رضا رئیسی
شامگاه سهشنبه 19 مهر ماه، مطابق با 11 اکتبر، اریک هولدر، وزیر دادگستری آمریکا، در برابر دوربینهای رسانههای بینالمللی قرار گرفت، وی در کنفرانس خبری خود ایران را متهم به دست داشتن در یک عملیات تروریستی کرد. عملیاتی که طی آن قرار بود، سفیر عربستان سعودی در آمریکا ترور شود. وزیر دادگستری آمریکا در ادامه مدعی شد که عوامل ایران قصد داشتهاند تا سفارتخانههای عربستان سعودی و اسرائیل را منفجر نمایند.
هولدر ادامه داد که عاملین این اقدام تروریستی، ماهها تحت نظر بودهاند و مدارک متقنی در ارتباط با دست داشتن ایران در این پروژه وجود دارد. مهمترین و کلیدیترین بخش سخنان وی آنجایی بود که اعلام کرد: کشورهای جهان را از نتیجه تحقیقات مطلع میکند تا جلوی این اقدامات گرفته شود. منظور سخنان وزیر دادگستری آمریکا، تدارک برای فشارهای تازه علیه جمهوری اسلامی ایران است. هدفی که به وضوح در پشت این ادعا مستتر است و از هر منظری به آن نگریسته شود امری غیر قابل کتمان مینمایاند. بلافاصله پس از این سخنان و در رویهای کاملا هدفمند، رئیس افبیای، وزیر امور خارجه آمریکا و باراک اوباما به این سخنان واکنش نشان دادند و از سناریوی جدید پردهبرداری کردند.
نکته جالب آنجاست که نمونه واضح چنین اظهارنظرهای شتابزده و بدون تاملی در واقعه 11 سپتامبر رخ نمایاند. آنجا هم بدون هیچ ادله و مدرک قابل ارجاعی، به سرعت انگشت اتهام به سوی القاعده نشانهگیری شد. در حالیکه هنوز هم شواهد و مدارک متقن و قابل استنادی در مورد این واقعه ارائه نشده است. این حجم گسترده از فشار تبلیغاتی و رسانهای نشان میدهد که هدفگذاری گستردهای در پس پرده این اتهام نهفته است و دولت آمریکا قصد بهرهبرداری و پیشبرد برنامههای کلان خود را در اثنای این پروپاگاندای پردامنه، در سر دارد.
اریک هولدر در سخنان خود از دو متهم این اقدام اسم آورد. اولی شهروندی آمریکایی و ایرانی اصل با نام «منصور ارباب سیار»، که اکنون در بازداشت نیروهای اطلاعاتی آمریکا است و دومی فردی با نام «غلام شکوری» که در ایران به سر میبرد. هر دوی این افراد متهماند که توسط سپاه استخدام شده بودند تا این اقدام تروریستی را سامان بدهند.
اطلاعاتی که تاکنون توسط مقامات آمریکایی افشا شده، تصریح دارد، که این متهمین با همکاری یک کارتل بزرگ قاچاق مواد مخدر موسوم به «زتاس» قصد عملیاتی کردن این پروژه را داشتهاند و برای انجام این برنامه مبلغ 5/ 1 میلیون دلار به قاچاقچیان پرداخت کردهاند. پس از بیان این اتهامات از سوی وزیر دادگستری، وزیر امور خارجه آمریکا نیز در ابتدای کنفرانس مطبوعاتی خود به این موضوع اشاره کرد. وی گفت: «این طرح ترور، تمام سیستم بینالمللی را زیر سوال میبرد و ایران باید پاسخگوی اعمالش باشد.»
کلینتون در ادمه سخنانش از هدف اصلی این پروسه کلید زده شده میگوید: ایالات متحده تحریمها علیه افراد داخل حکومت ایران را افزایش داده است. ما با شرکای بینالمللی خود همکاری خواهیم کرد تا فشار برحکومت ایران را افزایش دهیم. ماا ز دیگر کشورها میخواهیم در محکومیت این تهدید علیه صلح و امنیت جهانی به ما بپیوندند. باراک اوباما نیز در سخنانی تند ضمن تکرار اتهامات از «اعمال شدیدترین تحریمها علیه ایران» گفت، همزمان با این سخنان تند ایالات متحده در گام اول بانک مرکزی ایران و هواپیمایی ماهان را مورد تحریم قرار داد.
اوباما و پادشاه عربستان نیز در گفتوگوی تلفنی بر فشار و تحریم ایران برای آنچه آنرا نقض قوانین بینالمللی مینامند تاکید ورزیدند. در همین حال «سوزان رایس» نماینده آمریکا در سازمان ملل متحد مذاکرات و رایزنی گستردهای را با اعضای شورای امنیت، درباره ادعای دخالت افرادی از دولت ایران، در ترور سفیر عربستان را آغاز کرده است. مجموعه این اقدامات نشان میدهد که طرح و برنامه کلانی در راه است و موضوع به این سادگیها قابل رفع و رجوع نیست.
در مقابل تمامی این ادعاها «رامین میهمان پرست» سخنگوی وزارت امور خارجه جمهوری اسلامی ایران این اتهامات را ادعای کذب دانست. وی گفت: طراحی ترور سفیر سعودی در آمریکا، عاری از هرگونه صحت است، وی ضمن تکذیب قوی این ادعاها، این ماجرا را بیش از سناریوسازی ندانست. او در ادمه ابراز داشت: اینگونه رفتارهای نخنما شده، که مبتنی بر سیاستهای خصمانه و دیرینهمحور آمریکایی - صهیونیستی است. نمایش مضحکی به شمار میرود که در راستای سناریوسازیهای خاص و با اهداف تفرقهافکنانه از سوی دشمنان اسلام و منطقه تعقیب میشود. وی هدف این اتهامات افکنیها را بیرون بردن رژیم صهیونیستی از انزوای موجود نامید. وی بهرغم موضع خصمانه و بیانات تند مقامات عربستانی از وحدت و احترام متقابل میان دو کشور سخن گفت و موضعی دوستانه نسبت به عربستان اتخاذ کرد.
نماینده ایران در سازمان ملل متحد هم ضمن اعتراض به سناریوی طراحی شده این ادعاها را در دیدار با «بان کی مون» بیاساس و تماما کذب خواند. با مقدمه ارایه شده مشخص میشود که درگیری و تخاصم جدیدی در روابط ایران و ایالات متحده آمریکا و هم پیمانانش در حال رخ دادن است. اکنون بهطور اجمالی این سخنان و اتهامهای مطروحه را ارزیابی میکنیم تا صحت و سقم آن را بسنجیم.
یکونیم میلیون دلار در برابر 40 میلیارد
اول- وزیر دادگستری ایالات متحده اعلام کرده: یک کارتل موادمخدر برای انجام این اقدام اجیر شده است. کارتل مورد اشاره «زتاس » نام دارد. به اذعان مقامات آمریکایی این باند بزرگ مواد مخدر درآمدی بالغ بر40 میلیارد دلار در این کشور دارد. هر عقل سلیمی میداند گروهی که چنین درآمد هنگفتی را محقق میکند، هیچ گاه جایگاه خود را به خاطر چنین اقدام چالشبرانگیز و خطرناکی به خطر نخواهد انداخت آنهم به خاطر یک و نیم میلیون دلار.
دست یازیدن به ترور عادل الجبیر ریسک بالایی را برای این گروه به همراه خواهد داشت؛ ریسکی که با فواید آن قابل قیاس نیست. گروههایی اینچنینی، ایدئولوژیک و یا سیاستورز نیستند. آنان تمامی مسائل را از دریچه سود و زیان و منافع مالی آن میسنجند. آنان منافع تجاری خود را برای یک ترور سیاسی خرج نخواهند کرد. با چه توجیه مادی و منفعت مالی، درآمد 40 میلیارد دلاری به خاطر کسب 1/5 میلیون دلار به خطر انداخته میشود؟ سوالی که مقامات آمریکایی پاسخی قانعکننده برای آن ندارند.
نفعش چیست؟
دوم- سوال بزرگ اینجاست که هزینه- فایده این اقدام برای دولت و حاکمیت ایران چیست؟ ترور سفیر عربستان آنهم در آمریکا چه نفعی را میتواند عاید ایران کند؟ سالهاست که ایران و عربستان دو رقیب قدرتمند و سنتی در جهان اسلام و خاورمیانه هستند. آنان رقابت پیدا و پنهانی را برای بالا بری جایگاه خود در ژئو پلیتیک منطقه ساماندهی میکنند.
عربستان همواره در جبهه شرکای ایالات متحده در منطقه قرار داشته و ایران در نقطه مقابل به کنش سیاسی پرداخته است. اقدام به این ترور چه دستاورد جدیدی را میتوانست برای ایران رقم بزند؟ یکی از اهدافی که قائلین به این طراحی مطرح میکنند، وخیم کردن روابط میان عربستان و آمریکا است. جدای از اینکه چنین امری سادهانگارانه است. اگر هم چنین وضعیتی رخ میداد هیچگاه منفعتی از تیرگی این روابط برای ایران حاصل نمیگردید. چرا که نه عربستان به خاطر تضادهای مذهبی و منافع منطقهای پس از دوری از آمریکا به ایران نزدیک میشد و نه آنکه به خاطر تضاد ایدئولوژیک میان ایران و آمریکا این دو امکان تفاهم را در آینده مستعجل دارند. این اتفاق را از منظری معکوس هم میتوان به چالش کشید.
روابط ایالات متحده و عربستان در سالهای اخیر دچار دستانداز و چالش شده. وقوع بهار عربی و حمایت آمریکا از این انقلابها، وابط فیمابین را تیرهتر هم کرده است. این چالش میتواند جبهه متحدان علیه ایران را با رکود و رخوت روبهرو سازد اگر این اقدام ترور محقق میگردید. این دو کشور برای مقابله با خطر مشترک به اتحاد و کنارریزی اختلافات میپرداختند و باز هم ضررکننده اصلی کشوری جز ایران نبود. در هر دو شق ماجرا این اقدام هیچ توجیه عقلانی و منطقی برای ایران ندارد و نمیتوان آن را گزارهای حقیقی شمرد. این، اولین بار نیست سوم-در انفجار پایگاه نظامیان آمریکا درعربستان و پرونده الخبر، آمریکا صراحتا ایران را مورد اتهام قرار داد و حتی رئیس جمهور وقت این کشور در نامهای به رئیس جمهور وقت (سید محمد خاتمی) از تهدید به حمله نظامی سخن گفت.
پس از چند سال مشخص شد که عامل این انفجارها القاعده بوده و ایران هیچ دستی در این انفجار نداشته است. در پرونده آمیا هم اتهامهای بسیاری علیه ایران مطرح شده است. تجربه نشان داده که در هر اتفاق کوچک و درشتی اولین انگشت اتهام به سمت ایران خواهد رفت. با قبول این گزاره چگونه ایران حاضر میشود به شکلی آشکارا دست به اقدامی بزند که جز انزوا و تبعات دیگر، دستاوردی نخواهد داشت.
تغییر موضع ایران؟
یکی از اتهامهای همیشگی غرب به ایران، چالشی نمودن مذاکرات و طولانی کردن هدفمند این موضوعات است، تا در اثنای این ساز و کار بتوانند با خریدن وقت و زمان، برنامههای هستهای یا منافع دیگر خود را در کناره و سکوت، و در سایه سار طولانی نمودن مذاکرات بجویند. با این پیشفرض چگونه ایران در اقدامی معکوس به یکباره تغییر موضع میدهد و با قبول ریسکپذیری این طرح دست به تروری میزند که میتواند سیری تند و قهقرایی به مجادلات فیمابینی ببخشد؟!چهارم- اکنون با وقوع بهار عربی اذهان عمومی به تمامی از بحران هستهای ایران به سمت و سوی تحولات منطقهای معطوف شده است. حاکمینی که در کشورهای منطقه خلع ید شدهاند جملگی از متحدان و نزدیکان ایالات متحده بودهاند.
موازنه منطقهای حداقل در کوتاه مدت به ضرر اسرائیل و آمریکا در حال شکل گیری است. ثبات و موازنه منفی نهادینه شده در سالهای متمادی که اولین شرط بقای اسرائیل در منطقه بوده است با تغییر و تحولات اخیر به چالش کشیده شده. آمریکا و متحدانش در بهترین حالت با وضعیتی بیثبات و نامعلوم در سپهر سیاسی کشورهایی روبهرو هستند که تا دیروز شرکای امین و مورد وثوق آنان بودهاند. با این اوصاف، اوضاع حال حاضر منطقه به نفع آنان نیست و بر خلاف مصالح ایشان به پیش میرود. اما به ناگهان ورق برمیگردد. این اقدام از هر زاویهای که دیده بشود، به جای آنکه آنان را با مشکل روبرو سازد چون مائدهای آسمانی میماند که توسط ایران برای آنها پیشکش شده. اذهان عمومی یکبار دیگر علیه ایران بسیج خواهد شد و زمان را برای مدیریت تحولات منطقه به آمریکا و حامیانش خواهد بخشید.
تبعات موج سنگین رسانهای
با دلایل بر شمرده شده میتوان به شکل جدی این اتهام را زیر سوال برد. اما آنچه که در حقیقت نمیتوان آن را انکار کرد قدرت رسانهای و موجی است که از هم اکنون در حول و حوش این اتهام به راه افتاده است. موجی که چه بخواهیم و چه نخواهیم میتواند تبعاتی را به همراه داشته باشد. سخنگوی کاخ سفید از وجود تمامی گزینهها بر روی میز و انجام اقدامات ملموس لیه ایران سخن میگوید. عربستان سعودی و مقامات آن نیز به صراحت از مقابله و مواخذه ایران میگویند. شورای همکاری خلیج فارس و اتحادیه اروپا هم در اظهارنظرهای تند نسبت به این موضوع واکنش نشان دادهاند.
هوشمندی، راه برونرفت است
با عقبه گستردهای که پشت طرح این اتهام وجود دارد و هر روز ابعاد گستردهتری مییابد، میتوان حدس زد که پروندهای قطور ضمیمه این سخنان و اظهار نظرهاست. در این مقطع حساس بیش از هر زمانی هوشمندی و سخنان سنجیده، لازمه برونرفت از این وضعیت است. اگر با سخنان تند شتابزده، واکنش نشان داده شود به معنی این است که در زمین آمریکا و در دومینوی آنان مشغول بازی شویم. کوچک گرفتن این موضوع و انفعال در برابر اتهامات هم دردی را دوا نخواهد کرد؛ باید با سیاستورزی پویا و منطبق بر منافع ملی و به دور از احساسزدگی، سیاستی تعاملی و تعقلی برگزید تا با کمترین هزینه از این گردنه عبور کرد.