رضا رئیسی
سی و دو سال پیش در کنار پیر فرزانه انقلاب، روحانی جوانی قرار داشت که بسیاری از مردم برای اولین بار با نام و چهره او آشنا میشدند. علیاکبر هاشمیرفسنجانی در اولین گام تثبیت انقلاب، پشت تریبون قرار گرفت و حکم آغاز به کار دولت موقت را به نمایندگی از امام(ره) قرائت کرد. شاید مردم عادی تا قبل از آن آشنایی چندانی با وی نداشتند اما مبارزین و همرزمان وی این روحانی زیرک و با هوش را بسیار قبلتر از آن و در کوران مبارزات شناخته بودند. هاشمیرفسنجانی در تمامی دوران رهبری امام خمینی فرد مورد وثوق ایشان بود. تا آنجا که به نمایندگی از ایشان در حساسترین مقطع دوران جنگ به سمت فرماندهی کل قوا منصوب گردید. جایگاهها و مناصبی که هاشمی در اختیار داشته، از وی چهرهای ماندگار و مانا در تاریخ انقلاب ثبت کرده است. برای تشخیص نقش بیبدیل او همان بس که بنیانگذار انقلاب در مورد وی بارها از الفاظ ناب و بیهمتا استفاده کردهاند. روحالله دوراندیش و نکتهسنج چنان التفات و اطمینانی به تواناییهای وی داشت که در مورد هاشمی چنین فرمود: «تا هاشمی زنده است انقلاب زنده است.»
لنگر ثبات در روزهای بحران
در دهه اول انقلاب، علی رغم چالشهای بسیار پیرامونی و با وجود افراد پرشماری که جملگی از چهرههای شاخص و ماندگار دوران مبارزه و قیام بودند، این هاشمی بود که در مسند ریاست قوه مقننه قرار گرفت و در کشاکشهای پرشمار آن روزها چون لنگر ثبات عمل کرد. پس از رحلت پیر جماران و بعد از بازنگری در قانون اساسی او ردای ریاست جمهوری پوشید و در هشت سال تصدی این سمت به بازسازی زیر ساختهای ویران شده در طول هشت سال جنگ پرداخت. با فراغبال از مسندهای اجرایی او تمام هم و غم خود را معطوف به نقشآفرینی در مجمع تشخیص مصلحت نظام کرد؛ جایی که خود وی آن را اتاق فکر نظام میخواند. هاشمی همواره خود را فردی معتدل و میانهرو میداند و سعی وافری دارد که سخنان و موضعگیریهایش را در لفافه بیان کند.
علیالاصول چنین منشی باید کمترین چالش و تبعات پیرامونی را به همراه داشته باشد اما طرفه آنجاست که دقیقا بر خلاف این خواست، هر سخن و واکنش او نسبت به تحولات و حوادث، سیلی از واکنشها له یا علیه او را برمیانگیزد. اما این واکنشها نتوانسته سیاستمدار کار کشتهای چون هاشمی را به سکوت و انفعال وا دارد. او به عنوان یکی از معماران انقلاب نقد جوانی بر سر استواری این سازه گذاشته است و از همین روی نه سر تسلیم در برابر هجمهها دارد و نه سکوت را دوای درد میداند. برخی قصد آن دارند که هاشمی را تمام شده قلمداد کنند، اما آنگاه که مخالفانش مرگ سیاسی وی را جار میزنند، وی یک بار دیگر با موضعگیری یا واکنشی بافتههای آنان را رشته میکند و دوباره شمهای از هوشمندی سیاسی خود را به رخ میکشد. شاید هیچ شخصیتی در تاریخ انقلاب همانند هاشمی فراز و فرود نداشته اما او نشان داده که مرد میدان کشاکشهاست و از هر چالشی فرصت میسازد.
هماندیشی با اصحاب رسانه
به طور معمول خبرنگاران در پی فرصتی هستند تا زمینه را برای گفتوگو با شخصیتها فراهم کنند و برای مخاطبین خود رهاوردی از این جنس را به ارمغان بیاورند. رسم بر این است که اصحاب رسانه به دنبال سوژههای خبری بروند و با ممارست بسیار، فرصتی برای تبادل نظرات را رقم بزنند. اما آخرین ملاقات آیتالله هاشمیرفسنجانی با اصحاب رسانه روندی دیگر گونه داشت. این بار این رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام است که فعالین رسانهای را دعوت به گفتوگو و تضارب آرا کرده. او ارباب جراید را به هماندیشی فراخوانده بود تا از دریچه شناخت حرفهای آنان و در گفتوگویی رو در رو مسایل پیرامونی جامعه را مورد کنکاش و مداقه قرار بدهد و به جای متکلم وحده گوش شنوایی باشد برای دغدغههای این ایام اصحاب رسانه. هاشمی با فراستی مثال زدنی این بار هم نشان داد که راز و رمز ماندگاری را میداند. ماندگاری که جز با روزآمد بودن به دست نمیآید. او به جای آنکه بخواهد از چشمانداز شخصی به تحلیل رویدادها بنشیند، از دریچه تیزبین اصحاب رسانه به نظاره میپردازد و اینچنین دریافتی فراگیر و جامع را برای خود سهلالوصول میکند. یادآوری این نکته هم خالی از لطف نیست که به طور معمول بزرگان و مقامات از منابع اطلاعاتی محدود و کانالیزه شدهای اخبار و تحلیلها را دریافت میکنند،اما این رویه جدیدی که هاشمی در پیش گرفته انحصار فوق را میشکند و دادههای روزآمد و بهنگامی را در اختیار مقامات قرار میدهد. کمترین دستاورد این راهبرد جدید احاطه و تفوق بر تحولات پیش روست.
فضای ناهموار سپهر سیاسی
در جریان این گفتوگوی صمیمی و دوستانه هر دو طرف مسایل و دغدغههای خود را مطرح کردند. همانطور که انتظار میرفت حضور خبرنگاران بدون سوال و کنکاش در زاویههای فکری آیتالله نبود. مگر میشود خبرنگاری در جمعی حضور داشته باشد و به دنبال بیرون کشیدن تیتر یک برای مخاطبان نباشد!. خبرنگاران با استفاده از فضای به وجود آمده سوالات مهم و کلیدیای را مطرح کردند. البته هاشمی با همان مصلحتسنجیهای همیشگی در همان ابتدای امر اعلام کرد که از پاسخ به بعضی سوالات معذور است چرا که فضای این روزهای جامعه چندان مهیا نیست تا وی بدون دغدغه و با فراغبال به پرسشها پاسخ بگوید. ابراز تاسف وی از عدم پاسخگویی به سوالات مطروحه، علی رغم میل باطنی و خواست قلبی وی و اشارهای که در لفافه بیان کرد نشان میدهد سپهر سیاسی این روزهای جامعه ما تا چه حد مملو از بداخلاقی است. تا جایی که هاشمی با آن جایگاه و سابقه هم نمیتواند آزادانه به اظهار نظر بپردازد.
انذار و دعوت به وحدت
شاهبیت همیشگی مرد اعتدال نظام دعوت به وحدت است. این بار هم هاشمی فرصت را غنیمت میشمرد و گریزی به این مولفه میزند. او در ابتدا خاطرنشان میکند که وضعیت موجود نگرانکننده است و دشمنان خارجی در پی سوءاستفاده از موقعیت فعلی هستند. راهکار توام با خیرخواهی هاشمی دوری از تفرقه و تشتت آرا است. او میگوید: «اولویت من در این مقطع این است تا آنجا که میتوانیم از تفرقه، طرد و عوامل کینهساز خودداری کنیم» توصیه اخلاقی هاشمی ناظر به رواج گزارههای تفرقهانگیز و انشقاقافزای جاری در عرصه سیاسی کشور است. او که خود بیش و پیش از هر کس آماج اتهامزنی و تهمتهای ناروا بوده، با سعهصدر ضرورت گذر از این فضای مسموم را گوشزد میکند. رویه عملی وی هم با سخنانش همخوانی دارد. او همواره در برابر تهمتها و سخنان ناروا خویشتنداری کرده و برای مصلحت کشور و نظام از حق شخصی خود در پاسخگویی به اتهامزنیها گذشته است. مرد دوران دیده انقلاب میداند که تفرقه و مجادله نابهنگام به مثابه خورهای است که پایههای انسجام و استحکام نظام را از درون متلاشی میکند. این روزها که دشمنان خارجی تعارفها را کنار گذاشتهاند و سناریوهای متعددی را برای ضربهزنی به ساختار نظام تدارک میبینند لزوم توجه به این انذارها دوچندان مینمایاند.
نقد به مثابه چراغی در تاریکی
حساسیت شرایط فعلی عدهای را بر آن میدارد که باب هرگونه نقد و نقادی را بسته بدانند و به بهانه سوءاستفاده دشمنان این گزاره لازم را از حیز انتفاع خارج سازند. هاشمی ضمن اشاره به موقعیت خطیر این روزها، دریافت معوج و نادرستی که معتقد به وحدت در عین سکوت است را به چالش میکشد. او تخریب و درگیری پیرامون آن را به دور از نقد سازنده میداند و میگوید: «باید همواره باب نقدسازنده باز و تحمل عقاید مخالف وجود داشته باشد، چرا که همین نقدها و نصیحتهاست که مسیر تکامل و آینده نظام را همچون چراغی در تاریکی روشن خواهد ساخت». بیشک بسیاری از مجادلات و برخوردهای نامتعارف ملهم از فقدان شناخت نسبت به تفاوتهای این دو مقوله است. برای دوری گزینی از انحرافها، باید فضا برای نقد سازنده مهیا شود و تفاوت این دو مقوله در رفتارگزینیها ملحوظ شود. اگر به جای تقابل، تفاهم سازنده و همراستا را بنشانیم، آنگاه است که میتوان انتظار بالفعل در آمدن پتانسیلهای بالقوه و صحتافزا را داشت.
اتاق فکر نظام
درست همزمان با زمزمههای جست و گریختهای که پیرامون حذف مجمع تشخیص مصلحت در محافل سیاسی شنیده شد و از سیستمی دو مجلسی به عنوان جایگزین نامی به میان آمد، آیتالله هاشمی به عنوان رئیس این مجمع، کارکردهای کلان و استراتژیک این مجمع را بازگو کرد تا ضمن یادآوری جایگاه این نهاد فراقوهای به منتقدین، اهمیت زائدالوصف آن در پیشبرد برنامههای جامع نظام را گوشزد نماید. تعابیر نغزی که آیتالله برای مجمع تشخیص به کار برد، نشاندهنده نقش بیبدیل این نهاد در ساختار نظام است. او نه تنها جایگاه ویژهای برای این نهاد قائل است بلکه در سخنان خود خواستار «ابزار اجرایی لازم» برای تحقق کارکرد نظارتی مجمع است و نبود آن را صدمهای برای ایفای نقش نظارتی این نهاد میداند. او نیروهای حاضر در مجمع تشخیص را کپسول تجربه مینامد که برای بقای نظام و کادرسازی در سیستم باید تجربیات آنان به جوانان منتقل شود تا از طریق تجربه آنان اشراف به مشکلات و مسایل در جوانان تبلور یابد.
جمهوریت اصل تفکیکناپذیر
آیتالله هاشمی در ارتباط با پارلمانی شدن ساختار سیاسی کشور، که در سخنان اخیر تنی چند از نمایندگان مجلس بدان اشاره شده بود، جمهوریت و اسلامیت نظام را دو رکن غیر قابل تغییر نظام جمهوری اسلامی اعلام میکند و میگوید: «البته رهبری این موضوع را به آینده دور که ممکن است قابل بررسی باشد،محول کردند، چون تحقق محتمل این کار مستلزم تغییر در قانون اساسی آن هم با ساز و کار خود و تغییر در جمهوریت نظام است، در غیر این صورت تضعیف بخش جمهوریت نظام خلاف قانون اساسی است و قدرت انتخاب مردم محدود و محصور میشود که قطعا این مهم مدنظر رهبری نبوده است» آیتالله با هوشمندی و تیزبینی سیاسی خود خطر اینگونه برداشتهای نامتعارف، از سخنان مقام معظم رهبری را متذکر میشود تا از هماکنون در مقابل جریانسازی عدهای خاص برای حذف و هدم جمهوریت نظام بایستد.
دیر زمانی است که عدهای به انحاء مختلف قصد آن دارند که وجه جمهوریت نظام را با خدشه روبرو سازند و آن را از حیز انتفاع خارج سازند، هاشمی بارها و بارها خطر این نگاه را متذکر شده بود و اکنون نیز در برابر این رویکرد تازه رونمایی شده انذارهای رک و صریح خود را مطرح میسازد تا مانع تحقق منویات ناخیرخواهان در محدودسازی نقش مردم در ساختار حاکمیت شود. انتخابات سالم در گرو عمل به قانون همانگونه که انتظار میرفت، در این جلسه، سوالاتی پیرامون شرایط و فضای پیش روی انتخابات مجلس مطرح شد. هاشمی بدون لحظهای درنگ و تامل، قانون را مبنای برگزاری و نظارت بر انتخابات خواند و در تاکیدی مضاعف گفت: «اگر به مر قانون اساسی و قانون انتخابات به درستی و به دور از دخالت سلایق شخصی و جناحی عمل شود، انتخابات پیش رو با شفافیت و سلامت برگزار خواهد شد» آیتالله بر خلاف طرز تلقی عدهای که انتخابات را به مثابه چالشی برای نظام میدانند، صندوقهای رای را یکی از عوامل و زمینههای ایجاد اتحاد در جامعه و دوری از تفرقه و تشتت خواند. نگاه وی برآمده از دیدگاهی است که مردم را امین میشمارد و ایجاد فضای باز برای برونریزی رفتارهای سیاسی - اجتماعی جامعه را لازمه نشاط و باروری آن میداند. از این منظر انتخابات به جای چالش، فرصت است. فرصتی که در آن به جای انشقاق به همانگیزی عمومی جامعه خواهیم رسید.
هدف انقلاب حاکمیت اخلاق و ادب اسلامی
پایان بخش سخنان هاشمی توصیه او به رعایت اخلاق و ادب اسلامی است. او در مواجهه با پرسشگری مدعوین که راهکار انتقال تجربیات را از او جویا میشوند، به درستی اشاره میکند که باید بستری مهیا برای این مهم فراهم گردد. از منظر وی تقید عملی به منش و روش اسلامی تنها خصیصهای است که میتواند فضا را برای جذب جوانان و آحاد مردم فراهم کند و بستر لازم برای انتقال تجربیات را رقم بزند. وی معتقد است که درسایهسار این شاخصههای والا است که میتوان حرفی برای گفتن داشت و اهداف انقلاب را محقق شده دانست. آیتالله میگوید: «یکی از اهداف انقلاب اسلامی، حذف رذایل و حاکمیت اخلاق و ادب اسلامی و صداقت بود و ما باید همانگونه که به اعتقادات و عبادات اسلام اهمیت میدهیم،اخلاقیات اسلامی را نیز رعایت کنیم. نمیتوان دروغ گفت و تهمت و انگ زد و از مردم بویژه جوانان انتظار داشت که اخلاقیات را رعایت کنند». هاشمی که گرد پیری بر چهره او نشسته است برای اولین بار از بازنشستگی هم سخن میگوید و آرزو میکند روزی فرا برسد که بتواند بدون دغدغه پاسخ سوالات و پرسشهای اذهان بیپروای جوانان را بدهد. آیتالله دوران دیده در هفتمین دهه از عمر پر مخاطره و مالامال از تجربه خود آرزویی جز سربلندی ایران و ایرانی ندارد. تجربیات او کولهباری گرانسنگ برای گذر از بحرانها و نیل به اهداف بلند است. کاش این سرمایهها را غنیمت بشماریم.