغان است و حقیقتا سوریه آخرین برگ سناریوی از پیش نوشته شده برای اردوغان است که برگ پایانی آن با اتمام ماموریت اردوغان تکمیل خواهد شد. اردوغان، طبلی توخالی است که هوسهای سیاسی او پایانناپذیر است. او میخواهد با حمایت غربیها به ریاستجمهوری ترکیه با اختیارات ویژه برسد اما این کار هرگز صورت نخواهد گرفت. تا چند وقت دیگر تاریخ مصرف اردوغان به پایان خواهد رسید. کلام اسماعیل برای من که ایرانی هستم کمی غیرمعمول نشان میدهد. سعی میکنم هیچ اظهارنظری درباره صحبتهای او نکنم.
برای پیشبرد بحث تنها دلیل این سخنان را میپرسم. وقتی دلایل اسماعیل را برای این سخن میپرسم او با اشاره به معذرتخواهی رسمی چند وقت پیش اردوغان از ماجرای کشتار تاریخی کردهای سوریه میگوید اردوغان تلاش دارد با این رفتار خائنانه کردهای سوریه را جذب ترکیه کند و بعد با تحریک و تسلیح آنها زمینه جنگهای داخلی و در نهایت سقوط بشار را رقم بزند. اسماعیل همانند رهبران و اعضای حزب جمهوری خلق ترکیه معتقد است تجزیه سوریه به واسطه کردها تمامیت ارضی ترکیه را تهدید میکند. در واقع اشاره اسماعیل به معذرتخواهی رسمی اردوغان، نخستوزیر ترکیه، به نام این کشور از کردهای استان تونجعلی سوریه بازمیگردد.
حادثه خونبار تونجعلی یا درسیم در حد فاصل سالهای 1930 تا 1939 رخ داده که بر اساس آن حزب جمهوری خلق ترکیه به رهبری آتاتورک به بهانه مبارزه با شورش و مخالفت کردهای سوریه با حزب حاکم وقت ترکیه به منطقه درسیم حمله کرده و در این حمله شمار زیادی از کردها را قتلعام میکنند. بر اساس اسناد رسمی نزدیک به 14 هزار نفر از کردهای سوریه طی بمباران هوایی عثمانیها کشته شده و دهها هزار تن نیز تبعید شدند. احساس میکنم اسماعیل با وجود کتمانش تعلق خاطر محسوسی به حزب جمهوری خلق ترکیه دارد.
او به وضوح از آینده غبارآلودی حرف میزند که به واسطه ندانمکاریها و بدقلقیهای سیاسی اردوغان گریبانگیر کشور ترکیه خواهد شد. او با عصبانیت از شرف عثمانیهایی حرف میزند که اردوغان آن را لکهدار کرده است. دیگر موقع خداحافظی است. از اینکه اوقاتش را مکدر کردهام حلالیت میطلبم. دستی تکان میدهد و از هم جدا میشویم. دیگر در سالن غذاخوری مسافری نمانده است. چند کارگر هم مشغول جمع کردن ظروف سر میزها هستند.