مصطفی انصافی
در فیلم های هالیوودی که راجع به فرجام جهان ساخته می شوند، آخرالزمان به تمام معنا تحریف می شود و مفاهیمی همچون منجی و انتظار دچار دستکاری های ایدئولوژیک لیبرال دموکراسی قرار می گیرند. به زعم برخی صاحب نظران، هیچ فیلمی در کمپانی های هالیوود بدون هدف و برنامه ریزی ساخته نمی شود و نظام مدیریتی حاکم بر پروژه های تصویری آمریکا به طور خاص و غرب به طور عام، با استفاده از اتاق های فکر تعیین می کنند که کدام سوژه ها و کدام مفاهیم، دستمایه کار تصویری قرار بگیرد و این مسئله زمانی جالب تر می شود که می شنویم از نیمه دوم قرن بیستم تاکنون، بیش از 60 درصد پرفروش ترین فیلم های هالیوود، به موضوع آخرالزمان اختصاص داشته است.
در فیلم های هالیوودی چهره های مختلف از منجی ارائه داده می شود، از چهره فردی خشن و بدوی و خونریز گرفته تا تبدیل کردن منجی به یکی از ابرقهرمانان کتاب های کمیک شرکت مارول و والت دیزنی و یا بدل کردن منجی به یک انسان معمولی که خبط و خطا هم می کند و وسوسه می شود و در آخر کار هم انکار منجی و سیاه نمایی از غایت انسانیت.
در بسیاری از فیلم هایی که اخیرا حتی از سیمای کشورمان نیز پخش شدند، مثل سه گانه «ماتریکس»، «ارباب حلقه ها» و قصه های «هری پاتر» ما شاهد به تصویر کشیده شدن چهره های مختلف از منجی آخرالزمان هستیم. درفیلم «ارباب حلقه ها»، منجی «فرودو» نام دارد؛ او یک کوتوله بود، یعنی حتی در قاموس موجودی کمتر از انسان.
شخصیت پردازی وی طوری طراحی شده که وی حتی گهگاه وسوسه شده و از قدرت حلقه به نفع خود استفاده می کند و رسالت به اصطلاح جهانی خود را فراموش می نماید و حتی در پایان بندی فیلم که فرودو موفق به نجات گروه های انسانی و غیرانسانی از دست نیروهای شر و پلیدی می شود دوباره به زندگی یکنواخت و روزمرگی ها بازمی گردد گویی که هیچ اتفاقی رخ نداده است.
یکی دیگراز این گونه فیلم های آخرالزمانی تریلوژی «ماتریکس» است که استفاده بیشتر و آشکارتری از اندیشه های آخرالزمانی یهودیت کرد. این فیلم با رویکردی نمادین به اساطیر کهن قوم یهود، قصه ظهور منجی و سفر به آرمانشهر یهود (زایان یا همام صهیون) را به تصویر می کشد. ناگفته نماند که «زایان» یا همان «صهیون» نام کوهی مقدس در بیرون ازشهر اورشلیم است که صهیونیست ها نام آن کوه را بر آیین خویش نهاده اند. منجی (شخصیت نئو) در فیلم ماتریکس یک متخصص کامپیوتر که از جانب فرمانروایان شهر زایان منصوب می شود تا علیه تاریکی بجنگد و راه نیل به زایان را هموار نماید.
نئو در حقیقت همان «New christس یا «مسیح جدیدی» است که بر خلاف حضرت مسیح(ع) نه از میان پارسایان، که از بین تکنیسین ها انتخاب می شود در نتیجه پیامبر آخرالزمان به جای آنکه «تئوریسین» باشد، یک «تکنیسین» است. در واقع با چنین ایده های از منجی تقدس زدایی می شود تا به مخاطب چنین القا شود که نجات دهنده در همین دنیاست و از بین متخصصین علوم مدرن به پا خواهد خاست.
فیلم (سرآغاز) یکی از فیلم های آخرالزمانی متاخر بود که در حول و حوش مسائل فلسفی و علم فیزیک نوین میگشت و مقولاتی همچون دنیاهای موازی و لایه لایه را مورد واکاوی قرار می داد. فیلم پیرامون خواب می چرخد، خوابی که شخصیت ها از آن مطلع هستند. در حقیقت کاراکترها خود خوابشان را هدایت می کنند و به سرانجام می رسانند و خود خالق دنیای مورد نظرشان هستند. نکته ظریف این فیلم هم چون دیگر فیلم های آخرالزمانی هالیوود این است که ناجی جهان در نهایت یک آمریکایی خواهد بود. این اصل و قانون محتوم همه فیلم های این چنینی هالیوود است.
فیلم آخرالزمانی (2012) در این میان درخشش خاصی داشت. جلوه های ویژه مهیب و باورپذیر در عین حال مضمون و درونمایه ها ساده و قابل فهم برخلاف فیلم (سرآغاز) باعث شد تا مخاطبان عامه به این فیلم استقبال بی نظیری نشان دهند. فیلم در مورد یک محقق است که پس از رخدادن فاجعه ای هولناک در کرده زمین و در حالی که بشریت در آستانه نابودی قرار می گیرد، رهبری گروهی بازمانده را به عهده می گیرد.
این فیلم دیدگاهی غیردینی دارد و حتی در سکانسی کاتولیک های در حال عبادت را در واتیکان نشان می دهد که ناگهان آب از سقف کلیسا و از میان تمثال مذهبی مسیحی که نشانگر اتصال خداوند و انسان بود فرو می ریزد. این صحنه القاکننده این است که هیچ رابطه الاهیاتی نمی تواند بشریت را از بروز فاجعه نجات دهد و فقط انسان یا به بیان بهتر منجی غربی این توان را دارد تا بروز این فاجعه را کنترل کند.
و یا در هالیوود ما با برخی فیلم های ضدمنجی مواجه ایم مثلا در، ماجرای فیلم «جاده» موقعیتی آخرالزمانی را نشان می دهد که کل آمریکا به هم ریخته، یک پدر و پسر مجبورند در یک جاده پرپیچ و خم مسیر خود را به سوی جنوب که گرم تر است، پیدا کنند اما خبر ندارند که به غیر از سرما، گروه های آدمخوار بسیار خطرناکی جلویشان سبز خواهند شد. یعنی نه تنها نجات دهنده وجود ندارد بلکه افق تیره ای را به تصویر می کشد در انتهای آن نیز به جز مصیبت و انسان های ویرانگر چیز دیگری دیده نمی شود.
در کل فیلم های آخرالزمانی هالیوودی می خواهند با تهدید و خشونت در دل مردم رعب و وحشت ایجاد کنند. حتی شاهدیم که بسیاری از فیلم ها و سریال های ما هم به غلط این راه را رفته اند در حالی که دین اسلام مردم را به آرامش دعوت می کند و این مفاهیم با دین و فرهنگ ما سازگار نیستند. سینمای هالیوود براساس انسان محوری و حذف خدا بنا شده در برخی فیلم های آخرالزمانی مثل «طالع نحس» و «مومیایی» گاه شیطان را محور قرار می دهند. اغلب این فیلم ها مبتنی بر خرافه هستند و در حال حاضر بیشترین القای خرافه از سوی سینمای هالیوود شکل می گیرد.
معمولا مؤلفه های عمده فیلم های آخرالزمانی هالیوودی را در چند مورد می توان دسته بندی کرد:
1-نشان دادن یک آمریکایی و یا یک یهودی به عنوان نجات دهنده بشریت
2-نشان دادن تصویر مخدوش از مسلمانان به عنوان نیروی ضد منجی 3-القای غلبه نهایی تمدن غرب و شکست محتوم مسلمین 4-نشان دادن چهره برتر از یهودیان و معرفی آنان به عنوان نیروی عمده در آخرالزمان 5-القای تصویری اهریمنی از مسلمین 6-غیرالهی نشان دادن منجی با قداست زدایی از آن. این مؤلفه ها ایستارهای عمده فیلم های آخرالزمانی غرب می باشند.
کلام آخر آن که ما امروز ائتلافی میان فرهنگ لیبرال دموکراسی و صهیونیسم می بینیم که توسط شیپور جهانی آن یعنی هالیوود به گوش جهانیان نواخته می شود. صهیونیسم بین الملل با ترویج خرافات و افسانه های دروغ از طریق سینما، به نوعی جهانی سازی اسطوره ای دست زده و قصد آن دارد تا باورهای خرافی خود در زمینه: «شیطان»، «پایان دنیا»، «ظهور منجی یهود»، «سفر به سرزمین موعود»، تشکیل امپراطوری جهانی» و «اسطوره های بنیانگذار سیاست اسرائیل» را به سایر اقوام و ادیان و ملل نیز تسری می دهد.
در این میان نگرانی اینجاست که چرا بعد از 30 سال از گذشت انقلاب اسلامی حتی یک فیلم آخرالزمانی هم در سینمای ما تولید نشده است؟ بالواقع ما ناچاریم و باید در این زمینه فیلم بسازیم و تعریف دینی خود را از وضعیت آخرالزمان به واسطه ابزار سینما بیان کنیم. از نگاه شیعه در مدینه فاضله مهدوی مردم عقلشان کامل می شود. چون تا زمان ظهور دو باب علم درک می شود و بعد از آن 24 باب. این تعریف در ضدیت با فضای فیلم های آخرالزمانی هالیوودی قرار می گیرد که دائماً بر مدار خشونت و کشتار می چرخند. سینمای دینی ما باید بدیلی در برابر این چنین رویاپردازی های هالیوودی ارائه دهد تا بیش از این ذهن مردمان مسلمان ما با این ایستارهای مسیحی- صهیونیستی آلوده و مسموم نشود.