مهدی ابوطالبی / مدرس دانشگاه تهران (پردیس قم)
ترمیدور1 یا حرکت دوری انقلابها، یکی از واژههای رایج در مباحث انقلاب است که نخستین بار توسط کرین برینتون ـ یکی از نظریهپردازان انقلاب ـ در کتاب معروفش با عنوان «کالبدشکافی چهار انقلاب» به کار برده شد. واژه «ترمیدور» در حقیقت برگرفته از نام یکی از ماهها در تقویم انقلاب فرانسه است که به دلیل حادثهای مهم در این ماه، نقطه عطفی در انقلاب فرانسه محسوب میشود. ترمیدور یازدهمین ماه تقویم انقلاب فرانسه (1789 م) است که در نهمین روز این ماه که مصادف بود با 27 ژوئیه 1794 روبسپیر2 و یارانش از گروه رادیکالها (ژاکوبنها)3 با کودتای ناپلئون سرنگون شدند. در حقیقت این واقعه حاکی از مرحله ارتجاعی و ضد انقلابی در انقلاب فرانسه است که کودتاگران با دستاوردهای انقلاب کبیر فرانسه دشمنی ورزیدند و این مقطع در فرانسه دوره استقرار دیکتاتوری پس از انقلاب است.4
این واقعه نقطه شروعی برای نظریه ترمیدوری کرین برینتون شد. وی در کتاب کالبدشکافی چهار انقلاب پس از بررسی و مقایسه تحولات مهم انقلابهای فرانسه، روسیه، آمریکا و انگلستان، این نظریه را تبیین مینماید. براساس این نظریه انقلابها در سیر تحولات خود سه مرحله را پشت سر خواهند گذاشت: در مرحله اول پس از سرنگونی رژیم حاکم، نیروهای میانهرو بر مسند قدرت تکیه زده و حاکمیت را در دست میگیرند. در مرحله دوم پس از گذشت مدت کوتاهی از حکومت میانهروها به دلیل برآورده نکردن توقعات انقلابی مردم این نیروها از مسند قدرت کنار زده شده و جای خود را به نیروهای رادیکال میدهند. مرحله سوم که مرحله ترمیدور یا دوران نقاهت پس از انقلاب نامیده میشود دوران بازگشت به ارزشهای رژیم پیشین و حذف رادیکالها از عرصه قدرت است و به تعبیری دورانی است که انقلاب فرزندان خود را میخورد.
وی معتقد است این مراحل در هر چهار انقلاب فوق رخ داده است. ترمیدور در انقلاب فرانسه به این نحو بود که زندان باستیل در ژوئیه 1789، سقوط کرد و سلطنتطلبان شکست خوردند. در ماه اکتبر همان سال، شاه و ملکه توسط میانهروها (ژیروندنها)5 بازگردانده شدند، و تندروها (ژاکوبنها) به رهبری دانتون و روبسپیر در سال 1792، در جریان جنگ فرانسه، روسیه و اتریش، سلطنت را برانداختند. روبسپیر، دانتون را اعدام کرد و پس از چندی، یعنی در 27 ژوئیه 1794 (نهم ماه ترمیدور) با کودتای ناپلئون، سر خود وی توسط مخالفانش به تیغ گیوتین سپرده شد.
وی ترمیدور در انقلاب انگلستان را اینگونه توضیح میدهد که سلطنتطلبان و طرفداران کلیسای رسمی، حامیان دولت پیشین و هواداران پارلمان و کلیسای دولتی، میانهروها را تشکیل میدادند و در سال 1646، شاه دستگیر و اخراج شد و با اخراج یازده نفر از دولت، ثروت محافظهکاران توسط میانهروها مصادره گشت. دو سال بعد، اسکاتلندیها از کرامول6 شکست خوردند و حکومت مشترکالمنافع را تشکیل دادند. به این وسیله، میانهروها به پایان عمر خود رسیدند. در 20 آوریل 1653، کرامول با انحلال پارلمان، قدرت شاهانه یافت و سلطنت استوارتها7 را در سال 1660 احیا کرد.8 از نظر برینتون در روسیه نیز ترمیدور از همان زمان زندگی لنین با پدیداری سیاست اقتصادی نوین در سال 1921 آغاز گشته بود.9 در ایالات متحده آمریکا نیز که بحرانی را که کشورهای انقلابی دیگر پشت سر گذاردهاند، کاملاً به خود ندید و یک عصر وحشت و پاکدامنی واقعی را نداشت، در دهه 1780 برخی از نشانههای ترمیدور را به گونهای نه چندان کامل نشان میدهد؟ برینتون معتقد است همه انقلابهای ما ترمیدورهایشان را داشتهاند، هرچند جزییات این روند در انقلابهای مختلف متفاوت است.10
این نکته قابل ذکر است که تعابیر مورخان و تحلیلگران از معنای ترمیدور در انقلاب متفاوت است. گروهی آن را واکنشی علیه انقلاب میدانند، که در آن طبقات قدیمی به نحوی به قدرت بازمیگردند. برخی دیگر آن را، عبارت از فروکش کردن هیجان و تب انقلاب میدانند که در زمان رادیکالها آغاز میگردد و پایان میپذیرد. بنابراین، خصوصیات ترمیدور میتواند، عبارت باشد از: کاهش سختگیریهای دوره انقلاب، رهایی حوزه خصوصی زندگی مردم و اقتصاد از قید نظارت حکومت، جایگزینی واقعگرایی به جای آرمانگرایی انقلابی و غیرسیاسی شدن مردم. به تعبیر برینتون، ترمیدور عبارت است از: نقاهت پس از فرونشستن تب انقلاب. در تبیین علل ایجاد حرکت دوری، میتوان به تمایل رهبران و مردم در حرکتی از آرمانگرایی به واقعگرایی، احساس نرسیدن به اهداف بلندمدت اعلام شده، انحراف از آرمانگرایی به واقعگرایی و رویگردانی از اهداف و ارزشهای انقلاب اشاره نمود.11 نقدهای روششناسی از تئوری برینتون به این تعبیر که وی در اوج رواج شیوههای تقلیدگرایی علوم اجتماعی از علوم تجربی و با تقلید از شیوههای پوزیتویستی، به ساخت و ارائه تئوری (نظریه ترمیدوری) دست زده است، سبب شد این تئوری از کلیت و اعتبار علمی لازم برخوردار نگردد. همچنین به دلیل دخالت متغیرهای بیشمار در امور اجتماعی و هم غیرقابل اندازهگیری بودن آنان نمیتوان یک نظریه عام و مطمئن در تحولات اجتماعی عرضه کرد، و لذا تعمیمپذیری این تئوریها و تئوری ترمیدوری انقلاب برینتونی، دچار اشکال است.12
در رابطه با انقلاب اسلامی ایران نیز این بحث وجود دارد که آیا نظریه ترمیدور بر این انقلاب قابل تطبیق است یا خیر؟ به رغم اینکه برخی خواستهاند استقرار دولت موقت در اوایل انقلاب و حضور بنیصدر در پست ریاست جمهوری را مصداق مرحله اول این نظریه و حضور افرادی چون شهید رجایی و حضرت آیتالله خامنهای، به عنوان دو چهرۀ ممتاز انقلابی در پست ریاست جمهوری را مصداق مرحله دوم و دوران پس از رحلت امام(ره) را با ویژگی فاصله گرفتن از برخی شعارها و اهداف انقلاب اسلامی به ویژه دوران اصلاحات (با ویژگی دوران تشدید این فاصله و بازگشت از ارزشهای اصیل انقلاب) را مصداق مرحله سوم و دوران ترمیدور و حرکت دوری انقلاب بدانند، به گونهای که بسیاری از تحلیلگران ادامه این روند را به استحاله کامل اهداف انقلاب و بازگشتناپذیری این فرآیند تعبیر میکردند، اما با انتخابات دوره نهم ریاست جمهوری این فرضیه باطل شد.
به بیان دیگر به فرض که نظریه برینتون تا این مرحله از دوران انقلاب اسلامی قابل تطبیق باشد، اما با انتخابات دوره نهم و طرح شعارهای این دولت که به اعتراف بسیاری از تحلیلگران داخلی و خارجی همان شعارهای انقلابی دهه اول بود، به طوری که مقام معظم رهبری نیز بر این نکته صحه گذاردند، این نظریه قابلیت تحلیل خود را از دست میدهد و امکان تطبیق آن بر انقلاب اسلامی وجود ندارد.
در واقع باید گفت حضور تیزبین و تفکرات انقلابی و رهبری هوشمندانه و هدایتگرانه مقام معظم رهبری در طول سالهای پس از رحلت امام(ره) هرگز اجازه ظهور چنین اتفاقاتی را نداده است و ایشان در سخنانشان به شکل دقیقی به این نکته اشاره کردهاند: «یک واقعیت شگفتآوری در انقلاب ما وجود دارد که این انقلاب را یک حالت استثنایی میبخشد و آن این است که در قوانین علوم اجتماعی دربارۀ انقلابها، میگویند انقلابها همچنانی که یک فرازی دارند، اوجی دارند، یک فرودی هم دارند... آن قوانین میگویند تا وقتی شور و انگیزۀ انقلابی در مردم هست، انقلابها به سمت جلو حرکت میکنند، اوج میگیرند، بعد هم به تدریج این شور و هیجان و این عامل حرکت به پیش، کم میشود و در مواردی تبدیل به ضد خود میشود؛ انقلابها سقوط میکنند و برمیگردند پایین. انقلابهای بزرگ دنیا که در تاریخ دویست سال اخیر ما اینها را میشناسیم، بنا بر همین تحلیل، همه با آن نظریه قابل انطباق هستند؛ اما انقلاب اسلامی از این تحلیل جامعهشناختی به کلی مستثناست. در انقلاب اسلامی پادزهر فرود انقلاب در خود این انقلاب گذاشته شده است بارها عرض کردهایم که تجسم انقلاب در «جمهوری اسلامی» و در «قانون اساسی جمهوری اسلامی» است. نویسندگان قانون اساسی که از نظر امام و مکتب امام درس گرفته بودند، در خود این قانون عامل تداومبخش انقلاب را گذاشتهاند: پایبندی به مقررات اسلامی و مشروعیت بخشیدن به قانون، مشروط بر اینکه بر طبق اسلام باشد؛ و مسأله رهبری.
...در نظام جمهوری اسلامی، اساس حرکت بر پایبندی به مبانی است. آن چیزی که به عنوان مبدأ مشروعیت این نظام محسوب میشود، یعنی ولایت الهی که منتقل میشود به فقیه، مشروط است به پایبندی بر احکام الهی. آن کسی که در رتبه رهبری نشسته است، اگر نسبت به آرمانهای اسلامی، نسبت به قوانین اسلامی از لحاظ نظری یا عملی، بیقید شود، از مشروعیت میافتد و دیگر اطاعت او بر کسی واجب نیست، بلکه جایز نیست. این، در خود قانون اساسی، یعنی در خود سند اصلی انقلاب، ثبت شده است.
بنابراین، شما اگر امروز به امواج دشمنی و کینهورزی دشمنان انقلاب اسلامی نگاه کنید، میبینید که مهمترین آماج دشمنی آنها با همین دو سه اصلی است که مربوط به این عامل تضمینکننده و نگهدارندۀ انقلاب است. لذا این انقلاب شکست خوردنی نیست؛ این انقلاب فرود آمدنی نیست؛ این انقلاب از سیر و حرکت خود باز نمیایستد؛ چون جامعه ما یک جامعه مؤمن و دینی است و دین و ایمان اسلامی در اعماق دل مردم، از همه قشرها، نفوذ دارد؛ مردم به معنای حقیقی کلمه به دین معتقدند. بنابراین، آن چیزی که جزو ارزشهای دینی باشد، برای مردم معتبر است و حراست از آن که در قانون آمده است، از نظر مردم یک وظیفه است. الان شما مشاهده میکنید که شانزده سال بعد از رحلت امام و بیست و شش سال بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، دولتی بر سر کار میآید که شعار اصلی آن، پیروی از آرمانهای اسلام و انقلاب و عدالت است و مردم هم رأی و دل و خواست و جهت حرکتشان همین است.»13
این نکته واقعیتی است که امروزه نیز بسیاری از مخالفین نظام جمهوری اسلامی و انقلاب اسلامی بر آن اعتراف دارند و بر همین اساس تأسف میخورند که چرا بعد از گذشت 28 سال از انقلاب اسلامی هنوز ترمیدور ایرانی رخ نداده است.14