تاریخ انتشار : ۰۵ مهر ۱۳۹۱ - ۱۷:۰۹  ، 
کد خبر : ۲۴۶۹۰۱
پاسخ حجت‌الاسلام شریف‌زاده به نقد رسالت:

عرضه صحیح دین و راهکارهای آن

بهمن شریف‌زاده اشاره: در تاریخ 07/04/91 در صفحه اندیشه روزنامه رسالت آقای مهدی عامری حاشیه ای انتقادی بر مصاحبه حجت الاسلام شریف زاده با روزنامه شرق نگاشته بود.پس از انتشار این مطلب حجت الاسلام شریف زاده جوابیه ای را در خصوص این نقد به دفتر روزنامه ارسال نموده که طبق قانون مطبوعات در رسالت امروز منتشر می شود.متن این جوابیه در ذیل آمده است:

یکی از منتقدان محترم در نقد مطالبی که بنده در مصاحبه باروزنامه شرق به آن پرداختم ،مطلب مفصلی در روزنامه رسالت نگاشته است که بنده می کوشم پاسخ هایی برنقد ایشان داشته باشم. منتقد محترم در آغاز کلام خود ضمن گزارشی از فرمایش مقام معظم رهبری دام ظله در دیدار با جامعه مدرسین حوزه علمیه قم می گوید: «با این حساب بنا بر فرمایش صریح رهبری معظم نمی توان قائل مکتب ایرانی را فردی ضد اسلام و ناسیونالیست دانست. با این حال از آن تاریخ به بعد این فرمایش آقا اصلا مورد توجه برخی سیاسیون قرار نگرفت و به جد همان حرفهای قبلی خود را تکرار می کردند! البته از آن سو هم طرفداران لفظ مکتب ایرانی با وجود اینکه آقا فرموده بودند با طرح این موضوع مخالف هستند مجددا به دفاع از آن می پرداختند.»
در پاسخ ایشان می گویم :آیا شما واقعاً به این نتیجه رسیده اید که بنده از واژه مکتب ایرانی دفاع کرده ام؟!یعنی دفاع از این لفظ صورت گرفته است یا از کسی که این واژه را به کار برده است؟اگر باور دارید که بنده ازجناب مشایی دفاع کردم،لطفاًبگوییددربرابرکدام اتهام از ایشان دفاع کردم؟بنده ازایشان دربرابراتهام ناسیونالیست دفاع کردم؛یعنی دفاع من،همان معنا و مفهومی است که رهبر معظم انقلاب برداشت کرده اند؛ جناب منتقد ! دفاع کردن ازفرد در برابر اتهامی که به او وارد می کنند ،متفاوت باحمایت از واژه ای است که به کار برده است !در یکی سلب اتهام می کنی ودر دیگری ایجاب ادعا. آیا آقا فرمودند از خود دفاع نکنید؟!آیا شما توصیه می کنیدکه ما از جناب مشایی در برابربهتان ناسیونالیست ،دفاع نکنیم؛یعنی نگوییم منظور ایشان از واژه مکتب ایرانی ،بهترین قرائت از اسلام است که متعلق به علمای ایران است؟
در کدام قسمت از دفاع ما ،سخنی از ارزندگی این واژه یافتیدکه مارادر دیگر سوی کسانی قرار دادیدکه به فرمایش رهبر بی توجهی کردند؟دفاع ما قیمت گذاری برواژه نیست ؛بلکه نفی برداشت غلطی است که به عمد از این واژه می کنند ... لطفاًانصاف دهید!
دوباره می گویم آیا حضرت آقافرمودند از ایشان دفاع نکنید؟افزون بر این ،خوب است به جای این تردید به کرامت جناب مشایی در صبرو سکوتش توجه کنید که با و جود آنکه حضرت آقا دستور بر سکوت نداده است ؛ولی ایشان و صدیق ارجمندش جناب احمدی نژاد در سال جهاد اقتصادی و سال تولید ملی فقط به این دو عنصر توجه کردند و بر خلاف همه مخالفانشان، هرگز به حاشیه نرفتند ؛ولی این رفتار سراسر بزرگ منشی این دوجناب ،تکلیف دفاع رااز ما ساقط نمی سازد.
منتقد محترم به انتقاد از رسانه هایی که بنده را با اوصاف رکیک یا حقیر یاد کرده اند،پرداخته، می گوید :«ایشان سالهاست استاد حوزه است و از محققین و پژوهشگران به نام عرصه دین است و همین سایتها و جراید بارها از نظرات ایشان بهره ها برده اند استفاده از الفاظ ناشایست در حق ایشان هرچند سخنی به اشتباه گفته باشد صحیح و اخلاقی نیست عباراتی مانند طلبه جوان و... نشان از این دارد شخص ناقد نشناخته و ندانسته و یا حتی دانسته فقط به خاطر اغراض سیاسی عنان قلم را رها کرده است.»
اولاًپیش از گفتگو کسی را به اشتباه سخن گفتن متهم نسازید ؛بلکه بگوییدامکان اشتباه در سخن او است.ثانیاً ضمن تشکر از تکریم شما باید گفت:واقعاً بسیاری از نگارندگان که مرا با عبارات خود بی مقدار و ناچیز نشان می دهند،شاگردان من یا ارادتمندان سابق من بوده اند ،ولی اغراض سیاسی با انسان ها چه می کند،خدا می داند.
منتقد محترم در قسمتی دیگراز نقد خود ضمن اشاره به این باور من که قلب جناب مشایی را محل جوشش معارف دانسته ام ،می گوید:« چطور از قلب دارای جوشش معرفت، دوستی با مردم اسرائیل و مکتب ایرانی بیرون می‌آید که باعث دل آزردگی رهبر می شود؟! »
در پاسخ می گویم شما در آغاز سخن ،اعتراف کردید که رهبر انقلاب برداشت ناسیونالیستی از مکتب ایرانی را مردود دانستند؛اکنون می توانیدبگوییدکه دل آزردگی از چه بابت بوده است؟آیا اصلاًمی توانید،دل آزردگی را اثبات کنید،آیا مخالفت بابه کارگیری واژه ای که از آن معنای غلطی قصد نشده است،مقتضی دل آزردگی است؟آیا کسی که برای جلوگیری از برداشت های نادرست ازیک واژه، با ادامه به کارگیری آن مخالفت می کند، دل آزرده شده است ؟جناب منتقد! چنین مخالفتی ،حکایت از دل آزردگی ندارد،ظاهراًتکفیرهای چندین ساله مخالفان مشایی ،در قلب شما هم رسوباتی داشته است.
اما اگربگویید،منظورمن ازآنچه باعث دل آزردگی رهبرشده است ،جمله دوستی با مردم اسرائیل است ؛نخست می گویم ،جمله خود را اصلاح کنید تا دایره اتهام شما گسترده نباشد و ثانیاً شماچگونه متوجه دل آزردگی رهبر شدید؟ایشان فقط گفتند من با این سخن مخالفم ؛امادر همان حال کسانی که داد مخالفت سر داده بودندرا به صراحت و به شدت سرزنش کردند که چراهیاهو کرده اند و به این موضوع دامن زدند.ثالثاً رهبر انقلاب پس از هیاهوی مخالفان ،لب به سخن گشودند
و گرنه از مخالفتشان هم چیزی نمی گفتند تا شما دل آزردگی را برداشت کنید.رابعاً ای کاش !سخنان جناب مشایی را پیگیری می کردید تا به واقعیت پی ببرید،ایشان پس از این انتساب ،به خبرنگاران می گوید:« اصلا بحث من این نبود؛ شما خبرنگاران همیشه به‌دنبال چیزهای خاصی هستید و شما این چیزها را منتقل می‌کنید.
عین جمله‌ من در یک بحث کلی، این بود که عنوان کردم، امروز بین ملت‌های دنیا، افتخار ملت ایران این است که هیچ دشمنی ندارد، نه ایران دشمنی با ملتی دارد و نه هیچ ملتی در دنیا حتی اسرائیل.
این یک مسئله بسیار روشن است و توضیح دادم که این یک بخش، از افتخارات ملت ایران است که هیچ دشمنی با مردم هیچ کشوری ندارد. در واقع، ملت یعنی مردم و نقطه مقابل آن هم همین است، یعنی دشمنان ما امروز در دنیا شقاوتمندترین و ناجوانمردانه‌ترین دشمنان هستند که این دو با هم نشان می‌دهند که ملت ایران، یک ملت بسیار شایسته است. مسائل جمهوری اسلامی ایران روشن هستند و این روشن است که اسرائیل به رسمیت شناخته نمی‌شود. اسرائیل اساسا رژیم نیست. بنده دو روز پیش سخنرانی داشتم و عنوان کردم که رژیم اسرائیل اصلا مرده است و تنها تشییع جنازه آن را عقب انداختند، چطور این را نمی‌نویسید؟»
جناب منتقد در قسمتی از نقد،ضمن آوردن این جمله از بنده که جناب مشایی معارف و مبانی معرفتی را عملیاتی و اجرایی می کند ،به ارائه برداشتی از مصاحبه من پرداخته و نتیجه می گیردکه هیچ نوآوری در کلام و اندیشه جناب مشایی وجود ندارد،سپس می گوید: «اما کاش استاد شریف‌زاده مصداقی از این عملیاتی شدن این اندیشه را که توسط آقای مشایی انجام گرفته است را بیان می کرد تا دقیقا روشن شود ترسیم این راه عملیاتی چگونه است؟ چرا مصداق این حرف را کس دیگر نمی بیند؟»
در این باره از منتقد محترم می پرسم اولاًنوآوری از نگاه شما چه معنایی دارد؟آیا نوآوری یعنی بی سابقه بودن یک اندیشه در همه ابعاد و جزئیات و کیفیت تقریر و دیگر امور مربوط به آن ؟اگر نو آوری به این معنا باشد،هیچ وقت در جهان ،مصداق نداشته و نخواهد داشت و نو آوری فقط ویژه خدااست و بس .
جناب منتقد!وجود ریشه های یک اندیشه در مبانی و معارف عرفانی ،دلیلی بر فقدان نوآوری در آن نیست ،هر اندیشمندی که نو آوری دارد، گام جدید علمی خود را برمبانی علمی پیشینیان استوار می کند؛آنچه در اندیشه جناب مشایی جدید است ،عرضه مبانی و معارف عرفانی در عرصه مدیریت جهانی و سیاست است ،البته این به آن معنا نیست که کسی پیش از او چنین نکرده است ،ولی کسانی که چنین کردند ،همه کار را انجام نداده اند.آخربرادر !این حوزه به قدری وسیع است که هیچکس نمی تواند مدعی آخرین و کامل ترین تلاش باشد.اما نمونه خواسته بودید،بسیارخوب،بنده در نقد سخنان جناب علی مطهری،به تفصیل از انطباق سخنان مهندس مشایی بر مطالب شیخ اکبر محی الدین ابن عربی در فص هارونیه از فصوص الحکم و برخی از گفته های عرفانی امام خمینی (ره)
پرداخته ام و آن را تفسیر و ترجمان سیاسی فص هارونیه خوانده ام که برای رعایت اختصار،شمارا به همان مطلب ارجاع می دهم . ضمناً وعده می دهم که اگر خدا فرصتی دهد،دیگر مبانی عرفانی را در کلام دکتر احمدی نژاد و مهندس مشایی نشان دهم و موبه مو آنها را بر فصوص الحکم ابن عر بی و گفته های عارف معاصر،شاه آبادی (ره) وشاگرد با شکوهش حضرت امام خمینی (ره)تطبیق دهم ان شاءالله.
منتقد محترم در نقد کلام بنده که درک اندیشه جناب مشایی را برای بسیاری از منتقدانش دشوار خوانده ام ، می گوید: «اصولا اگر درک اندیشه آقای مشایی این مقدار دشوار و پیچیده است که بخشی از آن شهودی و برخی دیگر آنچنان عمیق است که فارسی زبانان و دینداران و حتی علما و بالاتر از آن طرفدارانشان مانند آقای شریف‌زاده آن را متوجه نمی‌شوند چگونه این اندیشه ظرفیت جهانی شدن را دارد؟ بهتر نیست به جای وقت گذاشتن و صرف هزینه های گوناگون برای چنین تفکری، وقت و هزینه را صرف انتشار افکار و مکتب امام راحل نماییم که علی‌رغم عمق و رژفای دینی، همه فهم و مورد اجماع همگان است؟ »
در پاسخ می گویم :نخست آنکه شما تصور می کنید ، اندیشه های امام را هر فارسی زبانی به آسانی در می یابد؟حاشا و کلا. اگرهمه می فهمیدند که امام را درهمان حوزه تکفیر نمی‌کردند و به گفته خود امام، نمی کفتند که از کوزه مصطفی آب نخورید ،چون پدرش درس فلسفه می گوید.برادر گرامی، امام را به جرم فلسفه گویی نجس خوانده اند، اگر از عرفانش خبر داشتند که خونش را مباح می کردند.و دقیقاًبه همین خاطر به گفته آیت الله مهدوی کنی :درس عرفان امام به عمد در یک حجره کوچک بود که افراد زیادی نتوانند شرکت کنند.
آن چند نفر شرکت کننده هم ،امثال شهید مطهری بودندکه امام به آنها می گفت باید آنچه را از درس می فهمید،بنویسیدو سپس بدهید که من مطالعه کنم تا ببینم که درست متوجه شده اید یا نه؟حال شما بگو آیا همه فارسی زبانان ها می فهمند؟! جناب منتقد!هنوز از یاد نمی برم سخنان عمیق معرفتی امام خمینی در آستانه ماه مبارک رمضان در جمع علما و فضلای مجتمع در حسینیه جماران را که می فرمود آقایان اگر مطالب اهل معرفت (عرفا)را در نمی یابید (نمی فهمید)،انکار نکنید. خب اینها همه برخلاف گفته منتقد محترم است که مطالب امام برای همه قابل فهم بود.
بله امام همچون پیامبران، ظرف های مخاطبان گوناگون را در نظر می گرفت و به قدر آنها، سخن می گفت اگر چه برخی از مواقع به خاطر باز شدن راه معارف در بین مردم ،همچون استاد خود (شاه آبادی)از عمیق ترین معارف عرفانی هم سخن می گفت. بنده از امام خوانده و از فرزند آیت الله شاه آبادی شنیدم که وقتی از ایشان پرسیدند که چرا این مطالب را برای مردم عادی و عامی می گویی ،فرمود: بگذار این کفریات (به تمسخر)به گوش مردم برسد.
جناب منتقد! آیا ما با هرحرف دشواری روبه روشدیم باید بگوییم حال که دشوار است و هر فارسی زبانی نمی فهمد،پس بهتر است کناری گذاشته شود و به جای آن حرف امام خوانده و منتشر شود؛یعنی شما معتقد به این هستی که با و جود کتاب های امام دیگر حرفی برای گفتن باقی نمی ماند؟
وآیا شمااحتمال نمی دهی که سخنان آقای مشایی خود تفسیر و تشریحی بربرخی باورهای عرفانی امام باشد؟ چنان که به نمونه ای از آن اشاره شد.
جناب منتقد از عشق و مهر جناب احمدی نژادو مشایی همین بس که طعنه زنندگان و هتاکان، ماه ها ونه ماه ها ، بلکه سال هااست در حق ایشان هتاکی می کنند و کار را به فحاشی کشاندند؛ و ایکاش فقط فحاشی بود که یهودیش خواندند، ولی او به آنها چه گفت؟ این چه روحیه ای است جز روحیه یک انسان عاشق و اهل مهر که هرگز به این حجم عظیم از بهتان ها نمی اندیشد و مانند برخی نیست که اگر به جای کلمه شما به آنها تو گفته شود، گوینده را به زندان بکشد.
جناب منتقد ! برخورد امیرمومنان با خوارج شدید تر بود یا با اصحاب جمل و قاسطین صفین ؟مگر اصحاب نهروان همه از اهل ایمان نبودند و دم از خدا نمی زدند و پیشانی به آثار سجده ،مزین نداشتند؟قاری قرآن بودند و حکم را فقط حکم خدا می دانستند؟اما خطر بزرگ همین بود که تمام پتانسیل دینی و ایمانی خود را در راه باطل به کار انداخته بودند ،اهل حقیقت را تکفیر می کردند و با روش خود، دین خدا را به نابودی می کشاندند.
جناب منتقد!امیرمومنان (ع)به گفته خود از کدام گروه لطمه بیشتری دید؟پاسخ بر عهده خودتان و خوانندگان و لطفاً مراجعه ای به کتاب جاذبه و دافعه استاد شهید مطهری
جناب منتقد!حاشا و کلا که گروه هتاکان را متدینین و دینداران می خوانید.آیا دینداری،اقتضای هتاکی و بهتان وتهمت دارد؟ آیا تقوا و پرهیزگاری ،اقتضای ریختن عرض و آبروی دیگران را دارد؟!
جناب منتقد !ضمن اذعان به اعجاز امام خمینی(ره)درساختن جوانان عارف مسلک،به این نکته بنده که از تنهایی احمدی نژادو نبودن شایستگان سخن گفته ام ،انتقاد کرده می گوید: «آیا واقعا امروز در خیل عظیم توده مردم و حتی خواص اهل حق، مواردی از آن فتح الفتوح امام یافت
نمی شود؟ بی شک نمی توان به این پرسش پاسخ منفی داد و کشور و نظام را به بحران قحط الرجال متهم کرد. فرمایشات رهبری در این زمینه آن چنان روشن است که نیاز به بیان ندارد(که فرمود): ما یقیناً نیروهای خوب هم زیاد داریم؛ باید اینها را بشناسیم. آن اوایل انقلاب، بعضیها می‏گفتند که قحط الرجال است؛ ما می‏گفتیم که جهل الرجال است. واقعش این است که ما شخصیتها را نمى‏شناسیم».
جناب منتقد!ایکاش کمی به همین فرمایشات رهبر، دقت می کردیدو از آن به خاطرآشکار بودنش به سرعت رد نمی شدید!شما خودت وقتی می کوشی گستره فتح الفتوح امام در ساختن جوانان اهل معرفت را نشان دهی،ناچار به میان توده مردم می روی واز آنها یاد می کنی بویژه وقتی سخن خود را به کلام رهبر معظم انقلاب دام ظله مزین می‌کنی که فرمود: «...داریم ،باید اینها را بشناسیم »هیچ
می‌دانید،دایره این سخن به دور چه کسانی کشیده می شود؟
آنها که شناخته شده اند و مناصب کشوررا بین خود و آشنایان خود تقسیم کردند یا آنها که احمدی نژاد کوشید( با انقلاب خود دربرهم زدن نظام خانواده سالاری) از بین مردم برگزیند؟اگر به گفته رهبرکه فرمودباید آنها را بشناسیم ،دقت کنی معلوم می شود،که آنهااز بین شناخته شده ها نیستند و آنچه بنده با عنوان مظلومیت احمدی نژاد از آن یاد کردم ،تنهایی او در بین شناخته شده ها بود که در همه جا ،قرار دارند و قرار را ازاحمدی نژاد و حامیانش گرفته اند.امیدوارم انقلاب احمدی نژاد به ثمر نشیند و راه بر اهل معرفتی که در کنج ها
خزیده اند و ناشناخته مانده اند ،بازکند و مناصب رابه دست اهل معرفت و دلدادگان واقعی امام و رهبری بسپارد.
جناب منتقد! مگر رهبر انقلاب نفرمود جناب احمدی نژاد قطار انقلاب را به ریل خویش بازگرداند ،مگر از ریل خارج شده بود؟چه کسی خارج کرده بود؟توده مردم یا خانواده هایی که به برکت خون مردم سرور و سالار شده بودند؟
منتقد محترم در بخشی از سخنش می گوید:«مدافعین مشایی آن قدری که از مشایی سخن می گویند در عوض نه از ساده زیستی سخن می گویند ،نه از عدالت ،نه مردم داری و نوکر مردم بودن،نه از مبارزه با استکبار،نه از فرزند ولایت بودن،نه بوسیدن دست مردم و ...رفتارعملی شان هم همین گونه است.این حلقه رااز این رو من انحرافی می دانم که از شعارهای سوم تیر که مردم عاشقش شدند،انحراف دارند.این جماعت را مردم کم دیده اند آن قدری که رئیس جمهوررا از نزدیک دیده اند مشایی راندیده اند!!»
جناب منتقد!نخست آنکه جماعتی که شما از آن یاد می کنید سرآمدشان مستاجریک خانه حقیراست و در خوراک به گفته مخالفانش ،اغلب روزه است و غذایش راهم از خانه می آورد.در پوشاک که ساده تر از طلبه ها می پوشد (من دیده ام و حتی احساس دلسوزی کردم)با یک اتومبیل ساده رفت و آمد می کند .متواضعانه می نشیند و سخن می گوید.جناب منتقد! در روزگاری که مردم از شنیدن قصه مردم دوستی ،مردم داری ومردم خواهی مرفهین بی درد خسته شده اند و هر سخنی را با سوءظن گوش می دهند به نظر شما زبان عمل گویاتر است یا زبان دهان؟! مشایی ساده زیستی را نشان داد.
عمل او در ساده زیستی به قدر کافی و بلکه بیش از اندازه، گویای نگاه و اعتقاد او در این زمینه است.حامیان او هم چه کسانی هستند ؟چند طلبه ساده که بادیدن سرو وضعشان ،دل ها می سوزد!شما که خود با برخی از آنها و مهم ترین آنها آشنا هستید.بنده ایشان را در موسسه ایران دیده ام با وضعیت زندگی ساده و بی ریای آنها آشنا هستم ،شماهم که از وضعیت زندگی بنده آگاهی.ما خود جزءآن مردمی هستیم که پا برهنه ایم و هرگز نخواسته ایم کفشی از مال مردم برای خودتهیه کنیم.
منتقد محترم در بخشی دیگر از نقد خود ضمن آوردن این بخش از کلام بنده که نخست باید از مقولات فطری و دلپسند بگوییم و آن گاه با گفتگوی عقلانی مقولات فقهی را برمقولات فطری تطبیق دهیم ،می گوید:«در اینجا این پرسش مطرح می شود آیا منظور ایشان تقدم زمانی است یا رتبی؟اگر زمانی باشد به نظر حرف صحیحی نیست چرا که شیوه انبیاء این گونه نبوده است بلکه هر سه مقوله را با هم پیش می بردند و به نظر تشریع احکام از همان روزهای نخست رسالت انجام می شده است.»
در پاسخ می گویم :نخست باید بدانیدکه تشریع قانون با الزام به انجام آن یکی نیست ،چه بسا قانونی تشریع می شودو سال های بسیار الزام به آن نمی شود،لطفاًدر این باره مطالعه بیشتر کنید.جناب منتقد!بحث ما درباره اقناع و احساس و الزام است نه درباره تشریع.ثانیاً در خود تشریع احکام هم اسلام ،به مرور رفتارکرد و حکم واجب یا حرام را یکدفعه تشریع نکرده است.در مورد حرمت نوشیدن شراب می توانید مطالعه کنید. ثالثاًسخن این است که چرا این قدرتاکیدبرالزام دارید،به جای این ،به دستگاههای فرهنگی کشورتحکم کنیدکه چرادرباره حجاب و برخی مقولات دیگرکاری انجام نمی دهند.
بله تا آنها شروع به کارنکنند،هرگونه اقدام نظامی در برقراری حجاب تاثیر منفی و معکوس خواهد داشت . جناب منتقد!شما از آقای مشایی توقع کارفرهنگی داریدیا رسانه ملی،سازمان تبلیغات ،دفتر تبلیغات حوزه قم و وزارت ارشاد؟ببینید شماکه این گونه برمشایی ایرادمی گیرید ،خب باید همین ایراد را به آقای احمدی نژاد هم بگیرید و مگر نگرفتند که چراایشان در دوسال گذشته مخالفت خود را با گشت ارشاد در سیمای جمهوری اسلامی اعلام کرد؟
منتقد محترم!بنده سعی نمی کنم این دو بزرگوار را به هم نزدیک کنم ،گفته این دو یکسان است. و بزرگترین کارفرهنگی این دو بزرگوار ،بازگرداندن قطارانقلاب به ریل خود و زنده کردن شعارهای امام خمینی بود.این سخن رهبر انقلاب است .مهم ترین شعار امام در مساله استضعاف و مستضعفین، عدالت بود.آقای احمدی نژاد جلوی سقوط باورهای مردم نسبت به شعارهای عدالت محور امام راگرفت و مردم را به این باور رساند که مسئولین می توانند پاک و درست باشند ،می توانندساده زیست باشند،می توانند درهر شبانه روزی نزدیک به 20ساعت کارکنند،می توانند حقوقی که حقشان است را هم نگیرندو مصداق ایثار شوند.اینها به نظر شما کارفرهنگی نیست.
شما که می دانید ایجاد باور عدالت ،مهم ترین کارفرهنگی است و برای همین در علم اخلاق ،عدالت را ام الفضایل و بلکه همه فضیلت ها نامیده اند.پیامبر (ص)می فرمود با عدالت ،آسمان ها و زمین برپا می شود . جناب منتقد !تا عدالت برقرار نشود ،مردم حرف من و شما را گزاف و بیهوده به شمار می آورند اگر چه از خدا و پیامبر بگوییم ،حال شما بگو تلاش در برقراری عدالت و بازپروری ایمان مردم به این شعار،بزرگترین کار فرهنگی احمدی نژاد و مشایی هست یا خیر؟

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات